معمای آتش‌بس/ آیا این توقف جنگ، بازدارندگی ایران را تکمیل کرد؟

پیمان صالحی، کارشناس ارشد اقتصاد سیاسی بین‌الملل، در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی راه‌دانا با نگاهی عمیق به لایه‌های پنهان جنگ کنونی، هشدار می‌دهد: «آتش‌بس دو هفته‌ای که با کاهش ۱۶ درصدی قیمت نفت همراه شد، هنوز نشانه شکل‌گیری بازدارندگی کامل نیست. این توقف موقت می‌تواند صرفاً یک "وقفه عملیاتی" برای بازتنظیم و بازآرایی طرف مقابل باشد، نه پایان بازی.» وی با اشاره به هدف اصلی دشمن از آغاز جنگ، تغییر نرم ایدئولوژی نظام جمهوری اسلامی، تأکید می‌کند: «تا زمانی که هزینه اقدام مجدد برای دشمن غیرقابل تحمل نشود، تهدید باقی خواهد ماند.»

وی در ابتدای این گفت‌وگو، ریشه اصلی ضعف در طراحی راهبرد خروج از بحران را خطای فاحش در درک ماهیت تهدید دانست.

وی گفت: «یکی از مهم‌ترین خطاهای راهبردی در هر بحران، خطا در "شناخت مسئله" است. وقتی در فهم دقیق ماهیت یک تهدید دچار اشتباه شویم، طبیعتاً در طراحی راه‌حل و خروج از بحران هم دچار خطا خواهیم شد. به نظر من، در تحلیل این جنگ نیز با چنین مسئله‌ای مواجه هستیم. اساساً معتقدم بازدارندگی‌ای که این جنگ به آن نیاز داشت، هنوز شکل نگرفته است. و دلیل اصلی آن، خطا در درک هدف واقعی دشمن از آغاز این جنگ است.»

این تحلیل با گزارش‌های مؤسسه کارنگی همخوانی دارد. حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مؤسسه آلمانی SWP، در تحلیل خود که در پایگاه کارنگی منتشر شده، به «شکست الگوی پیش‌جنگی بازدارندگی ایران» اشاره می‌کند و می‌گوید: «برای سال‌ها، تهران بر رویکرد ترکیبی تکیه داشت: بازدارندگی از طریق انکار که بر عمق استراتژیک از طریق شبکه متحدان منطقه‌ای استوار بود، همراه با بازدارندگی از طریق تنبیه که بر تهدید پاسخ گسترده موشکی متمرکز بود. در عمل، اما سیستم به شدت به انکار متکی بود و مؤلفه تنبیه از شکاف اعتبار رنج می‌برد. جنگ محدودیت‌های آن مدل را آشکار کرده است» .

هدف واقعی دشمن: تغییر نرم ایدئولوژی، نه فروپاشی نظامی

صالحی با رد تحلیل‌های سطحی که جنگ را صرفاً یک رویارویی نظامی می‌دانند، به لایه عمیق‌تری از طراحی دشمن اشاره کرد.

وی افزود: «این جنگ از ابتدا یک جنگ صرفاً نظامی یا حتی صرفاً ژئوپلیتیک نبود. هدف اصلی، "تغییر نرم ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران" بود. سناریو به این شکل طراحی شده بود: پس از جنگ دوازده‌روزه، که در آن رهبر شهید انقلاب اسلامی توانست کشور را مدیریت کند و اجازه ندهد خلأ قدرت ناشی از ترور فرماندهان به فروپاشی منجر شود، مرحله دوم آغاز شود.»

تحلیل‌های مؤسسه RUSI نیز نشان می‌دهد که هدف استراتژیک واشنگتن «تغییر رژیم» بوده، اما این هدف بدون اشغال زمینی گسترده دست‌یافتنی نیست. این گزارش تأکید می‌کند که «علیرغم تلفات سنگین در رأس هرم قدرت (از جمله شهادت رهبر معظم انقلاب)، نظام اسلامی در حال فروپاشی نیست و هیچ نشانه‌ای از فرار یا انشقاق در میان رهبری باقی‌مانده مشاهده نمی‌شود» .

صالحی در تشریح مرحله دوم سناریوی دشمن گفت: «در این مرحله، فعال‌سازی مکانیسم‌های فشار اقتصادی علیه ایران، تشدید تحریم‌ها، و در نهایت ایجاد بی‌ثباتی داخلی از طریق یک کودتای اجتماعی، مانند آنچه در دی‌ماه ۱۴۰۴ شاهد بودیم، در دستور کار قرار گرفت. در این مسیر، ترامپ با استفاده از لفاظی‌های سیاسی و پشتیبانی رسانه‌ای، تلاش کرد برای اقدام نظامی علیه ایران، نوعی مشروعیت بین‌المللی ایجاد کند.»

نقطه کلیدی: ترور رهبری؛ هدف عملیاتی که محقق نشد

وی با اشاره به حساس‌ترین لحظه جنگ اضافه کرد: «اما نقطه کلیدی زمانی بود که تصور کردند شرایط برای "حذف رأس نظام" فراهم شده است. تأکید می‌کنم: هدف از روز اول، نه مطلوب نهایی، بلکه هدف عملیاتی، ترور رهبر ایران، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای بود.»

طبق گزارش‌های منتشرشده، تحلیل دشمن این بود که با توجه به شکاف‌هایی که در داخل جامعه ایران شکل گرفته، در صورت حذف رهبر، کشور وارد یک مسیر جدید خواهد شد و به سمت انتخاب رهبری‌ای متمایل‌تر به غرب حرکت خواهد کرد. در واقع، سناریوی مطلوب آن‌ها شکل‌گیری نوعی «ونزوئلای دوم» در ایران بود: ساختار سیاسی حفظ شود، اما جهت‌گیری آن به‌طور کامل تغییر کند و به یک بازیگر مطیع در نظم جهانی تبدیل شود .

اما این سناریو محقق نشد. شهادت رهبر انقلاب، برخلاف پیش‌بینی‌های دشمن، منجر به فروپاشی نشد. به گزارش CGTN، «انتخابات آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید، و همچنین پاسخ‌های نظامی ایران به پایگاه‌های آمریکا در منطقه، معادله را به‌طور جدی تغییر داد» .

فشار بر اقتصاد جهانی؛ از شوک اولیه تا تأثیر پایدار

صالحی در ادامه به تحلیل ابزارهای فشار ایران و میزان اثربخشی آن‌ها پرداخت و گفت: «ایران توانست فشارهایی واقعی بر محیط منطقه‌ای و حتی بر اقتصاد جهانی وارد کند. اما نکته مهم اینجاست: این فشار هنوز به مرحله "اثرگذاری پایدار و عمیق" نرسیده بود. ما هنوز در مرحله شوک اولیه بودیم، نه در مرحله‌ای که این شوک به تغییرات ساختاری در اقتصاد جهانی یا محاسبات استراتژیک آمریکا منجر شود.» شاهد این موضوع هم، واکنش سریع بازارها بود. پس از اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای، قیمت نفت برنت حدود ۱۶ درصد کاهش یافت و به ۹۲ دلار در هر بشکه رسید .

صالحی در این باره گفت: «این یعنی هنوز هزینه‌ای که باید به دشمن تحمیل می‌شد تا بازدارندگی واقعی شکل بگیرد، به‌طور کامل محقق نشده است.»

تحلیلگران نیز بر این نکته تأکید دارند. بر اساس گزارش RUSI، «اگرچه ایران تنگه هرمز را به عنوان ابزار فشار نظامی کرده است، اما اختلال طولانی‌مدت، نوسانات بازار را افزایش می‌دهد، موقعیت صادراتی خود ایران را تهدید می‌کند و ممکن است صبر چین، خریدار اصلی نفت ایران را آزمایش کند» .

دو روایت از پیروزی؛ بسته به تعریف «هدف دشمن»

صالحی در پاسخ به این سؤال که آیا آتش‌بس فعلی را باید پیروزی ایران دانست یا خیر، گفت: «در اینجا، نقطه اختلاف تحلیل‌ها شکل می‌گیرد. اگر فرض کنیم هدف دشمن از ابتدا "تجزیه ایران" یا "فروپاشی کامل" بوده است، می‌توان گفت ایران موفق شده از یک جنگ سنگین و یک بحران داخلی عبور کند، به تجزیه نرسد و در نتیجه دشمن عقب‌نشینی کرده است.»

وی افزود: «اما اگر هدف واقعی را "تغییر رهبری و تغییر جهت ایدئولوژیک نظام" بدانیم، آنگاه نتیجه‌گیری متفاوت خواهد بود. در این چارچوب، چون هدف اصلی هنوز محقق نشده، امکان بازگشت دشمن همچنان وجود دارد. و دقیقاً به همین دلیل است که نسبت به این آتش‌بس دو هفته‌ای خوش‌بین نیستم.»

این تحلیل با هشدارهای مؤسسه کارنگی همخوانی دارد. حمیدرضا عزیزی در تحلیل خود می‌نویسد: «منطق فرسایش در استراتژی ایران بر اساس یک جدول زمانی ثابت ساخته نشده است، بلکه بر اساس استقامت نسبی استوار است. اما فرسایش به هر دو طرف آسیب می‌زند، و برنامه‌ریزان ایرانی به وضوح از این موضوع آگاه هستند. ادامه حملات، زیرساخت‌ها را تخریب می‌کند و ریسک بی‌ثباتی داخلی را افزایش می‌دهد» .

بازدارندگی واقعی؛ نقطه‌ای که هنوز به آن نرسیده‌ایم

صالحی در جمع‌بندی این بخش از تحلیل خود تأکید کرد: «این آتش‌بس، بیش از آنکه نشانه شکل‌گیری بازدارندگی کامل باشد، می‌تواند صرفاً یک "وقفه عملیاتی" باشد؛ وقفه‌ای برای بازتنظیم، بازآرایی و محاسبه مجدد طرف مقابل. بازدارندگی واقعی زمانی شکل می‌گیرد که هزینه اقدام مجدد برای دشمن، نه فقط بالا، بلکه غیرقابل تحمل شود. و به نظر می‌رسد که هنوز به آن نقطه نرسیده‌ایم.»

تحلیل‌گران موسسه RUSI نیز هشدار می‌دهند که «عبور از جنگ با یک جمهوری اسلامی بازمانده، به این معنا نیست که با گزینه‌های مطلوب‌تری نسبت به آنچه زبان استقامت القا می‌کند، مواجه خواهد شد. ممکن است از جنگ جان سالم به در ببرد، اما با اقتصادی آسیب‌دیده‌تر، بار بازسازی سنگین‌تر و محیط منطقه‌ای کم‌تساهل‌تر» .

چالش پیش‌روی دشمن: ایران هنوز اهرم‌های فشار متعددی در اختیار دارد

نکته مهمی که صالحی در پایان به آن اشاره کرد، حفظ توانایی ایران برای اعمال فشار در صورت ادامه جنگ است.

وی گفت: «حتی در این آتش‌بس موقت، ایران اهرم‌های متعددی در اختیار دارد. بستن تنگه هرمز نشان داد که حتی یک اختلال محدود هم می‌تواند بازارهای جهانی و انرژی را دچار شوک کند. اگر ایران بخواهد، می‌تواند از طریق حوثی‌های یمن، تنگه باب‌المندب را نیز هدف قرار دهد و اقتصاد جهانی را با بحرانی دوگانه مواجه کند.»

تحلیل‌های موسسه کارنگی نشان می‌دهد که ایران در این جنگ «از استراتژی دفاعی به منطق تهاجمی در یک جنگ منطقه‌ای» حرکت کرده است. عزیزی در این باره می‌نویسد: «جنگ عمداً منطقه‌ای شده است. ایران با این رویارویی به عنوان یک تبادل دوجانبه با اسرائیل یا آمریکا رفتار نمی‌کند، بلکه به عنوان یک درگیری چندجبهه‌ای که در آن جبهه‌های مختلف – لبنان، عراق، خلیج فارس و گلوگاه‌های دریایی – در یک فضای استراتژیک واحد ادغام شده‌اند. این به تهران اجازه می‌دهد منابع آمریکا و اسرائیل را گسترش دهد، برنامه‌ریزی آن‌ها را پیچیده کند و عدم‌اطمینان دائمی در مورد جایی که فشار بعدی ظاهر خواهد شد ایجاد کند» .

 

صالحی با اشاره با الزامات توافق دائم؛ تاکید کرد: تا زمانی که هزینه اقدام مجدد برای دشمن غیرقابل تحمل نشود، تهدید باقی خواهد ماند.