شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان آذربایجان شرقی
ساعت: 09:33 منتشر شده در مورخ: 1395/05/26 شناسه خبر: 857780
چند نکته ای درباره آذریت و صنعت الیاف سیمان/ ارسطو شهابی؛

چه بر سر اطلاعات فنی و سازمان مهندسی آذریت آمده است؟/ شعر دزد دیده بودیم، شاعر دزد ندیده بودیم!

چه بر سر اطلاعات فنی و سازمان مهندسی آذریت آمده است؟/ شعر دزد دیده بودیم، شاعر دزد ندیده بودیم!
صنعت الیاف سیمان افسوسِ فرصت های از دست رفته را می خورد. آن روزهایی که نفرین عادت به تولیدی راحت و حاشیه سود مطلوب، نفرین بها ندادن به تحقیق و توسعه اثر گذار، آن را از چابکی بازداشت.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ، ارسطو شهابی-کارشناس مهندسی صنایع پلیمر و فعال در زمینه محصولات سیمانی در  زیتون نوشت:

شاید خود سایت تحلیلی خبری زیتون و شرکت آذریت هم فکرش را نمی کردند که خبر اولی و جوابیه دومی چقدر می توانست انعکاس وسیعی در خانواده تولید کنندگان الیاف سیمان داشته باشد. من نه به عنوان یک داور یا خواننده عام که به عنوان یکی از فعالان این صنعت به خود اجازه می دهم این بزرگواران را مورد خطاب قرار دهم.

نکته اول: واقعا لوله‏ های سیمان آزبستی مثل انگشت ششم است که نه می‏توان برید و نه می‏توان گذاشت بماند. نه شرکت های آب و فاضلاب‏ استان ها این لوله ها را می‏خرند، نه می‏شود لوله ها را خرد کرد. سنگین هستند و مهر سرطان زایی بر پیشانی دارند و کسی خریدار نیست. هنوز بسیاری لوله‏ های تولید شده انباشته‏ ی شرکت‏ها در انبارها مانده‏ اند. اینکه در قالبی شفاف آنها را بتوان فروخت مشکلات زیادی را حل کرده و نقدینگی لازم برای رفع بعضی مشکلات فراهم می کند. خود خط تولید آن لوله‏ ها هم داستانش شیرین تر نیست. اگر بتوان از دست قسمت هایی که کاربرد مهندسی کلی دارد از سویی و آهن آلات آن که فقط ارزش ضایعات دارند از سویی دیگر خلاص شد کمی به کمر راست کردن کارخانجات کمک می کند. از این منظر باید بر زخم شرکت هایی چون آذریت مرهم نهاد.

نکته دوم: در جوابیه آذریت آورده شده که ورود و مصرف آزبست از حدود پنج سال پیش به تدریج متوقف شده. اصلاح می‏کنم: حدود چهارده سال! از ابتدای دهه هشتاد خورشیدی بود که سازمان محیط زیست تکلیف را روشن کرده بود و ده سال به شرکت‎ها فرصت داد آزبست را حذف کنند. طرفه حکایتی است که چه گذشت بر شرکت‏ها. به جزییات نپردازیم که مثنوی هفتاد من است. همین بس که نیمی از شرکت‏های تولیدی در سطح کشور منقرض شده‏ اند. بقیه هم کجدار و مریز خرج کردند و خطا کردند و با ضررهای رخ داده سرانجام سه- چهار تا از آنان سر پا ماندند که با دشواری به تولید ادامه می‏دهند.

نکته سوم: در سال هشتاد و یک گروهی که افتخار عضویت در آن را داشتم در پروژه‏ ای که انجمن کارفرمایان صنعت الیاف سیمان با همکاری دانشگاه صنعتی امیرکبیر تعریف کرده بود شروع به تحقیق برای جایگزینی آزبست کرد. در آن تیمی که نمایندگی فنی شرکتها را تشکیل می داد سه نفر بودیم که از آذریت هم نماینده‏ ای حضور داشت. در همه این سال‏ها آنچه دریافتم این بود که آذریت از شرکت‏های درستی بود که در حذف آزبست می‏کوشید. حال چه شده که بعد از این همه تلاش می‏شنویم آزمایشات اولیه جایگزینی بعد از ده سال با لینتر انجام شده. جای بسی تعجب و تاسف است. لینتر پنبه در کاربردهای آرایشی و بهداشتی استفاده می‏شود. چه بر سر اطلاعات فنی و سازمان مهندسی آن شرکت آمده است؟ اینکه فرسودگی ماشین آلات مانع موفقیت بوده قابل قبول نیست. کارخانجاتی با همان قدمت و قدیمی‏ تر از آذریت در حد توان تولید کردند و می‏کنند. این بهانه‏ ی خوبی نیست و اهل فن می‏دانند قضیه این نبوده. باشد که این فرمایش حافظ ما را شامل نشود که " بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه".

نکته چهارم: صحبت از کارشناسی شده که فورمولی را به آذریت داده و در پاسخ عنوان شده که موضوع فورمول نبوده و صرفا معرفیPVA  بوده! اگر فقط لنگی کار تولید همین اسم شب آن الیاف بوده باور نمی کنم. آن ماده را همه دراین سالها می شناختند و آیا این ماده ی جادویی همان کمک بزرگ را به کرمانیت کرده است؟ الله اعلم بالصواب

آن کارشناس را می شناسم. به عنوان یک همکار سابق به او احترام می گذارم و از همین جا به او سلامی تقدیم می کنم. شنیده ام به او" مهندس " لقب داده اند. ایشان البته بازرگانی خوانده اند و بنا به دلایلی که ریشه در ضعف در حفظ اطلاعات فنی بوده به بخشی از زحمات ده ساله اینجانب و همکاران پیش از من دست یافته اند و سعی داشته اند در رونق آذریت و سپس کرمانیت بهره ها ببرند . بهره های مالی که خود من هرگز نبردم. البته فوت کوزه گری مانده بود و شد آنچه شاهدیم.

البته در ابتدا ناراحت بودم ولی با خود اندیشیدم اگر کارگر غیوری و مهندس شریفی به هر تقدیر به این واسطه در گوشه ای از این خاک اشتغالشان ادامه یابد دست کم به حساب زکات علمم می توانم بگذارم ولی چه حلال کنم یا نه ، عرفاّ و اخلاقاّ آنچه دیدیم صحیح نبوده. به فرض ، من به سهم خود از حق الناس بگذرم ، جان برادر ! برای حلالیت طلبیدن  بقیه اش باید بسی دوید. گاهی به لبخندی تلخ به خود یادآوری می کنم: شعر دزد دیده بودیم، شاعر دزد ندیده بودیم!

نکته پنجم: صنعت الیاف سیمان در کشورمان به آخر خط رسیده است. کوتاهی های مدیریتی، فنی، شرایط اقتصادی خاص و... هر کدام در زمان هایی میخی بر تابوتش کوبید. محصولات رقیب هم که جای خود دارد. این صنعت افسوس فرصت های از دست رفته را می خورد. آن روزهایی که نفرین عادت به تولیدی راحت و حاشیه سود مطلوب، نفرین بها ندادن به تحقیق و توسعه اثر گذار ، آن را از چابکی بازداشت. این تکنولوژی فرزند ابتدای قرن بیستم است و هنوز در سطح جهان نفس می کشد ولی ما در ایران به راحتی بعد از عصر آزبست قافیه را باختیم و شاهد افول این صنعت بودیم.

نکته آخر: من نه در قامت مدیر که در جامه مهندسی خود این موارد را بر شمردم. به آنچه مرقوم کردم آگاهی دارم و اگر کسی باشد که شک قلب حقیقت به من برد آماده پاسخ گویی و مناظره قلمی ام.

نانگفته نگذارم که اگر دوستان آذریت با آن مشاور خود صحبتی کنند شاید بتواند راهنمایی کند که الیاف PVA تاریخ انقضا به شکلی که مطرح شده ندارند و شاید از نگرانی های آن مدیریت بکاهد و حرف پایانی را بیشتر به خود گویم

مکن کاری که بر پا سنگت آید                                      جهان با این فراخی تنگت آید

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند                                     تو را از نامه خواندن ننگت آید

انتهای پیام/م

https://dana.ir/news/857780.html/share
ارسال نظر
نظرات