گروه: اجتماعی
ساعت: 14:59 منتشر شده در مورخ: 1392/07/16 شناسه خبر: 16683
داستان تاسف بار یک شیشه‌ای+عکس
گاهی مصرف مواد آنقدر ادامه پیدا می کند که کم کم فرد تمام موقعیت های اجتماعی و زندگی خود را از دست می دهد و آواره می شود.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از سایت«تیتریک»؛ درصد قابل توجهی از افراد به خصوص کسانی که چند ماده مخدر را همزمان مصرف می کنند، به تدریج و در طول زمان اعتیادشان پیشرفت می کند. این اشخاص به سمت مصرف مواد سنگین تر و حتی تزریق مواد هم پیش می روند. گاهی مصرف مواد آنقدر ادامه پیدا می کند که کم کم فرد تمام موقعیت های اجتماعی و زندگی خود را از دست می دهد و آواره خرابه ها می شود. مثل این فرد که زندگی خود را به جایی رسانده که برای ادامه زندگی خود و همسر باردارش به مخروبه های شهرک اسکوئی فردیس پناه ببرد تا شاید معجزه ای شود و یا...  

 
 وقتی از پناه گاه خود بیرون آمد فکر کرد که ما مآمور هستیم ترسید ولی با دیدن دوربین و لوگوی فردیسان بر روی دوربین آرام گرفت وآهسته گفت آقا نگیر .  نگیر ... در ابتدا  راضی به مصاحبه نشد ولی در نهایت همکاری کرد.
 
خودش را معرفی نکرد ولی از چگونگی اعتیاد و زندگی اش به خبر نگار فردیسان گفت : چند سالی بود هر موقع دوست داشتم از مواد مخدر استفاده می کردم. در آن موقع من از لحاظ اقتصادی و اجتماعی، موقعیت خوبی داشتم.چون حرفه ام رویه کوب مبل بود  اطراف من  کسانی بودند که چشم شان، به این بود که من کی و کجا قصد مصرف مواد دارم .آنها همه جا با من بودند
 
وی افزود : تازه ازدواج کرده بودم . دوستانم دست بردار نبودند .مواد مصرف می کردم ، کارمی کردم  به خانه و همسرم می رسیدم  به ظاهر چیزی در زندگی کم نداشتم. برای هر بار مصرفم، کلی خرج می کردم تا همسرم متوجه شود که مواد اثر منفی در زندگی من ندارد چون او کاملآ از وضعیت من خبر داشت  و سعی می کردم موقعیت کاریم به خطر نیفتد
 
 
... اوایل فقط بصورت تفریحی مصرف می کردم و موفق بودم. اما یک باره متوجه شدم مصرف من روزانه شده و اگر یک روز مصرف نکنم اعصابم خرد می شد،  کل سیستم بدنم به هم می خورد و نمی توانستم بدون مصرف کردن به زندگی و کارم  رسیدگی کنم
 
... رفته رفته حوصله همسر و زندگی را نداشتم . می دانی همسرم مال اینجا نیست و در اینجا کسی را ندارد .در محیط کار، آرام و قرارنداشتم بدخلق، ناراضی و عصبانی بودم. دیگر من نبودم که برای مصرف کردن، وقت و زمان مشخص کنم.
 
... از محل کار اخراجم کردند .نیازم به مواد بسیار زیاد شد در هر فرصتی که پیش می آمد وسایل خانه را می فرختم وصرف مواد می کردم دوستانی که همیشه با من بودند دیگر ندیدمشان .آنها نیز از من دوری کردند  
 
او اشاره به پناه گاه خود کرد و گفت : درست نمی دانم گویا دو سه ماه پیش بود با اعتراض همسایه ها و تمام شدن پیش پول صاحب خانه همسرم ومقداری اثاثیه ای که باقی مانده بود را بیرون کرد مدتی در کوچه ماندیم کسی به ما پناه نداد و مجبور شدم با همسر باردارم به اینجا که می بینید پناه آورم.
 
 
کمی فکرکرد و گفت : روزها ضایعات جمع میکنم ومی فروشم تا پول مواد و چند تا تخم مرغ و نانی تهیه کنیم شکممان را سیر کنیم راستش خسته شدم علاوه بر اینکه همسرم 2 ماه بار داراست چند روزی است که بیمار شده به هر کسی پناه می برم و شرایط و موضوع بیماری همسرم را می گویم باور ندارند و با تمسخرمرا از خود می رانند.
 
 
  در پایان با حالت خاصی گفت : نمی دانم مآموری یا به گفته خودت خبرنگاری ؟ اولا اگر خبر نگاری اینجا چه کار می کنی ؟ در هرصورت برای من و همسرم همه چیز تمام شد. تیر خلاص اعتیاد، به سوی قلب ما شلیک شده و بیچاره ی بیچاره شدیم و آواره خیابان ها وبیابانها شدیم . دوست و همسایه ما سگ و گربه و موش شده و هرلحظه آرزوی مرگ را دارم .
 
 
 
 
انتهای پیام/
ارسال نظر
نظرات
رویا
1392/07/17 - 21:59
پاسخ
نباید این اتفاق می افتاد،ولی حالا افتاده،ای کاش بشه بهشون کمک کرد نه به خاطر ترحم ودلسوزی بلکه فقط به خاطر انسانیت.
rateup 3
ratedown 0
شهرام
1392/07/17 - 22:45
پاسخ
سلام لطفا یک حساب برای خانم این بیمار باز کنید تا کمک کنیم از ملت دلسوز و هر ایرانی خواهشمندم کمک کنند تا مشکل یک بیمار حل شود
rateup 4
ratedown 0
Page Generated in 1/2071 sec