«از «رها کردن جهنم» تا «طبس ۲» و برکناری ۱۲ ژنرال؛ روایت بن‌بست راهبردی آمریکا و پایان هژمونی واشنگتن در غرب آسیا

به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ همزمان با نزدیک شدن به پایان مهلت ۴۸‌ساعته دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، برای «رها کردن جهنم» بر فراز زیرساخت‌های ایران، آنچه در میدان تحولات نظامی، سیاسی و اطلاعاتی رقم خورده، نه تنها روایت واشنگتن از یک «پیروزی قریب‌الوقوع» را کاملاً بی‌اعتبار ساخته، بلکه تصویری دقیق از بن‌بست راهبردی عمیق و پایان دوران ابرقدرت بلامنازع آمریکا در غرب آسیا را ترسیم کرده است. با گذشت بیش از یک ماه از جنگی که با وعده «ضربه قاطع» کلید خورد، اکنون ایران با تغییر هوشمندانه ماهیت درگیری از تقابل نظامی صرف به جنگی ترکیبی در ابعاد اقتصادی، اطلاعاتی و روانی، نه تنها توان دفاعی خود را حفظ کرده، بلکه با راهبردی موسوم به «مقاومت فرسایشی»، ابتکار عمل را از کاخ سفید ربوده و معادلات پنتاگون را به چالش کشیده است. 

در حالی که ترامپ طی یک ماه اخیر دست‌کم چهار بار ضرب‌الاجل‌های خود را عقب کشیده و تهدیدات را از نیروگاه‌ها به چاه‌های نفت، جزیره خارک و تأسیسات آب‌شیرین‌کن تعمیم داده، الگوی رفتاری او نشان می‌دهد که هرچه الفاظ تندتر و کلی‌تر مانند «آتش و خشم» یا «سرازیر کردن جهنم» و اخیراً «این تنگه لعنتی را باز کنید، حرامزاده‌های دیوانه» می‌شوند، نقش این تهدیدها به عنوان یک پیشنهاد ابتدایی برای ورود به مذاکره پررنگ‌تر می‌گردد. 

آخرین اولتیماتوم ترامپ که مهلت آن بامداد چهارشنبه (۳:۳۰ بامداد به وقت ایران) تعیین شده، در حالی مطرح شده که متحدان و میانجی‌ها در تلاش برای یک توافق لحظه‌آخری هستند؛ اما ایران بار دیگر این اولتیماتوم را رد کرده و اعلام داشته که تنگه راهبردی هرمز تنها زمانی به طور کامل بازگشایی خواهد شد که خسارات ناشی از جنگ جبران شود. 

این موضع قاطع در حالی اتخاذ شده که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، تهدیدات ترامپ را «بی‌پروایانه» خوانده است.

قالیباف در پیامی در شبکه ایکس نوشت: «شما از طریق جنایات جنگی به هیچ دستاوردی نخواهید رسید. 

وی افزود: «تنها راه‌حل واقعی، احترام به حقوق مردم ایران و پایان دادن به این بازی خطرناک است.»

در همین حال، سید محمدمهدی طباطبایی، معاون ارتباطات نهاد ریاست‌جمهوری، بر دریافت عوارض عبور از کشتی‌ها به عنوان حق مسلم ایران تأکید کرده است.

قرارگاه مرکزی خاتم الانبیای سپاه نیز روز دوشنبه هشدار داد که در صورت تکرار حمله به اهداف غیرنظامی، مراحل بعدی عملیات‌های تهاجمی و تلافی‌جویانه ایران، «بسیار کوبنده‌تر و گسترده‌تر اجرا خواهد شد، و ضررها و خسارات آن‌ها در اصرار بر این رویکرد، چند برابر خواهد بود.»

 از سوی دیگر، آنچه امروز در تنگه هرمز رقم خورده، فراتر از یک بن‌بست نظامی ساده است. کاهش بیش از ۹۰ درصدی تردد نفتکش‌های غربی و جهش قیمت نفت، حکایت از موفقیت راهبرد «محرومیت اقتصادی» ایران دارد. 

در سطح نظامی، ادعاهای پنتاگون مبنی بر انهدام توانمندی‌های ایران، با واقعیت راه‌اندازی نزدیک به صد موج حمله توسط مقاومت و افزایش دقت و شدت عملیات‌ها در تناقض است. سقوط هفت فروند جنگنده آمریکایی از انواع اف-۱۵، اف-۱۶، آ-۱۰ و حتی سوخت‌رسان کی‌سی-۱۳۵ در آسمان ایران، به‌ویژه عملیات فاجعه‌بار در جنوب اصفهان که در محافل نظامی به «طبس ۲» معروف شده، ضربه روحی و روانی سنگینی به نیروهای مسلح آمریکا وارد کرده و منجر به برکناری بیش از دوازده ژنرال عالیرتبه و افزایش درخواست بودجه دفاعی به یک و نیم تریلیون دلار شده است. 

این تناقض میان تبلیغات و واقعیت میدانی، شکاف اعتماد عمیقی در ساختار تصمیم‌گیری واشنگتن ایجاد کرده؛ تا جایی که تحلیلگران پنتاگون اذعان می‌کنند «هیچ هدف راهبردی معناداری برای بمباران باقی نمانده» و هرگونه حمله جدید صرفاً به هدف‌گیری اهدافی با اهمیت رو به کاهش منجر خواهد شد. 

در بعد دیپلماتیک، فروپاشی ائتلاف بین‌المللی ضد ایرانی کاملاً مشهود است. موضع مستقل فرانسه به رهبری امانوئل مکرون و مخالفت صریح با هرگونه اقدام نظامی برای بازگشایی اجباری تنگه هرمز، همراه با وتوی قطعنامه‌های ضدایرانی توسط روسیه و چین در شورای امنیت، انزوای کامل واشنگتن را به تصویر کشیده است. 

این در حالی است که ترامپ وعده تشکیل «ائتلاف گسترده بین‌المللی» داده بود، اما اکنون حتی متحدان سنتی آمریکا نیز فاصله خود را از ماجراجویی نظامی در خلیج فارس اعلام کرده‌اند و فراخوان اخیر پاپ لئو چهاردهم برای دعوت کشورهای جهان به انتخاب مسیر صلح، در تضاد آشکار با لفاظی‌های جنگی کاخ سفید قرار دارد. 

شاید مهم‌تر از همه، تغییر ماهیت جنگ به سطحی فراتر از تقابل نظامی باشد؛ ایران با هدف‌گیری شرکت‌های جاسوسی فناوری اطلاعات مانند آمازون و اوراکل در پاسخ به ترور شخصیت‌های علمی و نظامی خود، معادله جدیدی ایجاد کرده که بر اساس آن، هرگونه اقدام خصمانه با ضربه به زنجیره تأمین اقتصادی-فناوری دشمن پاسخ داده می‌شود.

این راهبرد هوشمندانه، هزینه تداوم جنگ را برای شرکت‌های آمریکایی و لابی‌های اقتصادی قدرتمند در واشنگتن آن‌قدر بالا برده که اکنون این لابی‌ها خواستار پایان فوری درگیری شده‌اند. 

در نهایت، آنچه امروز نمایان است، نه یک بن‌بست موقت، بلکه پایان قطعی دوره هژمونی بی‌چالش آمریکا در غرب آسیاست. دونالد ترامپ که با وعده «پیروزی سریع و قاطع» وارد جنگ شد، اکنون در برابر سه گزینه فاجعه‌بار قرار دارد: نخست، پذیرش شروط ایران و عقب‌نشینی تحقیرآمیز؛ دوم، ورود به جنگ زمینی که تمام تحلیلگران آن را «باتلاقی تمام‌نشدنی» توصیف می‌کنند و سوم، ادامه جنگ هوایی که هر روز با سقوط جنگنده‌های جدید و افزایش تلفات، هزینه‌های سنگین‌تری بر دوش آمریکا می‌گذارد. 

تجربه تاریخی نشان داده که در این مثلث، هیچ گزینه برنده‌ای برای واشنگتن وجود ندارد و هر روز تأخیر در پذیرش واقعیت‌های میدانی، عمق این فاجعه را بیشتر می‌کند. آنچه در این میان برای ایران حائز اهمیت است، حفظ هوشمندانه ترکیب مقاومت نظامی، جنگ اقتصادی، فشار دیپلماتیک و عملیات اطلاعاتی است؛ ترکیبی که نه تنها توانسته موازنه قدرت را به نفع تهران تغییر دهد، بلکه الگویی نوین از بازدارندگی همه‌جانبه را در عصر پساهژمونی آمریکا به ثبت رسانده است.

تهدید «رها کردن جهنم» و اولتیماتوم ۴۸‌ساعته ترامپ، با سقوط هفت فروند جنگنده آمریکایی، برکناری ۱۲ ژنرال پنتاگون و شکست ائتلاف بین‌المللی، به بن‌بست راهبردی و پایان هژمونی واشنگتن در غرب آسیا انجامیده و اکنون ایران با راهبرد «مقاومت فرسایشی»، ابتکار عمل را از کاخ سفید ربوده است.