رضا مسعودی، منتقد سینما در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا، با اشاره به فیلم سینمایی «قمارباز» که در جشنوره فیلم فجر خوش درخشید عنوان کرد: «قمارباز» به کارگردانی محسن بهاری یکی از جسورانهترین آثار این دوره از نظر انتخاب موضوع و پرداخت به مسائل روز جامعه ایران محسوب میشود. فیلم با تکیه بر دو ماجرای واقعی هک یک بانک و شناسایی یک جاسوس در خانه خودش میکوشد تصویری نسبتاً مدرن و بومی از مفهوم جنگهای نوین، بهویژه جنگ سایبری، ارائه دهد؛ جنگی که میدان آن نه در جبهههای کلاسیک بلکه در ذهن و تخصص انسانها شکل میگیرد. روایت داستان در بازهای کوتاه و در یک شب اتفاق میافتد و بیشتر وقایع در لوکیشنی محدود، یعنی آپارتمان فرید، جریان دارد.
یک آپارتمان، یک شب، یک نبرد ذهنی
وی افزود: این محدودیت مکانی و زمانی باعث شده تمرکز اصلی فیلم بر تقابل روانشناختی میان فرید و پیمان، مأموری مرموز با بازی آرمین رحیمیان، قرار بگیرد؛ تقابلی که هسته اصلی درام را شکل میدهد و تنش روایت را پیش میبرد. در دل این مواجهه، فیلم تلاش میکند به یکی از مهمترین ویژگیهای جنگهای معاصر اشاره کند: در این نبردها، هدف اصلی نه زیرساختهای فیزیکی بلکه منابع انسانی متخصص هستند؛ افرادی که دانش و مهارت آنان میتواند به ابزاری برای نفوذ، تخریب یا حتی تغییر موازنه قدرت تبدیل شود.
مسعودی بیان کرد: نخستین نقطه قوت «قمارباز» در ایده مرکزی و بهروز بودن موضوع آن نهفته است. در سینمای ایران کمتر اثری به شکل مستقیم به مسئله جنگ سایبری و پیچیدگیهای امنیتی آن پرداخته است، آن هم در قالبی دراماتیک که بتواند مخاطب عام را نیز درگیر کند. فیلم با طرح این ایده که تهدیدهای امروز لزوماً در میدانهای جنگ سنتی رخ نمیدهند، بلکه ممکن است در دل یک آپارتمان معمولی یا پشت صفحه یک کامپیوتر شکل بگیرند، فضای تازهای را پیش روی مخاطب قرار میدهد. چنین نگاهی باعث میشود «قمارباز» از یک تریلر ساده فراتر برود و به اثری با دغدغههای اجتماعی و ملی نزدیک شود؛ اثری که تلاش دارد مفهوم امنیت و تهدید را در جهان امروز بازتعریف کند.
وی خاطرنشان کرد: طراحی صحنه نیز در خدمت همین نگاه مفهومی قرار گرفته است. فضای خانه فرید، با جزئیات دقیق و اشیایی که هر کدام بار معنایی خاصی دارند، به نوعی بازتابی از وضعیت درونی شخصیت اصلی است. برای نمونه، پیانویی که در گوشه خانه قرار دارد اما هرگز نواخته نمیشود، میتواند استعارهای از زندگی ظاهراً موفق اما درونی تهی و بیروح فرید باشد؛ انسانی که از بیرون آرام و منظم به نظر میرسد، اما در درون با نوعی خلأ و بحران هویتی دستوپنجه نرم میکند. این استفاده از عناصر بصری برای تقویت لایههای معنایی روایت نشان میدهد که کارگردان صرفاً به پیشبرد داستان بسنده نکرده و تلاش داشته از طریق نشانههای بصری، عمق بیشتری به شخصیتها و فضای فیلم ببخشد.
این منتقد سینما در ادامه گفت: بازی بازیگران نیز از نقاط قابل توجه فیلم به شمار میآید. کوروش تهامی در نقش فرید، تصویری نسبتاً متعادل از یک متخصص باهوش اما گرفتار در شرایطی پیچیده ارائه میدهد. شخصیتی که میان عقلانیت حرفهای و اضطراب انسانی در نوسان است. او باید همزمان فردی منطقی، تحلیلگر و در عین حال آسیبپذیر به نظر برسد و تهامی تا حد زیادی از عهده این ترکیب برمیآید. در سوی دیگر، آرمین رحیمیان در نقش پیمان با حفظ نوعی آرامش و ابهام در رفتار و گفتار خود، فضایی از تردید و بیاعتمادی ایجاد میکند که به تعلیق فیلم کمک میکند. شخصیت او تا حد زیادی مرموز باقی میماند و همین ویژگی به فضای روانشناختی داستان دامن میزند. حضور شبنم قربانی در نقشی کوتاه اما متفاوت نیز قابل توجه است؛ نقشی منفی که فاصلهای آگاهانه با تصویرهای کلیشهای پیشین او ایجاد میکند و نشان میدهد فیلمساز تلاش داشته از ظرفیت بازیگران برای تجربههای تازه استفاده کند.
شخصیتهایی که میتوانستند عمیقتر باشند
وی با اشاره به نقاط ضعف این فیلم سینمایی گفت: با وجود این نقاط قوت، «قمارباز» از ضعفهای ساختاری مهمی نیز رنج میبرد که مانع از شکوفایی کامل ظرفیتهای آن میشود. مهمترین مشکل فیلم، ریتم ناهمگون آن بهویژه در بخشهای میانی است. ساختار تکلوکیشن و روایت محدود به یک شب، به طور طبیعی نیازمند ضربآهنگی سریع و پرتنش است تا مخاطب در طول فیلم در وضعیت تعلیق باقی بماند. با این حال، فیلم در نیمه دوم دچار افت محسوسی در ریتم میشود. دیالوگهای طولانی و گاه تکراری، همراه با صحنههایی که پیشرفت دراماتیک قابل توجهی ندارند، باعث میشود تنشی که در آغاز فیلم بهخوبی شکل گرفته بود به تدریج کاهش یابد. این مسئله تا حدی از تأثیرگذاری فضای تریلرگونه فیلم میکاهد و مخاطب را از حالت انتظار و اضطراب اولیه خارج میکند. به نظر میرسد بخشی از این مشکل به محدودیتهای زمانی تولید و نگارش فیلمنامه بازمیگردد؛ موضوعی که حتی تهیهکننده فیلم نیز به آن اشاره کرده و اذعان داشته است که در صورت داشتن زمان بیشتر، امکان پرداخت دقیقتر فیلمنامه وجود داشت.
مسعودی افزود: دومین ضعف قابل توجه، استفاده نهچندان سنجیده از تکنیک «تخیل» یا فلاشفوروارد در روایت است. فیلم در ابتدا با بهرهگیری از این تکنیک، لحظهای تأثیرگذار از ترس و اضطراب درونی فرید را به تصویر میکشد؛ لحظهای که میتواند به عنوان پنجرهای به ذهن آشفته شخصیت اصلی عمل کند. اما تکرار این شگرد در ادامه فیلم، بدون افزودن لایههای معنایی تازه، باعث میشود اثر اولیه آن کمرنگ شود. در نتیجه، تکنیکی که در نخستین استفاده خود خلاقانه و غافلگیرکننده به نظر میرسید، به تدریج به عنصری تکراری و کماثر تبدیل میشود. اگر فیلمساز این ابزار را با دقت بیشتری و تنها در نقطه اوج روایت به کار میگرفت، احتمالاً میتوانست ضربه دراماتیک بسیار قویتری ایجاد کند.
وی در ادامه گفت: سومین مشکل فیلم به شخصیتپردازی نسبتاً سطحی برخی کاراکترها بازمیگردد. فرید به عنوان یک برنامهنویس نخبه که در موقعیتی بحرانی قرار گرفته، ظرفیت زیادی برای پرداخت روانشناختی دارد؛ اما فیلم کمتر به گذشته، انگیزهها و ترسهای عمیقتر او میپردازد. مخاطب تنها تصویری کلی از او به دست میآورد و فرصت چندانی برای شناخت لایههای درونی شخصیت پیدا نمیکند. همین مسئله درباره پیمان نیز تا حدی صادق است. هرچند ابهام شخصیت او میتواند به جذابیت داستان کمک کند، اما فقدان نشانههای روانشناختی کافی باعث میشود این ابهام گاهی به نوعی سطحیبودن تعبیر شود. در نتیجه، رابطه میان دو شخصیت اصلی بیشتر در سطح یک بازی ذهنی باقی میماند و کمتر به پیوندی عاطفی یا انسانی تبدیل میشود که بتواند مخاطب را عمیقتر درگیر کند.
گامی امیدوارکننده در مسیر تریلر سایبری
مسعودی با بیان اینکه «قمارباز» فیلمی است با ایدهای جسورانه و اجرایی قابل احترام، بیان کرد: این اثر نشان میدهد که سینمای ایران ظرفیت قابل توجهی برای ورود به حوزههایی چون تریلرهای امنیتی و موضوعات مدرن مانند جنگ سایبری دارد و میتواند از طریق ژانر، مسائل مهم و معاصر را مطرح کند. بازیهای قابل قبول، طراحی صحنه معنادار و جسارت در انتخاب سوژه از نقاط قوت مهم فیلم هستند که آن را در میان برخی آثار همدورهاش متمایز میکنند. با این حال، مشکلاتی مانند ریتم نامتوازن، استفاده نهچندان دقیق از برخی تکنیکهای روایی و پرداخت سطحی شخصیتها باعث میشود «قمارباز» نتواند به اثری کاملاً ماندگار تبدیل شود. شاید بتوان این فیلم را بیش از هر چیز یک «گام اولیه امیدوارکننده» دانست؛ تلاشی که نشان میدهد اگر این مسیر با دقت بیشتر در فیلمنامه و انسجام روایی ادامه یابد، میتواند به شکلگیری آثار قویتر و تأثیرگذارتری در آینده منجر شود. این فیلم در نهایت یادآور این واقعیت است که در سینما، ایده درخشان تنها نقطه آغاز است و تحقق کامل آن نیازمند تسلط بر همه عناصر روایت، از ساختار و ریتم گرفته تا شخصیتپردازی و فرم بصری است.