علامه طباطبایی: روزگاری بود که هر چه می خواندم، نمی فهمیدم
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از آناج، علامه طباطبایی نویسنده تفسیر المیزان، فقیه، فیلسوف و مفسر قرآن است و اهمیت ایشان به جهت زنده کردن حکمت و فلسفه و تفسیر در حوزه‌های تشیع بعد از دورهٔ صفویه بوده‌است. به ویژه اینکه ایشان به بازگویی و شرح حکمت صدرایی بسنده نکرده، به تأسیس معرفت‌شناسی در این مکتب می‌پردازد. همچنین با انتشار کتب فراوان و تربیت شاگردان برجسته در دوران مواجهه با اندیشه‌های غربی نظیر مارکسیسم به اندیشه دینی حیاتی دوباره بخشیده، حتی در نشر آن در مغرب زمین نیز می‌کوشد.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, به نقل از آناج، علامه طباطبایی نویسنده تفسیر المیزان، فقیه، فیلسوف و مفسر قرآن است و اهمیت ایشان به جهت زنده کردن حکمت و فلسفه و تفسیر در حوزه‌های تشیع بعد از دورهٔ صفویه بوده‌است. به ویژه اینکه ایشان به بازگویی و شرح حکمت صدرایی بسنده نکرده، به تأسیس معرفت‌شناسی در این مکتب می‌پردازد. همچنین با انتشار کتب فراوان و تربیت شاگردان برجسته در دوران مواجهه با اندیشه‌های غربی نظیر مارکسیسم به اندیشه دینی حیاتی دوباره بخشیده، حتی در نشر آن در مغرب زمین نیز می‌کوش, آناج,

علامه طباطبایی که بود؟

علامه طباطبایی یکی از چهار علامه برجسته تبریزی است که در آخرین روز ماه ذیحجه سال 1321 هـ.ق در شاد آباد تبریز متولد شد و 81  سال عمر پربرکت کرد و در صبح یکشنبه  24 آبان‌ماه سال 1360 هجری قمری دیار فانی را به سوی سرای باقی ترک کرد؛ عالمی که همیشه از ابدیت سخن می‌گفت و با فنای در خدای خویش و آنچه خدایی بود، باقی شد.

, علامه طباطبایی که بود؟, علامه طباطبایی که بود؟,
,
, آبان‌ماه سال 1360 هجری قمری دیار فانی را به سوی سرای باقی ترک کرد؛ عالمی که همیشه از ابدیت سخن می‌گفت و با فنای در خدای خویش و آنچه خدایی بود، باقی شد., آبان‌ماه سال 1360 هجری قمری دیار فانی را به سوی سرای باقی ترک کرد؛ عالمی که همیشه از ابدیت سخن می‌گفت و با فنای در خدای خویش و آنچه خدایی بود، باقی شد.,

دوران کودکی و تحصیل علامه

در پنج سالگی مادر و در نه سالگی پدر خود را از دست داد. وصی پدر او و تنها برادرش علامه الهی را برای تحصیل به مکتب فرستاد. تحصیلات ابتدایی شامل قرآن و کتب ادبیات فارسی را از ۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶ فراگرفت و سپس از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ به تحصیل علوم دینی پرداخت و به تعبیر خود «دروس متن در غیر فلسفه و عرفان» را به پایان رساند.

, دوران کودکی و تحصیل علامه

در پنج سالگی مادر و در نه سالگی پدر خود را از دست داد. وصی پدر او و تنها برادرش علامه الهی را برای تحصیل به مکتب فرستاد. تحصیلات ابتدایی شامل قرآن و کتب ادبیات فارسی را از ۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶ فراگرفت و سپس از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ به تحصیل علوم دینی پرداخت و به تعبیر خود «دروس متن در غیر فلسفه و عرفان» را به پایان رساند.
, دوران کودکی و تحصیل علامه, دوران کودکی و تحصیل علامه,
,
, علامه الهی,




سخنان علامه در رابطه با دوران تحصیلش/توفیقات الهی به علامه

,
, , ,
,
, سخنان علامه در رابطه با دوران تحصیلش, سخنان علامه در رابطه با دوران تحصیلش, /توفیقات الهی به علامه, توفیقات الهی به علامه, توفیقات الهی به علامه,

«در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقهٔ زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این رو هر چه می‌خواندم، نمی‌فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامن گیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بیتابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریباً هفده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث، برابر می‌پنداشتم. بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلی برچیدم. در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی، به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به مطالعه می‌پرداختم. بسیار می‌شد به ویژه در بهار و تابستان که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه می‌گذراندم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه می‌کردم و اگر اشکالی پیش می‌آمد با هر خودکشی بود حل می‌نمودم و وقتی که به درس حضور می‌یافتم از آنچه استاد می‌گفت قبلاً روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبردم»

, صرف,

سید محمد حسین به مدت شش سال پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می‌شد آثاری چون گلستان، بوستان و ... را فراگرفت. علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت.

چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید از این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ هـ. ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف اسلامی گردید.

تحصیل در نجف اشرف

, میرزا علینقی خطاط,
,
, مدرسه طالبیه تبریز,
,
, تحصیل در نجف اشرف, تحصیل در نجف اشرف,

علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف می‌روند و ده سال تمام در نجف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول می‌شوند.

,

علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سیدابوالقاسم خوانساری (نوه آیت‌الله سید ابوالقاسم موسوی خوانساری معروف به میرکبیر) فراگرفت. او دروس فقه و اصول را نزد استادانی چون آیت الله نائینی و آیت‌الله محمدحسین غروی اصفهانی خواندند و مدت درسهای فقه و اصول ایشان مجموعاً ده سال بود.

, سیدابوالقاسم خوانساری, آیت الله نائینی,

استاد او در فلسفه حکیم متأله، سید حسین بادکوبه‌ای بود که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش آیت‌الله سید محمدحسن الهی طباطبایی، نزد او به درس و بحث مشغول بودند.

,

و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد آیت‌الله سیدعلی قاضی طباطبائی آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند. استاد امجد نقل می‌کند که «حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیت‌الله قاضی دگرگون می‌شد.»

, سیدعلی قاضی, سیر و سلوک,

سید احمد قاضی از قول علامه نقل می‌کند که: پس از ورودم به نجف اشرف به بارگاه امیرالمؤمنین رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن آقای قاضی نزدم آمد و گفت: «شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده‌اند. از این پس، هفته‌ای دو جلسه با هم خواهیم داشت.» و در همان جلسه گفت: «اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.»

بازگشت به تبریز

, سید احمد قاضی, نجف اشرف,
,
, بازگشت به تبریز, بازگشت به تبریز,

مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می‌آمد مجبور به مراجعت به ایران می‌شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می‌شوند. فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می‌گوید: خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می‌گردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود.

مهاجرت به قم

, سید عبدالباقی طباطبائی,
,
, مهاجرت به قم, مهاجرت به قم,

علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می‌گیرد به قم برود و بالاخره تصمیم‌اش را در سال ۱۳۲۵ عملی می‌کند.

,

فرزند علامه طباطبایی در این مورد می‌گوید: «هم‌زمان با آغاز سال ۱۳۲۵ وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود.

,

طبقه زیر این اتاقها انبار آب شرب منزل بود که در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم.

,

چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت‌وپز هم در داخل اتاق انجام می‌گرفت - در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) ۲۴ متر مربعی و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می‌کرد - پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت‌الله حجت بود. اولین رفت‌وآمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم‌کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت‌وآمد آغاز شد.»

,

علامه طباطبایی در ابتدای ورودش به قم به قاضی معروف بود، چون از سلسلهٔ سادات طباطبایی هم بود، خودش ترجیح داد به طباطبایی معروف شود.

,

با ظاهری ساده، عمامه‌ای کوچک و قبایی از جنس کرباس آبی رنگ و دکمه‌های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه‌های قم تردد داشت و در ضمن خانهٔ بسیار محقر و ساده‌ای داشت.»

,

آگاهی از معماری اسلامی

, آگاهی از معماری اسلامی, آگاهی از معماری اسلامی,

یکی از شاگردان علامه طباطبایی درباره آگاهی ایشان از معماری اسلامی می گوید: «هنگامی که برای ادامه تحصیل وارد قم شدم و در مدرسه حجّتیه جای گرفتم، بنای این مدرسه، کوچک بود و آیت اللّه حجّت در نظر داشتند مدرسه را توسعه دهند و بنای بزرگی که به سبک مدارس اسلامی و در برگیرنده حجره های بسیار و مَدرَس و مسجد و کتاب خانه و سرداب و بقیه نیازمندی های طلاب باشد، با فضای بزرگ و روح افزا بسازد. هر چه مهندس از تهران و غیر تهران آمدند و نقشه های متنوع و مختلفی کشیدند، مورد نظر آیت الله حجت واقع نشد، تا آنکه علامه طباطبایی نقشه ای کشید و در اختیار ایشان قرار داد و مورد نظر و تصویب ایشان قرار گرفت».

, یکی از شاگردان علامه طباطبایی درباره آگاهی ایشان از معماری اسلامی می گوید: «هنگامی که برای ادامه تحصیل وارد قم شدم و در مدرسه حجّتیه جای گرفتم، بنای این مدرسه، کوچک بود و آیت اللّه حجّت در نظر داشتند مدرسه را توسعه دهند و بنای بزرگی که به سبک مدارس اسلامی و در برگیرنده حجره های بسیار و مَدرَس و مسجد و کتاب خانه و سرداب و بقیه نیازمندی های طلاب باشد، با فضای بزرگ و روح افزا بسازد. هر چه مهندس از تهران و غیر تهران آمدند و نقشه های متنوع و مختلفی کشیدند، مورد نظر آیت الله حجت واقع نشد، تا آنکه علامه طباطبایی نقشه ای کشید و در اختیار ایشان قرار داد و مورد نظر و تصویب ایشان قرار گرفت».,

, , , , ,


پیوند دهنده دین و فلسفه

,
, پیوند دهنده دین و فلسفه, پیوند دهنده دین و فلسفه,

تهمت کافری و طعنه بیگانه تباری، داغ هایی بوده که گاه بر پیشانی سپید و ستبر فلسفه و حکمت اسلامی نهاده می شد. گروهی، بدون آنکه از فلسفه شناخت درستی داشته باشند، آن را جزو دانش های گمراه کننده و فیلسوفان را در شمار اهل کفر می پنداشتند. علامه طباطبایی، برخلاف این پندارهای نادرست درباره فلسفه، آن را یکی از بهترین پشتوانه های فهم دقیق و درست آیات و احادیث می دانست و بر این اساس، فلسفه را با دین در پیوند می دید. یکی از شاگردان ایشان در این باره می نویسد: «برخلاف بسیاری که معتقدند در ابتدا خوب است محصّلین کاملاً به اخبار و روایات ائمّه طاهرین علیهم السلام اطلاع پیدا کنند و سپس فلسفه بخوانند، ایشان می فرمودند: روایات ما سرشار از مسائل عقلی عمیق و دقیق و مستند بر برهان فلسفی و عقلی است. بدون خواندن فلسفه و منطق که همان رشد عقلی است، چگونه انسان می تواند به این دریای بزرگ وارد شود و از آنها در امور اعتقادیّه یقین حاصل کند».

, تهمت کافری و طعنه بیگانه تباری، داغ هایی بوده که گاه بر پیشانی سپید و ستبر فلسفه و حکمت اسلامی نهاده می شد. گروهی، بدون آنکه از فلسفه شناخت درستی داشته باشند، آن را جزو دانش های گمراه کننده و فیلسوفان را در شمار اهل کفر می پنداشتند. علامه طباطبایی، برخلاف این پندارهای نادرست درباره فلسفه، آن را یکی از بهترین پشتوانه های فهم دقیق و درست آیات و احادیث می دانست و بر این اساس، فلسفه را با دین در پیوند می دید. یکی از شاگردان ایشان در این باره می نویسد: «برخلاف بسیاری که معتقدند در ابتدا خوب است محصّلین کاملاً به اخبار و روایات ائمّه طاهرین علیهم السلام اطلاع پیدا کنند و سپس فلسفه بخوانند، ایشان می فرمودند: روایات ما سرشار از مسائل عقلی عمیق و دقیق و مستند بر برهان فلسفی و عقلی است. بدون خواندن فلسفه و منطق که همان رشد عقلی است، چگونه انسان می تواند به این دریای بزرگ وارد شود و از آنها در امور اعتقادیّه یقین حاصل کند».,

ارادت به اهل بیت علیهم السلام

, ارادت به اهل بیت علیهم السلام , ارادت به اهل بیت علیهم السلام ,

پناه آوردن به آستان اهل بیت علیهم السلام ، انسان را به سرچشمه دانش پیوند می دهد و او را از آسیب ها و توفان های حادثه ها در امان می دارد. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره می خوانیم: «بی گمان، مَثَل اهل بیت من در میان این امت، همانند کشتی نوح علیه السلام است. هر کس بر آن سوار شد، نجات یافت و هر کس آن را ترک کرد، نابود گشت».

, پناه آوردن به آستان اهل بیت علیهم السلام ، انسان را به سرچشمه دانش پیوند می دهد و او را از آسیب ها و توفان های حادثه ها در امان می دارد. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره می خوانیم: «بی گمان، مَثَل اهل بیت من در میان این امت، همانند کشتی نوح علیه السلام است. هر کس بر آن سوار شد، نجات یافت و هر کس آن را ترک کرد، نابود گشت».,

علامه طباطبایی، یکی از ارادتمندان به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است. «ایشان شأن و منزلت پیامبر و حضرت زهرا علیهاالسلام را غیرقابل ادراک می دانست و هرگاه نام یکی از معصومان علیهم السلام برده می شد، به شدت احترام می کرد. در تابستان ها همواره به زیارت حضرت رضا علیه السلام می رفت و تمام تابستان را در مشهد مقدس ساکن می شد و هر شب به حرم مطهر مشرّف می گشت. به مجالس روضه و ذکر مصایب اهل بیت علیهم السلام علاقه فراوان داشت و در آن به شدت می گریست».

, علامه طباطبایی، یکی از ارادتمندان به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است. «ایشان شأن و منزلت پیامبر و حضرت زهرا علیهاالسلام را غیرقابل ادراک می دانست و هرگاه نام یکی از معصومان علیهم السلام برده می شد، به شدت احترام می کرد. در تابستان ها همواره به زیارت حضرت رضا علیه السلام می رفت و تمام تابستان را در مشهد مقدس ساکن می شد و هر شب به حرم مطهر مشرّف می گشت. به مجالس روضه و ذکر مصایب اهل بیت علیهم السلام علاقه فراوان داشت و در آن به شدت می گریست».,

 

,

علامه طباطبایی و قرآن

, علامه طباطبایی و قرآن, علامه طباطبایی و قرآن,

باید به این حقیقت تلخ اعتراف کرد که قرآن کریم با همه جایگاه والایی که دارد، هنوز در میان مسلمانان ناشناخته است، تا آنجا که در قرآن کریم از زبان حضرت رسول صلی الله علیه و آله نقل است که: «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا؛ پروردگارا! قوم من این قرآن را وا نهادند». (فرقان: 30) به تعبیر زیبای اقبال لاهوری:

, باید به این حقیقت تلخ اعتراف کرد که قرآن کریم با همه جایگاه والایی که دارد، هنوز در میان مسلمانان ناشناخته است، تا آنجا که در قرآن کریم از زبان حضرت رسول صلی الله علیه و آله نقل است که: «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا؛ پروردگارا! قوم من این قرآن را وا نهادند». (فرقان: 30) به تعبیر زیبای اقبال لاهوری:,

یکی از خدمت های ارزنده علامه طباطبایی به جامعه اسلامی آن بود که با نوشتن تفسیر گران سنگ المیزان، گرد غربت را از چهره قرآن زدود و در این زمینه گامی بسیار بلند برداشت. ایشان می فرماید: «هنگامی که از تبریز به قم آمدم، مطالعه ای در نیازهای جامعه اسلامی و مطالعه ای در وضع حوزه قم کردم و پس از سنجیدن آنها، به این نتیجه رسیدم که این دو حوزه، نیاز شدیدی به تفسیر قرآن دارد تا مفاهیم والای اصیل ترین متن اسلامی و عظیم ترین امانت الهی را بهتر بشناسند و بهتر بشناسانند. ازاین رو، وظیفه شرعی خود دانستم که به یاری خدای متعالی در رفع این نیاز ضروری بکوشم.» آیت الله جوادی آملی درباره تفسیر المیزان ایشان می نویسد: «همان طور که قرآن، مخزن همه علوم است، تفسیر استاد علامه نیز مخزن همه آرا و افکار و علومی است که این حکیم الهی از آن بهره مند شده و به دیگران رسانده است. ازاین رو، عده زیادی از میوه های این شجره طوبا بهره می گیرند».

, یکی از خدمت های ارزنده علامه طباطبایی به جامعه اسلامی آن بود که با نوشتن تفسیر گران سنگ المیزان، گرد غربت را از چهره قرآن زدود و در این زمینه گامی بسیار بلند برداشت. ایشان می فرماید: «هنگامی که از تبریز به قم آمدم، مطالعه ای در نیازهای جامعه اسلامی و مطالعه ای در وضع حوزه قم کردم و پس از سنجیدن آنها، به این نتیجه رسیدم که این دو حوزه، نیاز شدیدی به تفسیر قرآن دارد تا مفاهیم والای اصیل ترین متن اسلامی و عظیم ترین امانت الهی را بهتر بشناسند و بهتر بشناسانند. ازاین رو، وظیفه شرعی خود دانستم که به یاری خدای متعالی در رفع این نیاز ضروری بکوشم.» آیت الله جوادی آملی درباره تفسیر المیزان ایشان می نویسد: «همان طور که قرآن، مخزن همه علوم است، تفسیر استاد علامه نیز مخزن همه آرا و افکار و علومی است که این حکیم الهی از آن بهره مند شده و به دیگران رسانده است. ازاین رو، عده زیادی از میوه های این شجره طوبا بهره می گیرند».,

چگونگی آماده شدن تفسیر المیزان

, چگونگی آماده شدن تفسیر المیزان, چگونگی آماده شدن تفسیر المیزان,

علامه طباطبایی برای آنکه بتواند تفسیری کم نظیر به همراه مفاهیمی ژرف و سرشار از نکته های ناب ارائه کند، زحمت های فراوانی کشید. استاد علامه حسن زاده آملی در این باره می فرماید: «روزی به محضر مبارک جناب استاد علامه طباطبایی تشرف حاصل کردم. سخن از کارهای علمی ایشان به میان آمد. ایشان اندکی در این باره سخن گفت و سپس درباره تفسیرش فرمود: «من اول در روایات بحارالانوار، بسیار جست وجو کردم تا درباره این روایات، تألیفی در موضوعی خاص داشته باشم. بعد در تلفیق آیات و روایات، زحمت بسیار کشیدم تا اینکه به فکر افتادم بر قرآن تفسیری بنویسم، ولی چنین می پنداشتم که چون قرآن دریای بی پایان است، اگر به همه آن بپردازم، مبادا توفیق نیابم. ازاین رو، آنچه از قرآن در اسماء و صفات الهی و آیات معاد و از این گونه امور بود، جدا کردم که هفت رساله مستقل در هفت موضوع تألیف کردم، تا اینکه به تفسیر قرآن اشتغال ورزیدم که اکنون چهارده جلد آن، منتشر شده است.» این سخن استاد، در آن روز بود و امروز بحمدالله تفسیر کامل المیزان در بیست جلد در اختیار ما قرار داده طلاب عزیز ما سرمشق بگیرند که حضرت علامه طباطبایی، حتی شب قدر را به بحث و تحقیق آیات قرآنی احیا می کرد و تفسیرش را نیز در این شب فرخنده به پایان رساند. آری این چنین باید مشغول کار بود. به تعبیر رسا و شیوای شمس الدین محمد بن محمود آملی:

, علامه طباطبایی برای آنکه بتواند تفسیری کم نظیر به همراه مفاهیمی ژرف و سرشار از نکته های ناب ارائه کند، زحمت های فراوانی کشید. استاد علامه حسن زاده آملی در این باره می فرماید: «روزی به محضر مبارک جناب استاد علامه طباطبایی تشرف حاصل کردم. سخن از کارهای علمی ایشان به میان آمد. ایشان اندکی در این باره سخن گفت و سپس درباره تفسیرش فرمود: «من اول در روایات بحارالانوار، بسیار جست وجو کردم تا درباره این روایات، تألیفی در موضوعی خاص داشته باشم. بعد در تلفیق آیات و روایات، زحمت بسیار کشیدم تا اینکه به فکر افتادم بر قرآن تفسیری بنویسم، ولی چنین می پنداشتم که چون قرآن دریای بی پایان است، اگر به همه آن بپردازم، مبادا توفیق نیابم. ازاین رو، آنچه از قرآن در اسماء و صفات الهی و آیات معاد و از این گونه امور بود، جدا کردم که هفت رساله مستقل در هفت موضوع تألیف کردم، تا اینکه به تفسیر قرآن اشتغال ورزیدم که اکنون چهارده جلد آن، منتشر شده است.» این سخن استاد، در آن روز بود و امروز بحمدالله تفسیر کامل المیزان در بیست جلد در اختیار ما قرار داده طلاب عزیز ما سرمشق بگیرند که حضرت علامه طباطبایی، حتی شب قدر را به بحث و تحقیق آیات قرآنی احیا می کرد و تفسیرش را نیز در این شب فرخنده به پایان رساند. آری این چنین باید مشغول کار بود. به تعبیر رسا و شیوای شمس الدین محمد بن محمود آملی:,

علامه طباطبایی و همسر

, علامه طباطبایی و همسر, علامه طباطبایی و همسر,

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «از همه مؤمنان کامل تر از نظر ایمان، کسی است که خلقش نیک تر و با خانواده اش، مهربان تر باشد.» نیز فرمود: «بهترین شما کسی است که با خانواده نیکوترین باشد و من بهترین شما با خانواده ام هستم». علامه طباطبایی با الهام از این آموزه های دینی، احترام ویژه ای برای همسرش قائل بود و همواره از او به نیکی یاد می کرد و در مرگ همسرش بسیار متأثّر شد و گریست.

وقتی از او علت گریه اش را پرسیدند، گفت: «مرگ، حق است. همه باید بمیریم. من برای مرگ همسرم گریه نمی کنم. گریه من برای صفا و کدبانوگری و محبت های خانم است. ما زندگی پر فراز و نشیبی داشته ایم. در نجف اشرف با سختی هایی مواجه می شدیم. من از حوایج زندگی و چگونگی اداره آن بی اطلاع بودم. اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما، هیچ گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمی کرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود. شما می دانید که کار من در منزل است و همیشه در منزل مشغول نوشتن یا مطالعه هستم. معلوم است که خسته می شوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم. خانم به این موضوع توجه داشت. سماور ما همیشه روشن بود و چای درست. خانم در عین حال که به کارهای منزل اشتغال داشت، هر ساعت یک فنجان چای می ریخت و می آورد در اتاق کار من می گذاشت، دوباره دنبال کارش می رفت تا ساعت دیگر. من این همه محبت و صفا را چگونه می توانم فراموش کنم».

, رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «از همه مؤمنان کامل تر از نظر ایمان، کسی است که خلقش نیک تر و با خانواده اش، مهربان تر باشد.» نیز فرمود: «بهترین شما کسی است که با خانواده نیکوترین باشد و من بهترین شما با خانواده ام هستم». علامه طباطبایی با الهام از این آموزه های دینی، احترام ویژه ای برای همسرش قائل بود و همواره از او به نیکی یاد می کرد و در مرگ همسرش بسیار متأثّر شد و گریست.

وقتی از او علت گریه اش را پرسیدند، گفت: «مرگ، حق است. همه باید بمیریم. من برای مرگ همسرم گریه نمی کنم. گریه من برای صفا و کدبانوگری و محبت های خانم است. ما زندگی پر فراز و نشیبی داشته ایم. در نجف اشرف با سختی هایی مواجه می شدیم. من از حوایج زندگی و چگونگی اداره آن بی اطلاع بودم. اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما، هیچ گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمی کرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود. شما می دانید که کار من در منزل است و همیشه در منزل مشغول نوشتن یا مطالعه هستم. معلوم است که خسته می شوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم. خانم به این موضوع توجه داشت. سماور ما همیشه روشن بود و چای درست. خانم در عین حال که به کارهای منزل اشتغال داشت، هر ساعت یک فنجان چای می ریخت و می آورد در اتاق کار من می گذاشت، دوباره دنبال کارش می رفت تا ساعت دیگر. من این همه محبت و صفا را چگونه می توانم فراموش کنم».
,
,
,

, , , , ,


خاطرات سبز

,
, خاطرات سبز, خاطرات سبز,

شهامت در گفتن کلمه «نمی دانم»

, شهامت در گفتن کلمه «نمی دانم», شهامت در گفتن کلمه «نمی دانم»,

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «گفتن «نمی دانم» را بیاموز؛ زیرا اگر گویی: نمی دانم، به تو آموزند تا بدانی و اگر گویی می دانم، از تو سؤال کنند تا نادانستنت آشکار شود».

, حضرت علی علیه السلام می فرماید: «گفتن «نمی دانم» را بیاموز؛ زیرا اگر گویی: نمی دانم، به تو آموزند تا بدانی و اگر گویی می دانم، از تو سؤال کنند تا نادانستنت آشکار شود».,

یکی از ویژگی های برجسته علامه طباطبایی، شهامت ایشان در گفتن «نمی دانم» بود. برخی از انسان ها، حاضرند پاسخ های نادرست به افراد بدهند و آنها را در بسیاری از زمان ها به گمراهی افکنند، ولی «نمی دانم» نگویند. آنها کسانی هستند که به تعبیر زیبای حافظ «عرض خود می برند و زحمت ما می دارند»، اما علامه طباطبایی، با آن همه مقام علمی خویش، بارها در پاسخ پرسش ها، واژه «نمی دانم» را بر زبان جاری کرده بود. یکی از شاگردان وی در این باره می گوید: «در طول سی سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم، هرگز کلمه «من» از ایشان نشنیدم. در عوض، عبارت «نمی دانم» را بارها در پاسخ سؤالات از ایشان شنیده ام. همان عبارتی که افراد کم مایه از گفتن آن عار دارند، ولی این دریای پرتلاطم علم و حکمت، از فرط تواضع و فروتنی به آسانی می گفت و از گفتن آن، هیچ ابایی نداشت».

, یکی از ویژگی های برجسته علامه طباطبایی، شهامت ایشان در گفتن «نمی دانم» بود. برخی از انسان ها، حاضرند پاسخ های نادرست به افراد بدهند و آنها را در بسیاری از زمان ها به گمراهی افکنند، ولی «نمی دانم» نگویند. آنها کسانی هستند که به تعبیر زیبای حافظ «عرض خود می برند و زحمت ما می دارند»، اما علامه طباطبایی، با آن همه مقام علمی خویش، بارها در پاسخ پرسش ها، واژه «نمی دانم» را بر زبان جاری کرده بود. یکی از شاگردان وی در این باره می گوید: «در طول سی سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم، هرگز کلمه «من» از ایشان نشنیدم. در عوض، عبارت «نمی دانم» را بارها در پاسخ سؤالات از ایشان شنیده ام. همان عبارتی که افراد کم مایه از گفتن آن عار دارند، ولی این دریای پرتلاطم علم و حکمت، از فرط تواضع و فروتنی به آسانی می گفت و از گفتن آن، هیچ ابایی نداشت».,

انس با قرآن

, انس با قرآن, انس با قرآن,

علامه طباطبایی، انس عجیبی به قرآن مجید داشت و شاهد آوردن از آیات قرآنی در موارد گوناگون، گویای میزان تسلط ایشان بر معارف عمیق قرآن بود. وقتی در تفسیر قرآن، به آیات رحمت و غضب می رسید، منقلب می شد و اشک از دیدگانش جاری می گردید. در یکی از روزها که به یکی از شاگردانش درس تفسیر می داد، وقتی به مباحثی در توبه و رحمت و آمرزش گناهان رسید، با صدای بلند شروع به گریه کرد.

, علامه طباطبایی، انس عجیبی به قرآن مجید داشت و شاهد آوردن از آیات قرآنی در موارد گوناگون، گویای میزان تسلط ایشان بر معارف عمیق قرآن بود. وقتی در تفسیر قرآن، به آیات رحمت و غضب می رسید، منقلب می شد و اشک از دیدگانش جاری می گردید. در یکی از روزها که به یکی از شاگردانش درس تفسیر می داد، وقتی به مباحثی در توبه و رحمت و آمرزش گناهان رسید، با صدای بلند شروع به گریه کرد.,

 

,

انتهای پیام/ج

, انتهای پیام/ج]
یکی از خدمت های ارزنده علامه طباطبایی به جامعه اسلامی آن بود که با نوشتن تفسیر گران سنگ المیزان، گرد غربت را از چهره قرآن زدود و در این زمینه گامی بسیار بلند برداشت.