نقدی بر سریال «بیست و یک»/ وقتی قاتل از همان ابتدا مشخص است

ابوالفضل رجبی، منتقد سینما در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا در خصوص سریال بیست و یک که این روزها از شبکه نمایش خانگی در حال پخش است، عنوان کرد: این مجموعه به کارگردانی بهنام بهزادی و نویسندگی مسعود خاکباز، اثری در ژانر جنایی–پلیسی است که دوشنبه‌ها از پلتفرم فیلم‌نت پخش می‌شود. سریال از همان ابتدا با موقعیتی غیرمنتظره توجه مخاطب را جلب می‌کند؛ دختری جوان داوطلبانه به اداره آگاهی مراجعه می‌کند و به قتل اعتراف می‌کند. این نقطه آغاز، الگوی آشنای روایت‌های پلیسی را تغییر می‌دهد؛ چرا که برخلاف بسیاری از داستان‌های جنایی که روند آن‌ها از کشف جرم تا شناسایی قاتل پیش می‌رود، در «بیست‌ و یک» هویت قاتل از همان ابتدا مشخص است و تمرکز داستان به جای یافتن قاتل، بر کشف انگیزه‌ها، پیشینه روانی و شبکه پنهان جنایت‌ها قرار می‌گیرد.

وی افزود: داستان سریال با فلش‌بکی به گذشته آغاز می‌شود؛ گذشته‌ای تاریک که به سرنوشت شخصیت‌های زمان حال گره خورده است. در این بخش خانواده‌ای را می‌بینیم که در گذشته کودکانی را می‌ربودند و از آزار آن‌ها لذت می‌بردند. این صحنه‌ها علاوه بر ایجاد زمینه روایی برای ادامه داستان، نشانه‌هایی از شکل‌گیری آسیب‌های روانی عمیقی هستند که در زمان حال به صورت خشونت و جنایت بروز پیدا می‌کنند. روایت سریال میان دو زمان گذشته و حال در حرکت است و اطلاعات را به‌تدریج در اختیار مخاطب قرار می‌دهد؛ روشی که در آثار معمایی بسیار موثر است، زیرا تماشاگر را در فرآیند کشف حقیقت شریک می‌کند. به این ترتیب مخاطب تنها نظاره‌گر نیست، بلکه همراه با کارآگاهان داستان تلاش می‌کند قطعات پازل را کنار هم قرار دهد.

رجبی تصریح کرد: در زمان حال، دختری به نام الناز آقایی به پلیس آگاهی مراجعه کرده و به ارتکاب یک قتل اعتراف می‌کند. نکته عجیب رفتار اوست؛ الناز در برابر سرگرد مجد نشانی از اضطراب یا ترس ندارد و حتی نوعی آرامش و کنجکاوی در رفتار او دیده می‌شود. همین واکنش غیرمنتظره نخستین نشانه از پیچیدگی روانی شخصیت اوست.

وی خاطرنشان کرد: ماجرا زمانی پیچیده‌تر می‌شود که الناز از قتل‌های دیگری نیز سخن می‌گوید؛ قتل‌هایی که یکی از آن‌ها به شکلی مستقیم با سرگرد مجد ارتباط پیدا می‌کند. در نتیجه، پلیس با پرونده‌ای روبه‌رو می‌شود که مسیر تحقیق در آن متفاوت از پرونده‌های معمول است. در اینجا تحقیقات نه از کشف مقتول برای یافتن قاتل، بلکه از اعتراف قاتل برای رسیدن به حقیقت آغاز می‌شود. همین موضوع معمایی چندلایه ایجاد می‌کند: اگر قاتل از ابتدا مشخص است، پس راز اصلی داستان در کجا پنهان شده است؟

رجبی در ادامه بیان کرد: در بیشتر آثار جنایی، الگوی روایی نسبتا ثابتی دیده می‌شود: پلیس با یک جرم مواجه می‌شود، تحقیقات آغاز می‌شود، سرنخ‌ها یکی‌یکی آشکار می‌شوند و در نهایت قاتل در نقطه اوج داستان شناسایی یا دستگیر می‌شود. این ساختار کلاسیک سال‌ها در روایت‌های پلیسی تکرار شده و برای مخاطب کاملا آشناست.

وی خاطرنشان کرد: فیلمنامه «بیست‌ و یک» آگاهانه این الگو را وارونه می‌کند. در اینجا قاتل از همان قسمت نخست معرفی می‌شود و تعلیق داستان نه بر پرسش «قاتل کیست؟» بلکه بر این پرسش شکل می‌گیرد که «چرا این قتل‌ها رخ داده‌اند و آیا تمام حقیقت گفته شده است؟». این تغییر زاویه نگاه، داستان را از یک معمای کارآگاهی ساده به درامی پیچیده‌تر با لایه‌های روان‌شناختی تبدیل می‌کند. در چنین ساختاری، هر اعتراف تازه می‌تواند حقیقتی پنهان را آشکار کند یا حتی روایت قبلی را زیر سؤال ببرد و همین موضوع مخاطب را در وضعیت تعلیق نگه می‌دارد: آیا اعتراف‌های الناز واقعی‌اند یا بخشی از بازی پیچیده‌تری هستند؟

این منتقد سینما با بیان اینکه از ویژگی‌های مهم «بیست‌ و یک» تلاش آن برای ترکیب چند ژانر مختلف است، بیان کرد: ژانر در سینما مجموعه‌ای از قراردادها و الگوهای روایی است که به مخاطب کمک می‌کند جهان داستان را سریع‌تر درک کند. با این حال، بسیاری از آثار معاصر به جای پایبندی کامل به یک ژانر، به سمت ترکیب چند ژانر حرکت کرده‌اند تا تجربه روایی گسترده‌تری خلق کنند.

وی افزود: در این سریال عناصر جنایی، پلیسی، معمایی و تا حدی روان‌شناختی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. فلش‌بک آغازین که در آن کودکی ربوده‌شده در کمد پنهان شده، فضایی نزدیک به تریلرهای جنایی ایجاد می‌کند. صحنه خفه شدن دختری توسط زنی ناشناس نیز بر فضای تاریک و خشونت‌آمیز داستان می‌افزاید. در زمان حال، حضور پلیس و روند پیگیری پرونده، سریال را در چارچوب ژانر پلیسی قرار می‌دهد، اما تمرکز بر گذشته شخصیت‌ها و ریشه‌های روانی خشونت، آن را به درام روان‌شناختی نزدیک می‌کند. از این رو «بیست‌ و یک» تنها یک داستان کارآگاهی نیست، بلکه تلاشی است برای بررسی چرخه خشونت و تأثیر تجربه‌های تلخ گذشته بر شکل‌گیری شخصیت انسان‌ها.

رجبی در بخش دیگری از این گفت و گو تصریح کرد: از نظر بصری نیز سریال می‌کوشد فضای روایی خود را با زبان تصویر تقویت کند. دکوپاژ به گونه‌ای طراحی شده که حس تعلیق و ناامنی موجود در داستان را تشدید کند. تنوع زاویه‌های دوربین و اندازه نماها باعث می‌شود مخاطب مدام میان فاصله گرفتن از شخصیت‌ها و نزدیک شدن به آن‌ها در نوسان باشد؛ گویی دوربین نیز مانند کارآگاهان داستان در حال جست‌وجوی حقیقت است.

وی گفت: در برخی صحنه‌ها کارگردان از کات‌های سریع پرهیز کرده و با استفاده از برداشت‌های بلند، دوربین را در تعقیب سوژه حرکت می‌دهد. این شیوه فیلمبرداری حالتی مستندگونه به تصاویر می‌دهد و حس واقع‌گرایی را تقویت می‌کند؛ رویکردی که یادآور استفاده از لانگ‌تیک در آثار فیلمسازانی چون آندری تارکوفسکی، بلا تار و لارس فون‌تریه است. از نظر رنگ‌بندی نیز سریال الگوی مشخصی دارد. صحنه‌های مربوط به گذشته به صورت سیاه‌وسفید نمایش داده می‌شوند؛ انتخابی که علاوه بر تفکیک زمانی، حس کهنگی و فرسودگی را به گذشته می‌بخشد. در مقابل، در زمان حال بیشتر از طیف‌های خاکستری و رنگ‌های سرد، به‌ویژه آبی، استفاده شده است. این پالت رنگی فضای سرد، رازآلود و تا حدی بی‌روح داستان را تقویت می‌کند و با حال‌وهوای تیره روایت هماهنگ است.

رجبی در پایان خاطرنشان کرد: «بیست‌ و یک» با انتخاب ساختاری متفاوت در روایت جنایی می‌کوشد مخاطب را نه با پرسش «قاتل کیست؟» بلکه با پرسش پیچیده‌تر «چرا چنین جنایتی رخ داده است؟» درگیر کند؛ پرسشی که پاسخ آن احتمالا در لایه‌های پنهان گذشته شخصیت‌ها و روابط میان آن‌ها نهفته است.

منتقد سینما در خصوص سریال «بیست‌ و یک» گفت: این سریال با یک موقعیت غیرمنتظره آغاز می‌شود، دختری جوان داوطلبانه به اداره آگاهی مراجعه می‌کند و به قتل اعتراف می‌کند. همین شروع متفاوت، ساختار معمول روایت‌های جنایی را برهم می‌زند.