چند سطر درباره مایلی کهن
حاج کاظم بالای فنس
مبارز با فساد،مقاوم برابراصول سرمایه داری،مردی با مصاحبه های آتشین.این ها مقدمه درباره محمد مایلی کهن است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانافوتبالیستی که تعصبش قابل ستایش بود اما در دوران مربیگری تعریف خاص خودش را از غیرت داشت. بیشترین استفاده را از رانت کرد و سپس پرچم مبارزه با رانت خواری را در دست گرفت.البته رانت او با بقیه فرق داشت.اما چگونه می شود قبول کرد یک مربی بدون هیچ کارنامه ای ناگهان سرمربی تیم ملی فوتبال کشورش شود.برای شناختن این پدیده باید به خیلی پیش سفر کرد.زمین امجدیه، بازی پرسپولیس و حمله ناگهانی آن به یکی از تماشاگران.عده ای عنوان کردند مایلی کهن به خاطر ناسزاهای یکی از طرفداران تیم حریف آنگونه بی محابا سمت فنس های امجدیه رفت و غوغا بر پا کرد اما عده دیگری می گویند او یکی از لیدرهای پرسپولیس را مورد ضرب و شتم قرار داد چرا که به مادر بازیکن حریف اهانت کرده بود.در هر دو صورت محمد مایلی کهن همان کاری را کرد که کانتونا چند سال بعدش در منچستر انجام داد.یک لگد جانانه در بازی با کریستال پالاس به متیو سایمون، تماشاگر فحاش تیم حریف.البته قبل از آن حادثه هم مایلی کهن یک بار در دهلی نو با تیم داوری بازی ایران و کویت درگیر شد و همان ضد و خورد موجب شد در اوج فوتبال از بازی های ملی وداع کند.این مختصات مردی است که دوست داشت "حاج کاظم" این فوتبال شود.اما مستطیل سبز چندان شبیه آن آژانس شیشه ای مورد نظر نبود.مایلی کهن همه تلاشش را کرد تا پرچم اخلاق را در بالاترین نقطه ممکن حفظ کند اما بعضی اوقات سنگینی این بار بی جهت او را عصبانی کرد و خودش شد یک پای همه دعواها.حمله به یک خبرنگار در بازی های مقدماتی جام جهانی 94 آمریکا می توانست پایان کار او در تیم ملی باشد.درست شبیه همان حکمی که سال 61 برایش به عنوان بازیکن تیم ملی بریدند و او در صورتی که از بهترین های پرسپولیس بود دیگر حق بازی ملی نداشت.حاج محمد فوتبال ما رعشه معروف حاج کاظم را به ارث برد اما نمیدانست برای دفاع از حق، چگونه باید از راهش ورود کند.اگرچه فوتبال ما هم در چند برهه چرخبال نجات را برای او فرستاد اما گریز از مهلکه ای در کار نبود. نه با آن تیم معروف 96 و نه با تیم امید و نه هیچ یک از تیم های باشگاهی.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,2-موج به جان حاج کاظم افتاده اما این بار بخاطرعباس نیست.نه میدان مینی،نه گردانی که برود و گروهان برگردد و نه هیچ چیز دیگر در همان عالم شعار. اینک حاج کاظم در فوتبال به دنبال حق خودش می گردد.حاج محمد اینجا از حاج کاظم فاصله گرفت؛شاید کاظم ها فقط برای همان سینما باشند و دردنیای واقعی آدم ها گونه دیگری اند.اما قبل از اینکه برسیم به امروز باید از همان دیروز شروع کنیم.مربی شعار محور فوتبال ما که برابر کوچکترین حقخوری واکنش نشان می دهد چرا هرگز برای کسی توضیح نداد وقتی به عنوان یک مربی کاملا بی کارنامه سرمربی تیم ملی بزرگسالان شد،حاج کاظم درونش به رعشه نیافتاد و با ژ3 مصاحبه، نظم موجود را زیر سوال نبرد و فوتبال را به گروگان نگرفت؟آن روز خیلی ساکت بر صندلی فاخر ملی نشست و از محصولات فکری مردی استفاده کرد که اگر او نبود شاید در تیم محمد مایلی کهن، کریم باقری در زندان دفاع حبس می شد و هیچ چشمی خداداد عزیزی را به عنوان یک گزینه بکر نمی دید. فوتبال ما پس از تجربه نا امید کننده پروین و استانکو به دنبال فردی در اندازه های اتوفیستر بود اما داریوش مصطفوی حرف سعید فائقی را زمین نیاندخت و مایلی کهن را به عنوان "مربی" به تیم ملی آورد.مربی ای که قرار بود تنها مربی باشد اما سرمربی شد.حاج کاظم اخلاق مدار فوتبال هرگز به این واقعیت اشاره نکرد که تیم او محصول تفکرات استانکو در پرسپولیس بود.اگر به مایلی کهن بود او همچنان باقری را در پست دفاع استفاده می کرد.در صورتی که استانکو در پرسپولیس کریم را یک خط به جلو آورده بود و از او در میانه زمین استفاده می کرد اما سرمربی تیم ملی همچنان اعتقاد داشت باقری هافبک خوبی نیست. نشان به این نشان که در اولین بازی ایران در جام ملت های 1996 امارات در شکست دو بر یک مقابل عراق کریم باقری دفاع تیم بود.اما تیم او وقتی تیم شد که در ادامه این تورنمنت تاریخ ساز، باقری به میانه میدان آمد.ماحصل دست کشیدن از این لجبازی تیتری بود که ابرار ورزشی فردای پیروزی ایران مقابل عربستان زد؛رقصی اینچنین میانه میدانم آرزوست.
,3-مایلی کهن هرگز خودش را وامدار استانکو ندانست و نمی داند اما "تاریخ" شهادت می دهد که خداداد زمانی بازیکن فیکس تیم ملی شد که چندی قبلش استانکو از او به عنوان بازیکن کمکی پرسپولیس در جام باشگاه های آسیا استفاده کرد.عزیزی درخشید و چشمان تیم ملی دید که از این نابغه کوتاه قامت باید چگونه استفاده کرد.قطعا درخشان ترین دوره تاریخ مربیگری مایلی کهن همان برهه بود؛ تیمی متشکل از 8 بازیکن ثابت پرسپولیس که فلسفه "استانکوئیست" در آن موج می زد.البته اعتماد مایلی کهن به جواناتی مثل مجیدی،یزدانی و موسوی بُعد دیگری از مسئله بود با این تفاوت که آن بچه ها هرگز بازیکنان تاثیر گذار و ثابت آن تیم تاریخی نبودند.این سطور نگاشته شد تا یادآوری شود درخشان ترین قسمت کارنامه مربیگری مایلی بر چه مداری استوار بود.اگر او تاثیر گذاری تفکرات استانکو را انکار کند باید به این پرسش پاسخ دهد چرا هرگز در عمر مربیگری اش نتوانست تیمی مشابه آن تیم بسازد؟چه کسی به یاد دارد مایلی کهن در تیم ملی امید و تیم های باشگاهی یک دهم همان کاری را کرده باشد که در اواسط دهه نود میلادی با تیم ملی بزرگسالان کرد؟
,,
4-از تمام درگیری ها و جنجال سازی های مرد اخلاق مدار می شود یک کتاب قطور نوشت.جزئیات فراوان و نکته های عجیب.در بعضی از موارد خودِ حق بود و در بعضی از دعواهای دیگر نمونه کامل سفسطه. آن روزی که عذر چند بچه از تیم امید را خواست بهانه اش شنیدن سقوط تاس بود بر معرکه تخته نرد و جیر جیر اوراق پاسور.گویی دهداری از گور برخاسته و به دنبال کشف یک نسل دیگر است.اما وقتی بحث فساد در داوری از سوی دایی مطرح شد ناگهان به فکر آبروی مومن افتاد که همسنگ جان اوست. پارادوکس حاج کاظم فوتبال ما در همین چیزهاست.بگذارید این داستان را باور کنیم که تماشاگر پرسپولیس در حال اهانت به بازیکن حریف بود که ناگهان مایلی کهن در کسوت بازیکن قرمزها از فنس امجدیه بالا رفت تا نشان دهد برای دفاع از انسانیت، فارغ از رنگ ها، همه بزرگی خودش را به گروگان می گذارد.اما همین اسوه مردانگی، ناگهان چند دهه بعد به خاطر اینکه پرسپولیس را در ابتدای فصل برخلاف توافقات صورت گرفته به او ندادند (بدتر از همه به دایی سپردند)ناگهان آغازگر یک جنجال تاریخی می شود.حاج کاظم این بار به بنیاد شهید رفته و عوض درخواست ویزای پزشکی برای هم رزمش،به دنبال سهمیه دانشگاه و یخچال است برای خویشتن.او این بار در حال رسمیت بخشیدن به کنایه های جگرسوز گروگان های آژانس است؛جنجال به پا کرده برای حقی که به زعم خویش آن را ناحق کرده اند.
,,
5-دوره ات تمام شده سرمربی.به پشت سرت نگاه کن و آرام از آن فنس پائین بیا..نگاهی به کارنامه همه کرده هایت بیانداز؛چند تیم را رهسپار دسته پائین تر کردی؟کلا به عنوان مربی چند جام با چند تیم گرفتی؟حق با توست به ینقعلی بقال هم سرمربی گری پرسپولیس را دادند اما نوبت به تو نرسید اما از خودت چند بار پرسیدی چرا باید هدایت این محبوب ابدی ات را به تو بدهند؟مگر با سایپا،شهرداری،پیکان، فولاد ، گهر و صبا چه کردی که جایزه ات پرسپولیس باشد؟تو راه تیتر یک شدن در رسانه ها را بلدی،تو جگر افشاگری علیه خیلی از کژی ها و راستی ها را داری اما از آخرین باری که حق با تو بود چند وقت گذشته؟حاج کاظم در دنیای سینما با همان پیکان فرسوده مسافرکشی کرد و سراغ اسکله های قاچاق نرفت،تا وقتی دردش نگرفت فریاد نزد اما تو فوتبال را به گروگان گرفتی چون ینقعلی بقال به پرسپولیس رسید و تو نه.
,انتهای خبر
]
ارسال دیدگاه