اخبار داغ

بنیانگذار انقلاب اسلامی نه خشن بود و نه جنگ طلب؛

در محضر قاطعیت و شجاعت امام خمینی(ره)

در محضر قاطعیت و شجاعت امام خمینی(ره)
امام خمینی (ره) نه خشن بود نه جنگ طلب، بلکه از سر مهر و عشق به وطن و مردمانش سرناسازگاری با دشمنان میهنش داشت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از آناج، ایام امتحانات نزدیک است و فصل درس خواندن، چند ساعتی بود که بعد از خوردن صبحانه در  مطالعه خانه مشغول بودم و به اندازه یک چایی خوردن استراحت نیاز داشتم. طبق معمول گوشی را دستم گرفتم و شروع به گشت و گذار در کانال‌ها کردم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,

در گیر و دار فضای پسا انتخابات هر کس حرفی می‌زد و ادعایی داشت، یک طرف می‌نوشت که خوب شد جنگ طلب‌ها رای نیاوردند، آن‌ها اصلا معنی صلح را نمی‌دانند و طرف دیگر هم می‌گفت که ترسوها و دشمن نشناس‌ها سر کشور را بر باد خواهند داد، برای همین دشمن می‌خواهد کارها دست این‌ها باشد تا کشور را بدوشد، واقعا از این کانال‌ها و بعضی شعارهای انتخاباتی حسابی خسته بودم.

,

گوشی را روی میز گذاشتم و چشمم به کتابی خورد که برای مطالعه همانجا گذاشته شده بود. عکس امام خمینی رویش بود با بی‌حالی برداشتم و کتاب را اینورآنور کردم چند ورق زدم و اتفاقا به عنوانی رسیدم که در کانال‌ها دعوایش بود. اینبار مطلب را رها نکردم انگار قسمت بود که من جواب سوال‌هایم را از امام خمینی بگیرم.

,

پس از این که او را از قم به زندان بردند و از زندان به تبعیدگاه و از تبعیدگاه دوباره بفکر این که شاید راه ملایمت و تعامل با زورگو را  پیش بگیرد به قم برگرداندند، دیدند مقاوم‌تر و مصمّم‌تر شده است، او را به ترکیه تبعید کردند، پس از مدّتی او را از ترکیه به عراق تبعید نمودند و از عراق نیز او را اخراج کردند به طرف کویت رفت راهش ندادند او گفت: از فرودگاه به فرودگاه می‌روم و سخن خود را می‌گویم.

,

یاد یک حدیثی افتادم که استاد معارفمان توضیح می‌داد : مرد حق کوه است که او را طوفان‌های سهمگین در هم نمی‌شکند و گردبادها او را از جای نمی‌کند. جالب اینست که حضرت امام می‌فرمایند به والله من آن شب هم که مرا دستگیر کردند و دست و پای ماموران ساواک از ترس می‌لرزید من نترسیدم، در حالیکه یکی از ماموران به دریاچه نمک اشاره می‌کرد که یعنی شاید تو را در آنجا بیندازیم من به آنها دلداری می‌دادم که نترسند!

,

روح الله از کودکی و نوجوانی هم همینگونه بود و در مقابل ظلم خوانین زبان سکوت نداشت. رفته رفته کتاب برایم جالب‌تر می‌شد و حسابی در جریانات انقلاب و تصمیم گیری‌های امام خمینی غوطه‌ور شده بودم.

,

از مخالفت‌های قاطع و یک تنه‌ی ایشان با کاپیتولاسیون می‌خواندم و حمایتی که خیلی از علمای وقت از ایشان نکردند و ایشان همواره یکه تاز میدان بود تا رسیدم به سال‌های پیروزی نهضت، سال‌هایی که از آسمان گلوله می‌بارید و از زمین خون می‌جوشید، گاز اشک آور و صدای تانک‌ها فضای ایران را از رعب و وحشت پر کرده بود همه جناح‌های سیاسی و روشنفکران موضع‌گیری امام را «یکدندگی» می‌خواندند و خود نگران و نومید و متزلزل بودند و هیچ کدام پیروزی را به صورتی که امام می‌خواست احتمال نمی‌دادند و رفتن شاه و سقوط رژیم سلطنتی را باور نمی‌کردند.

,

سیاست گام به گام را پیشنهاد می‌کردند ولی او قاطع تر از قبل با تأکید می‌گفت: شاه باید برود باید برود تا اینکه روز سه شنبه 21 بهمن 1357 رژیم مدّت منع عبور و مرور و حکومت نظامی را به نیت کودتا افزایش داد امّا امام خمینی با قاطعیت همیشگی خود و با دلی هم چون دل پیامبران، حکم انقلابی صادر کرد که: مردم اعلامیه فرماندار نظامی را هیچ انگارند، و به آن اعتنا نکنند و به خیابان‌ها بریزند، همین که امام گوش دادن به دستور فرماندار نظامی را تحریم کرد، مردم از همه جا و همه سوی به خیابان‌ها و میدان‌ها ریختند، شهر یک پارچه به‌دست مردم افتاد و نقشه رژیم عملی نشد و کار به پیروزی مردم منتهی گردید.

,

هنوز از مطالعه کتاب سیر نشده بودم فصل بعدی را هم گذرا نگاه کردم که از مهر و محبت امام به اطرافیان و خانواده و مخصوصا کودکان حکایت می‌کرد یک لحظه نگاهم به ساعت افتاد که ساعت 4 بعد از ظهر است و من هنوز ناهار هم نخورده‌ام. کتاب را یواشکی جایی قایم کردم تا در اولین وقت از دیگر زوایای سیره اخلاقی خمینی کبیرسطرهایی بخوانم.

,

در حین اینکه ناهار می‌خوردم تنها چیزی که ذهنم را مشغول کرده بود این مساله بود که امام نه خشن بود نه جنگ طلب بلکه از سر مهر و عشق به وطن و مردمانش سرناسازگاری با دشمنان میهنش داشت.

,

پایان

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه