دانا گزارش می دهد؛
وقتی آمریکا قانون را بازیچه سیاست میکند/ ربایش مادورو و آزمایش جهانی قدرت
وقتی نیروهای آمریکایی رئیسجمهور ونزوئلا را در کاراکاس دستگیر و به نیویورک منتقل کردند، نه تنها حاکمیت ملی ونزوئلا نقض شد، بلکه ساختار حقوق بینالملل نیز زیر سایه منطق زور به حاشیه رفت. این اقدام، زنگ خطری است برای تمام دولتها که قانون دیگر حافظ امنیت نیست، بلکه بازیچه قدرت است.
به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ جهان در روزهای اخیر شاهد یکی از تکاندهندهترین لحظات تاریخ معاصر شد؛ لحظهای که نیروهای آمریکایی در قلب کاراکاس، رئیسجمهور یک کشور مستقل را بازداشت و به خاک ایالات متحده منتقل کردند، بیآنکه مجوزی از سازمان ملل صادر شده باشد و بیآنکه حتی قواعد ابتدایی حقوق بینالملل برای حفظ ظاهر رعایت شود.
ماجرای ونزوئلا فقط یک پرونده قضایی نیست، بلکه سند رسمی فروپاشی نظمی است که قرار بود پس از جنگ جهانی دوم مانع بازگشت جهان به منطق زور شود.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، جهان بر پایه مجموعهای از اصول بنا شد که قرار بود از تکرار فجایع قرن بیستم جلوگیری کند؛ اصولی همچون احترام به حاکمیت کشورها، عدم مداخله در امور داخلی و حل مسالمتآمیز اختلافات.
سازمان ملل متحد بهعنوان نگهبان این نظم معرفی شد، اما آنچه امروز در صحنه بینالملل مشاهده میشود، فاصلهای عمیق با آن وعدههای اولیه دارد. رخداد کاراکاس، این فاصله را بهطرزی عریان به نمایش گذاشت.
دستگیری نیکلاس مادورو توسط نیروهای خارجی در خاک ونزوئلا، فارغ از ادعاهای مطرحشده علیه او، در عمل به معنای ربایش رئیسجمهور مستقر یک کشور مستقل است. این اقدام نه در چارچوب قطعنامه شورای امنیت انجام شده و نه حتی با رضایت دولت میزبان. در ادبیات حقوق بینالملل، چنین اقدامی چیزی جز نقض صریح حاکمیت ملی و تجاوز به تمامیت ارضی یک کشور محسوب نمیشود؛ اما همان قواعدی که در کتابها مقدس شمرده میشوند، در میدان عمل بهراحتی کنار گذاشته شدهاند.
واکنش جامعه جهانی به این واقعه نیز خود به اندازه اصل ماجرا هشداردهنده است. سازمان ملل متحد، نهادی که قرار بود داور بیطرف منازعات جهانی باشد، به صدور بیانیههایی محتاطانه بسنده کرد. نه از تحقیق مستقل خبری شد، نه از مکانیسمهای الزامآور حقوقی. این سکوت، بیش از هر سخنرانی رسمی، بیانگر مرگ مرجعیت حقوق بینالملل در برابر اراده قدرتهای بزرگ است.
تحولات اخیر نشان میدهد که واشنگتن وارد مرحله تازهای از اعمال نفوذ جهانی شده است؛ مرحلهای که در آن زور نظامی بهطور مستقیم کمتر دیده میشود، اما «حقوقیسازی فشار» جایگزین آن شده است. در این الگو، ابتدا روایت رسانهای مشروعیت دولت هدف را تضعیف میکند، سپس پروندههای قضایی و امنیتی روی میز قرار میگیرد، بعد تحریمها و فشار اقتصادی تشدید میشود و در نهایت اقدام قهری در قالب «اجرای قانون» توجیه میگردد. این همان تغییر رژیم با ظاهری حقوقی است.
ونزوئلا امروز به نماد این الگو تبدیل شده است؛ کشوری با اقتصادی فرسوده، تحت شدیدترین تحریمها، فاقد شبکه متحدان قدرتمند و بدون ابزارهای مؤثر بازدارندگی. در چنین شرایطی، نهتنها امکان دفاع نظامی محدود است، بلکه حتی توان دفاع از روایت ملی نیز تضعیف میشود. در نظم کنونی، کشور ضعیف پیش از آنکه محکوم شود، از حق دفاع محروم میگردد و پیش از آنکه جرمش اثبات شود، مجازات میشود.
اظهارات بیپرده دونالد ترامپ که گفته بود «هیچکس نمیتواند ما را متوقف کند»، شاید رکیک به نظر برسد، اما حقیقتی عمیق را برملا میکند. او چیزی را اختراع نکرد؛ بلکه آنچه سالها پشت الفاظ دیپلماتیک پنهان شده بود را آشکار گفت: در سیاست جهانی، قدرت خود را مقید به قانون نمیداند، بلکه قانون را مطابق قدرت تفسیر میکند.
ماجرای ونزوئلا تنها مربوط به آمریکای لاتین نیست. این پرونده پیامی جهانی دارد؛ پیامی خطاب به تمام دولتها و ملتها که در جهان امروز، اتکا به نهادهای بینالمللی بدون برخورداری از قدرت بازدارنده، نوعی خودفریبی خطرناک است. حاکمیت، زمانی محترم شمرده میشود که پشتوانه قدرت داشته باشد و استقلال، بدون ابزار دفاع، به مفهومی نمادین فروکاسته میشود.
جهان اکنون وارد مرحلهای شده است که میتوان آن را «بیقانونی سازمانیافته» نامید؛ دورهای که در آن قانون نه مهارکننده قدرت، بلکه ابزار قدرت است و نهادهای بینالمللی نه ضامن عدالت، بلکه شاهد فروپاشی آن. ونزوئلا اولین قربانی این نظم تازه نیست و قطعاً آخرین آن هم نخواهد بود.
در چنین جهانی، پیام برای تصمیمگیران روشن است: بقا، استقلال و امنیت نه با امید بستن به منشورها و بیانیهها، بلکه با قدرت سیاسی، اقتصادی، رسانهای و نظامی تضمین میشود. در جهانی که قانون تابع زور شده است، ضعیف ماندن نه فضیلت است و نه بیطرفی، بلکه دعوتنامهای رسمی برای مداخله.
ارسال دیدگاه