اخبار داغ

شهیدی که در خواب کارگر نانوایی حضرت علی(ع) شد

شهیدی که در خواب کارگر نانوایی حضرت علی(ع) شد
شب در خواب دیدم که حضرت علی(ع) نانوایی دارند و من هم به عنوان کارگر ایشان مشغول به کار هستم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو)آسمانیانی که قفس تنگ دنیا،متحمل بی تابی های الهی شان را نداشت و میدان رزم،خاک های گرم خوزستان و کوه های سر به فلک کشیده کردستان بهانه ای بود که تا اوج بندگی را در خلوتگاه افلاک و میکده ملائک با خدای خودشان عشق بازی کنند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو),

عشایر در تدارک کوچ پایان تابستان خویش بود. در منطقه سردسیری و سرسبز دشتروم در حالی که زندگی ساده و بی پیرایه چادر نشینان نشان از سبکباری آنان داشت و فصل استقرار در سردسیر رو به انتها بود. در خانواده ای ساده و بی پیرایه و با صفای ایلیاتی فرزندی چشم به جهان گشود که پدر بنا به ارادتش به علی بن ابی طالب و عشقی که به حضرت علی داشت نام علی ناز را برای او انتخاب کرد.

شهر ماه 1345 نقطه آغاز زندگی نوجوانی سرخ سرانجام است که همه وجودش را در طبق اخلاص گذاشت تا بتواند در جبهه به ندای امام خویش لبیک گفته و در دفاع از اسلام و ایران ادای دین کند.

شهید علی ناز کاظمی پور تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس عشایری سپری کرد و مقطع راهنماییاش را در مدرسه راهنمایی شهید بهشتی یاوسج با موفقیت به پایان رساند. وی دانش آموز رشته تجربی بود،عزم خود را برای ورود به دانشگاه جزم کرده بود،اما دم مسیحایی امام)ره( و شور حسینی وی را به دانشگاه انسان سازی که در آن روزگار راه صدساله را یک شبه در آن می پیمودند، یعنی جبهه کشاند.

با توجه به جثه و شرایط سنی،بسیج از اعزام وی خود داری کردف ولی با اصرار و پافشاری موفق شد که راهی دیار نور شود. در این مأموریت مجروح شده و پس از بازگشت به ادامه تحصیل پرداخت. وی انسانی با هوش و زیرک بود.

در فعالیت های مربوط به ایام الله بسیار کوشا بود. تا این که دوباره مرغ دلش هوای جبهه کرد،سر از پای نشناخته،با سینه ای لبریز از عشق به هم رزمان و نبرد با متجاوزان راهی جبهه های جنگ شد. با نجوای های شبانه و دعاهای پر از معنویت و صفای باطن،از درگاه حق تعالی آرزوی شهادت کرد.

سید امر الله کاظمی پور برادر شهید از خصوصیات اخلاقی و روحی برادر می گوید:بردارم جوانی مومن،با حجب و حیاو معتقد به مسائل دینی و عمل و کردار او با گفته هایش یکی بود.به پدر و مادرمان خیلی احترام می گذاشتف اهل معاشرت با دوستان و فامیل بود.

وی از خاطرات به یادمانی با برادر خود گفت:زمانی جهاد سازندگی جهت لوله کشی روستایمان آمده بود،لوله روستا در گردنه ای به مشکل برخورد کرد و باید منبع آب را درست می کردند.

ایشان به همراه تعدادی از هم سن و سال های خود و اهالی روستا لوله آب را که خیلی سنگین بود به دوش کشیدند و به روستا رساندند که مردم از این اقدام ایشان خیلی خوشال شدند.

کارگر نانوایی حضرت علی(ع)

قبل از شهادت ایشان گفت:در خواب دیدم که حضرت علی(ع) نانوایی دارند و من به عنوان کارگر ایشان مشغول به کار هستم.

قبل از شهادت شهید یکی از همسایگان خواب دید که از طرف جهاد جهت معرفی دامدار نمونه به روستایمان آمده بود و پدرم به عنوان دامدار نمونه معرفی شد. چند روز بعد از این ماجرا خبر شهادت برادرم را آرودند.

یکی از همرزمان شهید به نام سید علی عسکر تیموری در مورد شهید چنین بیان می کند:در دوران انقلاب با توجه به سن کمی که داشت نسبت به پخش اعلامیه های حضرت امام(ره)تلاش می کرد. پس از آغاز جنگ وی عاشق جبهه و جنگ شد و در جبهه رشادت های بی نظیری از خود شنان داد. در روزهای آخر که با هم در منطقه هور العظیم بودیم،یک روز به من گفت:«من به همین زودی شهید می شوم»خیال می کردم شوخی می کند.گفت:جدی می گویم،زیرا حقایقی را من می بینم که شما نمی بینید».

سرانجام در تاریخ 9 دی ماه 1366 در منطقه عملیاتی هور العظیم در حال گشت زنی در آبراها سوار بر قایق مورد اصابت خمپاره دشمن قرار گرفت و در جا جانش از کالبد خاکی به افلاک پر کشید.

انتهای پیام/ش

,

عشایر در تدارک کوچ پایان تابستان خویش بود. در منطقه سردسیری و سرسبز دشتروم در حالی که زندگی ساده و بی پیرایه چادر نشینان نشان از سبکباری آنان داشت و فصل استقرار در سردسیر رو به انتها بود. در خانواده ای ساده و بی پیرایه و با صفای ایلیاتی فرزندی چشم به جهان گشود که پدر بنا به ارادتش به علی بن ابی طالب و عشقی که به حضرت علی داشت نام علی ناز را برای او انتخاب کرد.

شهر ماه 1345 نقطه آغاز زندگی نوجوانی سرخ سرانجام است که همه وجودش را در طبق اخلاص گذاشت تا بتواند در جبهه به ندای امام خویش لبیک گفته و در دفاع از اسلام و ایران ادای دین کند.

شهید علی ناز کاظمی پور تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس عشایری سپری کرد و مقطع راهنماییاش را در مدرسه راهنمایی شهید بهشتی یاوسج با موفقیت به پایان رساند. وی دانش آموز رشته تجربی بود،عزم خود را برای ورود به دانشگاه جزم کرده بود،اما دم مسیحایی امام)ره( و شور حسینی وی را به دانشگاه انسان سازی که در آن روزگار راه صدساله را یک شبه در آن می پیمودند، یعنی جبهه کشاند.

با توجه به جثه و شرایط سنی،بسیج از اعزام وی خود داری کردف ولی با اصرار و پافشاری موفق شد که راهی دیار نور شود. در این مأموریت مجروح شده و پس از بازگشت به ادامه تحصیل پرداخت. وی انسانی با هوش و زیرک بود.

در فعالیت های مربوط به ایام الله بسیار کوشا بود. تا این که دوباره مرغ دلش هوای جبهه کرد،سر از پای نشناخته،با سینه ای لبریز از عشق به هم رزمان و نبرد با متجاوزان راهی جبهه های جنگ شد. با نجوای های شبانه و دعاهای پر از معنویت و صفای باطن،از درگاه حق تعالی آرزوی شهادت کرد.

سید امر الله کاظمی پور برادر شهید از خصوصیات اخلاقی و روحی برادر می گوید:بردارم جوانی مومن،با حجب و حیاو معتقد به مسائل دینی و عمل و کردار او با گفته هایش یکی بود.به پدر و مادرمان خیلی احترام می گذاشتف اهل معاشرت با دوستان و فامیل بود.

وی از خاطرات به یادمانی با برادر خود گفت:زمانی جهاد سازندگی جهت لوله کشی روستایمان آمده بود،لوله روستا در گردنه ای به مشکل برخورد کرد و باید منبع آب را درست می کردند.

ایشان به همراه تعدادی از هم سن و سال های خود و اهالی روستا لوله آب را که خیلی سنگین بود به دوش کشیدند و به روستا رساندند که مردم از این اقدام ایشان خیلی خوشال شدند.

کارگر نانوایی حضرت علی(ع)

قبل از شهادت ایشان گفت:در خواب دیدم که حضرت علی(ع) نانوایی دارند و من به عنوان کارگر ایشان مشغول به کار هستم.

قبل از شهادت شهید یکی از همسایگان خواب دید که از طرف جهاد جهت معرفی دامدار نمونه به روستایمان آمده بود و پدرم به عنوان دامدار نمونه معرفی شد. چند روز بعد از این ماجرا خبر شهادت برادرم را آرودند.

یکی از همرزمان شهید به نام سید علی عسکر تیموری در مورد شهید چنین بیان می کند:در دوران انقلاب با توجه به سن کمی که داشت نسبت به پخش اعلامیه های حضرت امام(ره)تلاش می کرد. پس از آغاز جنگ وی عاشق جبهه و جنگ شد و در جبهه رشادت های بی نظیری از خود شنان داد. در روزهای آخر که با هم در منطقه هور العظیم بودیم،یک روز به من گفت:«من به همین زودی شهید می شوم»خیال می کردم شوخی می کند.گفت:جدی می گویم،زیرا حقایقی را من می بینم که شما نمی بینید».

سرانجام در تاریخ 9 دی ماه 1366 در منطقه عملیاتی هور العظیم در حال گشت زنی در آبراها سوار بر قایق مورد اصابت خمپاره دشمن قرار گرفت و در جا جانش از کالبد خاکی به افلاک پر کشید.

انتهای پیام/ش

,

عشایر در تدارک کوچ پایان تابستان خویش بود. در منطقه سردسیری و سرسبز دشتروم در حالی که زندگی ساده و بی پیرایه چادر نشینان نشان از سبکباری آنان داشت و فصل استقرار در سردسیر رو به انتها بود. در خانواده ای ساده و بی پیرایه و با صفای ایلیاتی فرزندی چشم به جهان گشود که پدر بنا به ارادتش به علی بن ابی طالب و عشقی که به حضرت علی داشت نام علی ناز را برای او انتخاب کرد.

شهر ماه 1345 نقطه آغاز زندگی نوجوانی سرخ سرانجام است که همه وجودش را در طبق اخلاص گذاشت تا بتواند در جبهه به ندای امام خویش لبیک گفته و در دفاع از اسلام و ایران ادای دین کند.

شهید علی ناز کاظمی پور تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس عشایری سپری کرد و مقطع راهنماییاش را در مدرسه راهنمایی شهید بهشتی یاوسج با موفقیت به پایان رساند. وی دانش آموز رشته تجربی بود،عزم خود را برای ورود به دانشگاه جزم کرده بود،اما دم مسیحایی امام)ره( و شور حسینی وی را به دانشگاه انسان سازی که در آن روزگار راه صدساله را یک شبه در آن می پیمودند، یعنی جبهه کشاند.

با توجه به جثه و شرایط سنی،بسیج از اعزام وی خود داری کردف ولی با اصرار و پافشاری موفق شد که راهی دیار نور شود. در این مأموریت مجروح شده و پس از بازگشت به ادامه تحصیل پرداخت. وی انسانی با هوش و زیرک بود.

در فعالیت های مربوط به ایام الله بسیار کوشا بود. تا این که دوباره مرغ دلش هوای جبهه کرد،سر از پای نشناخته،با سینه ای لبریز از عشق به هم رزمان و نبرد با متجاوزان راهی جبهه های جنگ شد. با نجوای های شبانه و دعاهای پر از معنویت و صفای باطن،از درگاه حق تعالی آرزوی شهادت کرد.

سید امر الله کاظمی پور برادر شهید از خصوصیات اخلاقی و روحی برادر می گوید:بردارم جوانی مومن،با حجب و حیاو معتقد به مسائل دینی و عمل و کردار او با گفته هایش یکی بود.به پدر و مادرمان خیلی احترام می گذاشتف اهل معاشرت با دوستان و فامیل بود.

وی از خاطرات به یادمانی با برادر خود گفت:زمانی جهاد سازندگی جهت لوله کشی روستایمان آمده بود،لوله روستا در گردنه ای به مشکل برخورد کرد و باید منبع آب را درست می کردند.

ایشان به همراه تعدادی از هم سن و سال های خود و اهالی روستا لوله آب را که خیلی سنگین بود به دوش کشیدند و به روستا رساندند که مردم از این اقدام ایشان خیلی خوشال شدند.

کارگر نانوایی حضرت علی(ع)

قبل از شهادت ایشان گفت:در خواب دیدم که حضرت علی(ع) نانوایی دارند و من به عنوان کارگر ایشان مشغول به کار هستم.

قبل از شهادت شهید یکی از همسایگان خواب دید که از طرف جهاد جهت معرفی دامدار نمونه به روستایمان آمده بود و پدرم به عنوان دامدار نمونه معرفی شد. چند روز بعد از این ماجرا خبر شهادت برادرم را آرودند.

یکی از همرزمان شهید به نام سید علی عسکر تیموری در مورد شهید چنین بیان می کند:در دوران انقلاب با توجه به سن کمی که داشت نسبت به پخش اعلامیه های حضرت امام(ره)تلاش می کرد. پس از آغاز جنگ وی عاشق جبهه و جنگ شد و در جبهه رشادت های بی نظیری از خود شنان داد. در روزهای آخر که با هم در منطقه هور العظیم بودیم،یک روز به من گفت:«من به همین زودی شهید می شوم»خیال می کردم شوخی می کند.گفت:جدی می گویم،زیرا حقایقی را من می بینم که شما نمی بینید».

سرانجام در تاریخ 9 دی ماه 1366 در منطقه عملیاتی هور العظیم در حال گشت زنی در آبراها سوار بر قایق مورد اصابت خمپاره دشمن قرار گرفت و در جا جانش از کالبد خاکی به افلاک پر کشید.

انتهای پیام/ش

,

عشایر در تدارک کوچ پایان تابستان خویش بود. در منطقه سردسیری و سرسبز دشتروم در حالی که زندگی ساده و بی پیرایه چادر نشینان نشان از سبکباری آنان داشت و فصل استقرار در سردسیر رو به انتها بود. در خانواده ای ساده و بی پیرایه و با صفای ایلیاتی فرزندی چشم به جهان گشود که پدر بنا به ارادتش به علی بن ابی طالب و عشقی که به حضرت علی داشت نام علی ناز را برای او انتخاب کرد.

شهر ماه 1345 نقطه آغاز زندگی نوجوانی سرخ سرانجام است که همه وجودش را در طبق اخلاص گذاشت تا بتواند در جبهه به ندای امام خویش لبیک گفته و در دفاع از اسلام و ایران ادای دین کند.

شهید علی ناز کاظمی پور تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس عشایری سپری کرد و مقطع راهنماییاش را در مدرسه راهنمایی شهید بهشتی یاوسج با موفقیت به پایان رساند. وی دانش آموز رشته تجربی بود،عزم خود را برای ورود به دانشگاه جزم کرده بود،اما دم مسیحایی امام)ره( و شور حسینی وی را به دانشگاه انسان سازی که در آن روزگار راه صدساله را یک شبه در آن می پیمودند، یعنی جبهه کشاند.

با توجه به جثه و شرایط سنی،بسیج از اعزام وی خود داری کردف ولی با اصرار و پافشاری موفق شد که راهی دیار نور شود. در این مأموریت مجروح شده و پس از بازگشت به ادامه تحصیل پرداخت. وی انسانی با هوش و زیرک بود.

در فعالیت های مربوط به ایام الله بسیار کوشا بود. تا این که دوباره مرغ دلش هوای جبهه کرد،سر از پای نشناخته،با سینه ای لبریز از عشق به هم رزمان و نبرد با متجاوزان راهی جبهه های جنگ شد. با نجوای های شبانه و دعاهای پر از معنویت و صفای باطن،از درگاه حق تعالی آرزوی شهادت کرد.

سید امر الله کاظمی پور برادر شهید از خصوصیات اخلاقی و روحی برادر می گوید:بردارم جوانی مومن،با حجب و حیاو معتقد به مسائل دینی و عمل و کردار او با گفته هایش یکی بود.به پدر و مادرمان خیلی احترام می گذاشتف اهل معاشرت با دوستان و فامیل بود.

وی از خاطرات به یادمانی با برادر خود گفت:زمانی جهاد سازندگی جهت لوله کشی روستایمان آمده بود،لوله روستا در گردنه ای به مشکل برخورد کرد و باید منبع آب را درست می کردند.

ایشان به همراه تعدادی از هم سن و سال های خود و اهالی روستا لوله آب را که خیلی سنگین بود به دوش کشیدند و به روستا رساندند که مردم از این اقدام ایشان خیلی خوشال شدند.

کارگر نانوایی حضرت علی(ع)

قبل از شهادت ایشان گفت:در خواب دیدم که حضرت علی(ع) نانوایی دارند و من به عنوان کارگر ایشان مشغول به کار هستم.

قبل از شهادت شهید یکی از همسایگان خواب دید که از طرف جهاد جهت معرفی دامدار نمونه به روستایمان آمده بود و پدرم به عنوان دامدار نمونه معرفی شد. چند روز بعد از این ماجرا خبر شهادت برادرم را آرودند.

یکی از همرزمان شهید به نام سید علی عسکر تیموری در مورد شهید چنین بیان می کند:در دوران انقلاب با توجه به سن کمی که داشت نسبت به پخش اعلامیه های حضرت امام(ره)تلاش می کرد. پس از آغاز جنگ وی عاشق جبهه و جنگ شد و در جبهه رشادت های بی نظیری از خود شنان داد. در روزهای آخر که با هم در منطقه هور العظیم بودیم،یک روز به من گفت:«من به همین زودی شهید می شوم»خیال می کردم شوخی می کند.گفت:جدی می گویم،زیرا حقایقی را من می بینم که شما نمی بینید».

سرانجام در تاریخ 9 دی ماه 1366 در منطقه عملیاتی هور العظیم در حال گشت زنی در آبراها سوار بر قایق مورد اصابت خمپاره دشمن قرار گرفت و در جا جانش از کالبد خاکی به افلاک پر کشید.

انتهای پیام/ش

,

عشایر در تدارک کوچ پایان تابستان خویش بود. در منطقه سردسیری و سرسبز دشتروم در حالی که زندگی ساده و بی پیرایه چادر نشینان نشان از سبکباری آنان داشت و فصل استقرار در سردسیر رو به انتها بود. در خانواده ای ساده و بی پیرایه و با صفای ایلیاتی فرزندی چشم به جهان گشود که پدر بنا به ارادتش به علی بن ابی طالب و عشقی که به حضرت علی داشت نام علی ناز را برای او انتخاب کرد.

, .,

شهر ماه 1345 نقطه آغاز زندگی نوجوانی سرخ سرانجام است که همه وجودش را در طبق اخلاص گذاشت تا بتواند در جبهه به ندای امام خویش لبیک گفته و در دفاع از اسلام و ایران ادای دین کند.

, .,

شهید علی ناز کاظمی پور تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس عشایری سپری کرد و مقطع راهنماییاش را در مدرسه راهنمایی شهید بهشتی یاوسج با موفقیت به پایان رساند. وی دانش آموز رشته تجربی بود،عزم خود را برای ورود به دانشگاه جزم کرده بود،اما دم مسیحایی امام)ره( و شور حسینی وی را به دانشگاه انسان سازی که در آن روزگار راه صدساله را یک شبه در آن می پیمودند، یعنی جبهه کشاند.

,

با توجه به جثه و شرایط سنی،بسیج از اعزام وی خود داری کردف ولی با اصرار و پافشاری موفق شد که راهی دیار نور شود. در این مأموریت مجروح شده و پس از بازگشت به ادامه تحصیل پرداخت. وی انسانی با هوش و زیرک بود.

, .,

در فعالیت های مربوط به ایام الله بسیار کوشا بود. تا این که دوباره مرغ دلش هوای جبهه کرد،سر از پای نشناخته،با سینه ای لبریز از عشق به هم رزمان و نبرد با متجاوزان راهی جبهه های جنگ شد. با نجوای های شبانه و دعاهای پر از معنویت و صفای باطن،از درگاه حق تعالی آرزوی شهادت کرد.

,

سید امر الله کاظمی پور برادر شهید از خصوصیات اخلاقی و روحی برادر می گوید:بردارم جوانی مومن،با حجب و حیاو معتقد به مسائل دینی و عمل و کردار او با گفته هایش یکی بود.به پدر و مادرمان خیلی احترام می گذاشتف اهل معاشرت با دوستان و فامیل بود.

,

وی از خاطرات به یادمانی با برادر خود گفت:زمانی جهاد سازندگی جهت لوله کشی روستایمان آمده بود،لوله روستا در گردنه ای به مشکل برخورد کرد و باید منبع آب را درست می کردند.

, . ,

ایشان به همراه تعدادی از هم سن و سال های خود و اهالی روستا لوله آب را که خیلی سنگین بود به دوش کشیدند و به روستا رساندند که مردم از این اقدام ایشان خیلی خوشال شدند.

,

کارگر نانوایی حضرت علی(ع)

,

قبل از شهادت ایشان گفت:در خواب دیدم که حضرت علی(ع) نانوایی دارند و من به عنوان کارگر ایشان مشغول به کار هستم.

,

قبل از شهادت شهید یکی از همسایگان خواب دید که از طرف جهاد جهت معرفی دامدار نمونه به روستایمان آمده بود و پدرم به عنوان دامدار نمونه معرفی شد. چند روز بعد از این ماجرا خبر شهادت برادرم را آرودند.

, .,

یکی از همرزمان شهید به نام سید علی عسکر تیموری در مورد شهید چنین بیان می کند:در دوران انقلاب با توجه به سن کمی که داشت نسبت به پخش اعلامیه های حضرت امام(ره)تلاش می کرد. پس از آغاز جنگ وی عاشق جبهه و جنگ شد و در جبهه رشادت های بی نظیری از خود شنان داد. در روزهای آخر که با هم در منطقه هور العظیم بودیم،یک روز به من گفت:«من به همین زودی شهید می شوم»خیال می کردم شوخی می کند.گفت:جدی می گویم،زیرا حقایقی را من می بینم که شما نمی بینید».

, .,

سرانجام در تاریخ 9 دی ماه 1366 در منطقه عملیاتی هور العظیم در حال گشت زنی در آبراها سوار بر قایق مورد اصابت خمپاره دشمن قرار گرفت و در جا جانش از کالبد خاکی به افلاک پر کشید.

,

انتهای پیام/ش

,

 

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه