هر آنچه باید درباره تاریخ مغان بدانیم
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از مغان امروز، گزارش‌های بر جای مانده تنی چند از مورخان یونان باستان، هرودت، پلوتارخ، استرابون و تئوپمپوس درباره مغان و همچنین نکاتی که جسته گریخته در باب مغان در متون کهن ایرانی، فارسی باستان، آورده شده باعث گردیده تا مستشرقان امروز در باب مغان دست به گمانه‌زنی بزنند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , مغان امروز،,

 

از آنجا که این گزارش ها کافی و مستند نیست، در نتیجه محققان امروز تا حد زیادی از برداشت های شخصی خود، که نگرش باطنی شان را به نمایش می گذارد سود می جویند.

 میان این برداشت ها و گمانه زنی ها فاصله بسیار است؛ یکی منشا مغان را آفریقا می پندارد، دیگری آنها را از حواریون سرسخت زردشت می انگارد، و محقق دیگری آنها را آریایی می‌خواند، و یکی هم با احتیاط از کنار این جماعت می گذرد و ترجیح می دهد در باب نقش این طایفه تاریخ باستان سخن بگوید تا از ریشه و منشا ایشان.

آنچه مسلم است اینکه کسی در این مسیر، راه به جایی نمی برد و تنها می تواند به برداشت شخصی خود، که طرفدارانی نیز پیدا می کند، دل خوش باشد.

البته این نقص از مستشرقان نیست، بلکه از ابهاماتی است که در گزارشهای مورخان یونانی موج می زند. فاصله زمانی میان این مورخان، عدم آشنایی کامل آنها با شرق خاصه ایران، خصومت میان دولت شهرهای یونانی با سلسله هایی همچون هخامنشیان بر این ابهامات افزوده است.

اما بازگو کردن دیدگاه این مستشرقان هم خالی از لطف نیست; چرا که شیوه گمانه زنی آنها را بر ایمان روشن می سازد و قضاوت در این باب، موضوع دیگری است.

 

● مغان براساس متون کهن

 در ستون اول از کتبیه پنج ستونی بیستون می خوانیم:
)گوید داریوش شاه، پس مردی مغ بود بنام گئوماتا، او قیام کرد، از پیشیاه وادا… او مردم را این سان دروغ گفت، من بردیا هستم پسر کوروش ،برادر کمبوجیه، پس مردم همه نافرمان شدند از کمبوجیه به او روی آوردند، مردم پارس و مردم ماد و مردم دیگر سرزمینها. شهریاری را او گرفت، از ماه گرمپده ، نه روز تمام شده بود، آن گاه شهریاری را گرفت، پس کمبوجیه به خویش مرگی مرد(...

در گزارش های برجای مانده از سه مورخ یونانی، هرودت ، پلوتارخ واسترابون، در باب دین ایرانی، واژه مغ به تکرار وارد می شود. در گزارش هرودت (کتاب اول، بند ، ۱۳۲) چنین می آید:
او(فرد قربانی دهنده) پس از آنکه قربانی را تکه تکه کرد و گوشت آنرا پخت، گستره ای از نرمترین گیاهان بویژه شبدر می گسترد و همه گوشت قربانی را بر آن می نهد، پس مرد مغی برکناری می ایستد، سرود خدایان بر آن زمزمه می کند……

و باز همو(در کتاب اول،بند ۱۴۰) چنین می آورد:
این بود مطالبی که می توانم از روی آگاهی دقیق از ایرانیان بازگو کنم، دیگر چیزها را چون رازها و اسرار می دارند و فاش نمی گویند، چنانکه درباره مردگان که مرده یک ایرانی پیش از آنکه مرغان یا سگان آنرا بدرند، دفن نمی شود، میدانم که مغان را این رسم هست، چون آنها آشکارا چنین کنند…)

وی در ادامه همین بند می نویسد:
و اما مغان، آنها با دیگر مردمان و نیز کاهنان مصری فرق بسیار دارند، کاهنان مصر بنا به خویشکاری دینی خود از کشتن هر گونه جانداری جز در موارد قربانی سخت می پرهیزند، ولی مغان همه جانوران جز سگ، خود می کشند و در کشتن خرفستران و مادها و خزندگان و پرندگان سخت می کوشند و از یکدیگر پیشی می جویند.(

گزارش دیگر از آن استرابون است ، که در فاصله سال های ۶۲ ق . م تا ۱۹ م زندگی می کرده است. وی در رساله جغرافیا کتاب ۱۵، کرده – ۳ ، بند ۱۳ چنین می آورد:
 مغ که سرپرستی آئین را برعهده دارد، قربانی را پاره پاره می کند، شرکت کنندگان هر یک بهره خود را گرفته، مراسم را ترک می کنند و هیچ بخشی به ایزدان تخصیص داده نمی شود.

در بخش دیگری از همین رساله می آید:
در کاپادوکیه، سرزمینی که طایفه مغان، که آنها را ((آذر موبدان)) می خوانند، و نیز معابد ایزدان ایرانی بی شمار است ، حیوان قربانی را با کارد سر نمی برند، بلکه آنرا با ضربه کنده درختی که به دسته هاون ماننده است، بی جان می کنند. در آنجا هم چنین آتشکده ها وجود دارد، بناهای غریبی که در میانشان آدریانی قرار دارد که از خاکستر انباشته است و در آنجا مغان پاسدار آتشی هستند که هرگز خاموش نمی شود. مغان روزها به آتشکده آمده در برابر آتش نزدیک به یک ساعت به زمزمه می پردازند، در حالی که دسته ای از شاخه ها را بدست گرفته و روپوش نمدین پوشیده اند که هر دو گونه و لبهای شان را می پوشاند… پارسها مردگان خود را پس از آنکه با موم پوشاندند، به خاک می سپرند، مغان مردگان را به خاک نمی سپارند، بلکه آنها را در جایی می نهند که مرغان بدرند.

بالاخره از میان مورخان یا به اصطلاح مستشرقان باستان می ماند پلوتارخ و ذکری که او از مغان می آورد. وی در گزارش خود از زردشت به عنوان زردشت مغ یاد می کند و در شرح آئین مغان که آئینی کاملا زروانی است چنین می آورد:

 و تئوپمپوس گوید که به یاوری مغان برای سه هزار سال متوالی یکی از دو خدا سالاری و فرمانروایی می کند و آن دیگری تن در می دهد و در سه هزار سال بعد آن دو با یکدیگر به ستیزه و کارزار پرداخته و به قلمرو همدیگر می تازند، اما در فرجام اهریمن بشکند و مردم شادشوند و بی نیاز از خورشت و بی سایه . آنگاه خدایی که اینها را پرداخته و انجام داده است به آسایش پرداخته و برای یک زمان می آرامد نه برای زمانی دراز چنانکه در خور یک خداست، بلکه اندکی دراز، چنانکه مردی به خواب رود. چنین است اسطوره های مغان.

وی در توضیح بیشتر آئین زروانی که به سخن او آئین مغان است چنین شرح می دهد:
زردشت مغ که گویند پنج هزار سال پیش از جنگ تروا می زیست، او یکی از این دو بن راهرمزد و دیگری را هریمن نامید و نیز نشان داد که هرمزد روشنی را ماند بیش از هر چیز که به دریافت حواس در آید و حال آنکه اهریمن به تاریکی و نادانی ماننده است و میانجی آندو مهر (mithres) است و از اینروست که ایرانیان او را مهر میانجی خوانند. او (زردشت) مردمان را بیاموخت که از بهر یکی فدیه های نذر و سپاس آورند و از بهردیگری فدیه ها برای دفع آسیب و ناخوشی. آنان به هنگام سائیدن گیاهی بنام Omomi درها ون اهریمن (Hades) و تاریکی را نیایش کنند و آنگاه آن را به خون گرگ کشته ای آمیخته به جای تاریک و بی خورشید برند و به دور بپاشند.

● ریشه مغان از دیدگاه مستشرقان :
این گزارش ها در واقع قدیمترین و نخستین گزارش ها مربوط به مغان است . اما در مورد ریشه این طایفه که خود اساس اختلاف به شمار می آید،عبدالحسین زرین کوب چنین نظر می دهد:
هرودت آنها را یکی از طوایف ششگانه ماد دانسته است و نام هر شش طایفه را البته با تحریف هایی چنین می آورد: بوزایی (Bousai-) : پرتیه کینویی(Paritakinoi-)، استروخاتس (Strawxates-)، اریزانتویی (Arizantoi-)، بودیویی(Boudioui-) و ماگویی (Magoi-)(یا مغان.

نام مغ ها (=ماگویی) را هم هرودت در ردیف ماد (ها) ذکر کرده است و در صحت این دعوی بعضی محققان اظهار تردید کرده اند، و البته طرز ذکر مغ ها در کتیبه بیستون داریوش هم به گونه ای است که گویی از یک نژاد دیگر غیر از ماد و پارس سخن در میان است. اما این نکته را هم نمی توان قرینه یی برنفی انتساب آنها به طوایف ایرانی گرفت. این طرز بیان وی فقط نشان می دهد که مغ هانه با خانواده سلطنتی پارس ارتباط داشته اند نه با خاندان پادشاهان ماد و از اینرو در امر سلطنت که وجود گئوماتا غاصب آن را برای مغ ها مطرح می کرده است، مغ ها همچون یک طایفه بیگانه بنظر می رسیده اند. البته این امر که آنها حقی برای ادعای سلطنت نداشته اند، نمی تواند دستاویزی برای انکار انتساب آنها به ماد، یا طوایف ایرانی باشد، و نقش عمده ای که آنها در اجرای مراسم دینی در بین طوایف ماد و پارس داشته اند، در ایرانی بودن آنها جای شبهه یی باقی نمی گذارد. قدرت و امتیازی که بعدها طوایف مغ در بین اقوام ماد و پارس داشته اند، ظاهرا نمونه ایی از حیثیت آنها بوده است در بین ایرانیان شرقی. معهذا در نواحی غربی که زبان دیرینه اوستایی تدریجا به خاطر برخورد با عناصر مربوط به اورارتو ، آشور، بابل و عیلام ، دستخوش دگرگونی شد، طبقه مغان مادی زبان دیرینه سروده های باستانی عهد ایرانه ویجه را همچنان حفظ کردند و آنچه در نیایش خدایان و در طی اجرای مراسم دینی در عهد نیاکان دوران ایرانه ویجه معمول بود در نزد این مغ های ایران غربی هم مثل آنچه در نزد سرود خوانان حرفه ای شرقی (زوتر – Zaotar( رایج بود، باقی ماند.

براساس نظر خانم مری بویس، طوایف گوناگون ایرانی خاندان روحانی خاص خود را داشته اند، و طبق گزارش های مورخین باستان ، مغان (Magoi-) یکی از شش طایفه مادی عهده دار این خویشکاری بوده اند. از قدمت این سنت اطلاع زیادی نداریم. اما می دانیم که مغان بعدا در آئین زردشتی نقش عمده ای ایفا کردند: هر چند که از ذکر نامشان در اوستا خبری نیست (که البته مولتون پیش از این در این باب سخن گفته و بدان خواهیم پرداخت) و به احتمال قوی واژه maghu))))اوستایی و مگو (magu)مادی از یک ریشه اند. یعنی یک واژه مشترک ایرانی برای اعضای این طایفه، که اجرای مراسم دینی را برعهده داشته اند.

آر.سی. زنر، که سه اثر عمده در باب زردشتی گری باعناوین ((زروان یا معمای زردشتی گری))، طلوع و غروب زردشتی گری)) و ((آموزه های مغان ))به رشته تحریر در آورده است، بی آنکه بر منشا و ریشه ایرانی یا غیر ایرانی مغان پای بفشرد، بر تاثیر شدید این طایفه برآئین زردشتی اصرار می ورزد و از بدست گرفتن زمام امور این دین توسط جماعت مذکور سخن می راند، هر چند که معتفد است، این طایفه زردشتی گری را با تاویل و تفسیر خودشان به آسیای صغیر و غرب بردند، در عین اینکه از نجوم و ستاره بینی بابلی نیز بی بهره نبودند.

منابع او در این بررسی علاوه براوستای جدید (از جمله وندیداد) گزارش های برجای مانده از سه مورخ شهیر یونانی، یعنی هرودت، پلوتارخ و استرابون، است، و از آنجا که هرودت این طایفه را مادی و به طبع آریایی دانسته ، در نتیجه وی پارافراتر نگذارده و با سکوت خود در این مورد، بر گفته مورخ یونانی مهر تائید می نهد، وی درباره طایفه مغان چنین می نویسد(( بنظر می آید پذیرش زردشتی گری در نیمه غربی امپراطوری پارسی، گسترش آن و دگرگونی و تحریف اش، که با پیام اصیل شخص پیامبر مناقات دارد، کار مغان بوده باشد، کسانی که انحصار انجام مراسم دینی را در پارس و کل نیمه غربی امپراطوری هخامنشی برعهده داشته اند.

مغان در تاریخ ایران باستان بخاطر رواج دو پدیده همیشه بد نام و رسوا بوده اند:

۱ – عدم دفن مردگان و قرار دادن آنها در معرض لاشخورها و پرندگان

۲ – ازدواج با محارم (وی در مورد عدم دفن مردگان به هرودت استناد می جوید).

از آنجا که اجساد شاهان هخامنشی دفن می شده در نتیجه نمی دانیم که زردتشتیان تا قبل از آشنایی شان با مغان چگونه از دست اجساد مردگان خلاصی می یافته اند و آنچه ما می دانیم این است که زردتشتیان نه تنها با مغان آشنا شدند، بلکه عمیقا تحت تاثیر ایشان نیز قرار گرفتند.

 

البته تقسیم مخلوقات جهان به دو دسته اهورایی و اهریمنی نیز از جمله تاثیرات ایشان است ، از این قرار می توان آنها را مبدعان ثنویت خشکی دانست، که خود از ویژگی های زردشتی گری دوران متاخر است ، ثنویتی که در گاثاهای زردشت به گونه ای تلویحی وارد شده است.

اما مسینا مستشرق شهیر ایتالیایی، مغان را پیروان راستین زردشت معرفی می کند، کسانی که وفادارانه آموزه های او را منتقل ساختند. مسینا با مطرح ساختن این دیدگاه تا حدی از موثق بودن منابع در دسترس هرودت می کاهد. اگر هرودت مغان را یکی از شش طایفه مادی قلمداد می کند، مسینا و بسیاری دیگر از محققان ترجیح می دهند در این طایفه یک طبقه اجتماعی – موبدی موروثی را ببینند. ایشان اگر هم یک طایفه بوده اند، مسلما بیش از یک طایفه عملکرد داشته اند، بدین معنی که هیچ مراسم مذهبی بدون آنها مشروعیت پیدا نمی کرد.

 

نظرات مسینا از جهات چندی قابل تامل است: اول آنکه (به تعبیر وی) واژه magus (اوستایی mog(h)u تنها یک بار در اوستا وارد می شود، این امر از آن جهت قابل تامل است که اگر مغان تدوین کنندگان نهایی اوستای (متاخر) بوده اند، پس چرا نام ایشان تنها یکبار وارد می شود (که البته مولتون این ایراد را به گونه ای کاملا متفاوت تفسیر و توجیه می کند). دوم آنکه هرودت می گوید که مغان یکی از طوایف مادی اند، اگر چنین باشد، دیگر نمی توان براینکه اوستا محصول ماد(ها) ست، پای فشرد.

 

با این همه، از دیدگاه تاریخ هرودت و همینطور گزارش های بعدی، کاملا روشن می شود که مغان در واقع یک طبقه اجتماعی موبدی بوده اند که هیچ ذکری از منشا نژادی شان به میان نمی آید . ما نه تنها از پارس ، پارت ، بلخ، خوارزم، ماد، و همینطور سکاها، بلکه از سرزمین های غیر ایرانی نیز نظیر عربستان، اتیوپی و مصر اخباری از مغان را دریافت می کنیم.

 

تاثیر ایشان در سراسر آسیای صغیر بسیار بارز و آشکار است. در نتیجه کاملا متحمل می نماید که طبقه اجتماعی موبدی مغان از قبیله مادی به همین نام کاملا مجزا بوده باشد. با این استدلال و دلایل از این دست، مسینا، مغان را پیروان واقعی زردشت و حاملان راستین آئین او در منطقه شرق از ماورالنهر تا بین النهر معرفی می کند.

 

اما جیمز هوپ مولتون که در خود عشق آتشینی نسبت به پیامبر احسای می کرد، مغان را طایفه ای شرارت پیشه معرفی می کند که نه به اقوام آریایی تعلق دارند و نه به نژاد سامی، و از اینرو آموزه های ایشان در نزد او بسیار مشمئز کننده و نفرت انگیز می نماید.

بنا به استدلال وی، مغان قبیله یا طایفه ای بومی (غیر آریایی) از کاهنان یا شمن ها بودند، که رهبری جمعیت و توده های غیرآریایی ماد را در دست داشتند، کسانی که بعد از ناکامی در دستیابی به قدرت سیاسی، آنهم در خلال شوش گئوماتا، طی دو یا سه نسل ، تفوق و برتری دینی را بدست گرفتند تا خود جبرانی شود بر آن ناکامی. قدیمترین سند درباب فعالیت ایشان به عنوان طایفه ای مقدس در ((ازکیل)) (۸) یافت می شود، جایی که از آنها به عنوان ساکنان بیت المقدس در سال ۵۹۱ ق . م یاحتی قبل از آن سخن می رود، کسانی که شاخه ای از درختان یا به تعبیر متاخر (( برسم)) در پیش روی گرفته و خورشید را می ستایند.

 

تشابهات مربوط به شیوه ایشان در قرار دادن اجساد مردگان در معرض پرندگان با شیوه های رایج (آن دوران) در آفریقای غربی و مرکزی، و همینطور دیگر آموزه های ایشان، قرابت و پیوند های بومی شان را به معرض نمایش می گذارد: امری که از غیر آریایی و غیرسامی بودن این طایفه حکایت دارد.

 

 ایشان به هیچ دلیل قانع کننده ای، زردشت را یک مغ (مگوس) می خواندند، و برنکاتی از نظام پیامبر انگشت می نهادند که می‌توانستند خود را با آنها مطابقت دهند.

 

ویژگی های اصلی در آموزه های مغان که هیچ گاه به آئین پارسی راه نیافت عبارتند از :
1-   ازدواج با محارم،
2- جادوگری
3- پیشگویی و تعبیر خواب
4-  طالع بینی
5-حرکات شرارت آمیز سیارات
 6-  نحوست کوهها.

 

مولتون براساس نکات مذکور بدنبال ردپای مغان در اوستا می گردد، و آنها را مبدع و مسئول تدوین و ندیداد معرفی می کند، کسانی که با این تغییرات به آموزه پیامبر صورتی عامه پسند دادند. به تعبیر مولتون واژه مغ (magus) نامی بوده است که فاتحان پارسی به این طایفه نهاده اند.

 

 وی به کمک یک برابر سازی آوایی در حوزه زبانهای هند و اروپایی این واژه را (برده) معنی می کند: یعنی لقبی که فاتحان پارسی بعد از درهم شکستن شورش گئوماتا به این طایفه دادند. از اینرو مغان سعی نمودند تا از ذکر نام خود در اوستای متاخر جلوگیری نمایند.

 

وی در ادامه می گوید: در ذهن داریم که چون کمبوجیه از شورش گئوماتای مغان آگاه شد، حاضران خاصه هخامنشیان را سوگند می دهد تا از دستیابی ماده ها، که در میان شان مغان یک طایفه پیشتاز محسوب می شوند، جلوگیری کنند: به تعبیر وی و به استناد هرودت، آموزه های گئوماتا در میان توده های بومی محبوبیت بسیار داشته است.

 

به گفته مورخان بزرگترین جشن پارسیان در سالگرد روزی بود که داریوش گئوماتای مغ را کشته و پارسیان توانستند مغان را از دم تیغ بگذرانند. مولتون به تعبیر خود از رابطه مغان با کلدانیها پرده برمی دارد.

 

به نظر وی، منابع یونانی به ما می گویند که پادشاه ماد آسیتاگس (ایختویگو) یا خوابگزاران مغ به مشورت و رایزنی می پرداخته است (هرود ۱۰۷ . I) .به گفته مولتون مادها شاخه ای از طوایف آریایی نبودند، بلکه زبان مردمی بود که به لحاظ نژادی جدای از پارسیان آریایی، شمرده می شدند.

 

طغیان و قیام گئوماتا از آن جهت در میان مادها انعکاس وسیعی پیدا کرد که به معنی پیروزی بومیان بر یک قدرت هخامنشی (یعنی هخامشیان) بود. البته از نظر دور نداریم که هنینگ در مقاله ای با عنوان مغ کشی ، نظریه مولتون رادال بر جشن سالگرد کشتار مغان بدست پارسیان (magophonic-) رد می کند و براساس صورت سغدی واژه یعنی “magu-zati” آن را چنین تفسیر و معنی می کند: کسانی که در رسالت پیامبران برگزیده کارشکنی می کنند.

دیاکانوف مورخ و مستشرق روسی خود را در جرگه معدود مستشرقانی می داند که همچنان می اندیشند مغان خود از زردشتیان پر و پا قرص بوده اند. براساس دیدگاه این مورخ که تاحدی زیاد متاثر از هرودت است، مغان طالع بینان و روحانیون رسمی در بار آسیتاگس (۵۴۹- ۵۸۴ ق . م) بوده اند.

بنابر این دیدگاه آسیتاگس (ایختویگو) و کیاکسارس (هوخشتره = دارنده شهریاری نیک) از جمله پادشاهان مادی بودند که صورتی از تعالیم زردشت را، که (الزاما هم با آموزه پیامبر یکسان نبوده و تا حدی نیز تحریف شده می نمود) پذیرفتند.

 

بزعم دیاکانوف آنچه از آئین مغان برایمان گفته می شود، یعنی آئینی که در دربار هخامنشیان رواج داشت، یکی از هات های یسن هفتگانه (yasnahaptaghaiti) را بخاطر می آورد که بعد از زردشت نگارش یافت، بخشی که همچنان لهجه گاهانی دارد و یشت ها را بخاطر نمی آورد: چرا که مغان ، یشت ها را در زمان اردشیر اول هخامنشی در قرن پنجم قبل از میلاد وارد تعالیم زردشت ساختند.

 

وی بخشی از نوشته هرودت (۱، ۱۲۳) را نقل می کند که براساس آن آستیاگس با مادها سرسازگاری نداشت(البته به تفسیر دیاکانوف منظور از مادها در اینجا اریستوکرات ها و نخبگان مادی بوده است)، و از اینرو وی با مغان به شور می پردازد، دیاکانوف در تایید این گفته، دو دلیل ارائه می دهد: اول آنکه مغان به عنوان پیروان زردشت گرایش ضد اریستوکراسی، که خود از تعالیم زردشت بود، داشتند و از این جهت با آستیاگس همراه و دمساز بودند : دوم آنکه پادشاه ماد در کنار مغان از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار می شد.

 

این مورخ بازداستانی دیگر از هرودت (۱۲۸ و ۱۰) نقل می کند که براساس آن ، آستیاگس در پایان کار خود به تمهیداتی علیه مغان دست می زند و تعدادی از ایشان را به قتل می رساند. علت این کار پادشاه ماد آن بود که مغان در پایان کار آستیاگس ، با کوروش هخامنشی همداستان شده و راه خروج او از کاخ پادشاه ماد را به وی نشان می دهند ، که این خود خیانتی بزرگ از جانب پادشاه ماد محسوب می شد.

به طور خلاصه می توان گفت که مغان قبیله ای بودند که تعالیم زردشت در میان آنها قبل از دیگران فائق گشته و رواج یافت ، و پس از آن واجد سازمان دینی و دنیوی واحد گشت.

 

 آثروان (a۲ravan)عنوان رسمی ای بود که کاهنان قبیله مغان برای خویشتن پذیرفته بودند. جهان خارج و پیرامون از وجود آن قبیله کوچک اطلاعی نداشت یا تقریبا بی اطلاع بود و مردم پیرامون فقط با کاهنان آن قوم سرو کار داشتند، زیرا هر کاهنی که پیرو تعالیم زردشت بود، مغ بود (ولی هر مغ کاهن نبود). بدین طریق مغ کلمه ای شد مترادف با کاهن زردشتی.

آرتوکریستین سن، ایران شناس دانمارکی نیز نظری کاملا متفاوت را ارائه می دهد. بزعم ایشان، طوایف ماد و پارس پیش از مهاجرت به غرب و جنوب ایران، با آئین زردشت، آنهم از طریق مغان ، آشنا شده بودند، این مغان همه از شرق بودند، و طوائف مادی و پارسی این آئین بعدا را با خود به نواحی غرب و جنوب آوردند .

 

 ارتباط معنوی میان مغرب و مشرق ظاهرا در دوره شاهنشاهی ماد تجدید شده بود. تشکیل این شاهنشاهی ایرانی باعث ارتباط تجاری ایرانیان غربی با خویشاوندان شرقی آنان گردید. از دوره سلطنت کوروش کشورهای شرقی در جز‌شاهنشاهی پارس درآمد و مغرب با تمدن بهتر خویش توجه مشرق را جلب کرد و در همان حال مذهب مشرق باعث ظهور مذهب زردشتی ماد گردید.

 

سرزمین ماد از همین هنگام مرکز مذهبی شاهنشاهی ایران قرار می گیرد به نحوی که مغان در دیده یونانیان بعنوان روحانیان مزدیسنا شناخته می شوند و روحانیان مادی با تعصب بحفظ و توسعه لهجه یشت ها قیام می کنند و یشت های جدیدی به این لهجه می سرایند.)) در باب قیام گئوماتاوی می گوید:این قیام و توطئه را نباید تنها برای تجدید حکومت مادی دانست بلکه با منظور دینی نیز همراه بوده است .

 

داریوش می گوید معابدی را گئوماتا ویران کرده است آباد خواهیم کرد. چون پارسیان علی الظاهر معبدی غیر از آتشکده نداشتند و نیز چون می توان تصور کرد که در آئین اوستایی که مغان آن را نشر می دادند، آتشکده جای عبادت بود و در مزدیسنای شرق و غرب آتشکده ها احترام داشت، نمی توان گفت که گئوماتا معابدی را که آتشکده بوده ، ویران کرده است ، بلکه می توان بحدس گفت که این معابد ویران شده متعلق به دارندگان ادیان دیگری مانند بابلیان و عیلامیان و جز آنان بوده است که همواره از حمایت پادشاهان پارس برخوردار بوده و حتی پادشاهان پارس نسبت بدانان ادای احترام می کردند، و این حمایت و احترام با تعصب ایرانیان شرقی در اعتقاد به مزدیسنا، که مغان مادی مبلغ آن بودند، سازگار نبود.

با این همه منشا مغان، همچنان در هاله ای از سایه روشن قرار دارد، هر چند که ایران شناسی، با گذشتن عصر ایران شناسان سخت کوش، این مبحث را ، اگر نه آشکارا اما تلویحا از دستور کار خود خارج کرده است.

تیمور قادری، عضو هیئت علمی دانشگاه بوعلی سینای همدان

انتهای پیام/

,

 

از آنجا که این گزارش ها کافی و مستند نیست، در نتیجه محققان امروز تا حد زیادی از برداشت های شخصی خود، که نگرش باطنی شان را به نمایش می گذارد سود می جویند.

 میان این برداشت ها و گمانه زنی ها فاصله بسیار است؛ یکی منشا مغان را آفریقا می پندارد، دیگری آنها را از حواریون سرسخت زردشت می انگارد، و محقق دیگری آنها را آریایی می‌خواند، و یکی هم با احتیاط از کنار این جماعت می گذرد و ترجیح می دهد در باب نقش این طایفه تاریخ باستان سخن بگوید تا از ریشه و منشا ایشان.

آنچه مسلم است اینکه کسی در این مسیر، راه به جایی نمی برد و تنها می تواند به برداشت شخصی خود، که طرفدارانی نیز پیدا می کند، دل خوش باشد.

البته این نقص از مستشرقان نیست، بلکه از ابهاماتی است که در گزارشهای مورخان یونانی موج می زند. فاصله زمانی میان این مورخان، عدم آشنایی کامل آنها با شرق خاصه ایران، خصومت میان دولت شهرهای یونانی با سلسله هایی همچون هخامنشیان بر این ابهامات افزوده است.

اما بازگو کردن دیدگاه این مستشرقان هم خالی از لطف نیست; چرا که شیوه گمانه زنی آنها را بر ایمان روشن می سازد و قضاوت در این باب، موضوع دیگری است.

 

● مغان براساس متون کهن

 در ستون اول از کتبیه پنج ستونی بیستون می خوانیم:
)گوید داریوش شاه، پس مردی مغ بود بنام گئوماتا، او قیام کرد، از پیشیاه وادا… او مردم را این سان دروغ گفت، من بردیا هستم پسر کوروش ،برادر کمبوجیه، پس مردم همه نافرمان شدند از کمبوجیه به او روی آوردند، مردم پارس و مردم ماد و مردم دیگر سرزمینها. شهریاری را او گرفت، از ماه گرمپده ، نه روز تمام شده بود، آن گاه شهریاری را گرفت، پس کمبوجیه به خویش مرگی مرد(...

در گزارش های برجای مانده از سه مورخ یونانی، هرودت ، پلوتارخ واسترابون، در باب دین ایرانی، واژه مغ به تکرار وارد می شود. در گزارش هرودت (کتاب اول، بند ، ۱۳۲) چنین می آید:
او(فرد قربانی دهنده) پس از آنکه قربانی را تکه تکه کرد و گوشت آنرا پخت، گستره ای از نرمترین گیاهان بویژه شبدر می گسترد و همه گوشت قربانی را بر آن می نهد، پس مرد مغی برکناری می ایستد، سرود خدایان بر آن زمزمه می کند……

و باز همو(در کتاب اول،بند ۱۴۰) چنین می آورد:
این بود مطالبی که می توانم از روی آگاهی دقیق از ایرانیان بازگو کنم، دیگر چیزها را چون رازها و اسرار می دارند و فاش نمی گویند، چنانکه درباره مردگان که مرده یک ایرانی پیش از آنکه مرغان یا سگان آنرا بدرند، دفن نمی شود، میدانم که مغان را این رسم هست، چون آنها آشکارا چنین کنند…)

وی در ادامه همین بند می نویسد:
و اما مغان، آنها با دیگر مردمان و نیز کاهنان مصری فرق بسیار دارند، کاهنان مصر بنا به خویشکاری دینی خود از کشتن هر گونه جانداری جز در موارد قربانی سخت می پرهیزند، ولی مغان همه جانوران جز سگ، خود می کشند و در کشتن خرفستران و مادها و خزندگان و پرندگان سخت می کوشند و از یکدیگر پیشی می جویند.(

گزارش دیگر از آن استرابون است ، که در فاصله سال های ۶۲ ق . م تا ۱۹ م زندگی می کرده است. وی در رساله جغرافیا کتاب ۱۵، کرده – ۳ ، بند ۱۳ چنین می آورد:
 مغ که سرپرستی آئین را برعهده دارد، قربانی را پاره پاره می کند، شرکت کنندگان هر یک بهره خود را گرفته، مراسم را ترک می کنند و هیچ بخشی به ایزدان تخصیص داده نمی شود.

در بخش دیگری از همین رساله می آید:
در کاپادوکیه، سرزمینی که طایفه مغان، که آنها را ((آذر موبدان)) می خوانند، و نیز معابد ایزدان ایرانی بی شمار است ، حیوان قربانی را با کارد سر نمی برند، بلکه آنرا با ضربه کنده درختی که به دسته هاون ماننده است، بی جان می کنند. در آنجا هم چنین آتشکده ها وجود دارد، بناهای غریبی که در میانشان آدریانی قرار دارد که از خاکستر انباشته است و در آنجا مغان پاسدار آتشی هستند که هرگز خاموش نمی شود. مغان روزها به آتشکده آمده در برابر آتش نزدیک به یک ساعت به زمزمه می پردازند، در حالی که دسته ای از شاخه ها را بدست گرفته و روپوش نمدین پوشیده اند که هر دو گونه و لبهای شان را می پوشاند… پارسها مردگان خود را پس از آنکه با موم پوشاندند، به خاک می سپرند، مغان مردگان را به خاک نمی سپارند، بلکه آنها را در جایی می نهند که مرغان بدرند.

بالاخره از میان مورخان یا به اصطلاح مستشرقان باستان می ماند پلوتارخ و ذکری که او از مغان می آورد. وی در گزارش خود از زردشت به عنوان زردشت مغ یاد می کند و در شرح آئین مغان که آئینی کاملا زروانی است چنین می آورد:

 و تئوپمپوس گوید که به یاوری مغان برای سه هزار سال متوالی یکی از دو خدا سالاری و فرمانروایی می کند و آن دیگری تن در می دهد و در سه هزار سال بعد آن دو با یکدیگر به ستیزه و کارزار پرداخته و به قلمرو همدیگر می تازند، اما در فرجام اهریمن بشکند و مردم شادشوند و بی نیاز از خورشت و بی سایه . آنگاه خدایی که اینها را پرداخته و انجام داده است به آسایش پرداخته و برای یک زمان می آرامد نه برای زمانی دراز چنانکه در خور یک خداست، بلکه اندکی دراز، چنانکه مردی به خواب رود. چنین است اسطوره های مغان.

وی در توضیح بیشتر آئین زروانی که به سخن او آئین مغان است چنین شرح می دهد:
زردشت مغ که گویند پنج هزار سال پیش از جنگ تروا می زیست، او یکی از این دو بن راهرمزد و دیگری را هریمن نامید و نیز نشان داد که هرمزد روشنی را ماند بیش از هر چیز که به دریافت حواس در آید و حال آنکه اهریمن به تاریکی و نادانی ماننده است و میانجی آندو مهر (mithres) است و از اینروست که ایرانیان او را مهر میانجی خوانند. او (زردشت) مردمان را بیاموخت که از بهر یکی فدیه های نذر و سپاس آورند و از بهردیگری فدیه ها برای دفع آسیب و ناخوشی. آنان به هنگام سائیدن گیاهی بنام Omomi درها ون اهریمن (Hades) و تاریکی را نیایش کنند و آنگاه آن را به خون گرگ کشته ای آمیخته به جای تاریک و بی خورشید برند و به دور بپاشند.

● ریشه مغان از دیدگاه مستشرقان :
این گزارش ها در واقع قدیمترین و نخستین گزارش ها مربوط به مغان است . اما در مورد ریشه این طایفه که خود اساس اختلاف به شمار می آید،عبدالحسین زرین کوب چنین نظر می دهد:
هرودت آنها را یکی از طوایف ششگانه ماد دانسته است و نام هر شش طایفه را البته با تحریف هایی چنین می آورد: بوزایی (Bousai-) : پرتیه کینویی(Paritakinoi-)، استروخاتس (Strawxates-)، اریزانتویی (Arizantoi-)، بودیویی(Boudioui-) و ماگویی (Magoi-)(یا مغان.

نام مغ ها (=ماگویی) را هم هرودت در ردیف ماد (ها) ذکر کرده است و در صحت این دعوی بعضی محققان اظهار تردید کرده اند، و البته طرز ذکر مغ ها در کتیبه بیستون داریوش هم به گونه ای است که گویی از یک نژاد دیگر غیر از ماد و پارس سخن در میان است. اما این نکته را هم نمی توان قرینه یی برنفی انتساب آنها به طوایف ایرانی گرفت. این طرز بیان وی فقط نشان می دهد که مغ هانه با خانواده سلطنتی پارس ارتباط داشته اند نه با خاندان پادشاهان ماد و از اینرو در امر سلطنت که وجود گئوماتا غاصب آن را برای مغ ها مطرح می کرده است، مغ ها همچون یک طایفه بیگانه بنظر می رسیده اند. البته این امر که آنها حقی برای ادعای سلطنت نداشته اند، نمی تواند دستاویزی برای انکار انتساب آنها به ماد، یا طوایف ایرانی باشد، و نقش عمده ای که آنها در اجرای مراسم دینی در بین طوایف ماد و پارس داشته اند، در ایرانی بودن آنها جای شبهه یی باقی نمی گذارد. قدرت و امتیازی که بعدها طوایف مغ در بین اقوام ماد و پارس داشته اند، ظاهرا نمونه ایی از حیثیت آنها بوده است در بین ایرانیان شرقی. معهذا در نواحی غربی که زبان دیرینه اوستایی تدریجا به خاطر برخورد با عناصر مربوط به اورارتو ، آشور، بابل و عیلام ، دستخوش دگرگونی شد، طبقه مغان مادی زبان دیرینه سروده های باستانی عهد ایرانه ویجه را همچنان حفظ کردند و آنچه در نیایش خدایان و در طی اجرای مراسم دینی در عهد نیاکان دوران ایرانه ویجه معمول بود در نزد این مغ های ایران غربی هم مثل آنچه در نزد سرود خوانان حرفه ای شرقی (زوتر – Zaotar( رایج بود، باقی ماند.

براساس نظر خانم مری بویس، طوایف گوناگون ایرانی خاندان روحانی خاص خود را داشته اند، و طبق گزارش های مورخین باستان ، مغان (Magoi-) یکی از شش طایفه مادی عهده دار این خویشکاری بوده اند. از قدمت این سنت اطلاع زیادی نداریم. اما می دانیم که مغان بعدا در آئین زردشتی نقش عمده ای ایفا کردند: هر چند که از ذکر نامشان در اوستا خبری نیست (که البته مولتون پیش از این در این باب سخن گفته و بدان خواهیم پرداخت) و به احتمال قوی واژه maghu))))اوستایی و مگو (magu)مادی از یک ریشه اند. یعنی یک واژه مشترک ایرانی برای اعضای این طایفه، که اجرای مراسم دینی را برعهده داشته اند.

آر.سی. زنر، که سه اثر عمده در باب زردشتی گری باعناوین ((زروان یا معمای زردشتی گری))، طلوع و غروب زردشتی گری)) و ((آموزه های مغان ))به رشته تحریر در آورده است، بی آنکه بر منشا و ریشه ایرانی یا غیر ایرانی مغان پای بفشرد، بر تاثیر شدید این طایفه برآئین زردشتی اصرار می ورزد و از بدست گرفتن زمام امور این دین توسط جماعت مذکور سخن می راند، هر چند که معتفد است، این طایفه زردشتی گری را با تاویل و تفسیر خودشان به آسیای صغیر و غرب بردند، در عین اینکه از نجوم و ستاره بینی بابلی نیز بی بهره نبودند.

منابع او در این بررسی علاوه براوستای جدید (از جمله وندیداد) گزارش های برجای مانده از سه مورخ شهیر یونانی، یعنی هرودت، پلوتارخ و استرابون، است، و از آنجا که هرودت این طایفه را مادی و به طبع آریایی دانسته ، در نتیجه وی پارافراتر نگذارده و با سکوت خود در این مورد، بر گفته مورخ یونانی مهر تائید می نهد، وی درباره طایفه مغان چنین می نویسد(( بنظر می آید پذیرش زردشتی گری در نیمه غربی امپراطوری پارسی، گسترش آن و دگرگونی و تحریف اش، که با پیام اصیل شخص پیامبر مناقات دارد، کار مغان بوده باشد، کسانی که انحصار انجام مراسم دینی را در پارس و کل نیمه غربی امپراطوری هخامنشی برعهده داشته اند.

مغان در تاریخ ایران باستان بخاطر رواج دو پدیده همیشه بد نام و رسوا بوده اند:

۱ – عدم دفن مردگان و قرار دادن آنها در معرض لاشخورها و پرندگان

۲ – ازدواج با محارم (وی در مورد عدم دفن مردگان به هرودت استناد می جوید).

از آنجا که اجساد شاهان هخامنشی دفن می شده در نتیجه نمی دانیم که زردتشتیان تا قبل از آشنایی شان با مغان چگونه از دست اجساد مردگان خلاصی می یافته اند و آنچه ما می دانیم این است که زردتشتیان نه تنها با مغان آشنا شدند، بلکه عمیقا تحت تاثیر ایشان نیز قرار گرفتند.

 

البته تقسیم مخلوقات جهان به دو دسته اهورایی و اهریمنی نیز از جمله تاثیرات ایشان است ، از این قرار می توان آنها را مبدعان ثنویت خشکی دانست، که خود از ویژگی های زردشتی گری دوران متاخر است ، ثنویتی که در گاثاهای زردشت به گونه ای تلویحی وارد شده است.

اما مسینا مستشرق شهیر ایتالیایی، مغان را پیروان راستین زردشت معرفی می کند، کسانی که وفادارانه آموزه های او را منتقل ساختند. مسینا با مطرح ساختن این دیدگاه تا حدی از موثق بودن منابع در دسترس هرودت می کاهد. اگر هرودت مغان را یکی از شش طایفه مادی قلمداد می کند، مسینا و بسیاری دیگر از محققان ترجیح می دهند در این طایفه یک طبقه اجتماعی – موبدی موروثی را ببینند. ایشان اگر هم یک طایفه بوده اند، مسلما بیش از یک طایفه عملکرد داشته اند، بدین معنی که هیچ مراسم مذهبی بدون آنها مشروعیت پیدا نمی کرد.

 

نظرات مسینا از جهات چندی قابل تامل است: اول آنکه (به تعبیر وی) واژه magus (اوستایی mog(h)u تنها یک بار در اوستا وارد می شود، این امر از آن جهت قابل تامل است که اگر مغان تدوین کنندگان نهایی اوستای (متاخر) بوده اند، پس چرا نام ایشان تنها یکبار وارد می شود (که البته مولتون این ایراد را به گونه ای کاملا متفاوت تفسیر و توجیه می کند). دوم آنکه هرودت می گوید که مغان یکی از طوایف مادی اند، اگر چنین باشد، دیگر نمی توان براینکه اوستا محصول ماد(ها) ست، پای فشرد.

 

با این همه، از دیدگاه تاریخ هرودت و همینطور گزارش های بعدی، کاملا روشن می شود که مغان در واقع یک طبقه اجتماعی موبدی بوده اند که هیچ ذکری از منشا نژادی شان به میان نمی آید . ما نه تنها از پارس ، پارت ، بلخ، خوارزم، ماد، و همینطور سکاها، بلکه از سرزمین های غیر ایرانی نیز نظیر عربستان، اتیوپی و مصر اخباری از مغان را دریافت می کنیم.

 

تاثیر ایشان در سراسر آسیای صغیر بسیار بارز و آشکار است. در نتیجه کاملا متحمل می نماید که طبقه اجتماعی موبدی مغان از قبیله مادی به همین نام کاملا مجزا بوده باشد. با این استدلال و دلایل از این دست، مسینا، مغان را پیروان واقعی زردشت و حاملان راستین آئین او در منطقه شرق از ماورالنهر تا بین النهر معرفی می کند.

 

اما جیمز هوپ مولتون که در خود عشق آتشینی نسبت به پیامبر احسای می کرد، مغان را طایفه ای شرارت پیشه معرفی می کند که نه به اقوام آریایی تعلق دارند و نه به نژاد سامی، و از اینرو آموزه های ایشان در نزد او بسیار مشمئز کننده و نفرت انگیز می نماید.

بنا به استدلال وی، مغان قبیله یا طایفه ای بومی (غیر آریایی) از کاهنان یا شمن ها بودند، که رهبری جمعیت و توده های غیرآریایی ماد را در دست داشتند، کسانی که بعد از ناکامی در دستیابی به قدرت سیاسی، آنهم در خلال شوش گئوماتا، طی دو یا سه نسل ، تفوق و برتری دینی را بدست گرفتند تا خود جبرانی شود بر آن ناکامی. قدیمترین سند درباب فعالیت ایشان به عنوان طایفه ای مقدس در ((ازکیل)) (۸) یافت می شود، جایی که از آنها به عنوان ساکنان بیت المقدس در سال ۵۹۱ ق . م یاحتی قبل از آن سخن می رود، کسانی که شاخه ای از درختان یا به تعبیر متاخر (( برسم)) در پیش روی گرفته و خورشید را می ستایند.

 

تشابهات مربوط به شیوه ایشان در قرار دادن اجساد مردگان در معرض پرندگان با شیوه های رایج (آن دوران) در آفریقای غربی و مرکزی، و همینطور دیگر آموزه های ایشان، قرابت و پیوند های بومی شان را به معرض نمایش می گذارد: امری که از غیر آریایی و غیرسامی بودن این طایفه حکایت دارد.

 

 ایشان به هیچ دلیل قانع کننده ای، زردشت را یک مغ (مگوس) می خواندند، و برنکاتی از نظام پیامبر انگشت می نهادند که می‌توانستند خود را با آنها مطابقت دهند.

 

ویژگی های اصلی در آموزه های مغان که هیچ گاه به آئین پارسی راه نیافت عبارتند از :
1-   ازدواج با محارم،
2- جادوگری
3- پیشگویی و تعبیر خواب
4-  طالع بینی
5-حرکات شرارت آمیز سیارات
 6-  نحوست کوهها.

 

مولتون براساس نکات مذکور بدنبال ردپای مغان در اوستا می گردد، و آنها را مبدع و مسئول تدوین و ندیداد معرفی می کند، کسانی که با این تغییرات به آموزه پیامبر صورتی عامه پسند دادند. به تعبیر مولتون واژه مغ (magus) نامی بوده است که فاتحان پارسی به این طایفه نهاده اند.

 

 وی به کمک یک برابر سازی آوایی در حوزه زبانهای هند و اروپایی این واژه را (برده) معنی می کند: یعنی لقبی که فاتحان پارسی بعد از درهم شکستن شورش گئوماتا به این طایفه دادند. از اینرو مغان سعی نمودند تا از ذکر نام خود در اوستای متاخر جلوگیری نمایند.

 

وی در ادامه می گوید: در ذهن داریم که چون کمبوجیه از شورش گئوماتای مغان آگاه شد، حاضران خاصه هخامنشیان را سوگند می دهد تا از دستیابی ماده ها، که در میان شان مغان یک طایفه پیشتاز محسوب می شوند، جلوگیری کنند: به تعبیر وی و به استناد هرودت، آموزه های گئوماتا در میان توده های بومی محبوبیت بسیار داشته است.

 

به گفته مورخان بزرگترین جشن پارسیان در سالگرد روزی بود که داریوش گئوماتای مغ را کشته و پارسیان توانستند مغان را از دم تیغ بگذرانند. مولتون به تعبیر خود از رابطه مغان با کلدانیها پرده برمی دارد.

 

به نظر وی، منابع یونانی به ما می گویند که پادشاه ماد آسیتاگس (ایختویگو) یا خوابگزاران مغ به مشورت و رایزنی می پرداخته است (هرود ۱۰۷ . I) .به گفته مولتون مادها شاخه ای از طوایف آریایی نبودند، بلکه زبان مردمی بود که به لحاظ نژادی جدای از پارسیان آریایی، شمرده می شدند.

 

طغیان و قیام گئوماتا از آن جهت در میان مادها انعکاس وسیعی پیدا کرد که به معنی پیروزی بومیان بر یک قدرت هخامنشی (یعنی هخامشیان) بود. البته از نظر دور نداریم که هنینگ در مقاله ای با عنوان مغ کشی ، نظریه مولتون رادال بر جشن سالگرد کشتار مغان بدست پارسیان (magophonic-) رد می کند و براساس صورت سغدی واژه یعنی “magu-zati” آن را چنین تفسیر و معنی می کند: کسانی که در رسالت پیامبران برگزیده کارشکنی می کنند.

دیاکانوف مورخ و مستشرق روسی خود را در جرگه معدود مستشرقانی می داند که همچنان می اندیشند مغان خود از زردشتیان پر و پا قرص بوده اند. براساس دیدگاه این مورخ که تاحدی زیاد متاثر از هرودت است، مغان طالع بینان و روحانیون رسمی در بار آسیتاگس (۵۴۹- ۵۸۴ ق . م) بوده اند.

بنابر این دیدگاه آسیتاگس (ایختویگو) و کیاکسارس (هوخشتره = دارنده شهریاری نیک) از جمله پادشاهان مادی بودند که صورتی از تعالیم زردشت را، که (الزاما هم با آموزه پیامبر یکسان نبوده و تا حدی نیز تحریف شده می نمود) پذیرفتند.

 

بزعم دیاکانوف آنچه از آئین مغان برایمان گفته می شود، یعنی آئینی که در دربار هخامنشیان رواج داشت، یکی از هات های یسن هفتگانه (yasnahaptaghaiti) را بخاطر می آورد که بعد از زردشت نگارش یافت، بخشی که همچنان لهجه گاهانی دارد و یشت ها را بخاطر نمی آورد: چرا که مغان ، یشت ها را در زمان اردشیر اول هخامنشی در قرن پنجم قبل از میلاد وارد تعالیم زردشت ساختند.

 

وی بخشی از نوشته هرودت (۱، ۱۲۳) را نقل می کند که براساس آن آستیاگس با مادها سرسازگاری نداشت(البته به تفسیر دیاکانوف منظور از مادها در اینجا اریستوکرات ها و نخبگان مادی بوده است)، و از اینرو وی با مغان به شور می پردازد، دیاکانوف در تایید این گفته، دو دلیل ارائه می دهد: اول آنکه مغان به عنوان پیروان زردشت گرایش ضد اریستوکراسی، که خود از تعالیم زردشت بود، داشتند و از این جهت با آستیاگس همراه و دمساز بودند : دوم آنکه پادشاه ماد در کنار مغان از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار می شد.

 

این مورخ بازداستانی دیگر از هرودت (۱۲۸ و ۱۰) نقل می کند که براساس آن ، آستیاگس در پایان کار خود به تمهیداتی علیه مغان دست می زند و تعدادی از ایشان را به قتل می رساند. علت این کار پادشاه ماد آن بود که مغان در پایان کار آستیاگس ، با کوروش هخامنشی همداستان شده و راه خروج او از کاخ پادشاه ماد را به وی نشان می دهند ، که این خود خیانتی بزرگ از جانب پادشاه ماد محسوب می شد.

به طور خلاصه می توان گفت که مغان قبیله ای بودند که تعالیم زردشت در میان آنها قبل از دیگران فائق گشته و رواج یافت ، و پس از آن واجد سازمان دینی و دنیوی واحد گشت.

 

 آثروان (a۲ravan)عنوان رسمی ای بود که کاهنان قبیله مغان برای خویشتن پذیرفته بودند. جهان خارج و پیرامون از وجود آن قبیله کوچک اطلاعی نداشت یا تقریبا بی اطلاع بود و مردم پیرامون فقط با کاهنان آن قوم سرو کار داشتند، زیرا هر کاهنی که پیرو تعالیم زردشت بود، مغ بود (ولی هر مغ کاهن نبود). بدین طریق مغ کلمه ای شد مترادف با کاهن زردشتی.

آرتوکریستین سن، ایران شناس دانمارکی نیز نظری کاملا متفاوت را ارائه می دهد. بزعم ایشان، طوایف ماد و پارس پیش از مهاجرت به غرب و جنوب ایران، با آئین زردشت، آنهم از طریق مغان ، آشنا شده بودند، این مغان همه از شرق بودند، و طوائف مادی و پارسی این آئین بعدا را با خود به نواحی غرب و جنوب آوردند .

 

 ارتباط معنوی میان مغرب و مشرق ظاهرا در دوره شاهنشاهی ماد تجدید شده بود. تشکیل این شاهنشاهی ایرانی باعث ارتباط تجاری ایرانیان غربی با خویشاوندان شرقی آنان گردید. از دوره سلطنت کوروش کشورهای شرقی در جز‌شاهنشاهی پارس درآمد و مغرب با تمدن بهتر خویش توجه مشرق را جلب کرد و در همان حال مذهب مشرق باعث ظهور مذهب زردشتی ماد گردید.

 

سرزمین ماد از همین هنگام مرکز مذهبی شاهنشاهی ایران قرار می گیرد به نحوی که مغان در دیده یونانیان بعنوان روحانیان مزدیسنا شناخته می شوند و روحانیان مادی با تعصب بحفظ و توسعه لهجه یشت ها قیام می کنند و یشت های جدیدی به این لهجه می سرایند.)) در باب قیام گئوماتاوی می گوید:این قیام و توطئه را نباید تنها برای تجدید حکومت مادی دانست بلکه با منظور دینی نیز همراه بوده است .

 

داریوش می گوید معابدی را گئوماتا ویران کرده است آباد خواهیم کرد. چون پارسیان علی الظاهر معبدی غیر از آتشکده نداشتند و نیز چون می توان تصور کرد که در آئین اوستایی که مغان آن را نشر می دادند، آتشکده جای عبادت بود و در مزدیسنای شرق و غرب آتشکده ها احترام داشت، نمی توان گفت که گئوماتا معابدی را که آتشکده بوده ، ویران کرده است ، بلکه می توان بحدس گفت که این معابد ویران شده متعلق به دارندگان ادیان دیگری مانند بابلیان و عیلامیان و جز آنان بوده است که همواره از حمایت پادشاهان پارس برخوردار بوده و حتی پادشاهان پارس نسبت بدانان ادای احترام می کردند، و این حمایت و احترام با تعصب ایرانیان شرقی در اعتقاد به مزدیسنا، که مغان مادی مبلغ آن بودند، سازگار نبود.

با این همه منشا مغان، همچنان در هاله ای از سایه روشن قرار دارد، هر چند که ایران شناسی، با گذشتن عصر ایران شناسان سخت کوش، این مبحث را ، اگر نه آشکارا اما تلویحا از دستور کار خود خارج کرده است.

تیمور قادری، عضو هیئت علمی دانشگاه بوعلی سینای همدان

انتهای پیام/

,

 

از آنجا که این گزارش ها کافی و مستند نیست، در نتیجه محققان امروز تا حد زیادی از برداشت های شخصی خود، که نگرش باطنی شان را به نمایش می گذارد سود می جویند.

 میان این برداشت ها و گمانه زنی ها فاصله بسیار است؛ یکی منشا مغان را آفریقا می پندارد، دیگری آنها را از حواریون سرسخت زردشت می انگارد، و محقق دیگری آنها را آریایی می‌خواند، و یکی هم با احتیاط از کنار این جماعت می گذرد و ترجیح می دهد در باب نقش این طایفه تاریخ باستان سخن بگوید تا از ریشه و منشا ایشان.

آنچه مسلم است اینکه کسی در این مسیر، راه به جایی نمی برد و تنها می تواند به برداشت شخصی خود، که طرفدارانی نیز پیدا می کند، دل خوش باشد.

البته این نقص از مستشرقان نیست، بلکه از ابهاماتی است که در گزارشهای مورخان یونانی موج می زند. فاصله زمانی میان این مورخان، عدم آشنایی کامل آنها با شرق خاصه ایران، خصومت میان دولت شهرهای یونانی با سلسله هایی همچون هخامنشیان بر این ابهامات افزوده است.

اما بازگو کردن دیدگاه این مستشرقان هم خالی از لطف نیست; چرا که شیوه گمانه زنی آنها را بر ایمان روشن می سازد و قضاوت در این باب، موضوع دیگری است.

 

● مغان براساس متون کهن

 در ستون اول از کتبیه پنج ستونی بیستون می خوانیم:
)گوید داریوش شاه، پس مردی مغ بود بنام گئوماتا، او قیام کرد، از پیشیاه وادا… او مردم را این سان دروغ گفت، من بردیا هستم پسر کوروش ،برادر کمبوجیه، پس مردم همه نافرمان شدند از کمبوجیه به او روی آوردند، مردم پارس و مردم ماد و مردم دیگر سرزمینها. شهریاری را او گرفت، از ماه گرمپده ، نه روز تمام شده بود، آن گاه شهریاری را گرفت، پس کمبوجیه به خویش مرگی مرد(...

در گزارش های برجای مانده از سه مورخ یونانی، هرودت ، پلوتارخ واسترابون، در باب دین ایرانی، واژه مغ به تکرار وارد می شود. در گزارش هرودت (کتاب اول، بند ، ۱۳۲) چنین می آید:
او(فرد قربانی دهنده) پس از آنکه قربانی را تکه تکه کرد و گوشت آنرا پخت، گستره ای از نرمترین گیاهان بویژه شبدر می گسترد و همه گوشت قربانی را بر آن می نهد، پس مرد مغی برکناری می ایستد، سرود خدایان بر آن زمزمه می کند……

و باز همو(در کتاب اول،بند ۱۴۰) چنین می آورد:
این بود مطالبی که می توانم از روی آگاهی دقیق از ایرانیان بازگو کنم، دیگر چیزها را چون رازها و اسرار می دارند و فاش نمی گویند، چنانکه درباره مردگان که مرده یک ایرانی پیش از آنکه مرغان یا سگان آنرا بدرند، دفن نمی شود، میدانم که مغان را این رسم هست، چون آنها آشکارا چنین کنند…)

وی در ادامه همین بند می نویسد:
و اما مغان، آنها با دیگر مردمان و نیز کاهنان مصری فرق بسیار دارند، کاهنان مصر بنا به خویشکاری دینی خود از کشتن هر گونه جانداری جز در موارد قربانی سخت می پرهیزند، ولی مغان همه جانوران جز سگ، خود می کشند و در کشتن خرفستران و مادها و خزندگان و پرندگان سخت می کوشند و از یکدیگر پیشی می جویند.(

گزارش دیگر از آن استرابون است ، که در فاصله سال های ۶۲ ق . م تا ۱۹ م زندگی می کرده است. وی در رساله جغرافیا کتاب ۱۵، کرده – ۳ ، بند ۱۳ چنین می آورد:
 مغ که سرپرستی آئین را برعهده دارد، قربانی را پاره پاره می کند، شرکت کنندگان هر یک بهره خود را گرفته، مراسم را ترک می کنند و هیچ بخشی به ایزدان تخصیص داده نمی شود.

در بخش دیگری از همین رساله می آید:
در کاپادوکیه، سرزمینی که طایفه مغان، که آنها را ((آذر موبدان)) می خوانند، و نیز معابد ایزدان ایرانی بی شمار است ، حیوان قربانی را با کارد سر نمی برند، بلکه آنرا با ضربه کنده درختی که به دسته هاون ماننده است، بی جان می کنند. در آنجا هم چنین آتشکده ها وجود دارد، بناهای غریبی که در میانشان آدریانی قرار دارد که از خاکستر انباشته است و در آنجا مغان پاسدار آتشی هستند که هرگز خاموش نمی شود. مغان روزها به آتشکده آمده در برابر آتش نزدیک به یک ساعت به زمزمه می پردازند، در حالی که دسته ای از شاخه ها را بدست گرفته و روپوش نمدین پوشیده اند که هر دو گونه و لبهای شان را می پوشاند… پارسها مردگان خود را پس از آنکه با موم پوشاندند، به خاک می سپرند، مغان مردگان را به خاک نمی سپارند، بلکه آنها را در جایی می نهند که مرغان بدرند.

بالاخره از میان مورخان یا به اصطلاح مستشرقان باستان می ماند پلوتارخ و ذکری که او از مغان می آورد. وی در گزارش خود از زردشت به عنوان زردشت مغ یاد می کند و در شرح آئین مغان که آئینی کاملا زروانی است چنین می آورد:

 و تئوپمپوس گوید که به یاوری مغان برای سه هزار سال متوالی یکی از دو خدا سالاری و فرمانروایی می کند و آن دیگری تن در می دهد و در سه هزار سال بعد آن دو با یکدیگر به ستیزه و کارزار پرداخته و به قلمرو همدیگر می تازند، اما در فرجام اهریمن بشکند و مردم شادشوند و بی نیاز از خورشت و بی سایه . آنگاه خدایی که اینها را پرداخته و انجام داده است به آسایش پرداخته و برای یک زمان می آرامد نه برای زمانی دراز چنانکه در خور یک خداست، بلکه اندکی دراز، چنانکه مردی به خواب رود. چنین است اسطوره های مغان.

وی در توضیح بیشتر آئین زروانی که به سخن او آئین مغان است چنین شرح می دهد:
زردشت مغ که گویند پنج هزار سال پیش از جنگ تروا می زیست، او یکی از این دو بن راهرمزد و دیگری را هریمن نامید و نیز نشان داد که هرمزد روشنی را ماند بیش از هر چیز که به دریافت حواس در آید و حال آنکه اهریمن به تاریکی و نادانی ماننده است و میانجی آندو مهر (mithres) است و از اینروست که ایرانیان او را مهر میانجی خوانند. او (زردشت) مردمان را بیاموخت که از بهر یکی فدیه های نذر و سپاس آورند و از بهردیگری فدیه ها برای دفع آسیب و ناخوشی. آنان به هنگام سائیدن گیاهی بنام Omomi درها ون اهریمن (Hades) و تاریکی را نیایش کنند و آنگاه آن را به خون گرگ کشته ای آمیخته به جای تاریک و بی خورشید برند و به دور بپاشند.

● ریشه مغان از دیدگاه مستشرقان :
این گزارش ها در واقع قدیمترین و نخستین گزارش ها مربوط به مغان است . اما در مورد ریشه این طایفه که خود اساس اختلاف به شمار می آید،عبدالحسین زرین کوب چنین نظر می دهد:
هرودت آنها را یکی از طوایف ششگانه ماد دانسته است و نام هر شش طایفه را البته با تحریف هایی چنین می آورد: بوزایی (Bousai-) : پرتیه کینویی(Paritakinoi-)، استروخاتس (Strawxates-)، اریزانتویی (Arizantoi-)، بودیویی(Boudioui-) و ماگویی (Magoi-)(یا مغان.

نام مغ ها (=ماگویی) را هم هرودت در ردیف ماد (ها) ذکر کرده است و در صحت این دعوی بعضی محققان اظهار تردید کرده اند، و البته طرز ذکر مغ ها در کتیبه بیستون داریوش هم به گونه ای است که گویی از یک نژاد دیگر غیر از ماد و پارس سخن در میان است. اما این نکته را هم نمی توان قرینه یی برنفی انتساب آنها به طوایف ایرانی گرفت. این طرز بیان وی فقط نشان می دهد که مغ هانه با خانواده سلطنتی پارس ارتباط داشته اند نه با خاندان پادشاهان ماد و از اینرو در امر سلطنت که وجود گئوماتا غاصب آن را برای مغ ها مطرح می کرده است، مغ ها همچون یک طایفه بیگانه بنظر می رسیده اند. البته این امر که آنها حقی برای ادعای سلطنت نداشته اند، نمی تواند دستاویزی برای انکار انتساب آنها به ماد، یا طوایف ایرانی باشد، و نقش عمده ای که آنها در اجرای مراسم دینی در بین طوایف ماد و پارس داشته اند، در ایرانی بودن آنها جای شبهه یی باقی نمی گذارد. قدرت و امتیازی که بعدها طوایف مغ در بین اقوام ماد و پارس داشته اند، ظاهرا نمونه ایی از حیثیت آنها بوده است در بین ایرانیان شرقی. معهذا در نواحی غربی که زبان دیرینه اوستایی تدریجا به خاطر برخورد با عناصر مربوط به اورارتو ، آشور، بابل و عیلام ، دستخوش دگرگونی شد، طبقه مغان مادی زبان دیرینه سروده های باستانی عهد ایرانه ویجه را همچنان حفظ کردند و آنچه در نیایش خدایان و در طی اجرای مراسم دینی در عهد نیاکان دوران ایرانه ویجه معمول بود در نزد این مغ های ایران غربی هم مثل آنچه در نزد سرود خوانان حرفه ای شرقی (زوتر – Zaotar( رایج بود، باقی ماند.

براساس نظر خانم مری بویس، طوایف گوناگون ایرانی خاندان روحانی خاص خود را داشته اند، و طبق گزارش های مورخین باستان ، مغان (Magoi-) یکی از شش طایفه مادی عهده دار این خویشکاری بوده اند. از قدمت این سنت اطلاع زیادی نداریم. اما می دانیم که مغان بعدا در آئین زردشتی نقش عمده ای ایفا کردند: هر چند که از ذکر نامشان در اوستا خبری نیست (که البته مولتون پیش از این در این باب سخن گفته و بدان خواهیم پرداخت) و به احتمال قوی واژه maghu))))اوستایی و مگو (magu)مادی از یک ریشه اند. یعنی یک واژه مشترک ایرانی برای اعضای این طایفه، که اجرای مراسم دینی را برعهده داشته اند.

آر.سی. زنر، که سه اثر عمده در باب زردشتی گری باعناوین ((زروان یا معمای زردشتی گری))، طلوع و غروب زردشتی گری)) و ((آموزه های مغان ))به رشته تحریر در آورده است، بی آنکه بر منشا و ریشه ایرانی یا غیر ایرانی مغان پای بفشرد، بر تاثیر شدید این طایفه برآئین زردشتی اصرار می ورزد و از بدست گرفتن زمام امور این دین توسط جماعت مذکور سخن می راند، هر چند که معتفد است، این طایفه زردشتی گری را با تاویل و تفسیر خودشان به آسیای صغیر و غرب بردند، در عین اینکه از نجوم و ستاره بینی بابلی نیز بی بهره نبودند.

منابع او در این بررسی علاوه براوستای جدید (از جمله وندیداد) گزارش های برجای مانده از سه مورخ شهیر یونانی، یعنی هرودت، پلوتارخ و استرابون، است، و از آنجا که هرودت این طایفه را مادی و به طبع آریایی دانسته ، در نتیجه وی پارافراتر نگذارده و با سکوت خود در این مورد، بر گفته مورخ یونانی مهر تائید می نهد، وی درباره طایفه مغان چنین می نویسد(( بنظر می آید پذیرش زردشتی گری در نیمه غربی امپراطوری پارسی، گسترش آن و دگرگونی و تحریف اش، که با پیام اصیل شخص پیامبر مناقات دارد، کار مغان بوده باشد، کسانی که انحصار انجام مراسم دینی را در پارس و کل نیمه غربی امپراطوری هخامنشی برعهده داشته اند.

مغان در تاریخ ایران باستان بخاطر رواج دو پدیده همیشه بد نام و رسوا بوده اند:

۱ – عدم دفن مردگان و قرار دادن آنها در معرض لاشخورها و پرندگان

۲ – ازدواج با محارم (وی در مورد عدم دفن مردگان به هرودت استناد می جوید).

از آنجا که اجساد شاهان هخامنشی دفن می شده در نتیجه نمی دانیم که زردتشتیان تا قبل از آشنایی شان با مغان چگونه از دست اجساد مردگان خلاصی می یافته اند و آنچه ما می دانیم این است که زردتشتیان نه تنها با مغان آشنا شدند، بلکه عمیقا تحت تاثیر ایشان نیز قرار گرفتند.

 

البته تقسیم مخلوقات جهان به دو دسته اهورایی و اهریمنی نیز از جمله تاثیرات ایشان است ، از این قرار می توان آنها را مبدعان ثنویت خشکی دانست، که خود از ویژگی های زردشتی گری دوران متاخر است ، ثنویتی که در گاثاهای زردشت به گونه ای تلویحی وارد شده است.

اما مسینا مستشرق شهیر ایتالیایی، مغان را پیروان راستین زردشت معرفی می کند، کسانی که وفادارانه آموزه های او را منتقل ساختند. مسینا با مطرح ساختن این دیدگاه تا حدی از موثق بودن منابع در دسترس هرودت می کاهد. اگر هرودت مغان را یکی از شش طایفه مادی قلمداد می کند، مسینا و بسیاری دیگر از محققان ترجیح می دهند در این طایفه یک طبقه اجتماعی – موبدی موروثی را ببینند. ایشان اگر هم یک طایفه بوده اند، مسلما بیش از یک طایفه عملکرد داشته اند، بدین معنی که هیچ مراسم مذهبی بدون آنها مشروعیت پیدا نمی کرد.

 

نظرات مسینا از جهات چندی قابل تامل است: اول آنکه (به تعبیر وی) واژه magus (اوستایی mog(h)u تنها یک بار در اوستا وارد می شود، این امر از آن جهت قابل تامل است که اگر مغان تدوین کنندگان نهایی اوستای (متاخر) بوده اند، پس چرا نام ایشان تنها یکبار وارد می شود (که البته مولتون این ایراد را به گونه ای کاملا متفاوت تفسیر و توجیه می کند). دوم آنکه هرودت می گوید که مغان یکی از طوایف مادی اند، اگر چنین باشد، دیگر نمی توان براینکه اوستا محصول ماد(ها) ست، پای فشرد.

 

با این همه، از دیدگاه تاریخ هرودت و همینطور گزارش های بعدی، کاملا روشن می شود که مغان در واقع یک طبقه اجتماعی موبدی بوده اند که هیچ ذکری از منشا نژادی شان به میان نمی آید . ما نه تنها از پارس ، پارت ، بلخ، خوارزم، ماد، و همینطور سکاها، بلکه از سرزمین های غیر ایرانی نیز نظیر عربستان، اتیوپی و مصر اخباری از مغان را دریافت می کنیم.

 

تاثیر ایشان در سراسر آسیای صغیر بسیار بارز و آشکار است. در نتیجه کاملا متحمل می نماید که طبقه اجتماعی موبدی مغان از قبیله مادی به همین نام کاملا مجزا بوده باشد. با این استدلال و دلایل از این دست، مسینا، مغان را پیروان واقعی زردشت و حاملان راستین آئین او در منطقه شرق از ماورالنهر تا بین النهر معرفی می کند.

 

اما جیمز هوپ مولتون که در خود عشق آتشینی نسبت به پیامبر احسای می کرد، مغان را طایفه ای شرارت پیشه معرفی می کند که نه به اقوام آریایی تعلق دارند و نه به نژاد سامی، و از اینرو آموزه های ایشان در نزد او بسیار مشمئز کننده و نفرت انگیز می نماید.

بنا به استدلال وی، مغان قبیله یا طایفه ای بومی (غیر آریایی) از کاهنان یا شمن ها بودند، که رهبری جمعیت و توده های غیرآریایی ماد را در دست داشتند، کسانی که بعد از ناکامی در دستیابی به قدرت سیاسی، آنهم در خلال شوش گئوماتا، طی دو یا سه نسل ، تفوق و برتری دینی را بدست گرفتند تا خود جبرانی شود بر آن ناکامی. قدیمترین سند درباب فعالیت ایشان به عنوان طایفه ای مقدس در ((ازکیل)) (۸) یافت می شود، جایی که از آنها به عنوان ساکنان بیت المقدس در سال ۵۹۱ ق . م یاحتی قبل از آن سخن می رود، کسانی که شاخه ای از درختان یا به تعبیر متاخر (( برسم)) در پیش روی گرفته و خورشید را می ستایند.

 

تشابهات مربوط به شیوه ایشان در قرار دادن اجساد مردگان در معرض پرندگان با شیوه های رایج (آن دوران) در آفریقای غربی و مرکزی، و همینطور دیگر آموزه های ایشان، قرابت و پیوند های بومی شان را به معرض نمایش می گذارد: امری که از غیر آریایی و غیرسامی بودن این طایفه حکایت دارد.

 

 ایشان به هیچ دلیل قانع کننده ای، زردشت را یک مغ (مگوس) می خواندند، و برنکاتی از نظام پیامبر انگشت می نهادند که می‌توانستند خود را با آنها مطابقت دهند.

 

ویژگی های اصلی در آموزه های مغان که هیچ گاه به آئین پارسی راه نیافت عبارتند از :
1-   ازدواج با محارم،
2- جادوگری
3- پیشگویی و تعبیر خواب
4-  طالع بینی
5-حرکات شرارت آمیز سیارات
 6-  نحوست کوهها.

 

مولتون براساس نکات مذکور بدنبال ردپای مغان در اوستا می گردد، و آنها را مبدع و مسئول تدوین و ندیداد معرفی می کند، کسانی که با این تغییرات به آموزه پیامبر صورتی عامه پسند دادند. به تعبیر مولتون واژه مغ (magus) نامی بوده است که فاتحان پارسی به این طایفه نهاده اند.

 

 وی به کمک یک برابر سازی آوایی در حوزه زبانهای هند و اروپایی این واژه را (برده) معنی می کند: یعنی لقبی که فاتحان پارسی بعد از درهم شکستن شورش گئوماتا به این طایفه دادند. از اینرو مغان سعی نمودند تا از ذکر نام خود در اوستای متاخر جلوگیری نمایند.

 

وی در ادامه می گوید: در ذهن داریم که چون کمبوجیه از شورش گئوماتای مغان آگاه شد، حاضران خاصه هخامنشیان را سوگند می دهد تا از دستیابی ماده ها، که در میان شان مغان یک طایفه پیشتاز محسوب می شوند، جلوگیری کنند: به تعبیر وی و به استناد هرودت، آموزه های گئوماتا در میان توده های بومی محبوبیت بسیار داشته است.

 

به گفته مورخان بزرگترین جشن پارسیان در سالگرد روزی بود که داریوش گئوماتای مغ را کشته و پارسیان توانستند مغان را از دم تیغ بگذرانند. مولتون به تعبیر خود از رابطه مغان با کلدانیها پرده برمی دارد.

 

به نظر وی، منابع یونانی به ما می گویند که پادشاه ماد آسیتاگس (ایختویگو) یا خوابگزاران مغ به مشورت و رایزنی می پرداخته است (هرود ۱۰۷ . I) .به گفته مولتون مادها شاخه ای از طوایف آریایی نبودند، بلکه زبان مردمی بود که به لحاظ نژادی جدای از پارسیان آریایی، شمرده می شدند.

 

طغیان و قیام گئوماتا از آن جهت در میان مادها انعکاس وسیعی پیدا کرد که به معنی پیروزی بومیان بر یک قدرت هخامنشی (یعنی هخامشیان) بود. البته از نظر دور نداریم که هنینگ در مقاله ای با عنوان مغ کشی ، نظریه مولتون رادال بر جشن سالگرد کشتار مغان بدست پارسیان (magophonic-) رد می کند و براساس صورت سغدی واژه یعنی “magu-zati” آن را چنین تفسیر و معنی می کند: کسانی که در رسالت پیامبران برگزیده کارشکنی می کنند.

دیاکانوف مورخ و مستشرق روسی خود را در جرگه معدود مستشرقانی می داند که همچنان می اندیشند مغان خود از زردشتیان پر و پا قرص بوده اند. براساس دیدگاه این مورخ که تاحدی زیاد متاثر از هرودت است، مغان طالع بینان و روحانیون رسمی در بار آسیتاگس (۵۴۹- ۵۸۴ ق . م) بوده اند.

بنابر این دیدگاه آسیتاگس (ایختویگو) و کیاکسارس (هوخشتره = دارنده شهریاری نیک) از جمله پادشاهان مادی بودند که صورتی از تعالیم زردشت را، که (الزاما هم با آموزه پیامبر یکسان نبوده و تا حدی نیز تحریف شده می نمود) پذیرفتند.

 

بزعم دیاکانوف آنچه از آئین مغان برایمان گفته می شود، یعنی آئینی که در دربار هخامنشیان رواج داشت، یکی از هات های یسن هفتگانه (yasnahaptaghaiti) را بخاطر می آورد که بعد از زردشت نگارش یافت، بخشی که همچنان لهجه گاهانی دارد و یشت ها را بخاطر نمی آورد: چرا که مغان ، یشت ها را در زمان اردشیر اول هخامنشی در قرن پنجم قبل از میلاد وارد تعالیم زردشت ساختند.

 

وی بخشی از نوشته هرودت (۱، ۱۲۳) را نقل می کند که براساس آن آستیاگس با مادها سرسازگاری نداشت(البته به تفسیر دیاکانوف منظور از مادها در اینجا اریستوکرات ها و نخبگان مادی بوده است)، و از اینرو وی با مغان به شور می پردازد، دیاکانوف در تایید این گفته، دو دلیل ارائه می دهد: اول آنکه مغان به عنوان پیروان زردشت گرایش ضد اریستوکراسی، که خود از تعالیم زردشت بود، داشتند و از این جهت با آستیاگس همراه و دمساز بودند : دوم آنکه پادشاه ماد در کنار مغان از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار می شد.

 

این مورخ بازداستانی دیگر از هرودت (۱۲۸ و ۱۰) نقل می کند که براساس آن ، آستیاگس در پایان کار خود به تمهیداتی علیه مغان دست می زند و تعدادی از ایشان را به قتل می رساند. علت این کار پادشاه ماد آن بود که مغان در پایان کار آستیاگس ، با کوروش هخامنشی همداستان شده و راه خروج او از کاخ پادشاه ماد را به وی نشان می دهند ، که این خود خیانتی بزرگ از جانب پادشاه ماد محسوب می شد.

به طور خلاصه می توان گفت که مغان قبیله ای بودند که تعالیم زردشت در میان آنها قبل از دیگران فائق گشته و رواج یافت ، و پس از آن واجد سازمان دینی و دنیوی واحد گشت.

 

 آثروان (a۲ravan)عنوان رسمی ای بود که کاهنان قبیله مغان برای خویشتن پذیرفته بودند. جهان خارج و پیرامون از وجود آن قبیله کوچک اطلاعی نداشت یا تقریبا بی اطلاع بود و مردم پیرامون فقط با کاهنان آن قوم سرو کار داشتند، زیرا هر کاهنی که پیرو تعالیم زردشت بود، مغ بود (ولی هر مغ کاهن نبود). بدین طریق مغ کلمه ای شد مترادف با کاهن زردشتی.

آرتوکریستین سن، ایران شناس دانمارکی نیز نظری کاملا متفاوت را ارائه می دهد. بزعم ایشان، طوایف ماد و پارس پیش از مهاجرت به غرب و جنوب ایران، با آئین زردشت، آنهم از طریق مغان ، آشنا شده بودند، این مغان همه از شرق بودند، و طوائف مادی و پارسی این آئین بعدا را با خود به نواحی غرب و جنوب آوردند .

 

 ارتباط معنوی میان مغرب و مشرق ظاهرا در دوره شاهنشاهی ماد تجدید شده بود. تشکیل این شاهنشاهی ایرانی باعث ارتباط تجاری ایرانیان غربی با خویشاوندان شرقی آنان گردید. از دوره سلطنت کوروش کشورهای شرقی در جز‌شاهنشاهی پارس درآمد و مغرب با تمدن بهتر خویش توجه مشرق را جلب کرد و در همان حال مذهب مشرق باعث ظهور مذهب زردشتی ماد گردید.

 

سرزمین ماد از همین هنگام مرکز مذهبی شاهنشاهی ایران قرار می گیرد به نحوی که مغان در دیده یونانیان بعنوان روحانیان مزدیسنا شناخته می شوند و روحانیان مادی با تعصب بحفظ و توسعه لهجه یشت ها قیام می کنند و یشت های جدیدی به این لهجه می سرایند.)) در باب قیام گئوماتاوی می گوید:این قیام و توطئه را نباید تنها برای تجدید حکومت مادی دانست بلکه با منظور دینی نیز همراه بوده است .

 

داریوش می گوید معابدی را گئوماتا ویران کرده است آباد خواهیم کرد. چون پارسیان علی الظاهر معبدی غیر از آتشکده نداشتند و نیز چون می توان تصور کرد که در آئین اوستایی که مغان آن را نشر می دادند، آتشکده جای عبادت بود و در مزدیسنای شرق و غرب آتشکده ها احترام داشت، نمی توان گفت که گئوماتا معابدی را که آتشکده بوده ، ویران کرده است ، بلکه می توان بحدس گفت که این معابد ویران شده متعلق به دارندگان ادیان دیگری مانند بابلیان و عیلامیان و جز آنان بوده است که همواره از حمایت پادشاهان پارس برخوردار بوده و حتی پادشاهان پارس نسبت بدانان ادای احترام می کردند، و این حمایت و احترام با تعصب ایرانیان شرقی در اعتقاد به مزدیسنا، که مغان مادی مبلغ آن بودند، سازگار نبود.

با این همه منشا مغان، همچنان در هاله ای از سایه روشن قرار دارد، هر چند که ایران شناسی، با گذشتن عصر ایران شناسان سخت کوش، این مبحث را ، اگر نه آشکارا اما تلویحا از دستور کار خود خارج کرده است.

تیمور قادری، عضو هیئت علمی دانشگاه بوعلی سینای همدان

انتهای پیام/

,

 

از آنجا که این گزارش ها کافی و مستند نیست، در نتیجه محققان امروز تا حد زیادی از برداشت های شخصی خود، که نگرش باطنی شان را به نمایش می گذارد سود می جویند.

 میان این برداشت ها و گمانه زنی ها فاصله بسیار است؛ یکی منشا مغان را آفریقا می پندارد، دیگری آنها را از حواریون سرسخت زردشت می انگارد، و محقق دیگری آنها را آریایی می‌خواند، و یکی هم با احتیاط از کنار این جماعت می گذرد و ترجیح می دهد در باب نقش این طایفه تاریخ باستان سخن بگوید تا از ریشه و منشا ایشان.

آنچه مسلم است اینکه کسی در این مسیر، راه به جایی نمی برد و تنها می تواند به برداشت شخصی خود، که طرفدارانی نیز پیدا می کند، دل خوش باشد.

البته این نقص از مستشرقان نیست، بلکه از ابهاماتی است که در گزارشهای مورخان یونانی موج می زند. فاصله زمانی میان این مورخان، عدم آشنایی کامل آنها با شرق خاصه ایران، خصومت میان دولت شهرهای یونانی با سلسله هایی همچون هخامنشیان بر این ابهامات افزوده است.

اما بازگو کردن دیدگاه این مستشرقان هم خالی از لطف نیست; چرا که شیوه گمانه زنی آنها را بر ایمان روشن می سازد و قضاوت در این باب، موضوع دیگری است.

 

● مغان براساس متون کهن

 در ستون اول از کتبیه پنج ستونی بیستون می خوانیم:
)گوید داریوش شاه، پس مردی مغ بود بنام گئوماتا، او قیام کرد، از پیشیاه وادا… او مردم را این سان دروغ گفت، من بردیا هستم پسر کوروش ،برادر کمبوجیه، پس مردم همه نافرمان شدند از کمبوجیه به او روی آوردند، مردم پارس و مردم ماد و مردم دیگر سرزمینها. شهریاری را او گرفت، از ماه گرمپده ، نه روز تمام شده بود، آن گاه شهریاری را گرفت، پس کمبوجیه به خویش مرگی مرد(...

در گزارش های برجای مانده از سه مورخ یونانی، هرودت ، پلوتارخ واسترابون، در باب دین ایرانی، واژه مغ به تکرار وارد می شود. در گزارش هرودت (کتاب اول، بند ، ۱۳۲) چنین می آید:
او(فرد قربانی دهنده) پس از آنکه قربانی را تکه تکه کرد و گوشت آنرا پخت، گستره ای از نرمترین گیاهان بویژه شبدر می گسترد و همه گوشت قربانی را بر آن می نهد، پس مرد مغی برکناری می ایستد، سرود خدایان بر آن زمزمه می کند……

و باز همو(در کتاب اول،بند ۱۴۰) چنین می آورد:
این بود مطالبی که می توانم از روی آگاهی دقیق از ایرانیان بازگو کنم، دیگر چیزها را چون رازها و اسرار می دارند و فاش نمی گویند، چنانکه درباره مردگان که مرده یک ایرانی پیش از آنکه مرغان یا سگان آنرا بدرند، دفن نمی شود، میدانم که مغان را این رسم هست، چون آنها آشکارا چنین کنند…)

وی در ادامه همین بند می نویسد:
و اما مغان، آنها با دیگر مردمان و نیز کاهنان مصری فرق بسیار دارند، کاهنان مصر بنا به خویشکاری دینی خود از کشتن هر گونه جانداری جز در موارد قربانی سخت می پرهیزند، ولی مغان همه جانوران جز سگ، خود می کشند و در کشتن خرفستران و مادها و خزندگان و پرندگان سخت می کوشند و از یکدیگر پیشی می جویند.(

گزارش دیگر از آن استرابون است ، که در فاصله سال های ۶۲ ق . م تا ۱۹ م زندگی می کرده است. وی در رساله جغرافیا کتاب ۱۵، کرده – ۳ ، بند ۱۳ چنین می آورد:
 مغ که سرپرستی آئین را برعهده دارد، قربانی را پاره پاره می کند، شرکت کنندگان هر یک بهره خود را گرفته، مراسم را ترک می کنند و هیچ بخشی به ایزدان تخصیص داده نمی شود.

در بخش دیگری از همین رساله می آید:
در کاپادوکیه، سرزمینی که طایفه مغان، که آنها را ((آذر موبدان)) می خوانند، و نیز معابد ایزدان ایرانی بی شمار است ، حیوان قربانی را با کارد سر نمی برند، بلکه آنرا با ضربه کنده درختی که به دسته هاون ماننده است، بی جان می کنند. در آنجا هم چنین آتشکده ها وجود دارد، بناهای غریبی که در میانشان آدریانی قرار دارد که از خاکستر انباشته است و در آنجا مغان پاسدار آتشی هستند که هرگز خاموش نمی شود. مغان روزها به آتشکده آمده در برابر آتش نزدیک به یک ساعت به زمزمه می پردازند، در حالی که دسته ای از شاخه ها را بدست گرفته و روپوش نمدین پوشیده اند که هر دو گونه و لبهای شان را می پوشاند… پارسها مردگان خود را پس از آنکه با موم پوشاندند، به خاک می سپرند، مغان مردگان را به خاک نمی سپارند، بلکه آنها را در جایی می نهند که مرغان بدرند.

بالاخره از میان مورخان یا به اصطلاح مستشرقان باستان می ماند پلوتارخ و ذکری که او از مغان می آورد. وی در گزارش خود از زردشت به عنوان زردشت مغ یاد می کند و در شرح آئین مغان که آئینی کاملا زروانی است چنین می آورد:

 و تئوپمپوس گوید که به یاوری مغان برای سه هزار سال متوالی یکی از دو خدا سالاری و فرمانروایی می کند و آن دیگری تن در می دهد و در سه هزار سال بعد آن دو با یکدیگر به ستیزه و کارزار پرداخته و به قلمرو همدیگر می تازند، اما در فرجام اهریمن بشکند و مردم شادشوند و بی نیاز از خورشت و بی سایه . آنگاه خدایی که اینها را پرداخته و انجام داده است به آسایش پرداخته و برای یک زمان می آرامد نه برای زمانی دراز چنانکه در خور یک خداست، بلکه اندکی دراز، چنانکه مردی به خواب رود. چنین است اسطوره های مغان.

وی در توضیح بیشتر آئین زروانی که به سخن او آئین مغان است چنین شرح می دهد:
زردشت مغ که گویند پنج هزار سال پیش از جنگ تروا می زیست، او یکی از این دو بن راهرمزد و دیگری را هریمن نامید و نیز نشان داد که هرمزد روشنی را ماند بیش از هر چیز که به دریافت حواس در آید و حال آنکه اهریمن به تاریکی و نادانی ماننده است و میانجی آندو مهر (mithres) است و از اینروست که ایرانیان او را مهر میانجی خوانند. او (زردشت) مردمان را بیاموخت که از بهر یکی فدیه های نذر و سپاس آورند و از بهردیگری فدیه ها برای دفع آسیب و ناخوشی. آنان به هنگام سائیدن گیاهی بنام Omomi درها ون اهریمن (Hades) و تاریکی را نیایش کنند و آنگاه آن را به خون گرگ کشته ای آمیخته به جای تاریک و بی خورشید برند و به دور بپاشند.

● ریشه مغان از دیدگاه مستشرقان :
این گزارش ها در واقع قدیمترین و نخستین گزارش ها مربوط به مغان است . اما در مورد ریشه این طایفه که خود اساس اختلاف به شمار می آید،عبدالحسین زرین کوب چنین نظر می دهد:
هرودت آنها را یکی از طوایف ششگانه ماد دانسته است و نام هر شش طایفه را البته با تحریف هایی چنین می آورد: بوزایی (Bousai-) : پرتیه کینویی(Paritakinoi-)، استروخاتس (Strawxates-)، اریزانتویی (Arizantoi-)، بودیویی(Boudioui-) و ماگویی (Magoi-)(یا مغان.

نام مغ ها (=ماگویی) را هم هرودت در ردیف ماد (ها) ذکر کرده است و در صحت این دعوی بعضی محققان اظهار تردید کرده اند، و البته طرز ذکر مغ ها در کتیبه بیستون داریوش هم به گونه ای است که گویی از یک نژاد دیگر غیر از ماد و پارس سخن در میان است. اما این نکته را هم نمی توان قرینه یی برنفی انتساب آنها به طوایف ایرانی گرفت. این طرز بیان وی فقط نشان می دهد که مغ هانه با خانواده سلطنتی پارس ارتباط داشته اند نه با خاندان پادشاهان ماد و از اینرو در امر سلطنت که وجود گئوماتا غاصب آن را برای مغ ها مطرح می کرده است، مغ ها همچون یک طایفه بیگانه بنظر می رسیده اند. البته این امر که آنها حقی برای ادعای سلطنت نداشته اند، نمی تواند دستاویزی برای انکار انتساب آنها به ماد، یا طوایف ایرانی باشد، و نقش عمده ای که آنها در اجرای مراسم دینی در بین طوایف ماد و پارس داشته اند، در ایرانی بودن آنها جای شبهه یی باقی نمی گذارد. قدرت و امتیازی که بعدها طوایف مغ در بین اقوام ماد و پارس داشته اند، ظاهرا نمونه ایی از حیثیت آنها بوده است در بین ایرانیان شرقی. معهذا در نواحی غربی که زبان دیرینه اوستایی تدریجا به خاطر برخورد با عناصر مربوط به اورارتو ، آشور، بابل و عیلام ، دستخوش دگرگونی شد، طبقه مغان مادی زبان دیرینه سروده های باستانی عهد ایرانه ویجه را همچنان حفظ کردند و آنچه در نیایش خدایان و در طی اجرای مراسم دینی در عهد نیاکان دوران ایرانه ویجه معمول بود در نزد این مغ های ایران غربی هم مثل آنچه در نزد سرود خوانان حرفه ای شرقی (زوتر – Zaotar( رایج بود، باقی ماند.

براساس نظر خانم مری بویس، طوایف گوناگون ایرانی خاندان روحانی خاص خود را داشته اند، و طبق گزارش های مورخین باستان ، مغان (Magoi-) یکی از شش طایفه مادی عهده دار این خویشکاری بوده اند. از قدمت این سنت اطلاع زیادی نداریم. اما می دانیم که مغان بعدا در آئین زردشتی نقش عمده ای ایفا کردند: هر چند که از ذکر نامشان در اوستا خبری نیست (که البته مولتون پیش از این در این باب سخن گفته و بدان خواهیم پرداخت) و به احتمال قوی واژه maghu))))اوستایی و مگو (magu)مادی از یک ریشه اند. یعنی یک واژه مشترک ایرانی برای اعضای این طایفه، که اجرای مراسم دینی را برعهده داشته اند.

آر.سی. زنر، که سه اثر عمده در باب زردشتی گری باعناوین ((زروان یا معمای زردشتی گری))، طلوع و غروب زردشتی گری)) و ((آموزه های مغان ))به رشته تحریر در آورده است، بی آنکه بر منشا و ریشه ایرانی یا غیر ایرانی مغان پای بفشرد، بر تاثیر شدید این طایفه برآئین زردشتی اصرار می ورزد و از بدست گرفتن زمام امور این دین توسط جماعت مذکور سخن می راند، هر چند که معتفد است، این طایفه زردشتی گری را با تاویل و تفسیر خودشان به آسیای صغیر و غرب بردند، در عین اینکه از نجوم و ستاره بینی بابلی نیز بی بهره نبودند.

منابع او در این بررسی علاوه براوستای جدید (از جمله وندیداد) گزارش های برجای مانده از سه مورخ شهیر یونانی، یعنی هرودت، پلوتارخ و استرابون، است، و از آنجا که هرودت این طایفه را مادی و به طبع آریایی دانسته ، در نتیجه وی پارافراتر نگذارده و با سکوت خود در این مورد، بر گفته مورخ یونانی مهر تائید می نهد، وی درباره طایفه مغان چنین می نویسد(( بنظر می آید پذیرش زردشتی گری در نیمه غربی امپراطوری پارسی، گسترش آن و دگرگونی و تحریف اش، که با پیام اصیل شخص پیامبر مناقات دارد، کار مغان بوده باشد، کسانی که انحصار انجام مراسم دینی را در پارس و کل نیمه غربی امپراطوری هخامنشی برعهده داشته اند.

مغان در تاریخ ایران باستان بخاطر رواج دو پدیده همیشه بد نام و رسوا بوده اند:

۱ – عدم دفن مردگان و قرار دادن آنها در معرض لاشخورها و پرندگان

۲ – ازدواج با محارم (وی در مورد عدم دفن مردگان به هرودت استناد می جوید).

از آنجا که اجساد شاهان هخامنشی دفن می شده در نتیجه نمی دانیم که زردتشتیان تا قبل از آشنایی شان با مغان چگونه از دست اجساد مردگان خلاصی می یافته اند و آنچه ما می دانیم این است که زردتشتیان نه تنها با مغان آشنا شدند، بلکه عمیقا تحت تاثیر ایشان نیز قرار گرفتند.

 

البته تقسیم مخلوقات جهان به دو دسته اهورایی و اهریمنی نیز از جمله تاثیرات ایشان است ، از این قرار می توان آنها را مبدعان ثنویت خشکی دانست، که خود از ویژگی های زردشتی گری دوران متاخر است ، ثنویتی که در گاثاهای زردشت به گونه ای تلویحی وارد شده است.

اما مسینا مستشرق شهیر ایتالیایی، مغان را پیروان راستین زردشت معرفی می کند، کسانی که وفادارانه آموزه های او را منتقل ساختند. مسینا با مطرح ساختن این دیدگاه تا حدی از موثق بودن منابع در دسترس هرودت می کاهد. اگر هرودت مغان را یکی از شش طایفه مادی قلمداد می کند، مسینا و بسیاری دیگر از محققان ترجیح می دهند در این طایفه یک طبقه اجتماعی – موبدی موروثی را ببینند. ایشان اگر هم یک طایفه بوده اند، مسلما بیش از یک طایفه عملکرد داشته اند، بدین معنی که هیچ مراسم مذهبی بدون آنها مشروعیت پیدا نمی کرد.

 

نظرات مسینا از جهات چندی قابل تامل است: اول آنکه (به تعبیر وی) واژه magus (اوستایی mog(h)u تنها یک بار در اوستا وارد می شود، این امر از آن جهت قابل تامل است که اگر مغان تدوین کنندگان نهایی اوستای (متاخر) بوده اند، پس چرا نام ایشان تنها یکبار وارد می شود (که البته مولتون این ایراد را به گونه ای کاملا متفاوت تفسیر و توجیه می کند). دوم آنکه هرودت می گوید که مغان یکی از طوایف مادی اند، اگر چنین باشد، دیگر نمی توان براینکه اوستا محصول ماد(ها) ست، پای فشرد.

 

با این همه، از دیدگاه تاریخ هرودت و همینطور گزارش های بعدی، کاملا روشن می شود که مغان در واقع یک طبقه اجتماعی موبدی بوده اند که هیچ ذکری از منشا نژادی شان به میان نمی آید . ما نه تنها از پارس ، پارت ، بلخ، خوارزم، ماد، و همینطور سکاها، بلکه از سرزمین های غیر ایرانی نیز نظیر عربستان، اتیوپی و مصر اخباری از مغان را دریافت می کنیم.

 

تاثیر ایشان در سراسر آسیای صغیر بسیار بارز و آشکار است. در نتیجه کاملا متحمل می نماید که طبقه اجتماعی موبدی مغان از قبیله مادی به همین نام کاملا مجزا بوده باشد. با این استدلال و دلایل از این دست، مسینا، مغان را پیروان واقعی زردشت و حاملان راستین آئین او در منطقه شرق از ماورالنهر تا بین النهر معرفی می کند.

 

اما جیمز هوپ مولتون که در خود عشق آتشینی نسبت به پیامبر احسای می کرد، مغان را طایفه ای شرارت پیشه معرفی می کند که نه به اقوام آریایی تعلق دارند و نه به نژاد سامی، و از اینرو آموزه های ایشان در نزد او بسیار مشمئز کننده و نفرت انگیز می نماید.

بنا به استدلال وی، مغان قبیله یا طایفه ای بومی (غیر آریایی) از کاهنان یا شمن ها بودند، که رهبری جمعیت و توده های غیرآریایی ماد را در دست داشتند، کسانی که بعد از ناکامی در دستیابی به قدرت سیاسی، آنهم در خلال شوش گئوماتا، طی دو یا سه نسل ، تفوق و برتری دینی را بدست گرفتند تا خود جبرانی شود بر آن ناکامی. قدیمترین سند درباب فعالیت ایشان به عنوان طایفه ای مقدس در ((ازکیل)) (۸) یافت می شود، جایی که از آنها به عنوان ساکنان بیت المقدس در سال ۵۹۱ ق . م یاحتی قبل از آن سخن می رود، کسانی که شاخه ای از درختان یا به تعبیر متاخر (( برسم)) در پیش روی گرفته و خورشید را می ستایند.

 

تشابهات مربوط به شیوه ایشان در قرار دادن اجساد مردگان در معرض پرندگان با شیوه های رایج (آن دوران) در آفریقای غربی و مرکزی، و همینطور دیگر آموزه های ایشان، قرابت و پیوند های بومی شان را به معرض نمایش می گذارد: امری که از غیر آریایی و غیرسامی بودن این طایفه حکایت دارد.

 

 ایشان به هیچ دلیل قانع کننده ای، زردشت را یک مغ (مگوس) می خواندند، و برنکاتی از نظام پیامبر انگشت می نهادند که می‌توانستند خود را با آنها مطابقت دهند.

 

ویژگی های اصلی در آموزه های مغان که هیچ گاه به آئین پارسی راه نیافت عبارتند از :
1-   ازدواج با محارم،
2- جادوگری
3- پیشگویی و تعبیر خواب
4-  طالع بینی
5-حرکات شرارت آمیز سیارات
 6-  نحوست کوهها.

 

مولتون براساس نکات مذکور بدنبال ردپای مغان در اوستا می گردد، و آنها را مبدع و مسئول تدوین و ندیداد معرفی می کند، کسانی که با این تغییرات به آموزه پیامبر صورتی عامه پسند دادند. به تعبیر مولتون واژه مغ (magus) نامی بوده است که فاتحان پارسی به این طایفه نهاده اند.

 

 وی به کمک یک برابر سازی آوایی در حوزه زبانهای هند و اروپایی این واژه را (برده) معنی می کند: یعنی لقبی که فاتحان پارسی بعد از درهم شکستن شورش گئوماتا به این طایفه دادند. از اینرو مغان سعی نمودند تا از ذکر نام خود در اوستای متاخر جلوگیری نمایند.

 

وی در ادامه می گوید: در ذهن داریم که چون کمبوجیه از شورش گئوماتای مغان آگاه شد، حاضران خاصه هخامنشیان را سوگند می دهد تا از دستیابی ماده ها، که در میان شان مغان یک طایفه پیشتاز محسوب می شوند، جلوگیری کنند: به تعبیر وی و به استناد هرودت، آموزه های گئوماتا در میان توده های بومی محبوبیت بسیار داشته است.

 

به گفته مورخان بزرگترین جشن پارسیان در سالگرد روزی بود که داریوش گئوماتای مغ را کشته و پارسیان توانستند مغان را از دم تیغ بگذرانند. مولتون به تعبیر خود از رابطه مغان با کلدانیها پرده برمی دارد.

 

به نظر وی، منابع یونانی به ما می گویند که پادشاه ماد آسیتاگس (ایختویگو) یا خوابگزاران مغ به مشورت و رایزنی می پرداخته است (هرود ۱۰۷ . I) .به گفته مولتون مادها شاخه ای از طوایف آریایی نبودند، بلکه زبان مردمی بود که به لحاظ نژادی جدای از پارسیان آریایی، شمرده می شدند.

 

طغیان و قیام گئوماتا از آن جهت در میان مادها انعکاس وسیعی پیدا کرد که به معنی پیروزی بومیان بر یک قدرت هخامنشی (یعنی هخامشیان) بود. البته از نظر دور نداریم که هنینگ در مقاله ای با عنوان مغ کشی ، نظریه مولتون رادال بر جشن سالگرد کشتار مغان بدست پارسیان (magophonic-) رد می کند و براساس صورت سغدی واژه یعنی “magu-zati” آن را چنین تفسیر و معنی می کند: کسانی که در رسالت پیامبران برگزیده کارشکنی می کنند.

دیاکانوف مورخ و مستشرق روسی خود را در جرگه معدود مستشرقانی می داند که همچنان می اندیشند مغان خود از زردشتیان پر و پا قرص بوده اند. براساس دیدگاه این مورخ که تاحدی زیاد متاثر از هرودت است، مغان طالع بینان و روحانیون رسمی در بار آسیتاگس (۵۴۹- ۵۸۴ ق . م) بوده اند.

بنابر این دیدگاه آسیتاگس (ایختویگو) و کیاکسارس (هوخشتره = دارنده شهریاری نیک) از جمله پادشاهان مادی بودند که صورتی از تعالیم زردشت را، که (الزاما هم با آموزه پیامبر یکسان نبوده و تا حدی نیز تحریف شده می نمود) پذیرفتند.

 

بزعم دیاکانوف آنچه از آئین مغان برایمان گفته می شود، یعنی آئینی که در دربار هخامنشیان رواج داشت، یکی از هات های یسن هفتگانه (yasnahaptaghaiti) را بخاطر می آورد که بعد از زردشت نگارش یافت، بخشی که همچنان لهجه گاهانی دارد و یشت ها را بخاطر نمی آورد: چرا که مغان ، یشت ها را در زمان اردشیر اول هخامنشی در قرن پنجم قبل از میلاد وارد تعالیم زردشت ساختند.

 

وی بخشی از نوشته هرودت (۱، ۱۲۳) را نقل می کند که براساس آن آستیاگس با مادها سرسازگاری نداشت(البته به تفسیر دیاکانوف منظور از مادها در اینجا اریستوکرات ها و نخبگان مادی بوده است)، و از اینرو وی با مغان به شور می پردازد، دیاکانوف در تایید این گفته، دو دلیل ارائه می دهد: اول آنکه مغان به عنوان پیروان زردشت گرایش ضد اریستوکراسی، که خود از تعالیم زردشت بود، داشتند و از این جهت با آستیاگس همراه و دمساز بودند : دوم آنکه پادشاه ماد در کنار مغان از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار می شد.

 

این مورخ بازداستانی دیگر از هرودت (۱۲۸ و ۱۰) نقل می کند که براساس آن ، آستیاگس در پایان کار خود به تمهیداتی علیه مغان دست می زند و تعدادی از ایشان را به قتل می رساند. علت این کار پادشاه ماد آن بود که مغان در پایان کار آستیاگس ، با کوروش هخامنشی همداستان شده و راه خروج او از کاخ پادشاه ماد را به وی نشان می دهند ، که این خود خیانتی بزرگ از جانب پادشاه ماد محسوب می شد.

به طور خلاصه می توان گفت که مغان قبیله ای بودند که تعالیم زردشت در میان آنها قبل از دیگران فائق گشته و رواج یافت ، و پس از آن واجد سازمان دینی و دنیوی واحد گشت.

 

 آثروان (a۲ravan)عنوان رسمی ای بود که کاهنان قبیله مغان برای خویشتن پذیرفته بودند. جهان خارج و پیرامون از وجود آن قبیله کوچک اطلاعی نداشت یا تقریبا بی اطلاع بود و مردم پیرامون فقط با کاهنان آن قوم سرو کار داشتند، زیرا هر کاهنی که پیرو تعالیم زردشت بود، مغ بود (ولی هر مغ کاهن نبود). بدین طریق مغ کلمه ای شد مترادف با کاهن زردشتی.

آرتوکریستین سن، ایران شناس دانمارکی نیز نظری کاملا متفاوت را ارائه می دهد. بزعم ایشان، طوایف ماد و پارس پیش از مهاجرت به غرب و جنوب ایران، با آئین زردشت، آنهم از طریق مغان ، آشنا شده بودند، این مغان همه از شرق بودند، و طوائف مادی و پارسی این آئین بعدا را با خود به نواحی غرب و جنوب آوردند .

 

 ارتباط معنوی میان مغرب و مشرق ظاهرا در دوره شاهنشاهی ماد تجدید شده بود. تشکیل این شاهنشاهی ایرانی باعث ارتباط تجاری ایرانیان غربی با خویشاوندان شرقی آنان گردید. از دوره سلطنت کوروش کشورهای شرقی در جز‌شاهنشاهی پارس درآمد و مغرب با تمدن بهتر خویش توجه مشرق را جلب کرد و در همان حال مذهب مشرق باعث ظهور مذهب زردشتی ماد گردید.

 

سرزمین ماد از همین هنگام مرکز مذهبی شاهنشاهی ایران قرار می گیرد به نحوی که مغان در دیده یونانیان بعنوان روحانیان مزدیسنا شناخته می شوند و روحانیان مادی با تعصب بحفظ و توسعه لهجه یشت ها قیام می کنند و یشت های جدیدی به این لهجه می سرایند.)) در باب قیام گئوماتاوی می گوید:این قیام و توطئه را نباید تنها برای تجدید حکومت مادی دانست بلکه با منظور دینی نیز همراه بوده است .

 

داریوش می گوید معابدی را گئوماتا ویران کرده است آباد خواهیم کرد. چون پارسیان علی الظاهر معبدی غیر از آتشکده نداشتند و نیز چون می توان تصور کرد که در آئین اوستایی که مغان آن را نشر می دادند، آتشکده جای عبادت بود و در مزدیسنای شرق و غرب آتشکده ها احترام داشت، نمی توان گفت که گئوماتا معابدی را که آتشکده بوده ، ویران کرده است ، بلکه می توان بحدس گفت که این معابد ویران شده متعلق به دارندگان ادیان دیگری مانند بابلیان و عیلامیان و جز آنان بوده است که همواره از حمایت پادشاهان پارس برخوردار بوده و حتی پادشاهان پارس نسبت بدانان ادای احترام می کردند، و این حمایت و احترام با تعصب ایرانیان شرقی در اعتقاد به مزدیسنا، که مغان مادی مبلغ آن بودند، سازگار نبود.

با این همه منشا مغان، همچنان در هاله ای از سایه روشن قرار دارد، هر چند که ایران شناسی، با گذشتن عصر ایران شناسان سخت کوش، این مبحث را ، اگر نه آشکارا اما تلویحا از دستور کار خود خارج کرده است.

تیمور قادری، عضو هیئت علمی دانشگاه بوعلی سینای همدان

انتهای پیام/

,

 

,

از آنجا که این گزارش ها کافی و مستند نیست، در نتیجه محققان امروز تا حد زیادی از برداشت های شخصی خود، که نگرش باطنی شان را به نمایش می گذارد سود می جویند.

,

 میان این برداشت ها و گمانه زنی ها فاصله بسیار است؛ یکی منشا مغان را آفریقا می پندارد، دیگری آنها را از حواریون سرسخت زردشت می انگارد، و محقق دیگری آنها را آریایی می‌خواند، و یکی هم با احتیاط از کنار این جماعت می گذرد و ترجیح می دهد در باب نقش این طایفه تاریخ باستان سخن بگوید تا از ریشه و منشا ایشان.

,

آنچه مسلم است اینکه کسی در این مسیر، راه به جایی نمی برد و تنها می تواند به برداشت شخصی خود، که طرفدارانی نیز پیدا می کند، دل خوش باشد.

,

البته این نقص از مستشرقان نیست، بلکه از ابهاماتی است که در گزارشهای مورخان یونانی موج می زند. فاصله زمانی میان این مورخان، عدم آشنایی کامل آنها با شرق خاصه ایران، خصومت میان دولت شهرهای یونانی با سلسله هایی همچون هخامنشیان بر این ابهامات افزوده است.

,

اما بازگو کردن دیدگاه این مستشرقان هم خالی از لطف نیست; چرا که شیوه گمانه زنی آنها را بر ایمان روشن می سازد و قضاوت در این باب، موضوع دیگری است.

,

 

,

● مغان براساس متون کهن

,

 در ستون اول از کتبیه پنج ستونی بیستون می خوانیم:
)گوید داریوش شاه، پس مردی مغ بود بنام گئوماتا، او قیام کرد، از پیشیاه وادا… او مردم را این سان دروغ گفت، من بردیا هستم پسر کوروش ،برادر کمبوجیه، پس مردم همه نافرمان شدند از کمبوجیه به او روی آوردند، مردم پارس و مردم ماد و مردم دیگر سرزمینها. شهریاری را او گرفت، از ماه گرمپده ، نه روز تمام شده بود، آن گاه شهریاری را گرفت، پس کمبوجیه به خویش مرگی مرد(...

,
,

در گزارش های برجای مانده از سه مورخ یونانی، هرودت ، پلوتارخ واسترابون، در باب دین ایرانی، واژه مغ به تکرار وارد می شود. در گزارش هرودت (کتاب اول، بند ، ۱۳۲) چنین می آید:
او(فرد قربانی دهنده) پس از آنکه قربانی را تکه تکه کرد و گوشت آنرا پخت، گستره ای از نرمترین گیاهان بویژه شبدر می گسترد و همه گوشت قربانی را بر آن می نهد، پس مرد مغی برکناری می ایستد، سرود خدایان بر آن زمزمه می کند……

,
,

و باز همو(در کتاب اول،بند ۱۴۰) چنین می آورد:
این بود مطالبی که می توانم از روی آگاهی دقیق از ایرانیان بازگو کنم، دیگر چیزها را چون رازها و اسرار می دارند و فاش نمی گویند، چنانکه درباره مردگان که مرده یک ایرانی پیش از آنکه مرغان یا سگان آنرا بدرند، دفن نمی شود، میدانم که مغان را این رسم هست، چون آنها آشکارا چنین کنند…)

,
,

وی در ادامه همین بند می نویسد:
و اما مغان، آنها با دیگر مردمان و نیز کاهنان مصری فرق بسیار دارند، کاهنان مصر بنا به خویشکاری دینی خود از کشتن هر گونه جانداری جز در موارد قربانی سخت می پرهیزند، ولی مغان همه جانوران جز سگ، خود می کشند و در کشتن خرفستران و مادها و خزندگان و پرندگان سخت می کوشند و از یکدیگر پیشی می جویند.(

,
,

گزارش دیگر از آن استرابون است ، که در فاصله سال های ۶۲ ق . م تا ۱۹ م زندگی می کرده است. وی در رساله جغرافیا کتاب ۱۵، کرده – ۳ ، بند ۱۳ چنین می آورد:
 مغ که سرپرستی آئین را برعهده دارد، قربانی را پاره پاره می کند، شرکت کنندگان هر یک بهره خود را گرفته، مراسم را ترک می کنند و هیچ بخشی به ایزدان تخصیص داده نمی شود.

,
,

در بخش دیگری از همین رساله می آید:
در کاپادوکیه، سرزمینی که طایفه مغان، که آنها را ((آذر موبدان)) می خوانند، و نیز معابد ایزدان ایرانی بی شمار است ، حیوان قربانی را با کارد سر نمی برند، بلکه آنرا با ضربه کنده درختی که به دسته هاون ماننده است، بی جان می کنند. در آنجا هم چنین آتشکده ها وجود دارد، بناهای غریبی که در میانشان آدریانی قرار دارد که از خاکستر انباشته است و در آنجا مغان پاسدار آتشی هستند که هرگز خاموش نمی شود. مغان روزها به آتشکده آمده در برابر آتش نزدیک به یک ساعت به زمزمه می پردازند، در حالی که دسته ای از شاخه ها را بدست گرفته و روپوش نمدین پوشیده اند که هر دو گونه و لبهای شان را می پوشاند… پارسها مردگان خود را پس از آنکه با موم پوشاندند، به خاک می سپرند، مغان مردگان را به خاک نمی سپارند، بلکه آنها را در جایی می نهند که مرغان بدرند.

,
,

بالاخره از میان مورخان یا به اصطلاح مستشرقان باستان می ماند پلوتارخ و ذکری که او از مغان می آورد. وی در گزارش خود از زردشت به عنوان زردشت مغ یاد می کند و در شرح آئین مغان که آئینی کاملا زروانی است چنین می آورد:

,

 و تئوپمپوس گوید که به یاوری مغان برای سه هزار سال متوالی یکی از دو خدا سالاری و فرمانروایی می کند و آن دیگری تن در می دهد و در سه هزار سال بعد آن دو با یکدیگر به ستیزه و کارزار پرداخته و به قلمرو همدیگر می تازند، اما در فرجام اهریمن بشکند و مردم شادشوند و بی نیاز از خورشت و بی سایه . آنگاه خدایی که اینها را پرداخته و انجام داده است به آسایش پرداخته و برای یک زمان می آرامد نه برای زمانی دراز چنانکه در خور یک خداست، بلکه اندکی دراز، چنانکه مردی به خواب رود. چنین است اسطوره های مغان.

,

وی در توضیح بیشتر آئین زروانی که به سخن او آئین مغان است چنین شرح می دهد:
زردشت مغ که گویند پنج هزار سال پیش از جنگ تروا می زیست، او یکی از این دو بن راهرمزد و دیگری را هریمن نامید و نیز نشان داد که هرمزد روشنی را ماند بیش از هر چیز که به دریافت حواس در آید و حال آنکه اهریمن به تاریکی و نادانی ماننده است و میانجی آندو مهر (mithres) است و از اینروست که ایرانیان او را مهر میانجی خوانند. او (زردشت) مردمان را بیاموخت که از بهر یکی فدیه های نذر و سپاس آورند و از بهردیگری فدیه ها برای دفع آسیب و ناخوشی. آنان به هنگام سائیدن گیاهی بنام Omomi درها ون اهریمن (Hades) و تاریکی را نیایش کنند و آنگاه آن را به خون گرگ کشته ای آمیخته به جای تاریک و بی خورشید برند و به دور بپاشند.

,
,

● ریشه مغان از دیدگاه مستشرقان :
این گزارش ها در واقع قدیمترین و نخستین گزارش ها مربوط به مغان است . اما در مورد ریشه این طایفه که خود اساس اختلاف به شمار می آید،عبدالحسین زرین کوب چنین نظر می دهد:
هرودت آنها را یکی از طوایف ششگانه ماد دانسته است و نام هر شش طایفه را البته با تحریف هایی چنین می آورد: بوزایی (Bousai-) : پرتیه کینویی(Paritakinoi-)، استروخاتس (Strawxates-)، اریزانتویی (Arizantoi-)، بودیویی(Boudioui-) و ماگویی (Magoi-)(یا مغان.

,
,
,

نام مغ ها (=ماگویی) را هم هرودت در ردیف ماد (ها) ذکر کرده است و در صحت این دعوی بعضی محققان اظهار تردید کرده اند، و البته طرز ذکر مغ ها در کتیبه بیستون داریوش هم به گونه ای است که گویی از یک نژاد دیگر غیر از ماد و پارس سخن در میان است. اما این نکته را هم نمی توان قرینه یی برنفی انتساب آنها به طوایف ایرانی گرفت. این طرز بیان وی فقط نشان می دهد که مغ هانه با خانواده سلطنتی پارس ارتباط داشته اند نه با خاندان پادشاهان ماد و از اینرو در امر سلطنت که وجود گئوماتا غاصب آن را برای مغ ها مطرح می کرده است، مغ ها همچون یک طایفه بیگانه بنظر می رسیده اند. البته این امر که آنها حقی برای ادعای سلطنت نداشته اند، نمی تواند دستاویزی برای انکار انتساب آنها به ماد، یا طوایف ایرانی باشد، و نقش عمده ای که آنها در اجرای مراسم دینی در بین طوایف ماد و پارس داشته اند، در ایرانی بودن آنها جای شبهه یی باقی نمی گذارد. قدرت و امتیازی که بعدها طوایف مغ در بین اقوام ماد و پارس داشته اند، ظاهرا نمونه ایی از حیثیت آنها بوده است در بین ایرانیان شرقی. معهذا در نواحی غربی که زبان دیرینه اوستایی تدریجا به خاطر برخورد با عناصر مربوط به اورارتو ، آشور، بابل و عیلام ، دستخوش دگرگونی شد، طبقه مغان مادی زبان دیرینه سروده های باستانی عهد ایرانه ویجه را همچنان حفظ کردند و آنچه در نیایش خدایان و در طی اجرای مراسم دینی در عهد نیاکان دوران ایرانه ویجه معمول بود در نزد این مغ های ایران غربی هم مثل آنچه در نزد سرود خوانان حرفه ای شرقی (زوتر – Zaotar( رایج بود، باقی ماند.

,

براساس نظر خانم مری بویس، طوایف گوناگون ایرانی خاندان روحانی خاص خود را داشته اند، و طبق گزارش های مورخین باستان ، مغان (Magoi-) یکی از شش طایفه مادی عهده دار این خویشکاری بوده اند. از قدمت این سنت اطلاع زیادی نداریم. اما می دانیم که مغان بعدا در آئین زردشتی نقش عمده ای ایفا کردند: هر چند که از ذکر نامشان در اوستا خبری نیست (که البته مولتون پیش از این در این باب سخن گفته و بدان خواهیم پرداخت) و به احتمال قوی واژه maghu))))اوستایی و مگو (magu)مادی از یک ریشه اند. یعنی یک واژه مشترک ایرانی برای اعضای این طایفه، که اجرای مراسم دینی را برعهده داشته اند.

,

آر.سی. زنر، که سه اثر عمده در باب زردشتی گری باعناوین ((زروان یا معمای زردشتی گری))، طلوع و غروب زردشتی گری)) و ((آموزه های مغان ))به رشته تحریر در آورده است، بی آنکه بر منشا و ریشه ایرانی یا غیر ایرانی مغان پای بفشرد، بر تاثیر شدید این طایفه برآئین زردشتی اصرار می ورزد و از بدست گرفتن زمام امور این دین توسط جماعت مذکور سخن می راند، هر چند که معتفد است، این طایفه زردشتی گری را با تاویل و تفسیر خودشان به آسیای صغیر و غرب بردند، در عین اینکه از نجوم و ستاره بینی بابلی نیز بی بهره نبودند.

,

منابع او در این بررسی علاوه براوستای جدید (از جمله وندیداد) گزارش های برجای مانده از سه مورخ شهیر یونانی، یعنی هرودت، پلوتارخ و استرابون، است، و از آنجا که هرودت این طایفه را مادی و به طبع آریایی دانسته ، در نتیجه وی پارافراتر نگذارده و با سکوت خود در این مورد، بر گفته مورخ یونانی مهر تائید می نهد، وی درباره طایفه مغان چنین می نویسد(( بنظر می آید پذیرش زردشتی گری در نیمه غربی امپراطوری پارسی، گسترش آن و دگرگونی و تحریف اش، که با پیام اصیل شخص پیامبر مناقات دارد، کار مغان بوده باشد، کسانی که انحصار انجام مراسم دینی را در پارس و کل نیمه غربی امپراطوری هخامنشی برعهده داشته اند.

,

مغان در تاریخ ایران باستان بخاطر رواج دو پدیده همیشه بد نام و رسوا بوده اند:

,

۱ – عدم دفن مردگان و قرار دادن آنها در معرض لاشخورها و پرندگان

,

۲ – ازدواج با محارم (وی در مورد عدم دفن مردگان به هرودت استناد می جوید).

,

از آنجا که اجساد شاهان هخامنشی دفن می شده در نتیجه نمی دانیم که زردتشتیان تا قبل از آشنایی شان با مغان چگونه از دست اجساد مردگان خلاصی می یافته اند و آنچه ما می دانیم این است که زردتشتیان نه تنها با مغان آشنا شدند، بلکه عمیقا تحت تاثیر ایشان نیز قرار گرفتند.

,

 

,

البته تقسیم مخلوقات جهان به دو دسته اهورایی و اهریمنی نیز از جمله تاثیرات ایشان است ، از این قرار می توان آنها را مبدعان ثنویت خشکی دانست، که خود از ویژگی های زردشتی گری دوران متاخر است ، ثنویتی که در گاثاهای زردشت به گونه ای تلویحی وارد شده است.

,

اما مسینا مستشرق شهیر ایتالیایی، مغان را پیروان راستین زردشت معرفی می کند، کسانی که وفادارانه آموزه های او را منتقل ساختند. مسینا با مطرح ساختن این دیدگاه تا حدی از موثق بودن منابع در دسترس هرودت می کاهد. اگر هرودت مغان را یکی از شش طایفه مادی قلمداد می کند، مسینا و بسیاری دیگر از محققان ترجیح می دهند در این طایفه یک طبقه اجتماعی – موبدی موروثی را ببینند. ایشان اگر هم یک طایفه بوده اند، مسلما بیش از یک طایفه عملکرد داشته اند، بدین معنی که هیچ مراسم مذهبی بدون آنها مشروعیت پیدا نمی کرد.

,

 

,

نظرات مسینا از جهات چندی قابل تامل است: اول آنکه (به تعبیر وی) واژه magus (اوستایی mog(h)u تنها یک بار در اوستا وارد می شود، این امر از آن جهت قابل تامل است که اگر مغان تدوین کنندگان نهایی اوستای (متاخر) بوده اند، پس چرا نام ایشان تنها یکبار وارد می شود (که البته مولتون این ایراد را به گونه ای کاملا متفاوت تفسیر و توجیه می کند). دوم آنکه هرودت می گوید که مغان یکی از طوایف مادی اند، اگر چنین باشد، دیگر نمی توان براینکه اوستا محصول ماد(ها) ست، پای فشرد.

,

 

,

با این همه، از دیدگاه تاریخ هرودت و همینطور گزارش های بعدی، کاملا روشن می شود که مغان در واقع یک طبقه اجتماعی موبدی بوده اند که هیچ ذکری از منشا نژادی شان به میان نمی آید . ما نه تنها از پارس ، پارت ، بلخ، خوارزم، ماد، و همینطور سکاها، بلکه از سرزمین های غیر ایرانی نیز نظیر عربستان، اتیوپی و مصر اخباری از مغان را دریافت می کنیم.

,

 

,

تاثیر ایشان در سراسر آسیای صغیر بسیار بارز و آشکار است. در نتیجه کاملا متحمل می نماید که طبقه اجتماعی موبدی مغان از قبیله مادی به همین نام کاملا مجزا بوده باشد. با این استدلال و دلایل از این دست، مسینا، مغان را پیروان واقعی زردشت و حاملان راستین آئین او در منطقه شرق از ماورالنهر تا بین النهر معرفی می کند.

,

 

,

اما جیمز هوپ مولتون که در خود عشق آتشینی نسبت به پیامبر احسای می کرد، مغان را طایفه ای شرارت پیشه معرفی می کند که نه به اقوام آریایی تعلق دارند و نه به نژاد سامی، و از اینرو آموزه های ایشان در نزد او بسیار مشمئز کننده و نفرت انگیز می نماید.

,

بنا به استدلال وی، مغان قبیله یا طایفه ای بومی (غیر آریایی) از کاهنان یا شمن ها بودند، که رهبری جمعیت و توده های غیرآریایی ماد را در دست داشتند، کسانی که بعد از ناکامی در دستیابی به قدرت سیاسی، آنهم در خلال شوش گئوماتا، طی دو یا سه نسل ، تفوق و برتری دینی را بدست گرفتند تا خود جبرانی شود بر آن ناکامی. قدیمترین سند درباب فعالیت ایشان به عنوان طایفه ای مقدس در ((ازکیل)) (۸) یافت می شود، جایی که از آنها به عنوان ساکنان بیت المقدس در سال ۵۹۱ ق . م یاحتی قبل از آن سخن می رود، کسانی که شاخه ای از درختان یا به تعبیر متاخر (( برسم)) در پیش روی گرفته و خورشید را می ستایند.

,

 

,

تشابهات مربوط به شیوه ایشان در قرار دادن اجساد مردگان در معرض پرندگان با شیوه های رایج (آن دوران) در آفریقای غربی و مرکزی، و همینطور دیگر آموزه های ایشان، قرابت و پیوند های بومی شان را به معرض نمایش می گذارد: امری که از غیر آریایی و غیرسامی بودن این طایفه حکایت دارد.

,

 

,

 ایشان به هیچ دلیل قانع کننده ای، زردشت را یک مغ (مگوس) می خواندند، و برنکاتی از نظام پیامبر انگشت می نهادند که می‌توانستند خود را با آنها مطابقت دهند.

,

 

,

ویژگی های اصلی در آموزه های مغان که هیچ گاه به آئین پارسی راه نیافت عبارتند از :
1-   ازدواج با محارم،
2- جادوگری
3- پیشگویی و تعبیر خواب
4-  طالع بینی
5-حرکات شرارت آمیز سیارات
 6-  نحوست کوهها.

,
,
,
,
,
,
,

 

,

مولتون براساس نکات مذکور بدنبال ردپای مغان در اوستا می گردد، و آنها را مبدع و مسئول تدوین و ندیداد معرفی می کند، کسانی که با این تغییرات به آموزه پیامبر صورتی عامه پسند دادند. به تعبیر مولتون واژه مغ (magus) نامی بوده است که فاتحان پارسی به این طایفه نهاده اند.

,

 

,

 وی به کمک یک برابر سازی آوایی در حوزه زبانهای هند و اروپایی این واژه را (برده) معنی می کند: یعنی لقبی که فاتحان پارسی بعد از درهم شکستن شورش گئوماتا به این طایفه دادند. از اینرو مغان سعی نمودند تا از ذکر نام خود در اوستای متاخر جلوگیری نمایند.

,

 

,

وی در ادامه می گوید: در ذهن داریم که چون کمبوجیه از شورش گئوماتای مغان آگاه شد، حاضران خاصه هخامنشیان را سوگند می دهد تا از دستیابی ماده ها، که در میان شان مغان یک طایفه پیشتاز محسوب می شوند، جلوگیری کنند: به تعبیر وی و به استناد هرودت، آموزه های گئوماتا در میان توده های بومی محبوبیت بسیار داشته است.

,

 

,

به گفته مورخان بزرگترین جشن پارسیان در سالگرد روزی بود که داریوش گئوماتای مغ را کشته و پارسیان توانستند مغان را از دم تیغ بگذرانند. مولتون به تعبیر خود از رابطه مغان با کلدانیها پرده برمی دارد.

,

 

,

به نظر وی، منابع یونانی به ما می گویند که پادشاه ماد آسیتاگس (ایختویگو) یا خوابگزاران مغ به مشورت و رایزنی می پرداخته است (هرود ۱۰۷ . I) .به گفته مولتون مادها شاخه ای از طوایف آریایی نبودند، بلکه زبان مردمی بود که به لحاظ نژادی جدای از پارسیان آریایی، شمرده می شدند.

,

 

,

طغیان و قیام گئوماتا از آن جهت در میان مادها انعکاس وسیعی پیدا کرد که به معنی پیروزی بومیان بر یک قدرت هخامنشی (یعنی هخامشیان) بود. البته از نظر دور نداریم که هنینگ در مقاله ای با عنوان مغ کشی ، نظریه مولتون رادال بر جشن سالگرد کشتار مغان بدست پارسیان (magophonic-) رد می کند و براساس صورت سغدی واژه یعنی “magu-zati” آن را چنین تفسیر و معنی می کند: کسانی که در رسالت پیامبران برگزیده کارشکنی می کنند.

,

دیاکانوف مورخ و مستشرق روسی خود را در جرگه معدود مستشرقانی می داند که همچنان می اندیشند مغان خود از زردشتیان پر و پا قرص بوده اند. براساس دیدگاه این مورخ که تاحدی زیاد متاثر از هرودت است، مغان طالع بینان و روحانیون رسمی در بار آسیتاگس (۵۴۹- ۵۸۴ ق . م) بوده اند.

,

بنابر این دیدگاه آسیتاگس (ایختویگو) و کیاکسارس (هوخشتره = دارنده شهریاری نیک) از جمله پادشاهان مادی بودند که صورتی از تعالیم زردشت را، که (الزاما هم با آموزه پیامبر یکسان نبوده و تا حدی نیز تحریف شده می نمود) پذیرفتند.

,

 

,

بزعم دیاکانوف آنچه از آئین مغان برایمان گفته می شود، یعنی آئینی که در دربار هخامنشیان رواج داشت، یکی از هات های یسن هفتگانه (yasnahaptaghaiti) را بخاطر می آورد که بعد از زردشت نگارش یافت، بخشی که همچنان لهجه گاهانی دارد و یشت ها را بخاطر نمی آورد: چرا که مغان ، یشت ها را در زمان اردشیر اول هخامنشی در قرن پنجم قبل از میلاد وارد تعالیم زردشت ساختند.

,

 

,

وی بخشی از نوشته هرودت (۱، ۱۲۳) را نقل می کند که براساس آن آستیاگس با مادها سرسازگاری نداشت(البته به تفسیر دیاکانوف منظور از مادها در اینجا اریستوکرات ها و نخبگان مادی بوده است)، و از اینرو وی با مغان به شور می پردازد، دیاکانوف در تایید این گفته، دو دلیل ارائه می دهد: اول آنکه مغان به عنوان پیروان زردشت گرایش ضد اریستوکراسی، که خود از تعالیم زردشت بود، داشتند و از این جهت با آستیاگس همراه و دمساز بودند : دوم آنکه پادشاه ماد در کنار مغان از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار می شد.

,

 

,

این مورخ بازداستانی دیگر از هرودت (۱۲۸ و ۱۰) نقل می کند که براساس آن ، آستیاگس در پایان کار خود به تمهیداتی علیه مغان دست می زند و تعدادی از ایشان را به قتل می رساند. علت این کار پادشاه ماد آن بود که مغان در پایان کار آستیاگس ، با کوروش هخامنشی همداستان شده و راه خروج او از کاخ پادشاه ماد را به وی نشان می دهند ، که این خود خیانتی بزرگ از جانب پادشاه ماد محسوب می شد.

,

به طور خلاصه می توان گفت که مغان قبیله ای بودند که تعالیم زردشت در میان آنها قبل از دیگران فائق گشته و رواج یافت ، و پس از آن واجد سازمان دینی و دنیوی واحد گشت.

,

 

,

 آثروان (a۲ravan)عنوان رسمی ای بود که کاهنان قبیله مغان برای خویشتن پذیرفته بودند. جهان خارج و پیرامون از وجود آن قبیله کوچک اطلاعی نداشت یا تقریبا بی اطلاع بود و مردم پیرامون فقط با کاهنان آن قوم سرو کار داشتند، زیرا هر کاهنی که پیرو تعالیم زردشت بود، مغ بود (ولی هر مغ کاهن نبود). بدین طریق مغ کلمه ای شد مترادف با کاهن زردشتی.

,

آرتوکریستین سن، ایران شناس دانمارکی نیز نظری کاملا متفاوت را ارائه می دهد. بزعم ایشان، طوایف ماد و پارس پیش از مهاجرت به غرب و جنوب ایران، با آئین زردشت، آنهم از طریق مغان ، آشنا شده بودند، این مغان همه از شرق بودند، و طوائف مادی و پارسی این آئین بعدا را با خود به نواحی غرب و جنوب آوردند .

,

 

,

 ارتباط معنوی میان مغرب و مشرق ظاهرا در دوره شاهنشاهی ماد تجدید شده بود. تشکیل این شاهنشاهی ایرانی باعث ارتباط تجاری ایرانیان غربی با خویشاوندان شرقی آنان گردید. از دوره سلطنت کوروش کشورهای شرقی در جز‌شاهنشاهی پارس درآمد و مغرب با تمدن بهتر خویش توجه مشرق را جلب کرد و در همان حال مذهب مشرق باعث ظهور مذهب زردشتی ماد گردید.

,

 

,

سرزمین ماد از همین هنگام مرکز مذهبی شاهنشاهی ایران قرار می گیرد به نحوی که مغان در دیده یونانیان بعنوان روحانیان مزدیسنا شناخته می شوند و روحانیان مادی با تعصب بحفظ و توسعه لهجه یشت ها قیام می کنند و یشت های جدیدی به این لهجه می سرایند.)) در باب قیام گئوماتاوی می گوید:این قیام و توطئه را نباید تنها برای تجدید حکومت مادی دانست بلکه با منظور دینی نیز همراه بوده است .

,

 

,

داریوش می گوید معابدی را گئوماتا ویران کرده است آباد خواهیم کرد. چون پارسیان علی الظاهر معبدی غیر از آتشکده نداشتند و نیز چون می توان تصور کرد که در آئین اوستایی که مغان آن را نشر می دادند، آتشکده جای عبادت بود و در مزدیسنای شرق و غرب آتشکده ها احترام داشت، نمی توان گفت که گئوماتا معابدی را که آتشکده بوده ، ویران کرده است ، بلکه می توان بحدس گفت که این معابد ویران شده متعلق به دارندگان ادیان دیگری مانند بابلیان و عیلامیان و جز آنان بوده است که همواره از حمایت پادشاهان پارس برخوردار بوده و حتی پادشاهان پارس نسبت بدانان ادای احترام می کردند، و این حمایت و احترام با تعصب ایرانیان شرقی در اعتقاد به مزدیسنا، که مغان مادی مبلغ آن بودند، سازگار نبود.

,

با این همه منشا مغان، همچنان در هاله ای از سایه روشن قرار دارد، هر چند که ایران شناسی، با گذشتن عصر ایران شناسان سخت کوش، این مبحث را ، اگر نه آشکارا اما تلویحا از دستور کار خود خارج کرده است.

,

تیمور قادری، عضو هیئت علمی دانشگاه بوعلی سینای همدان

,

انتهای پیام/

,

 

]
گزارش های بر جای مانده تنی چند از مورخان یونان باستان، هرودت، پلوتارخ، استرابون و تئوپمپوس درباره مغان و همچنین نکاتی که جسته گریخته در باب مغان در متون کهن ایرانی، فارسی باستان، آورده شده باعث گردیده تا مستشرقان امروز در باب مغان دست به گمانه زنی بزنند...