سروده « فریاد » ؛
شعری زیبا تقدیم به همه شهدای 28 دی ماه 1365 سنندج
هنگامه الوند متخلص به " فریاد" یکی از شاعران ارزشی کشورمان شعری زیبا در وصف شهدای گرانقدر28 دی ماه سنندج سروده است...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آفتاب دل، ۲۸ دیماه سال ۶۵ یکی از روزهایی بود که دشمن زبون زهر قساوت خود را بر سر زنان و کودکان بیدفاع سنندج ریخت و در ۶ دقیقه بمباران بیامان، 18 نقطه مسکونی، ۲۲۰ نفر از ساکنان غیرنظامی به شهادت رسیده و ۱۲۳ نفر هم زخمی شدند تا زخمهای روزی که نماد مقاومت و ایثار مردم کردستان شده هنوز تازه باشد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آفتاب دل,
هنگامه الوند متخلص به " فریاد" یکی از شاعران ارزشی کشورمان شعری زیبا در وصف شهدای گرانقدر28 دی ماه سنندج سروده است که در ادامه از نظر می گذرانید.
,
,
روز 28 دی ، سال 1365
,سفیدی برف زمستان شهرم سنندج
,به خون سرخ و زیبایی خضاب گشت
,دویست و بیست کبوتر پر کشیدند
,زبام و آسمان شهر شادم
,ویاد سیز آن پرواز خونین
,همیشه جاودان گشته به ذهنم
,در آن سرمای روز، با شوق مردم
,به سختی در پی یک لقمه نانی
,که ناگاه –
,بمبها بر شهر بارید
,و 18 بار شهر از درد نالید
,همه جا قتلگاه مردمان شد
,زمین و آسمان ماتمگهی شد
,ندیدی؟!
,خون و مهر در هم آمیخت و گوشه، گوشه شهر آتش و دود
,زصدها بمب دشمن گشت ویران
,هزاران خانه و در خون تپیدند
,چه کودک ها و چه مرد و زن شهر
,نمی دانی ! چه حالی داشت آن روز
,تمام شهر من غمخانه بود
,چه شیونها که در هر گوشه ای بود
,چه چشمها، جای اشک خون بود که می ریخت
,به دلها عالمی از غصه ها بود
,به لبها ناله و ذکر دعا بود
,کناری مادر " سارا " به شیون
,صدا می زد تنها دخترش را
,برای " خالد " و " فرهاد " و " هاشم "
,همه همسایه ها مشغول شیون
,پدر با پشت خم گشته هراسان
,پی " احمد " میان کوچه ها می گشت
,و " مریم " صورتش را چنگ انداخت
," پدر" در زیر خاک خانه مانده
," حسین " با گریه مادر را صدا زد
,ولی مادر جوابش را نمی داد
," سعادت " کار می کرد که شهید شد
,و " بیتا" با " شرافت " حرف میزد
," کژال " همراه " شهلا " در خرید بود
,کنار پیاده رو بی جان افتاد
," شهین " در اوج خواب چیز نفهمید
,ولی " کبری" زحال او خبر داشت
,چه می گویم !! که حال مردم شهر
,به توصیف قلم هرگز نگنجد
,اگر امروز می گویم ز آن روز
,اگر دلها همه غمگین این درد
,در آن روزها کسی لبخند می زد
," یلدا ..." رفت دنبال " سمیه "
,که درب مدرسه ترکش به او خورد
," جیل " با " یوسف " و " عباس " و " مولود"
,کلاس درس شد آرامگهشان
," رضا " با " مهدی " و " عرفان " و " حکمیت"
,میان کوچه ها سرگرم بازی همان وقت که توپ گل شد ، همان وقت
,میان کوچه بمبی سرنگون شد
,خدایا " آه " تنها لغتی بود
,که آن روز بر زمان مردمم بود
," خدایا حق را بگیر از دشمنانم
,که من آه دگر بر جان ندارم "
,دعای مادران ما در آن روز
,گرفتاری صدام لعین بود
,در آن روز ... چه طفلانی که بی با با نگشتند
,عروسانی که بی شوهر نگشتند
,چه مادرها که داغدار عزیزان
,پدرهایی که با حسرت نمی دند
,اگر " فریاد " توصیفی از آن روز
,میان شعرهایش گفته پر سوز
,فقط یادی است و تکلیفی بر ان روز
,بر آن روزی که عشق صدها شهید داد
,سنندج قتلگاه عاشقان گشت
,شعر از هنگامه الوند « فریاد »
,]
ارسال دیدگاه