نقدی بر تئاتر «نکبت» به بهانه‌ی انتشار در شبکه‌ نمایش خانگی؛

نه به آن شوریِِ شوری نه به این بی‌نمکی

نه به آن شوریِِ شوری نه به این بی‌نمکی
نمایش نکبت به کارگردانی پویا سعیدی یک نمایشِ فرهنگی از نوعِ ارتباطاتِ غربی در راستای نقدِ اجتماعیِ یک اُنتولوژی است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ نکبت به کارگردانی پویا سعیدی یک نمایشِ فرهنگی از نوعِ ارتباطاتِ غربی در راستای نقدِ اجتماعیِ یک اُنتولوژی است. استفن بلبر شاخصه‌هایی در این درام به کار بُرده که از یک مُنحنی تغییرِ شخصیت به یک اِعوجاج و استیصال در او می‌رسد. این شاخصه‌ها را نمی‌شود برای یک ایرانی بازخوانی کرد چرا که مدیومِ فرهنگی در جامعه و شکلِ ارتباطات، عمیق‌تر از آن است که ما بخواهیم تازه بپرسیم، پس خانواده داشتن چه می‌شود؟ یک سؤالِ انحرافی در متنِ درام از زبانِ وینس پُرسیده می‌شود: چرا فیلم‌سازی از ساقی‌گری بهتره؟ در طولِ تاریخ اَشکالِ مختلفی از ارتباطاتِ خانوادگی در میان انسان‌ها شکل گرفته تا به این نظریه‌ی امروزی رسیده. این اَشکال را دوباره کشف کردن مانند کشفِ دوباره‌ی آتش خواهد بود. ارتباطِ میانِ انسان‌ها در غرب مُنجر به کشفِ دوباره‌ی آتش و جذابیت‌های گرما و نیروی آن می‌ماند.

این ارتباطات نباید به درونمایه‌ی فرهنگیِ جامعه‌ای مانند جمهوری اسلامی ایران، تبدیل شوند چرا که جدا شدن از دیگری، جنس مخالف، را به همان اندازه عادی پنداشته‌اند که رسیدن به او. ما با یک عادّی‌سازی معکوس مواجه‌ایم. غربْ ارتباطات انسانی در جامعه‌ی خود را در درامی ابتدا تعریف و بعد نقد می‌کند در حالی که ما حسرتِ چُنین ارتباطاتی را می‌خوریم. مرد برای ساختنِ یک خانواده آفریده شده و نیاز به خانواده داشتن در یک زن از موقعِ بلوغ‌اش پدیدار خواهد شد. در درام‌های غربی مردهایی مورد نقد قرار می‌گیرند که ناتوان از خانواده ساختن و برطرف کردن نیاز روانی و نه صرفاً جنسیِ یک زن هستند. 

بی‌حیایی

الگوریتمِ کشف و شهودِ غربی نباید به چالشِ مقایسه‌آمیز میان تماشاگران ایرانی تبدیل شود چرا که علاوه‌بر ایجاد تالی‌فاسدِ اخلاقی می‌تواند ایماژهای ناپسندی در ذهنِ بیننده خلق کند. خیالاتی با بیننده همراه می‌گردند که گزاره‌هایی از بی‌خیالی و پوچ‌گراییِ فردی در غرب هستند. در ابتدای نمایش سیاحی، وینس، به صورت بسیار بی‌خیال بعد از جدا شدن از پارتنرش روی تخت دراز کشیده و سیگار دود می‌کند تا اینکه دوستش جان، پیرزاده، وارد اتاقِ او می‌شود و به ارتباط داشتن با فردی مورد علاقه‌ی وینس به نامِ اِمی اعتراف می‌کند، البته به شیوه‌ی خودش. شخصیتِ وینس غیرِ قابلِ خوانش و ایرانیزه شدن است چرا که هر بازیگری می‌تواند نوعی دگردیس‌شونده از این شخصیت را به تصویر کشد.

از سوی دیگر این شخصیت خنده‌هایی که برای تماشاگر خلق می‌کند ناشی از پوچی و بی‌بند و باری است و در نتیجه بی‌حیاییِ او مسئله‌ی اِمی و جان نیست بلکه موادِّ مخدر کشیدن‌اش و بعد عضوِ افتخاریِ آتش نشانی شدنش است که باعث استیصالِ آنها در ارتباط با او خواهد شد. بیننده در «نکبت» اجازه پیدا نمی‌کند بپرسد چرا او باید دوستی فیلم‌ساز داشته باشد؟ در حالیکه مدام با خود می‌پرسد خانواده‌ی او کجا هستند؟ 
 

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه