سرمقاله روزنامه های امروز کشور؛
پاسخ حاج قاسم به پرسش ویل دورانت/چوب دو سر طلای قیمت گذاری!
نگاهی به سرمقاله روزنامه های کثیرالانتشار و چاشنی که هر کدام از رسانه های مکتوب به محتوای امروز نشریات اضافه کردند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ روزنامهها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاهها و نظریات اصلی و اساسی خود میپردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژهای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقالههای روزنامههای صبح کشور با گرایشهای مختلف سیاسی را میخوانید:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,,

, ,
پاسخ حاج قاسم به پرسش ویل دورانت
, پاسخ حاج قاسم به پرسش ویل دورانت ,
محمد صوفی در کیهان نوشت:
ویل دورانت، اندیشمند و تاریخدان مشهور –مولف کتاب تاریخ تمدن- پاییز سال 1930 در باغچه خانهاش در نیویورک مشغول جمع کردن برگهای بر زمین ریخته بود که جوانی موجه نزد او آمد. جوان که ظاهراً قصد خودکشی داشت از دورانت دلیلی خواست که او را از تصمیم خود منصرف سازد. دورانت میگوید؛ «به او پیشنهاد کردم کاری برای خود دست و پا کند، اما او بیکار نبود. گفتم غذای خوبی بخورد اما او گرسنه نبود. معلوم بود که دلیلهای من تاثیری روی این جوان نگذاشته بود. نمیدانم چه بلایی بر سرش آمد. در همان سال چندین نامه اعلام خودکشی دریافت کردم، بعدها متوجه شدم که ۲۸۴.۱۴۲ خودکشی بین سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۳۰ در آمریکا رخ داده است.»
این واقعه دورانت را به فکر فرو برد و شروع به تحقیق کرد. نقطه کانونی و سؤال اصلی جستوجوی او درباره چیستی معنای زندگی بود. پرسشی ظاهراً ساده اما عمیق و پیچیده که میتوان آن را بنیادینترین سؤال فلسفه دانست؛ معنای زندگی چیست؟ چرا و برای چه این همه رنج میکشیم؟ سؤالی که صدها بلکه هزاران سال قدمت داشته و مولوی آن را اینگونه مطرح میکند؛
,
,
,
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
,
,
,
دورانت برای یافتن پاسخ این سؤال به صد نفر که اغلب از نوابغ، مشاهیر و بزرگان عصر خود در رشتههای مختلف بودند، نامه نوشت و از آنها خواست معنای زندگی را از منظر خود شرح دهند. ماحصل این دغدغه کتابی شد با عنوان «درباره معنی زندگی» که در ایران نیز ترجمه و منتشر شده است.
حدود یک قرن از مواجهه ویل دورانت با پرسش از معنا و فلسفه زندگی میگذرد. بشر طی این مدت به پیشرفتهای عظیم و بیسابقهای دست یافته است که آن زمان خیال و رویا به نظر میرسید و در مواردی حتی در خیال نیز نمیگنجید. اما این پیشرفتها نه تنها پرسش از معنای زندگی را کمرنگ نکرد بلکه بر دامنه افراد درگیر آن نیز افزود. در ظاهر کسی که معنایی برای زندگی نمییابد یا درباره آن دچار تردید است، به همان نسبت باید از مرگ استقبال کند چرا که نقطه مقابل زندگی، مرگ است. اما در عمل چنین نسبتی صادق نیست. انسان امروزی که به شدت درباره معنای زندگی خود دچار سؤال و چالش است، به همان میزان از مرگ نیز ترسان و گریزان است.
این بحران معنایی و وحشت از مرگ، خود محرک و زیربنای بسیاری از رخدادها و مسائل دیگر است. اصحاب قدرت و ثروت که به خوبی با ابعاد این بحران و وحشت جهانی آشنا هستند –و صد البته خود از دامنزنندگان و تشدیدکنندگان این دو وضعیتند- از آنها در راستای اهداف خود بهره میبرند. یک نمونه کوچک از این بهرهبرداری، انواع و اقسام تجارتهایی است که فلسفه وجودی آنها بر ساختن معانی قلابی و محافظت از افراد در برابر مرگ و به تعویق انداختن آن استوار است. تجارتهایی مبتنی بر لذت از زندگی با مصرف کالاهای جورواجور فیزیکی و فرهنگی، جوان ماندن به ضرب و زور رژیمهای غذایی و داروها و محصولات بهداشتی و آرایشی، زیبایی با بریدن و کندن از فلان عضو و تزریق به عضوی دیگر و هزار و یک خیمهشببازی رنگ و وارنگ.
,
,
همانقدر که زیستن در چنین زمانه متقلبانه و مزورانهای مایه تاسف و مستوجب لعنت به بخت بد است اما در میانه مصائب و رنجهای تماشای این نمایش مضحک جهانی، همزمان ما جزو سعادتمندترین ابنای بشر نیز هستیم. ظاهری متناقض دارد اما گویا قرار روزگار بر این است که از دل همین تضادها بزرگترین رویدادهای بشری رقم بخورند. مگر نه آنکه نوح بر خشکی کشتی ساخت و محصول این تضاد، نسل بشر را از آن عذاب مهیب نجات داد و مگر نه آنکه امام حسین(ع) و یارانش در کربلا قطعه قطعه شدند اما امروز زندهترین زندگان آسمان و زمیناند.
,
آری! ما سعادتمندیم که دست تقدیر زندگی ما را در زمانهای رقم زد که مردی همچون قاسم سلیمانی را دیدیم «که چون او نبیند دگر روزگار». او چنان زندگی کرد و چنان مرگ را در آغوش گرفت که محاسبات معمول دنیا را به هم ریخت. به نظر نگارنده، نادر ابراهیمی جزو نادر نویسندگانی است که در آثار خود زیباترین و عمیقترین عبارات و مفاهیم را درباره نسبت زندگی، مرگ و شهادت دارد؛ «شهادت انتخاب نوعی زندگی است، نه انتخاب مرگ»، «شهادت، انتخاب گونهای زندگی آرمانی است که به اجبار، به مرگی آرمانی میانجامد، نه خویشتن را به دهان مرگ پرتاب کردن یا بیخبر از همه جا، ناگهان، به دست کافران و ظالمان کشته شدن»، «و عجب حلاوتی دارد مرگ اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد»، «شهادت، تن به مرگ سپردن نیست، بل در حفاظت از آرمان شمشیر کشیدن است و جنگیدن و ناخواسته در مهلکه افتادن و پیوسته دست رد بر سینه هلاکت زدن و آنگاه در لحظهای بیبدیل، به ناگزیری مرگ رضا دادن و لبیک گفتن، یا حتی فرصت لبیک هم نیافتن».
,
حال به این جملات حاج قاسم در نامه به دختر دلبند خود که میداند مقدسانه دوستش دارد دقت کنید؛ «آه! مرگ خونین من! عزیز من! زیبای من! کجایی؟ مشتاق دیدارت هستم... وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو میکند، دود میکند و میسوزاند. چقدر این لحظه را دوست دارم. آه... چقدر این منظره زیباست. چقدر این لحظه را دوست دارم. در راه عشق جان دادن خیلی زیباست... خدایا! 30 سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق در افتادهام. زخمها برداشتهام، واسطهها فرستادهام. چقدر این منظره زیباست! چقدر این لحظه را دوست دارم.» وقتی پنج سال پیش شایعه مجروح شدن یا شهادتش را منتشر کردند، با خنده گفت: «اینها چیزهایی است که دشتها و کوههایی را برای پیدا کردنش پیمودهام.» و بالاخره در وصیتنامهاش نوشت؛ « این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم... معبود من، عشق من و معشوق من، دوستت دارم. بارها تو را دیدم و حس کردم، نمیتوانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مرا بپذیر، اما آنچنانکه شایسته تو باشم.» این سلیمانی است. مردی که مرگ از او میگریزد و او دشتها و کوهها را به دنبالش میگردد و عاشقانه صدایش میزند؛ مرگ خونین من! عزیز من! کجایی؟
,
چگونه است و چه میشود که در روزگار هراس و فرار از مرگ، مردی چنین ظهور میکند. مردی که به دیگران – از عراق گرفته تا سوریه و لبنان و فلسطین و یمن- زندگی میبخشد و آنان را از آتش و گلوله وحشتآفرینان و کاسبان مرگ میرهاند و در عین حال خود، در جستوجوی مرگی خونین است. آیا جز آن است که راز جاودانگی را برای او در برابر آن همه دویدن و خزیدن و جهیدن و گریستن و... چنان فاش کردند که اگر ما آیه 196 سوره آل عمران را خواندیم و شنیدیم، او با دل و جان و گوشت و پوست خود دریافت؛ آنان که در راه خدا کشته میشوند، نمیمیرند بلکه زندگی جاودان مییابند.
پس عجیب نیست مردی که داعش، این دیوان و ددان عصر مدرن را شکست داده و بساط خونخواریشان را جمع کرده و پروژه هفت تریلیون دلاری آمریکا در منطقه را ناکام گذاشته، در یادواره شهدا (همدان تابستان 97) از زبان مولوی سخن میگوید و تاکید هم دارد که دوست و دشمن به مفاهیم این ابیات توجه کنند و سپس با بغض میخواند؛
,
,
تو مکن تهدید از کشتن که من
تشنه زارم به خون خویشتن
گر بریزد خون من آن دوسترو
پایکوبان جان برافشانم برو
رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند
چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانشان از درون دف میزنند
بحرها در شورشان کف میزنند
,
,
,
,
,
,
,
,
,
حال ماییم و مردی که زندهتر از دیروز است. آیا ما نیز زندهایم و گوشی برای شنیدن معنای زندگی و مرگ از زبان او داریم؟ آیا فیلسوفی پیدا میشود که معنای زندگی را از منظر مردی که در تعقیب مرگ بود بنویسد؟
,,
,

, ,
چوب دو سر طلای قیمت گذاری!
, چوب دو سر طلای قیمت گذاری!,مهدی حسن زاده در خراسان نوشت:
, مهدی حسن زاده در خراسان نوشت:,
قیمت گذاری و تنظیم بازار، همواره یکی از مهم ترین چالش های اقتصادهای درگیر تورم است. در اقتصادهای درگیر تورم بالا، معمولا مطالبه ای در افکار عمومی مطرح می شود تا دولت برای کنترل قیمت، به حربه های مختلف دست بزند. شاید از همین منظر بتوان تجربه سال های سال قیمت گذاری در اقتصاد ایران به ویژه در دهه 90 را به عنوان تجربه ای عملی پیش رو گذاشت تا ببینیم فشار بر قیمت، منجر به کاهش قیمت شده است یا نه؟
واقعیت این است که از جنبه نظری، دولت به جز کالاهایی که خود مستقیما عرضه می کند، نمی تواند و نباید در قیمت گذاری دخالت کند-البته این به معنی کنار گذاشتن اهرم های نظارتی دولت نیست - نمی تواند، چون تجربه عملی نشان داده است که در عمل بازار از قیمت تعیین شده لزوما تبعیت نمی کند. نباید، چون قیمت گذاری مستلزم دخالت در کل زنجیره تولید و قیمت گذاری محصولات اولیه ای است که به دست تولید کننده می رسد و در عمل قیمت گذاری یک محصول، مثلا خودرو، این انتظار را ایجاد می کند که قیمت مواد اولیه آن از جمله ورق فولادی نیز کنترل شود. کنترل قیمت ورق فولادی نیز مستلزم کنترل زنجیره قبل از آن است و این تسلسل تا ماده اولیه یعنی سنگ آهن ادامه می یابد. در نتیجه دولت وارد یک فرایند توقف ناپذیری از قیمت گذاری می شود.در اقتصاد، قیمت را به منزله دماسنج می دانند. چه قیمت سهام که میانگین آن در شاخص کل بورس نمود می یابد و چه قیمت انواع کالاهایی که در بازار عرضه می شود. افزایش قیمت، طبیعتا پدیده خوشایندی نیست،
,
تجربه ارز 4200 از 1397 تاکنون و تجربه ارز 1226 در سال 91 نشان داد که این نرخ گذاری، فقط به توزیع رانت منجر می شود و پولی که می توانست به شکل بهتر و کارآمدتری خرج مردم شود، به شکل ناکارآمدی، با تصور تثبیت قیمت، به جیب دلالان رفت. شگفت این جاست که همچنان در بازارهای کالایی از فولاد تا خودرو، به دنبال قیمت گذاری هستیم و از انواع روش های پیچیده نظیر قرعه کشی خودرو یا الزام و اجبار کارخانه های فولاد به عرضه محصول با قیمت مصوب در بورس کالا استفاده می کنیم، بدون این که از خود بپرسیم آیا گذرگاه بهتری برای جلوگیری از رشد قیمت ها وجود ندارد؟
,
واقعیت این است که رشد امروز قیمت ها، نتیجه رشد دیروز نقدینگی است اما در هر صورت حتی با نگاه بخشی برای قیمت گذاری در عرصه های انحصاری نظیر خودرو، فشار بر قیمت و قیمت گذاری مصوب، ناکارآمدترین روش است. بهترین روش عرضه خودرو که قرعه کشی است نیز رانت را نصیب ثبت نام کننده خوش شانسی می کند که نسبت به صدها هزار نفر بدشانس بازنده در قرعه کشی هیچ مزیتی به جز شانس نداشته است! این در حالی است که ایجاد رقابت در بازار انحصاری که هدف نهایی است نیز محقق نمی شود. حتی در شرایط ارزی امروز که به دلیل محدودیت های ارزی، امکان افزایش واردات خودرو، عملا وجود ندارد و باید در اولویت بندی مصارف ارز، دارو و کالاهای اساسی را به خودرو، ترجیح داد، اقدامات فراوان دیگری در مدیریت صنعت خودرو می توان متصور بود که به مراتب بهتر از قیمت گذاری خودروست.
,
واقعیت این است که ما هم اکنون از یک سو حمایت تعرفه ای بدون قید و شرط از خودروسازان داشته ایم و از سوی دیگر با انواع و اقسام دخالت های سیاسی و فشارهای ریز و درشت برای استخدام نورچشمی ها و تاسیس کارخانه های خودروسازی در شهرستان های مختلف، این صنعت را تحت فشار قرار داده ایم و همزمان، اجازه هرگونه تخلف از ضوابط سهامداری و شرکت داری را به شرکت های خودروساز داده ایم، به گونه ای که پدیده عجیب و غریب خودسهامداری را در این شرکت ها می بینیم و بخشی از سهام شرکت های خودروساز در دست شرکت های زیرمجموعه است که از آن به پدیده خودسهامداری تعبیر می شود. همه این ها نتیجه مدیریت شبه دولتی و منسوب به دولت است که خود را در قبال سهامداران و برنامه بلندمدت و کارشناسی شده پاسخگو نمی بیند بلکه خود را موظف به پاسخگویی به انگیزه های کوتاه مدت چند مقام دولتی می داند.
اصلاح نظام مدیریتی خودرو البته یک شبه ممکن نیست ولی باید در برنامه ای چند ساله و زمان بندی شده با اقدامات زیر تحقق یابد:
,
,
-حذف دولت از عرصه سهامداری خودروسازان
-شفافیت سهامداری در این صنعت و حذف پدیده عجیب خودسهامداری خودروسازان
-حذف شرکت های اقماری زیان ده و ناکارآمد
-تعطیلی برخی سایت های منطقه ای خودرو که بدون مزیت منطقه ای و وجود شبکه قطعه سازی متصل، فقط با فشار مقامات محلی ایجاد شده است
-کاهش تدریجی تعرفه واردات خودرو در شرایط ارزی متعادل همزمان با حذف قیمت گذاری تدریجی خودرو در این صنعت
-ورود متخصصان به عرصه مدیریت صنعت خودرو و الزامات قانونی برای تعیین مدیران در این صنعت
-شفاف سازی آمار و اطلاعات نیروی انسانی در این صنعت و اجبار به حذف و بازخرید نیروهای اضافه در این بخش
-یارانه و کمک مستقیم دولت به صنعت خودرو به شرط بهبود کیفیت و کاهش مصرف سوخت.
,
,
,
,
,
,
,
,
,

, ,
در سوگ حکیم انقلابی
,
, در سوگ حکیم انقلابی,
محمدجواد اخوان در جوان نوشت:
, محمدجواد اخوان در جوان نوشت: ,
حضرت آیتالله محمدتقی مصباح یزدی (ره) را حقیقتاً باید حکیمی انقلابی خواند که پس از فقدانش برکات وجودیاش بیش از پیش نمایان خواهد شد. این فیلسوف متأله به سبب بهرهمندی از اوصاف و خصوصیاتی، از بسیاری دیگر از نیروهای فکری و ایدئولوژیک حوزه تمایز یافته و به شخصیتی «بیبدیل» و «ویژه» تبدیل شد؛ چنانکه رهبر معظم انقلاب اسلامی، در زمان حیات ایشان چندین مرتبه به منزلت و موقعیت یادشده اشاره یا تصریح کردهاند. حضرت آیتالله العظمی خامنهای، به مناسبتی، ایشان را پرکننده خلأ علامه طباطبایى و شهید مطهرى در زمان ما معرفی کرده و فرمودند: «بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقاى مصباح را مىشناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحبنظر در مسائل اساسى اسلام ارادت قلبى دارم. اگر خداى متعال به نسل کنونى ما این توفیق را نداد که ازشخصیتهایى مانند علامه طباطبایى و شهید مطهرى استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیمالقدر، خلأ آن عزیزان را در زمان ما پرمىکند.»
افزون بر این، مقام معظم رهبری ایشان را «عقبه تئوریک نظام» نیز شمردهاند: «توجه کنید که مجموعهای از متفکران، علما و سابقهدارهای در امر دین، مدعی عقبه تئوریک نظام هستند و آن را تشکیل میدهند. اگر شما [اعضای دفتر تبلیغات اسلامی حوزه]خود را از مجموعه کسانی که در باب دین و مسئله دین و معرفت دینی مدعیاند، برکنار داشتید، ناقص خواهید ماند؛ لااقل بیاطلاع خواهید ماند که این خودش اشکال بزرگی است. [..]الآن ما در حوزه قم علمایی داریم، بزرگانی داریم، صاحبنظرانی داریم، اندیشهپردازان یا تئوریسینها و ایدئولوگهایی داریم که با دفتر تبلیغات هیچ ارتباطی ندارند. ما شخصیت علمی فکری روشنفکری برجستهای مثل آقای مصباح یزدی را در قم داریم.»
از این رو، رهبر معظم انقلاب اسلامی در بسیاری از موارد، نهادهای فرهنگی و نسل جوان جویای معارف و حقایق اسلامی را به ایشان ارجاع دادهاند: «شما باید یک گروه مشاوره محتوایى از مناسبترین شخصیتهایى که امروز مى توانید پیدا کنید داشته باشید، مثلاً از آقاى مصباح دعوت کنید و اصرار هم بکنید، یا مثلاً از شاگردان آقاى مصباح دعوت کنید. خوشبختانه، یکى از موفقیتهاى آقاى مصباح یزدى در قم این است که ایشان برخلاف خیلى از فضلاى ما، که فضلشان در خودشان منحصر مانده، فضلش در شاگردانِ خوب سرریز شده است. [..]بنابراین، یک گروه مشاوره درست کنید و از اینها خوراک فکرىِ محتوایى بخواهید، اینها هم برنامهریزى کنند و اصلاً به شمابگویند که امروز چه چیزى لازم است.»
همچنین، رهبر حکیم انقلاب ایشان را از نظر اتقان اصالت فکری تأیید و تصریح کردهاند که مرحوم آیتالله مصباح «منبع فکر و اندیشه بی غل و غش معارف اسلامی» بودند: «لازم است تشکر کنم از معلمان و استادان و دستاندرکاران و مدیران این تلاش فرهنگی [طرح ولایت]که بسیار با ارزش است و مخصوصاً از شخص جناب آقای مصباح، که حقیقتاً یکی از وجودهای مبارک و مغتنم در دوره ما هستند و منبع فکر و اندیشه بیغل و غش معارف اسلامی. إنشاءالله، خداوند به ایشان و دیگر دستاندرکاران توفیق ادامه این خدمت بسیار با ارزش را عنایت کند و وسیله بهرهمندی هر چه بیشتر، گستردهتر و عمیقتر جوانان را از این سرچشمههای معرفت فراهم کند.»
حکمت انقلابی مرحوم آیتالله مصباح تا حدی بود که پیش از انقلاب به رغم آنکه از پیشتازان مبارزه با رژیم ستمشاهی بود، اما هیچگاه در تله حمایت از گروهکهای التقاطی همچون سازمان منافقین نیفتاد. همین حکمت انقلابی در سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی که با سوءاستفاده از فضای باز جامعه، جریانهای منحرف و غیراصیل اقدام به ترویج مبانی باطل خود در میان جوانان مینمودند، مرحوم آیتالله مصباح با حضور فعال و اندیشمندانه در مناظرههای علمی به پاسداری از حریم اسلام ناب محمدی (ص) پرداخت.
در همین سالها بود که تیزبینی این حکیم انقلابی به او نشان داد که چشم اسفندیار آتی نظام، «علوم انسانی وارداتی و ترجمهای» است و بر همین اساس همت خود را بر تعمیق انقلاب فرهنگی در حوزه علوم انسانی گمارد و گامهای هرچند اولیه، اما در خور تقدیری به همت او در این مسیر برداشته شد.
هوشمندی و نگاه عمیق او، روشن میساخت که توجه به تربیت سرمایه انسانی معرفتی، مهمترین راهبرد تحقق اهداف عالی انقلاب اسلامی است. از این رو از همان دهه اول انقلاب اسلامی وجهه همت خود را معطوف به تربیت شاگردانی با فهم و قدرت معرفتی کرد که شبکه عظیمی از شاگردان مستقیم و غیرمستقیم وی ظرفیتی چشمگیر برای انقلاب اسلامی فراهم آورده است.
در دهه دوم و سوم انقلاب اسلامی که جنگ نرم دشمن از طریق شبهروشنفکران تردیدافکن در مبانی اسلامی و انقلابی، در حال رسوخ در میان نسل جوان بود، او با همان حکمت انقلابی بی نظیر خود زودتر از بسیاری از افراد از این برنامه دشمن آگاه شد و به میانه میدان آمد و ملامت ملامتکنندگان و تمسخر و تخریب توپخانه روزنامههای زنجیرهای او را از این رسالت الهی و انقلابی منصرف نکرد. او که یکی از استوانههای حوزه معرفت دینی در زمانه ما بود میتوانست کنج عافیتجویی و بی دردسر را برگزیند و از آماج حملات مخرب دشمن و پیاده نظام داخلی آن دور باشد. اما انقلابی بودن عمارگونه وی، مانع از این شد که ولی امر مسلمین را تنها گذارد، بنابراین به میدان آمد و از اعتبار خویش برای مقابله با جنگ نرم دشمن هزینه کرد. او که در عداد برجستهترین شخصیتهای فکری حوزوی زمانه ما بود به آماج اصلی توپخانه رسانهای دشمن هم تبدیل شد و این چنین ارزشمندترین چیز خود – یعنی آبروی علمی گرانقدر خود- را برای انقلاب و ولایت هزینه کرد.
آزادمنشی و حریت این حکیم انقلابی تا آن حد بود که هنگامی که در دوره دولت دهم، رسوخ انحرافی بزرگ در پیرامون رئیس جمهور وقت را دید، بی ملاحظه شماتت دوستان ناآگاه و دشمنان طعنهزن، بار دیگر به میدان آمد و صراحتاً بر خطر این انحراف بزرگ در میان عدهای از حامیان انقلاب هشدار داد؛ هشداری که رفتارهای بعدی رئیس جمهور بعد، دقت و صحت آن را اثبات کرد.
آری! مرحوم آیتالله مصباح یزدی، حکیمی انقلابی و بزرگمردی در حوزه اندیشه اسلامی بود که حجاب معاصرت مانع از بهره گیری ما و مردمان عصر ما از فیوضات او شد. آثار او و تربیت یافتگان او بزرگترین باقیات صالحاتی است که نسلهای آینده را با ارزش حقیقی او بیشتر از ما آشنا خواهد کرد. رحمت و رضوان خدا بر او باد.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

, ,
,
ترامپ را هول ندهید؛ خودش میرود
, ترامپ را هول ندهید؛ خودش میرود,
محمدرضا خباز در آرمان نوشت:
در بیش از هفتاد سال پیش که استکبار جهانی تصمیم گرفت در قلب کشورهای اسلامی یک غده سرطانی به نام اسرائیل را بهوجود آورد، هیچکس تصور نمیکرد که این تصمیم غیرانسانی این همه فاجعه برای جهان اسلام داشته باشد. بهطوریکه اسرائیل بعد از مدتی جنگ با اعراب را آغاز کرد و عامل ناامنی منطقه شد و با اینکه جمعیت یهودیهای دنیا به 10میلیون نفر هم نمیرسد ولی عوامل ادارهکننده آمریکا، عموما حامیان اسرائیل هستند. از اینرو اسرائیل قوت گرفت و روزبهروز بر توسعههای خود افزود.
,
,
اسرائیل گمان میکرد ترامپ برای بار دوم هم انتخاب خواهد شد و همچنان ایران را گوشه رینگ نگه میدارد تا ملت شریف ایران را به زانو درآورد، اما خوشبختانه با شکست ترامپ و انتخاب بایدن همه نقشهها، نقش برآب شد؛ بجز یک چشمه دیگری که بدان امیدوارند. امیدی که نشاتگرفته از این یقین است که ترامپ عاقل نیست و در روزهای آخر دوره چهارساله ریاستجمهوری دست به یک آتشبازی در منطقه بزند؛ بنابراین محرک اصلی اسرائیل است و یهودیانی که نتوانستند در آمریکا از ترامپ حمایت کنند، طبیعتا از روزهای آخر حضور ترامپ سوءاستفاده میکنند و قصد دوشیدن ترامپ را دارند تا با ایجاد یک آتشبازی و جنگ در منطقه، چارهای برای بایدن جز ادامه آن باقی نگذارند. از اینرو تمام تلاش و مساعی خود را بهکار میبرند که ترامپ را تحریک کنند تا این عمل نابخردانه در تاریخ سیاه حکومت چهارسالهاش ثبت شود. به همین جهت، ما به عنوان ایرانی در هر لباسی که هستیم، چه در لباس شهروند، دولتمرد یا نظامی و با هر مسئولیتی که داریم، نباید به تحریکات آمریکا بیفزاییم. چون بدون این حرفها هم آمریکا بهوسیله اسرائیل و کشورهای مرتجع عربی منطقه هم تحریک میشود که انتظار زمین زدن ایران در قبال پولهایی را که پرداختند داشتند. در حقیقت شرایط کنونی مصداق این سخن که «من که دارم میروم، چرا دیگر هولم میدهید؟» است.
,ترامپ خودش دارد به سمت این کار میرود. ناگفته پیداست که اگر اتفاقی بیفتد با سیلی محکم ما روبهرو خواهند شد، ولی هیچ آدم عاقلی نباید از جنگ استقبال کند. آن هشت سال هم ما دفاع کردیم و آغازگر جنگ نبودیم. جنگ جز خسارت و از بین رفتن زیرساختها ارمغان دیگری ندارد. کما اینکه هنوز برخی خرابیهای دوران صدام که بیش از 30 سال از آن میگذرد باقی است. ضرورت پرهیز از هر اقدام تحریکآمیز تا سپری شدن دوران باقیمانده از ریاستجمهوری ترامپ و پایان سایه نکبتبارش را مورد توجه قرار دهیم تا انشاءا... بتوانیم از زیر بار تحریمها خارج شویم و مردم عزیز کشورمان را از غیرانسانیترین تحریمها که حتی محرومیت از داروی کروناست، نجات دهیم. بنابراین ما به عنوان یک ایرانی نباید کاری کنیم که دشمنانمان همان را آرزو دارند و البته که بیان این سخنان به معنای ترسیدن از جنگ نیست. ما از جنگ نمیترسیم. با پرهیز از بیان سخنان تحریکآمیزی که به جنگ دامن بزند، میتوانیم از این شرایط گذر کنیم تا با بازگشت بایدن به برجام، تحریمها هم یکی پس از دیگری برداشته شود.
,,

, ,
تنفس در هوای غیرشفاف
, تنفس در هوای غیرشفاف,ژوبین صفاری در ابتکار نوست:
, ژوبین صفاری در ابتکار نوست: ,,
کلانشهرهایی ایران طی روزها و هفتههای گذشته درگیر آلودگی بسیار شدید هواست. مساله استفاده از سوخت مازوت در نیروگاه ها شرایط نفس کشیدن را طوری سخت کرده که حالا این معضل به عنوان اصلی ترین رقیب کرونا جان مردم را تهدید می کند. کارشناسان همواره تاکید دارند که معضل آلودگی هوا بسیار خطرناکتر از معضل کروناست، چراکه ویروسی که این روزها تمام جهان را درگیر خود کرده تا امروز کمتر از دو میلیون تن فوتی داشته اما آلودگی هوا در دنیا سالانه سبب ۷ میلیون مرگ زودرس میشود.
اما اگر کرونا را یک اپیدمی ناخواسته و غیر قابل مدیریت قطعی بدانیم که البته این مساله در جای خود قابل بحث است اما آلودگی هوا پدیدهای است که مستقیماً به مدیریت کلان در همه حوزهها برمیگردد. فصل مشترک پیش آمدن این بحران با سایر بحران های کشور اما عدم شفافیت در دلایل بروز چنین پدیده ای است در حالی که در اکثر کشورهای دنیا از سوخت مازوت در نیروگاه ها استفاده نمی شود اما به نظر میرسد این سوخت خطرناک در کشور ما استفاده می شود. در خصوص چرایی استفاده از این سوخت مانند همه مسائل و مشکلات همچنان با پراکندهگویی روبهرو هستیم. گو اینکه نفس کشیدن در هوای غیرشفاف در همه حوزه ها تبدیل به یک امر مرسوم شده است.
با این حال برخی مسئولان استفاده از این سوخت را کمبود گاز عنوان میکنند در حالی که که ایران یکی از غنیترین منابع گازی جهان را در اختیار دارد و البته بررسی دلایل کمبود گاز در جای خود قابل بررسی است. با این حال تمام ارکان تصمیمساز درخصوص عدم تامین هوای پاک به هر دلیلی باید در قبال جان افراد جامعه پاسخگو باشند. در این میان اما همچنان آلودگی هوا به عنوان یک بحران فصلی همه ساله تبعات اقتصادی و اجتماعی جبران ناپذیری را وارد می کند که این موضوع به معنای عدم کارآمدی مدیریت در کشور است. مدیریتی که در همه دوره ها نتوانسته با این پدیده برخورد کند و هیچ گاه پاسخ روشنی درخصوص عدم توانایی در این خصوص نداشته است.
به نظر میرسد سیستم مدیریتی کشور همچنان برای معضلاتی که نیاز به راهکارهای زمانمند و برنامه محور دارد؛ ضعیف است. این ضعف شاید ناشی از پارادایم غالب مدیریت یعنی اقدام در وقت اضافه باشد. مدیریتی که هیچ گاه به توسعه نگاهی بلند مدت و برنامه محور نداشته است و همواره در گرداب تعارض منافع به دنبال راهکارهای ضرب الاجلی بوده است. این مشکل در مدیریت اقتصادی نیز نمونههای فراوانی دارد. عدم توفیق در پروژههای عمرانی زماندار نیز یکی از این نومنههاست. با این همه باید در نظر داشت که آلودگی هوا مانند جایی مانند بورس نیست که به یکباره از وفور نقدینگی در آن بهرهبرداری لازم را کرد و بعد آن را به حال خود رها کرد. این معضل به طور مستقیم با جان آدمی در ارتباط است. جانی که احتمالاً ارزشمند است و نفسی که باید بالا بیاید تا بتواند در این جغرافیا به توسعه کشور کمک کند. در این خصوص شاید بهتر است برای یک بار هم که شده به جای انداختن توپ تقصیر در زمین یکدیگر همه نهادها در مقام پاسخگویی و چاره جویی بر آیند. این بحرانی نیست که تنها بتوان با امیدواری به باد و باران آن را حل کرد. متخصصان امر در این زمینه کم نیستند شاید اراده برای رفع آن لازم باشد.
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ک
]
ارسال دیدگاه