در امتداد غم نامه های ضرون(9)؛
زمستان در کانکس/ کلاس مدرسه ی ما، گرمای الفبا ندارد
در منطقه صعبالعبور ضرون از لباس فرم، نیمکت تحصیلی و حتا سقفی برای تحصیل خبری نیست. تنها امید دانش آموزان به همان سایه ی درختان خشکیده در این منطقه گره خورده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا و به نقل از سفیرافلاک، منطقه ی پر از درد ضرون را همراه با خانم عذرا شاهیوند، دهیار علی حسین آباد و همسرش آقای سیدی مرور می کنیم. انگار تمام محرومیت ها یک جا در این منطقه جمع شده و تمامی ندارد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,منطقه ی ضرون در 45 کیلومتری شهرستان کوهدشت و در غرب استان لرستان قرار دارد. آرزوهای دانش آموزان در این جا رنگ نمی گیرد و به انشا در نمی آید.
,میان محیطی که باز است و نه چارچوب دارد و نه حفاظ؛ دبستان تکیه ضرون و مدرسه ی راهنمایی شهید مفتح قرار دارد. دهیار می گوید بیش تر دانش آموزان این مدرسه، ترک تحصیل کرده اند.
,

,

, وارد مدرسه می شویم؛ نه صدای زنگ تفریح است و نه صدای دانش آموزانی که حیاط را شلوغ کرده باشند. این جا سرما است که مستقیم به سر آینده سازان می تابد.
,در متنطقه صعبالعبور ضرون از لباس فرم، نیمکت تحصیلی و حتا سقفی برای تحصیل خبری نیست. تنها امید دانش آموزان به همان سایه ی درختان خشکیده در این منطقه گره خورده است.
,این کودکان علیرغم این که در گرمای کانکس درس می خوانند و محل تحصیل و زندگی شان از هیچ استاندارد بهداشتی و ایمنی برخوردار نیست؛ اما درس می خوانند و به امیدهای بلندی چشم دوخته اند و دوست دارند؛ معلم شوند.
,

,

, وارد یکی از کلاس ها می شویم؛ تنها 4 دانش آموز در کلاس هستند. معلم، مشکل اصلی منطقه ی ضرون را در نبود جاده می داند و می گوید: اگر مشکل جاده، حل شود به نسبت بهبود جاده، سایر مشکلات هم کم کم رفع خواهند شد.
,آقای تقی زاده، معلم پایه پنج و ششم است و ادامه می دهد: منطقه ضرون دبیرستان ندارد و با وجود جمعیت زیاد، اما در این منطقه شاید دو نفر با تحصیلات دیپلم یافت نشود.
,این معلم نگاهش روی 4 دانش آموزش می افتد؛ دانش آموزانی که در آخر کانکس نشسته اند و الفبای مدرسه را با محرومیت، بخش می کنند.
,

, آقای تقی زاده ادامه می دهد: این مدرسه در حدود 60 دانش آموز در مقطع ابتدایی و راهنمایی دارد و دانش آموزان به دلیل نبود وسایل آموزشی و فقری که دامن گیر است؛ با افت تحصیلی روبرو هستند.
,گرمای کانکس و نیمکت های رنگ و رو رفته دانش آموزان را به ماه مهر پیوند نمی زند. مهر در این جا با فقر همراه است و زرق و برق، فلاش دوربین، مسؤولان چکش به دست و کولرهای اسپلیت دل دانش آموزان را گرم نمی کند.
,پنجره ی کانکس، شکسته است و یک چوب لولای آن را به هم متصل می کند؛ چوبی که حفاظ پنجره است و کلاس را روشن نمی کند.
,

, بر طبق آمار مجتمع منطقه ی ضرون به عنوان مدرسه ی هوشمند معرفی شده است؛ مجتمعی که نه تنها هوشمند نیست؛ بلکه نوسازی نیست و حتا برق هم ندارد!
,بیان واقعیت و نبود سانسور در بیان مطالب از دغدغه های این مدرسه است. آقای عبدی نژاد، معاون پرورشی مجتمع امام حسن عسکری(ع) است. دردها و داغ های آقای عبدی نژاد او را به سخن می آورد؛ سخنانی که دلش برای مدرسه و دانش آموزان می سوزد؛ مدرسه ای که سرویس آبخوری اش، تنها یک شیر آب است؛ شیرآبی که آب ندارد.
,

, این معاون، طلا خواصی را یکی از باهوش ترین و زرنگ ترین دانش آموزان منطقه می داند و می گوید: این دانش آموز ترک تحصیل کرده و ما با کدخدامنشی او را به مدرسه آورده ایم.
,آقای عبدی نژاد، طلا را تنها امید منطقه می داند و ادامه می دهد: این دانش آموز سال سوم راهنمایی است و به دلیل نبود دبیرستان در منطقه ترک تحصیل کرده است.
,مدرسه ی ضرون، حتا با کمبود معلم مجرب روبروست و بیش تر معلم هایی که به این منطقه آمده اند؛ سرباز معلم بوده اند. این در حالی است که سرانه ی مدارس عشایری به مدارس ضرون تعلق نگرفته و یا به نسبت بسیار ناچیز تعلق گرفته است.
,بودجه ی این مدرسه در ماه مهر و یک ماه قبل از تهیه ی گزارش تنها 600 هزار تومان بوده و این بودجه ی اندک گره های کور مدرسه را باز نمی کند.
,آقای عبدی نژاد به کنار تخته سیاهی که سبز است؛ می رود. اجاق کنار تخته سیاه به دلیل نبود نفت، خاموش است. معلم می گوید: از بودجه ی 600 هزاری، هزینه ی تهیه سوخت 450 هزار بوده است.
,

, او می گوید: با وجود هوشمند خواندن مدرسه، کانکسی که مدرسه است کتابخانه ندارد؛ به اینترنت وصل نیست و تنها کامپیوتر مدرسه از کار افتاده است.
,تغذیه دانش آموزان منطقه ی ضرون، پاکت شیرهایی است که به دلیل نبود یخچال و یا یک وسیله ی خنک کننده در یک گونی پیچیده شده است.
,

, آقای عبدی نژاد، دانش آموزان منطقه ی ضرون را مستعد می داند و ادامه می دهد: ضریب هوشی دانش آموزان بالاست و با این که کتابخانه ندارد؛ اما به کتابخوانی علاقه مند هستند.
,دانش آموزان به حرف های معاون و معلم شان نگاه می کنند. آن ها آقای عبدی نژاد را دوست دارند و برای زحمت کشیدن هایش، اندوه می خورند.
,

, مهین علیدادی کلاس سوم راهنمایی است. او می گوید: در مدرسه ی ما به دلیل نبود آزمایشگاه، ما حتا یک آزمایش در طول سال هم انجام نداده ایم.
,این دانش آموز از این که مجبور است ترک تحصیل کند؛ ناراحت است و ادامه می دهد: با وجود استعداد دانش آموزان، ما نمی توانیم آرزوهای کوچک مان را به دانشگاه ببریم.
,فهیمه اسدیان دیگر دانش آموز این کانکس است. او تنها وسیله ی ورزشی دانش آموزان را یک توپ می داند و می گوید: کلاس مدرسه ی ما، گرمای الفبا ندارد.
,]
ارسال دیدگاه