کویت هم در نقشه داعش قرار دارد

کویت هم در نقشه داعش قرار دارد
کشورهای جنوب خلیج‌فارس شرایط متفاوتی از دیگر جوامع دارد. مشکل خلیج‌فارس در نفت نهفته است. این کالای‌سیاه، سایر مولفه‌های موجود در جوامع جنوب خلیج‌فارس را کاملا تحت‌الشعاع خود قرار داده است. مطامع نفتی مصرف‌کنندگان اصلی نیز موجب شده تا این‌جا را تافته جدا بافته از جامعه جهانی بدانند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، سفیر ایران در کویت در گفت‌وگو با «شهروند» به بررسی مسائل اخیر خاورمیانه و به ویژه حوزه خلیج فارس پرداخته است:

, شبکه اطلاع رسانی دانا,
 
,
بیش از ۴‌سال و نیم است خاورمیانه عربی دستخوش تحولات و بحران‌های گسترده‌ای در نهاد جامعه مدنی خود شده است.  چشم‌انداز آرامشی هم دیده نمی‌شود.  منشأ این تحولات کجاست؟ و چیست؟ چرا جهان عرب به یک‌باره اینگونه از درون ناآرام و سرخورده شده است؟
,
 
,
قبل از ورود به بحث مایلم بر این نکته تأکید کنم که نگاه یکپارچه به جهان عرب اساسا نگاه دقیقی نیست. این کشورها هریک با خصوصیتی ویژه خود در مسیرشان به پیش می‌روند. آنچه می‌گویم ممکن است نسبت به کشورهایی شدت و ضعف داشته باشد یا حتی در برهه‌ای برای کشور یا کشورهایی صدق نکند. ضمن این‌که هریک از این ممالک برابر آنچه حق حاکمیت خود می‌دانند تصمیم می‌گیرند. در مورد دیدگاه مطرح شده در سوال شما، اساسا جهان عرب در عمده مسیر حیات اجتماعی و سیاسی خود با خلأهای جدی مواجه است. حنای مشارکت مدنی و حضور طبقه متوسط که در تصمیم‌سازی‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی احساس می‌شود در جهان عرب رنگی ندارد. عملا در جهان عرب شما با یک انفکاک ساختاری مواجه هستید.  من فکر می‌کنم در جهان عرب یک سیستم طولی تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری وجود ندارد. امور در داخل جامعه سیاسی و مردمی سیکل رفت و برگشت ندارد.  به عبارتی کار قیصر به قیصر سپرده شده و کار مردم به مردم. مردم جزئی از حاکمیت سیاسی نیستند.  مردم رعیتند، نه به معنای این‌که باید مراعات آنها را کرد.  کار ویژه مردم در ادبیات دینی مخصوص آنها نیز به اطاعت تعریف شده نه مشارکت. این مسائل باعث شد تا بر تراکم مطالبات روزبه‌روز افزوده شود و ناگهان مانند جراحتی سر باز کند.  
,
 
,
فکر می‌کنید بهار عربی ساختار اجتماعی و جامعه مدنی جامعه عرب را به اهداف خود رسانده است؟ بهار عربی اساسا به دنبال چه هدفی بود؟ آیا آن‌ را پدیده‌ای گریزناپذیر می‌دانید؟ یا امر تبعی؟
,
 
,
ممکن است در ۴‌ سال گذشته عنوان بهار عربی برای خیلی‌ها دلگرم‌کننده بوده باشد، اما امروز متاسفانه همه با نوعی دلمردگی به این بهار نگاه می‌کنند. به‌نظر من بهتر است از این پس به‌جای بهار عربی از پاییز عربی استفاده کنیم.  برای این جابه‌جایی، از فرهنگ طبیعت استفاده کرده‌ام نه از فرهنگ سیاسی.  وزش باد موافق و روحبخش بهار، جای خود را به باد سرد پاییزی داده است. با هر وزشی به‌جای رویش شاهد ریزش هستیم.  خیلی‌ها از برون جهان عرب در پی مهار این تحولات برآمدند و سعی کردند جهت آن را عوض کنند. ممکن است بتوانیم کلمه عمومی‌تر را بر این موضوع انتخاب کنیم، یعنی مدیریت بهار عربی، ولی من می‌خواهم همان کلمه مهار را استفاده کنم.  اصولا، مردم در پی تغییر وضع موجود بودند. می‌خواستند از یک فضای کلاسیکی سیاسی که سالیان متمادی در آن زیسته‌اند خارج شوند و در تعیین مسیر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی- اجتماعی خود سهیم باشند. این هدفی بود که نهادهای نیمه‌مدنی بر آن ایستادگی کردند، اما امروز تحولات عربی مسیری را پیمود که شاید بعضی‌ها همان وضع سابق را ترجیح می‌دهند. متاسفانه دیوار‌های آتشین دولت‌ها را مصون کرده است. هنگامی که مطالبات سیاسی مردم مطرح می‌شود راه به‌جایی نمی‌برد.  دولتمردان به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که گویا همه‌چیز در مسیر صحیح خود قرار دارد. زمانی که فشار‌های مردمی زیاد شود و دامنه مطالبات گسترده در این زمان دولت‌ها به‌جای برآوردن نیاز مردم، سعی می‌کنند به آنها بسته‌های تشویقی اقتصادی تقدیم کنند. گام بعدی برای فرار از تحقق‌‌بخشی به مطالبات مردم برخوردهای امنیتی و خشومنت‌آمیز است. گویا دموکراسی برای این منطقه بیگانه است. زمانی که نسیم دموکراسی در برخی کشورها وزیدن گرفت به شدت با آن مقابله کردند و آن را سقط کردند.  این وضع در خلیج‌فارس نامناسب‌تر از سایر جاها وجود دارد.  
,
 
,
بسیاری از کارشناسان خبره جهان عرب در میانه تعارض حکومت‌ها با انقلاب‌ها یا همان بهار عربی جای نهاد روشنفکران، کنشگران و نخبگان عرب را خالی می‌بینند. در واقع جامعه روشنفکران و کنشگران اجتماعی نقشی در هدایت جامعه منقلب ایفا نکردند و نمی‌کنند؟ و تندروها جای آنها را گرفته‌اند. آنها کجا هستند، چرا نتوانستند میدان میانه‌روی را در دست بگیرند؟ آیا آنگونه که عبدالحلیم خدام معاون سابق حافظ اسد می‌گوید چون خود او در کافه‌های پاریس و آمستردام  یا دمشق و امان و قاهره چای می‌خورند و قلیان می‌کشند؟ یا خیر جامعه روشنفکری عرب اساسا جامعه‌ای عقیم است؟
,
 
,
حضور نهاد‌های مدنی، سازمان‌های مردم‌نهاد یا به تعبیری فراگیرتر طبقه متوسط در صحنه سیاسی و اجتماعی جهان عرب چندان مشهود و ملموس نیست. نمی‌گویم هیچ نهادی وجود ندارد. این نهادها یا فرهنگی هستند  یا در کلان سیاست مداخله نمی‌کنند یا تکوین دولتی دارند یا به سیاست از دریچه امنیت نگاه می‌کنند و به آن نزدیک نمی‌شوند، لذا نهادهایی که باید مطالبات مردم را سازماندهی کرده و در یک دادوستد مشخص در اختیار سیستم قرار دهند بسیار ضعیف هستند. احزاب و نهاد‌های مدرن مدنی که بتواند در چالش با حاکمیت  یا در سایه، حضور موثری در این دادوستد ایفا کند وجود ندارند.  این همان مشکل طولی است که قبلا به آن اشاره کردم. مطالبات مردم به مسیر قدرت مرکزی منتهی نمی‌شود. در حقیقت کانالی که کار تبادل و انتقال را انجام دهد وجود ندارد. جامعه روشنفکری اعراب خود را درگیر کار سیاسی نکرده است. نمی‌گویم از سیاست بی‌خبرند. برعکس، روشنفکران عرب سیاست را می‌فهمند اما یا موازی با حکومت‌ها حرکت می‌کنند یا تاثیری در نظام تصمیم‌سازی ندارند.  
,
 
,
آینده جامعه مدنی اعراب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
,
 
,
با این وضع امیدی به تکوین جامعه مدنی در کشورهای عربی نیست. بهار عربی یا پاییز عربی مردم را بیشتر سرخورده کرد.  اکنون نه دولتمردان در اندیشه ایجاد فضایی برای قدرت گرفتن نهادهای مدنی هستند، نه مردم اشتیاقی به تکرار تجربه‌ای که در برخی کشورها صورت گرفت دارند.  فکر می‌کنم باید سالیان بیشتری در انتظار ماند.  
,
 
,
کم نیستند کسانی که نقش ثروت و رشد بورژوازی شهری را در عدم‌رشد نارضایتی عمومی و سرخوردگی عمومی موثر می‌دانند و معتقدند پروژه عقیم‌کردن جامعه را با توزیع ثروت می‌توان به‌دست آورد. به‌عنوان نمونه عدم‌وزیدن باد بهار عربی در کشورهای خلیج‌فارس و به‌طور مشخص کویت را مثال می‌زنند. عده‌ای خلاف آن‌ را معتقدند و می‌گویند نارضایتی یک فرآیند اجتماعی و سیاسی ترکیبی و پنهان است و بروز نهایی آن متأثر از نارضایتی در کلیت جامعه است. نارضایتی که طبقه بورژوای شهری یا پولدار منافع طبقاتی خود را فراموش می‌کند و وارد پروسه نارضایتی عمومی می‌شود. مدل فکری و تحلیلی شما در کدام قالب قرار می‌گیرد؟
,
 
,
نمی‌توان عامل اقتصاد را در تکوین عنصر رضایت یا نارضایتی مردم انکار کرد، البته جامعه‌ای که ابعاد نارضایتی چندگانه داشته باشد بیشتر در معرض آسیب است. در کشورهای عربی مخصوصا کشورهای خلیج‌فارس عنصری به نام نارضایتی اقتصادی کمتر خود را نشان می‌دهد. کشورهایی با جمعیت کم و پول در گردش زیاد. بخش عمده‌ای از این ثروت را نفت ایجاد کرده و سپس تجارت به حجم آن افزوده است. وجود نیروهای کار خارجی هم در این جوامع فراوان و بیداد می‌کند. در حقیقت یک طبقه متخصص خارجی ولی بی‌ادعا.  این طبقه متخصص به خاطر این‌که غیربومی است نه ادعایی دارد نه اهتمامی. همین که کار می‌کند و درآمدی کسب می‌کند برای وی خانواده‌اش کافی است.  لذا می‌بینید که نفت در این‌جا قدرت سرکوب‌کننده‌ای دارد.  لذا برای دولت‌های رانتیر و نفت‌محور باید حساب متفاوتی باز کرد.  اولا دولت‌ها تعهد حاکمیتی و سیاسی به شهروندان خود ندارند.  ثانیا انباشت سرمایه در دستان  عده‌ای خاص، موجب شده تا این طبقه بیشتر به‌دنبال سکون و آرامش باشند تا جنبش و تحرک، ثالثا حضور طبقه متخصص غیربومی جایی برای طرح مطالبات فرااقتصادی نمی‌گذارد، رابعا وضع اقتصادی مردم در کشورهای خلیج‌فارس از نعمت نفت بی‌بهره نیست و عنصر معاش، محرکی برای اقدامات اعتراضی نیست، البته از آنچه گفتم نباید استنباط کرد که همه‌چیز در اقتصاد و پول خلاصه می‌شود. پول موجب می‌شود تا سایر متغیرات دخیل در پویایی جامعه عرب دچار آسیب شود.
,
 
,
آیا رشد نارضایتی در جامعه عرب خلیج‌فارس را گریزناپذیر می‌دانید؟ در حد نهایی، بهره جامعه‌مدنی و روشنفکری از این نارضایتی را چه می‌دانید؟
,
 
,
به‌نظرم کشورهای جنوب خلیج‌فارس شرایط متفاوتی از دیگر جوامع دارد. مشکل خلیج‌فارس در نفت نهفته است. این کالای‌سیاه، سایر مولفه‌های موجود در جوامع جنوب خلیج‌فارس را کاملا تحت‌الشعاع خود قرار داده است. مطامع نفتی مصرف‌کنندگان اصلی نیز موجب شده تا این‌جا را تافته جدا بافته از جامعه جهانی بدانند. ایران نیز یک کشور نفتی است لکن کاملا نفت‌محور نیست و دمکرات‌محور است. آمیزه‌ای از جریانات مختلف فرهنگی، قومی، سیاسی با تاریخ طولانی از حضور نهاد‌های مدنی و شبه‌مدنی در ایران دیده می‌شود. بیش از یک‌قرن پس از جنبش مشروطه و ۳۵ سال از پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس جمهوری اسلامی نظامی مردم‌سالار و دمکرات‌بنیان به‌وجود آمده است. این چیزی نیست که از دید بسیاری از کشورها و قدرت‌های جهانی پنهان مانده باشد ولو آنکه به زبان نیاورند. ایران را با دیگر کشور‌ها مقایسه کنید. نمی‌خواهم به بیراهه بروم. اما می‌خواهم بگویم برخی کشورهای خلیج فارس به لحاظ تحولات اجتماعی و مطالبات مدنی، بیش از یک قرن با ایران فاصله دارند. تحولات و تطورات اجتماعی ایران در قلب قرن بیستم که قرن مدرنیته لقب گرفته است به‌گونه‌ای بوده که حتی فکر آن در خیال بسیاری از کشورها نبود. بار آزادیخواهی در منطقه طی قرن بیستم بر دوش ایران و ایرانیان بوده است.  چندی پیش در یکی از این کشورها کسانی که خواستار پادشاهی مشروطه بودند، دستگیر و روانه زندان می‌شوند. مجبورم به صدر گفته‌هایم در این گفت‌وگو برگردم. من این‌جا قضاوت نمی‌کنم که کدام بهتر است. 
,
 
,
شاید جوامع خلیج‌فارس این وضع را بهتر می‌دانند. به هر روی مقصودم این بود که آنچه در ایران عمر یکصد و اندی ساله دارد، در این جوامع ممنوع‌المطالبه است. نکته اینجاست که با دستگیری این افراد، این صدا از بین رفت و دیگر کسی از مشروطه‌سلطنتی هم سخن نگفت. دیگران نیز که فریاد دموکراسی‌خواهی‌شان گوش فلک را کر کرده است، گویا در اینجا همین شرایط را می‌پسندند. لذا اقتضائات جامعه مدنی و به تعبیر دیگر جامعه روشنفکری غیردولتی را در این جوامع نباید بالنده دید. دولت‌ها نیز چندان حامی نهادهای سیاسی مدنی نیستند، فضای بیرونی نیز انگیزه‌ای برای فریاد مدنیت در این جوامع ندارد.  لذا اگر نارضایتی هم باشد، در کشاکش فقدان سازوکارهای محیطی و فرامحیطی گم می‌شود. چراغ جامعه روشنفکری هم در تابیدن بر فضای مطالبات مدنی اگر نگوییم خاموش است، بی‌فروغ است.
,
 
,
جناب سفیر! رادیکالیزم به شاخصه اصلی شناخت از کنشگری در جامعه شرقی و مشخصا جامعه عرب تبدیل شده است. لطفا درصدد انکار یا توجیه آن نباشید اما این رادیکالیزاسیون هم در ذات و هم در پوشش کاملا از یک ساختار و بنیه قوی ایدئولوژیک و مذهبی برخوردار است و کارکردی دقیقا بین‌المللی هم پیدا کرده. درک جامعه‌شناختی شما از این رادیکالیزم مذهبی بین‌المللی جامعه شرقی و مشخصا عربی چیست؟ فکر کنید در یک جلسه سری وزارت امور خارجه هستید و از شما گزارش و تحلیلی واقعی انتظار دارند.  
,
 
,
ارایه تحلیل نیازی به جلسه سری ندارد چون ممکن است تحلیل با واقعیت فاصله داشته باشد. در هر صورت از این تعریض عبور می‌کنیم تا برسیم به افراط‌گرایی. افراط‌گرایی یک مفهوم ایدئولوژیک پیدا می‌کند که ناشی از گفتمان مذهبی خاصی است.  این چیزی است که دین مبین اسلام همواره ما را از آن بر حذر داشته است. همیشه در لسان قرآن کریم و روایات ائمه‌معصومین(ع) به اعتدال و وسط بودن سفارش شده است، لکن برخی جریانات و افراد، از علما و مشایخ خود پیشی گرفتند و مشکل‌آفرین شدند. نتیجه تندروی، خروج از چپ و راست جاده است درحالی‌که راه وسط، همان جاده حقیقی است. از بعد عقیدتی که جوهر افراط‌گرایی دینی را تشکیل می‌دهد، موضوع هشداردهنده است اما جریان افراط‌گری وقتی با سیاست درآمیخت، بنیان‌کن می‌شود. این آمیختگی هم گونه‌به‌گونه است.  گاهی به دلیل فقدان تحقق مطالبات مردم و عدم حضور نهادهای قانونی، جریانات افراطی وارد صحنه شدند و نقش‌آفرینی کردند.  گاهی سیاست حاکم از این جریانات استفاده ابزاری کرده تا آنچه وی قادر به تخریب آن نیست از سوی این مجموعه محقق شود.  امروز نمونه بارز این افراط‌گری را در القاعده و داعش می‌بینید.  نکته دیگری که مهم است آن‌که جامعه جهانی به‌رغم سردادن شعار مهار افراط‌گرایی، عزمی برای مقابله با این پدیده ندارد. من ترجیح می‌دهم به‌جای استفاده از انترناسیونالیسم و جهان وطنی، کلمه بی‌وطنی را برای تروریسم، افراط‌گرایی و طایفه‌گرایی استفاده کنم. این پدیده‌های شوم نه وطن می‌شناسد و نه مذهب و نه مرز و حد، مبارزه با آنها هم باید بدون حد و مرز باشد.
,
 
,
فکر می‌کنید جامعه عرب برای گذار به دموکراسی و رسیدن به آرامش تا کجا باید پیش برود؟ و به چه بهایی؟ تجزیه کشور؟ فدرالیزم؟ تداوم جنگ و بحران؟ عراق و سوریه را ببینید، لیبی هم وضع بهتری ندارد. مصر نهادی ناآرام است. الجزایر بالقوه در خطر است. بهای دموکراسی عربی چیست؟ پروسه گفتمانی که تقریبا تعطیل شده و امیدی هم به آن نمی‌رود.
,
 
,
بگذارید از طبیعت برای سوال شما الگو بگیرم. در نظام طبیعت هرجایی که دارای پویایی باشد، موزون است و آرام. به عبارت دیگر هنگامی که نظام طبیعت بر یک چرخه رفت‌وبرگشت استوار است شما می‌توانید سیر زندگی طبیعی داشته باشید.  قدرت نیز مانند هر پدیده دیگری باید در یک چرخه رفت و برگشتی قرار گیرد. مسائل مرتبط با قدرت هم همین‌طور. در اینجاست که شما خلل جدی در جهان عرب می‌بینید. برای تحقق دموکراسی در جهان عرب کافی است مطالبات سیاسی و اجتماعی مردم در چرخه صحیحی قرار گیرد. در چرخه قدرت مردم هم سهیم باشند. ولی الان مطالبات مردم مانند روح سرگردان در جامعه رهاست. از آن طرف صاحبان قدرت نیز در فرآیند صحیحی از تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری قرار ندارند و خود را در انزوای صحنه بیرونی قرار داده‌اند. درحقیقت شما ۲ عنصر جدا از هم دارید و هیچ‌یک از دیگری خبر ندارد. جامعه در تصمیمات سهیم نیست و اصحاب قدرت هم دیدگاه‌های جامعه را نمی‌داند. هنگامی که ظرفیت پر می‌شود و فواره به اوج خود می‌رسد، دیگر جایی برای ایستادگی پیدا نمی‌شود و کار در جهت عکس خود ادامه می‌یابد.  اما تجزیه حرف بسیار خطرناکی است. ما با هرگونه ندای تجزیه‌طلبانه مخالفیم. جمهوری اسلامی ایران دایما بر وحدت قلمرو در کشورهای اسلامی و اتحاد مردم تأکید کرده است. فدرالیسم نیز جایگاهی در این کشورها ندارد.  البته الان این وضع در یمن کلید خورده است. شاید به دلیل شرایط خاص یمن، این موضوع برای آنها مناسب باشد.
,
 
,
آقای سفیر! در وزارت‌خارجه ایران شما به آشنایی به مسائل جامعه عربی و البته جسارت در بیان مواضع، فرد شناخته‌شده‌ای هستید. اکنون بهترین توصیه‌ای که می‌توانید به آقایان اسد و مالکی بکنید، چیست؟
,
 
,
 توصیه آن است که به مطالبات مردم اعتنا کنند. لکن توصیه به ناراضیان نیز آن است که به قواعد بازی احترام بگذارند. دولت مبتنی بر انتخابات نمی‌تواند با گردن‌کشی و خشونت نامشروع مماشات کند. امروز در عراق یک بازی سیاسی وجود ندارد. مخالفان می‌خواهند با عنصر زور و خشونت به اهداف خود دست یابند.  محیط بیرونی نیز بازی را طایفه‌ای کرده است.  
,
 
,
آینده عراق را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟ سوریه دوم یا تجزیه؟ لطفا صفحه شطرنج را ببینید و ارزیابی دقیق خود را از آینده این کشور ارایه دهید. به‌هرحال عراق به وضع سابق بازنخواهد گشت.
,
عراق وضع سختی دارد. متاسفانه آنانی که از عراق جدید ناراضی بودند در تضعیف عراق چیزی فروگذار نکردند. عراق می‌توانست نمونه خلیج‌فارسی دموکراسی در جهان عرب باشد. لکن همان‌طور که گفتم اگر دموکراسی برای دیگران واقعیت است برای منطقه عربی یک آرزو به‌شمار می‌رود. این مجموعه، دیکتاتوری بعثی را برای عراق می‌پسندد اما حکومت اکثریت را تحمل نمی‌کند. کمک به عراق کمک به دموکراسی و بازگشت حقوق به صاحبان‌آرا است.  اما تنافر مصالح به گونه‌ای است که داعش تروریست و جانی بر حکومت مالکی ترجیح می‌یابد. راه‌حل چیست؟ عراق باید در لایه‌های مختلف داخلی خود انسجام یابد تا بتواند با این تهدید مرگ‌افزا مقابله کند. اعتماد به بیرون خیالی باطل است.
,
 
,
ارزیابی و نگاه مسئولان کویتی از تحولات عراق چیست؟ آخرین‌بار کی با آنها ملاقات کردید؟ نگران نیستند؟ شما به آنها چه توصیه راهبردی کردید؟ آنها چه گفتند؟ کویتی‌ها به تحولات عراق نگاهی محلی دارند یا نگاهی عربستانی وتابع شورای همکاری خلیج‌فارس؟
,
 
,
مسئولان کویتی دیدگاه مثبتی به عراق جدید دارند. سفیر عراق در کویت چندی پیش با روزنامه‌های این‌جا مصاحبه کرد و گفت دولت عراق به بسیاری از درخواست‌های کویت پاسخ مثبت داده است. کویت با دولت مالکی توانست موضوع بدهی‌ها، مسائل مرزی و... را حل‌وفصل کند. سوال شما دقیق است. من معتقدم عراق مالکی برای کویتی‌ها بسیار بهتر از عراق صدام و عراق داعش است. کویت نمی‌تواند دیدگاه سازنده دولت مالکی را فراموش کند ولی از سوی دیگر در منظومه شورای همکاری نیز تعهداتی دارد. لذا سعی می‌کند بین این دو توازن ایجاد کند. الان سفیر کویت به عراق بازگشته است. این بازگشت دارای مفهوم دیپلماتیک است. نکته دیگر موضوع داعش است. داعش برای کویت نقشه دارد.  به عبارت دیگر کویت در نقشه خلافت اسلامی داعش قرار دارد. لذا کویت نمی‌تواند نسبت به این موضوع بی‌تفاوت باشد. تمهیداتی نیز برای مقابله با تهدیدات احتمالی صورت گرفته است. اما برخی روزنامه‌نگاران کویت تحولات عراق را از منظر داعش تحلیل نمی‌کنند، بلکه وقایع شمال و غرب عراق را به‌عنوان انقلاب مردمی می‌پندارند. خلاصه آن‌که کویت هم به لحاظ جغرافیایی و مرزی و هم به لحاظ فکری در معرض خطر داعش و فکر داعشی است.  
,
 
,
آقای سفیر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید  ممنون هستیم.
]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه