قلب هنرمندان با زلزله سرپل ذهاب لرزید
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری بازی دراز به سراغ یکی ازهنرمندان سفرکرده به شهرستان زلزله زده سرپل ذهاب رفته و با وی گفتگویی تفصیلی ترتیب داد که به شرح ذیل است:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بازی دراز,

 

,

- خودتان را معرفی کنید:

,

زهرا عبدی، نویسنده کودک و نوجوان هستم ازسال۸۶ با صدا وسیما و مطبوعات مختلف کار کردم. هم چنین به عنوان کارشناس ادبی با ناشران کودک و نوجوان در زمینه تولید محتوا  همکاری داشتم.

,

 

,

- به دیگرسوابق هنری فرهنگی خود اشاره کنید:

,

تا کنون ۳۰ کتاب در این حوزه نوشته و در نشرهایی چون امیرکبیر، دارالحدیث، جمکران، هنارس، آدینه سبز، اوقاف و... به چاپ رساندم. تعدادی کتاب هم در دست نشر دارم و خوشبختانه تعدادی از آثارهایم در جشنوارهای ملی و استانی برگزیده شده اند.

,

 

,

در حال حاضر به چه کاری مشغول هستید؟ در حال حاضر سردبیر مجله ارغوان هستم

,

, ,

چه اتفاقی باعث شد به شهرستان سرپل ذهاب سفر کنید؟

,

وقتی خبر زلزله ی ناگوار در کرمانشاه به ما رسید، مثل دیگرهم وطنان ما هم کمک مالی فرستادیم . اما من مدام در پی فرصتی بودم تا بتوانم به دیدار بچه ها بیایم و کار کوچکی برای آنها انجام بدهم تا لحظه ای شاد شوند.

,

 

,

برای سفرت به سرپل ذهاب چه کسانی همراهیت کردند؟

,

بارها با گروه های مختلفی که به کرمانشاه و شهرستان سرپل ذهاب آمدند هماهنگ شدم اما نتوانستم بیایم. با گروه های ادبی قم و تهران هم چند بار برنامه ریختیم ولی هر بار کنسل شد.

,

بالاخره یک شب تصمیم گرفتم بیایم و آمدم .خودم تنها با یک چمدان پر از کتاب به این منطقه آمدم و البته اعتراف می کنم که از تنهایی سفرکردن  به این منطقه بسیار ترس و نگرانی داشتم .

,

 

,

دلیل نگرانیت به منطقه زلزله زده سرپل ذهاب عنوان کنید؟

,

حرف های زیادی درباره مردم آن منطقه شنیده بودم .مخصوصا در این شرایط از نظر امکانات بهداشتی ،امنیتی و تغدیه ...

,

ولی به هر حال راهی شدم. در کرمانشاه به منزل یکی از دوستان نویسنده ام رفتم و ایشان به خوبی من را راهنمایی کردند. گفتم من را به سرپل ذهاب ببرید.خواستند از اقامت در آنجا بپرهیزم و فقط برنامه هایم را اجرا کنم وشب به کرمانشاه برگردم اما قبول نکردم.

,

, ,

پس از وارد شدن به شهرستان سرپل ذهاب با چه صحنه های روبرو شدید؟

,

دوستانم از کرمانشاه با کانون فرهنگی هنری شهدای شهرک جهاد سرپل ذهاب هماهنگ کردند و من را به آنجا بردند.خانواده ی مسئول کانون واقعا به من لطف داشتند و با وجود شرایط سختی که وجود داشت،سعی می کردند بهترین امکانات را برای من فراهم کنند.

,

 

,

از حس و حال اینکه به میان مردم و بچه های زلزله زده سرپل ذهاب رفته اید توضیح بفرمایید:

,

 

,

من  روزها و شب ها در کنار مردم بودم. توی چادر و کانکس اقامت داشتم. مردم این منطقه بسیار مهربان بودند. با وجود سختی های زیاد از طرح های ما حمایت می کردند. در جمع کردن و نظم دادن به مراسم همکاری می کردند.

,

بچه ها تلویزیون،اسباب بازی ،وسایل سرگرمی و....نداشتند .

,

من نگران بودم که در آن شرایط روحی مایل نباشند در این برنامه ها شرکت کنند.

,

اما بسیار با دقت به حرف های من گوش می دادند . اصلا بعد از قصه گویی از چادر بیرون نمی رفتند.

,

حتی عصر آن روز باز خانواده ها خودشان بچه هارا آوردند و گفتند برای شان قصه بگو.

,

من یک چمدان کتاب برده بودم بچه ها و خانواده های شان بسیار علاقه نشان می دادند.

,

و بعد از اهدای کتاب ها در ساعات دیگر بازهم به چادر ما مراجعه می کردند و من با ناراحتی می گفتم : ببخشید دیگر کتاب نداریم.

,

 

,

در حال حاضر مشکلات مردم شهرستان سرپل ذهاب چگونه می بینید؟

,

الان به خاطر پس لرزه ها در وضعیت بلاتکلیفی به سر می برند. نه می توانند شروع به ساختن خانه کنند،نه می توانند آنجا را رها کنند.

,

دوماه زندگی در کانکس و چادر روحیات آنهارا بسیار حساس کرده است.

,

به خصوص که پیش دبستانی ها تعطیل شده و مدارس که سه شیفت شده اند بچه ها بیشتر وقت آزاد دارند و بیکارند .

,

, ,

قبل ازسفرت به استان کرمانشاه و سرپل ذهاب، چه پیش ذهنیتی در مورد مردم این منطقه زلزله زده داشتید؟

,

من وقتی به کرمانشاه می رفتم با خودم گفتم  شاید کسی کار من را مسخره کند .

,

شاید مردم اعتراض کنند که ما آب و غذا می خواهیم،سردمان است و تو یک کتاب آورده ای!

,

اما استقبال خوب مردم نشان داد که این مردمان غیور در هر موقعیتی که باشند چقدر ارزش و احترام برای کار فرهنگی قایل هستند.

,

 

,

ازسختی ها و رنج های که بچه های سرپل ذهاب متحمل شدند توضیخ بفرمایید:

,

بسیاری از بچه ها به خاطر کوچکی چادر ،بدنشان با بخاری یا آب جوش سوخته بود. خردسال ها مدام سرما می خوردند و بیمار بودند. اما وقتی بازی های گروهی با بچه ها انجام می دادیم با شادی لبخند می زدند و می خندیدند.و اصلا دلشان نمی خواست از محل ما دور شوند.

,

 

,

ملاک انتخاب شما برای موضوع کتابهای داستان چی بود؟

,

 

,

با توجه به وجود مذاهب گوناگون در منطقه من کتاب هایی را انتخاب کردم که بیشتر به اخلاقیات جهانی بپردازند. یک مجموعه شش جلدی داستان فانتزی با موضوع شکر گزاری نوشتم که آن هارا هم بردم.اسم یکی از کتاب های من «لانه ی جدید»بود. هم خانواده ها و هم بچه ها از آن خیلی خوششان آمده بود.

,

 

,

از فرهنگ و آداب و رسوم این مردم شرح دهید:

,

من ‌لباس محلی سرپل ذهاب پوشیدم و این برای ایجاد ارتباط با دختران نوجوان خیلی موثر بود.در هر فرصتی گپ و گفتی داشتیم و ازخودشان می گفتند.

,

ازقصه های هزار و یک شب می گفتم.

,

من به شهرهای بسیاری سفر کرده ام . اما سفر چند روزه ام به کرمانشاه پر از لحظات شیرین و خاطراتی خوش بود.

,

خاطره ی حضور در کنار مردمانی مهربان و دوست داشتنی؛حتی درسخت ترین شرایط!

,

الان امیدوارم دوستان و همکارانم کمک کنند و همراهی...

,

تا بتوانیم بازهم ازین طرح ها در حد وسیع برای آن منطقه داشته باشیم.

,

 

,

سخن آخر:

,

ادبیات مادر همه ی هنر هاست . داستان و کتاب،غم هارا تسکین می دهد. این به اعتقاد من بسیار مهم است که در این شرایط در حد توان مان وضعیت روحی مناسبی برای این خانواده ها به ارمغان بیاوریم و کتاب می تواند یکی از ابزارهای رسیدن به این هدف باشد.

,

انتهای پیام/

]
یکی از نویسندگان و ناشران کتاب کشورمان با سفر به استان کرمانشاه و شهرستان سرپل ذهاب به میان بچه های زلزله زده این شهرستان آمد و با قصه گویی و داستان روحیه بچه ها را شاد و مسرور کرد.