سوختیم و سوختیم از سوختنت

سوختیم و سوختیم از سوختنت
یک سال از شهادتت گذشت. اما نه ! تو هنوز زنده ای! هر روز تو را می بینیم و صدایت را می شنویم. هر لحظه ردّی نو از تو بر چهره زمان ترسیم و می شود و هر آن تو را تازه تر از قبل حس می کنیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ایلام بیدار، "مرتضی سبزی" سردبیر پایگاه خبری تحلیلی ایلام بیدار در یادداشتی با عنوان "سوختیم و سوختیم از سوختنت" نوشت:سردار دلها :یک سال از شهادتت گذشت. اما نه ! تو هنوز زنده ای! هر روز تو را می بینیم و صدایت را می شنویم. هر لحظه ردّی نو از تو بر چهره زمان ترسیم و می شود و هر آن تو را تازه تر از قبل حس می کنیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایلام بیدار,

حاج قاسم زنده ای؟ ما که صدای تپیدن قلبت را می شنویم.

,

از همان لحظه ای که دستهای ناپاک از خدا بی خبران قلبت را در هم شکافت و بسان مولای علمدارت دستت را بریده بر زمین دیدیم، تولد دوباره ی قلبت را هم با دیده دل نظاره کردیم.

,

سردار عزیز :تو عاشقانه به پرواز درآمدی و ما شاهد عاشورایی دیگر بودیم. عاشورایی نه در محرم ، که در صبح جمعه سیزدهم دی ماه. صبح جمعه ای که سر و دستت به پاس مدافع حرم بودنت رنگ عشق گرفت و مولایت از تو پذیرفت آنچه را که در آرزوی ملائکه هم نمی گنجید و تو شدی آنچه که باید می شدی: شهید.

,

اما خدا می داند از حال ما. سوختیم و سوختیم از سوختنت.دلهایمان برای باور این مصیبت خیلی کم بود حاج قاسم، خیلی کم. همه دریا شدیم و خروشیدیم و نامت را به بلندای خورشید و وسعت آسمان و پهنای زمین فریاد زدیم. بر سر و سینه کوبیدیم و اشک ریختیم و زار زدیم بر زمین و زمان ، ولی داغت نه بر باورمان نشست و نه در دل هامان سرد شد. جای خالیت ، خنجری شد زهر آگین بر روحمان و انگشتر دست بریده ات ، تیر خلاصی بود بر آوار طاقتمان. تاب از کف بریدیم ، بی قرار شدیم در نبودنت و در نداشتنت. اما تو در آسمانها مسرور، به آرامش ابدی رسیدی. راه تو از کربلا بود و رنگ تو رنگ عشق و نشانت، نشان عباسِ حسین (ع)

,

تو رفتی حاج قاسم عزیز، رفتی و برای همیشه آرمیدی. اما . . . یادت رفت که قلبت را هم با خود ببری.

,

قلبت جا ماند حاج قاسم. جا ماند و به اندازه قطره های خون و سلولهای بدنت تکثیر شد و دوباره جان گرفت. اما این بار نه فقط در یک جسم که در روح و اراده یک ملت و شاید هم یک دنیا. از همان لحظه ی عروجت، قلب تو به قلب ملتی بزرگ گره خورد و تپیدن ابدی را آغاز کرد. تپیدنی که این بار آرام گرفتنی نیست.

,

تو رفتی و حاج قاسم ها جوشیدند از نام و نَفَست. تو رفتی و هر ایرانی با افتخار خود را حاج قاسم سلیمانی می داند تا هرگز از یاد نبرد که آرامششان مدیون خون پاک تو و همراهان و همرزمانت است. تا هرگز فراموش نکند که دشمن همیشه دشمن است و گاهی در لباس میش و گاهی هم در خانه کمین کرده است ، پس باید بیدار باشد تا حاج قاسم شان آسوده بخوابد و به کوردلان کوتاه فکر بفهماند که تاریخ این مرز و بوم لبریز از گوهرهای ناب و غیوری است که تاریخش را به خط سرخ نگاشته اند. غیورانی که بر سینه تاریخ طلوعی بی غروب شده اند. از میرزا کوچک خان جنگلی و رییس علی دلواری گرفته تا ستار خان و باقر خان و . . . تا دوران انقلاب و جنگ تحمیلی: چمران، همت ، باکری و دوران ها، بابایی و جهان آرا ها و در برهه حاضر هم احمدی روشن و رضایی نژاد ها و حتی دیروز هم فخری زاده ، فردا هم . . . ! .....و این راه همچنان داغ و سرخ است.

,

تو هم در این دریا، موجی خروشانی حاج قاسم. هستی تا وقتی ایران هست و ایرانی و این یعنی ابدیت و وعده حق خداوند. گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته می شوند می میرند بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می گیرند.

,

آسوده بخواب فرمانده بیدار من، آسوده بخواب که ایران بیدار است.

,

 

,

انتهای پیام/ک

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه