«جنگ نامتقارن»، استراتژی ناشناخته ایران برای دشمنان
اما اینبار، روایت عوض شد. شبح دیده شد، هدف قرار گرفت و افسانهاش ترک برداشت. آنچه قله فناوری نامیده میشد، در برابر ارادهای که به میدان آمده بود، از جایگاه اسطورهای خود فرو افتاد.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ تلویزیونها هنوز در شوک جملهای بودند که از دهان تیموتی اسنایدر استاد دانشگاه ییل آمریکا، بیرون آمده بود؛ جملهای که مثل تیری رهاشده، ذهن تحلیلگران را شکافته بود: "ترامپ با وجود داشتن بزرگترین نیروی نظامی تاریخ، به یک قدرت متوسط باخت." اما آنسوی این جمله، در دل میدان، واقعیتی دیگر در حال شکلگرفتن بود؛ واقعیتی که نه با واژهها، که با آتش، با ضربه و با ایستادگی نوشته میشد.
فروپاشی افسانهها
جنگ رمضان، با شکستن تصویرها آغاز شد. نخستین ترک بر پیکر هیبتی افتاد که سالها نماد تسلط بلامنازع در دریاها بود؛ ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، همان غول آهنی که قرار بود امنیت مطلق را تداعی کند، طعم اصابت را چشید. ضربه، فقط یک برخورد نظامی نبود؛ شکستن یک افسانه بود. ناو عقب نشست، دور شد، خود را از خط آتش کنار کشید؛ گویی نه یک ناو، که یک تصویر فرو ریخته بود.
اندکی بعد، آسمان نیز آرام نماند. هواپیمای سوخترسان بوئینگ کیسی-۱۳۵ استراتوتانکر، شریان حیاتی عملیاتهای هوایی، برای نخستین بار به شکلی کامل از چرخه خارج شد. این فقط انهدام یک پرنده نبود؛ بریدن رگ حیاتی یک ماشین جنگی بود که به تداوم و پیوستگی وابسته است. جنگی که سوخت نداشته باشد، حتی اگر پیشرفتهترین ابزارها را هم در اختیار داشته باشد، زمینگیر خواهد شد.
و سپس نوبت به افسانهای رسید که سالها دربارهاش گفته بودند دیده نمیشود؛ جنگنده اِف-۳۵، همان شبحی که میگفتند پیش از آنکه صدایش شنیده شود، از آسمان عبور کرده است. اما اینبار، روایت عوض شد. شبح دیده شد، هدف قرار گرفت و افسانهاش ترک برداشت. آنچه قله فناوری نامیده میشد، در برابر ارادهای که به میدان آمده بود، از جایگاه اسطورهای خود فرو افتاد.
سه ضربه در کمتر از سه هفته؛ ناو، سوخترسان و جنگنده؛ سه ستون از تصویری که سالها بهعنوان نماد قدرت مطلق ساخته شده بود. اما میدان نشان داد که قدرت، فقط در ابزار خلاصه نمیشود. اینجا، چیزی فراتر از فناوری در حال تعیین نتیجه بود.
راز دست برتر ایران در جنگ رمضان
از همینجا یک پرسش جدی سر برمیآورد: چگونه ممکن است دو قدرت نظامیِ دارای سلاح هستهای، با تکیه بر حمایت متحدان منطقهای، حمله را آغاز کنند؛ در همان ابتدای کار، فرمانده کل قوا ــ که عالیترین مقام سیاسی کشور نیز هست ــ و جمعی از فرماندهان و چهرههای ارشد سیاسی را هدف ترور قرار دهند، اما در نهایت، کفه میدان به سود ایران سنگینی کند و دست برتر در اختیار او باشد؟ پاسخ این معما را باید نه در ظواهر بلکه در عمق میدان جستوجو کرد؛ جایی که قواعد کلاسیک از کار میافتند و حقیقتِ قدرت، چهره واقعی خود را نشان میدهد.
برتری ایران، در یک نقطه شکل نگرفت؛ در یک لایه هم محدود نماند. راهبردی شکل گرفت که میدان را از یک جغرافیای محدود خارج کرد و آن را به گسترهای سیال تبدیل نمود. ضربهها فقط به یک هدف مشخص وارد نشد، بلکه به ساختارها اصابت کرد؛ به سامانههای دفاعی، به لایههای حفاظتی، به نقاطی که تصور میشد دستنیافتنی هستند. توان تهاجمی در یک نقطه متمرکز نماند، بلکه در جغرافیایی وسیع پخش شد تا آتش، همواره زنده بماند. جبههای فعال شد که فقط یک مرز نداشت، بلکه به یک شبکه تبدیل شده بود. پایگاههای پشتیبان هدف قرار گرفتند، خطوط اتکا تضعیف شدند و دریا، که همواره قلمرو انحصاری آمریکا تلقی میشد، به صحنهای برای اعمال اراده ایران تبدیل شد.
جنگ نامتقارن ایران و آمریکا
در چنین میدانی، جنگ دیگر یک رویارویی مستقیم و ساده نیست؛ بلکه نبردی چندلایه و پیچیده است. این همان جایی است که مفهوم جنگ نامتقارن معنا پیدا میکند. جنگ نامتقارن یعنی دو طرف، نه فقط از نظر ابزار بلکه از نظر ماهیت قدرت با یکدیگر متفاوتاند. یک طرف بر فناوری، تجهیزات و برتری مادی تکیه دارد و طرف دیگر، بر منابعی تکیه کرده که در هیچ کارخانهای تولید نمیشوند: «جنگ نامتقارن که گفته میشود، معنایش این است که یک طرف از یک وسایلی و ابزارهایی برخوردار است که طرف دیگر، آن ابزارها را ندارد و حتّی گاهی نمیشناسد.» ۱۳۹۵/۰۹/۱۵
در این نوع جنگ، آنچه تعیینکننده است، نه صرفاً سلاح بلکه اراده است. ارادهای که اگر سست شود، شکست از همان لحظه آغاز میشود حتی اگر انبارها پر از تجهیزات باشد. و اگر استوار بماند، پیروزی شکل میگیرد حتی در شرایطی که فشارها به اوج رسیده است. در میدان، این ارادهها هستند که با یکدیگر میجنگند؛ هر ارادهای که پایدارتر بماند، دست برتر را به دست میآورد: «معنای جنگ نامتقارن این است که دو طرفِ جنگ از منابع مختلفالحالی، با هویّتهای مختلف برخوردارند؛ این جنگ نامتقارن است؛ یعنی هرکدامِ از این دو طرف امکاناتی دارند، منابع قدرتی دارند که طرف دیگر آن را ندارد.
ما با استکبار جهانی در حال جنگ نامتقارنیم؛ چرا؟ ممکن است او یک امکاناتی داشته باشد که ما نداشته باشیم امّا ما هم امکاناتی داریم که او ندارد؛ آن امکان چیست؟ توکّل، اعتماد به خدا، اعتماد به پیروزی نهایی، اعتماد به قدرت انسان، به قدرت ارادهی انسان مؤمن؛ این را ما داریم؛ این شد جنگ نامتقارن. در جنگ نامتقارن ارادهها هستند که با هم میجنگند؛ هر ارادهای غلبه پیدا کرد، پیروز خواهد شد. در میدان، اراده را ضعیف نکنید؛ در میدان نبرد، اراده را دچار تزلزل نکنید؛ اگر یک طرفِ جنگ در میدان نبرد ارادهاش سست شد، قطعاً شکست خواهد خورد. نگذارید ارادهتان سست بشود، نگذارید تبلیغات دشمن و وسوسههای دشمن، در اراده و عزم راسخ شما تزلزل ایجاد کند؛ این ارادهی مستحکم را نگه دارید؛ این ضامن پیروزی است.» ۱۳۹۵/۰۳/۰۳
اینجاست که تفاوت واقعی آشکار میشود. یک سو، به محاسبات تکیه دارد و سوی دیگر، به باور. یک سو، قدرت را در ابزار میبیند و سوی دیگر، در توکل. نیرویی که از ایمان، توکل و اعتماد به وعده الهی شکل میگیرد، در هیچ معادلهای بهطور کامل قابل سنجش نیست. این همان عنصری است که بسیاری از تحلیلگران از درک آن ناتواناند؛ زیرا نه قابل اندازهگیری است و نه در چارچوبهای متعارف میگنجد. اینجاست که تحلیلگران سردرگم میشوند.
آنها میتوانند برد موشک را محاسبه کنند، سرعت جنگنده را بسنجند، یا شعاع عملیاتی ناو را اندازه بگیرند اما نمیتوانند این جمله سربازان ایران را اندازه بگیرند: "خدایا قادر مطلق تویی، همهکاره تویی و هرچه هست تویی." نمیتوانند بفهمند سربازی که با این باور میجنگد، در چه معادلهای قرار میگیرد. این همان امکانی است که در هیچ زرادخانهای پیدا نمیشود: ایمان، توکل، اعتماد به وعده الهی. چیزی که نه خریدنی است، نه قابل مهندسی.
در چنین میدانی، سربازی که با باور میجنگد، تنها یک نیروی نظامی نیست؛ او حامل معنایی است که به حرکت او جهت میدهد. وقتی ارادهای به چنین پشتوانهای متصل شود، دیگر صرفاً با ابزارهای مادی قابل مقایسه نیست. این همان نقطهای است که موازنه تغییر میکند و آنچه بزرگ به نظر میرسید، در برابر آنچه استوار است، کوچک میشود.
وقتی ایمان، معادله جنگ را از نو مینویسد
جنگ رمضان، فقط یک نبرد نظامی نبود؛ بازتعریف یک حقیقت بود. اینکه قدرت، تنها در اندازه سلاحها خلاصه نمیشود، بلکه در عمق باورها و استحکام ارادهها ریشه دارد. جایی که بزرگترین تجهیزات در برابر ارادهای که نمیشکند، به چالش کشیده میشوند.
و این همان معنای واقعی جنگ نامتقارن است؛ جایی که آنچه دیده نمیشود، سرنوشت آنچه دیده میشود را رقم میزند: «دارند از همهی امکانات استفاده میکنند برای اینکه این رویش مبارک را، این جمهوری اسلامی را، این انقلاب مجسّم را شکست بدهند و نتوانستهاند؛ اَللهُ مَولانا. ملّت ایران در صحنه است؛ به یک عدّه آدمهای کنارنشستهی نقزنِ غُرزن یا پیرو شهوات نگاه نکنید؛ ملّت در صحنه است، ملّت در میدان است. در میان این ملّت، زمرهی عظیمی حضور دارند که حاضرند جانشان را فدا کنند؛ این همان چیزی است که قدرت خدا را میآورد پشت سرِ انسان؛ این یعنی جنگ نامتقارن.» ۱۳۹۵/۰۳/۰۳
و این، خلاصهی تمام ماجراست؛ جایی که معادلهها از نو نوشته میشوند و حقیقت، خود را از دل آتش بیرون میکشد. در این میدان، دیگر بزرگیِ زرادخانهها تعیینکننده نیست؛ این ایستادگیِ ارادههاست که سرنوشت را رقم میزند. آنکه بر باور خود تکیه کرده، حتی اگر در ظاهر تنها باشد، در حقیقت بر قلهای ایستاده که فرو ریختنی نیست.
جنگ رمضان، فقط یک نبرد نیست؛ لحظهی فروپاشی یک توهم است؛ توهمِ شکستناپذیری. بتهایی که سالها با هیاهو ساخته شده بودند، در برابر ضربهی اراده ایران ترک برداشتند و و جهان دید که «قویترین ارتش دنیا گاهی ممکن است آنچنان سیلی بخورد که نتواند از جا بلند شود!» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
اینجا، پایان یک درگیری نیست؛ آغاز یک قاعده است: هرجا ارادهای که به ایمان گره خورده بایستد، همانجا مرزِ فروپاشیِ قدرتهای بهظاهر عظیم ترسیم میشود. و این پیام میدان است؛ پیامی روشن، کوبنده و بیابهام: میتوان تمام جهانِ ابزار را در اختیار داشت و شکست خورد، و میتوان دست خالی به نظر رسید اما چون ارادهات نلرزیده، تاریخ را به زانو درآورد.
ارسال دیدگاه