به گزارش خبرنگار اقتصادی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ تهران این روزها پر از زندگی است. خیابانها خلوت نیست، مغازهها پر از مشتریاند و رد پای امید در میان نگاهها دیده میشود. بله، گاه و بیگاه صداهایی از دور شنیده میشود که دلها را برای لحظهای میلرزاند. اما مردم این شهر یاد گرفتهاند در میان نگرانیها هم آرام بمانند؛ برای خودشان، برای بچههایشان، برای همین شهری که دوستش دارند.
آنچه در این روزها در تهران به چشم میخورد، نه فرار و نه بیتفاوتی، بلکه ایستادن و ماندن است. کسی شهر را خالی نگذاشته. مردم ماندهاند تا تهران تنها نباشد، تا نفسهایش بند نیاید.
نشانههای نوروز در دل پایتخت
تنها چند روز تا سال نو مانده و ردپای نوروز در شهر کاملاً پیداست. ویترین مغازهها رنگ بهار گرفته، سبزهها در گلدانهای کوچک و بزرگ سفرههای هفتسین را زینت دادهاند و ماهیهای قرمز در تنگهای شیشهای، نوید زندگی دوباره میدهند.
گفتوگو با یک مغازهدار در خیابان انقلاب:
«امسال هم مثل هر سال مشتری داریم. مردم میآیند و برای سفره هفتسین خودشان سبزه و سکه و آینه میخرند. شاید شلوغی مثل سالهای خیلی قبل نباشد، اما هنوز هم استقبال خوب است. آدمها دلشان میخواهد عید را جشن بگیرند.»
روایت یک گشت میدانی: در میان مردم، امید موج میزند
در روزهای پایانی سال، قدم در یکی از بازارهای محلی تهران گذاشتم. آنچه دیدم، تصویری از زندگی بود که زیر هر نگرانیای، رنگ امید داشت.
پدر و پسری در کنار تنگ ماهیها:
پدری دست پسر کوچکش را گرفته بود و بین غرفهها قدم میزدند. پسر با ذوق به ماهیهای قرمز نگاه میکرد و پدر با لبخند، یکی از تنگها را انتخاب کرد. نگاهش هر چند گاهی به آسمان خیره میشد، اما صدایش آرام بود: «بچه که باشی، هر اتفاقی بیفتد، باید عید را برایش زنده نگه داری.»
مادری در میان شلوغی بازار:
زن میانسالی با سبد خرید از میان جمعیت عبور میکرد. سراغش را گرفتم. گفت: «همه چیز خریدم، سبزه، سکه، ماهی. عید که میشود، باید خانه حال و هوای دیگری داشته باشد. بچهها که بیایند، نباید ببینند ناراحتیم.»
مهربانی هنوز زنده است؛ روایتی از یک حرکت خودجوش
در مقابل یکی از فروشگاههای زنجیرهای، صحنهای دیدم که مرا به فکر فرو برد. مادری مضطریب ایستاده بود و با صدایی آرام از رهگذران کمک میخواست. بیشتر کسانی که عبور میکردند، بیتوجه میرفتند. اما چند دقیقه بعد، خانم جوانی از فروشگاه بیرون آمد، مستقیم به سمت او رفت و کیسهای را که در دست داشت به او داد. داخل کیسه یک بسته مرغ بود. هیچ حرفی رد و بدل نشد، اما آن لحظه کوتاه نشان داد که مهربانی در این شهر هنوز زنده است؛ حتی وقتی هرکس به فکر خودش است.
میوه، شیرینی و سفرههای سادهتر اما پر از عاطفه
در میدان میوه و ترهبار، وضعیت نسبت به سالهای قبل کمی فرق کرده. دیگر کمتر کسی میوه را جعبهای میخرد. بیشتر مردم چند کیلو سیب، پرتقال یا خیار برمیدارند. در غرفه شیرینی فروشی، خانم مسنی از فروشنده دو نوع شیرینی هر کدام نیمکیلو میخواهد. موقع وزن کردن میگوید: «امسال خیلیها رفتند. فقط خاله میآید.» فروشنده با لبخند جواب میدهد: «خاله هر جا باشد، میآید.»
از سرودهای حماسی تا ماهیهای قرمز
فریبا که این روزها به تبریز سفر کرده، حال و هوای آنجا را برای خبرنگار راه دانا، روایت کرد. شهری که در آن بوی بهار از کوچهها بلند است:«در خیابانهای اصلی تبریز جنبوجوش عجیبی است. جلوی مسجدی از بلندگو سرودهای حماسی پخش میشود و درست همانجا، مرد میوهفروش با بساط رنگیاش ایستاده. کمی جلوتر ماهیهای قرمز در تشتها بازی میکنند، انگار هیچ صدایی نمیتواند آرامششان را برهم بزند. فروشگاه لباس بچهگان پر از مشتری است و کودکان با خنده دست پدر و مادرشان را گرفتهاند. وقتی به مغازه گلفروشی میرسم، بوی یاسمن و سبزه عید، دلم را تازه میکند. اینجا انگار در شهری دیگرم؛ شهری که زیر سایه جنگ هم، بهاری ماندگار دارد.»
زندگی ادامه دارد
به گزارش راه دانا؛ آنچه در این روزها در تهران و دیگر شهرها دیده میشود، روایتی از مردمی است که سختی را پشت سر میگذارند، اما از زندگی عقب نمیمانند. نگرانی هست، ترس هست، اما امید بیشتر است. مردم میآیند و میروند، خرید میکنند، لبخند میزنند، برای هم سبزه میخرند و برای بچههایشان لباس عید.
شاید سختترین بخش این روزها، عادی شدن چیزهایی باشد که نباید عادی میشد. اما شگفتانگیزترین بخشش هم این است که مردم، با همه این شرایط، هنوز برای بهار برنامه دارند، هنوز سفره هفتسین میچینند و هنوز دلتنگ مهربانیاند.
نوروز نزدیک است. عید فطر هم در راه. و مردم ایران، با همان روحیه همیشگی، آمادهاند تا بهاری دیگر را جشن بگیرند؛ با همه سادگیاش، با همه امیدش.
سید امیر مرتضوی