نقدی بر رفتارهای دوگانه سلبریتی ها؛

بازی با شرف یا کاسبی با منفعت؟/ پرتره بدون رتوش روزبه حصاری

بازی با شرف یا کاسبی با منفعت؟/ پرتره بدون رتوش روزبه حصاری
تقابل اخیر روزبه حصاری با علیرضا بیرانوند، پرده از رفتار دوگانه و عافیت‌طلبانه سلبریتی‌هایی برمی‌دارد که با نقاب‌های موقت، هم از توبره بودجه‌های رسمی ارتزاق می‌کنند و هم برای لایک‌های مجازی شرف می‌فروشند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ عرصه‌ رسانه‌ای ایران در سال‌های اخیر با پدیده‌ای نوظهور و البته آسیب‌زا مواجه شده به نام سلبریتی‌های همه‌جاحاضر که تخصصی بی‌بدیل در شناسایی جهت باد و تغییر زاویه با وزش باد دارند.

جدیدترین پرده از این نمایش متناقض را روزبه حصاری بازیگر سینما و تلویزیون رقم زده است، کسی که اخیراً در یک موضع‌گیری تند و با لحنی انتقادی به بهانه دفاع از علی دایی، به علیرضا بیرانوند تاخته و نسخه‌ کتاب‌خوانی و رعایت حرمت بزرگ‌ترها را برای او پیچیده است. اما وقتی کارنامه رفتاری و مواضع سینوسی خود این بازیگر را زیر ذره‌بین قرار می‌دهیم، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که کسی که خود در میانه یک بحران هویتی عمیق دست‌وپا می‌زند، با چه پشتوانه اخلاقی و فکری در جایگاه مربی تربیتی جامعه نشسته است؟

واکنش تند حصاری به بیرانوند و متهم کردن او به نداشتن مطالعه و تلاش برای بزرگ‌ شدن از طریق تقابل با اسطوره‌ها، بیش از آنکه یک دغدغه فرهنگی یا اخلاقی باشد، یک استراتژی فرار رو به جلو است.

حصاری با سوار شدن روی موج علاقه عمومی به برخی چهره‌های ورزشی، تلاش می‌کند تصویری متین، خردورز و حامی نخبگان از خود ارائه دهد. اما حقیقت این است که او از دوقطبی‌های ورزشی-سیاسی به عنوان ابزاری برای بازسازی چهره‌ مخدوش خود استفاده می‌کند. او در حالی بیرانوند را به خاطر بیان مواضع عقیدتی‌اش سرزنش می‌کند که خود کارنامه‌ای سرشار از رفتارهای متناقض و موج‌سواری‌های سیاسی دارد.

نمی‌توان هم‌زمان از مواهب و بودجه‌های کلان نهادهای حاکمیتی بهره‌مند شد، نقش اول پروژه‌های استراتژیک سازمان‌های رسانه‌ای دولتی از جمله اوج را بازی کرد و هم‌زمان در بزنگاه‌های ملتهب اجتماعی، نقش لیدر و هدایتگر، آشوب و شورش را به عهده گرفت. 

مرور رفتار این بازیگر نشان می‌دهد که او در زمانه‌های آرامش، پای ثابت برنامه‌های سرگرمی اینترنتی و سریال‌های ارگان‌های رسمی است، اما کافی است جامعه با یک التهاب موقت روبرو شود، آنگاه او و بسیاری از سلبریتی ها با انتشار آثار یا مواضع کنایه‌آمیز (همچون پست‌های مبهم درباره فروپاشی حاکمان که در برنامه کارناوال رامبد جوان اجرا شده و در صفحه شخصی حصاری بازنشر شد)، ژست هم‌صدایی با معترضان را به خود می‌گیرد تا مخاطبان جوان و احساساتی او را قهرمان قلمداد کنند و با تحریک احساساتبه خیابان سرازیر شوند.

تامل‌برانگیز اینجاست که به محض عبور از بحران و ماندگاری و بقای ساختارها، این مواضع به اصطلاح قهرمانانه به سرعت حذف می‌شوند تا مبادا قراردادهای بعدی و پروژه‌های تصویری او با مشکل مواجه شود. این بازی کثیف با احساسات جوانان، هزینه‌ای است که جامعه برای فرصت‌طلبی چنین کاراکترهایی پرداخت می‌کند.

نوک پیکان نقد به حصاری، دقیقاً متوجه همین استاندارد دوگانه است. کسی که مخاطبانش را در شبکه‌های اجتماعی به سمت هیجان و اقدامات پرهزینه سوق می‌دهد و سپس با پاک کردن شواهد، خود را پشت عینک‌های فانتزی و شوهای سرگرم‌کننده پنهان می‌کند، حق ندارد دیگران را به خاطر داشتن مواضع شفاف و صریح، هرچند مخالف نظر او سرزنش کند.

بیرانوند، چه مواضعش مورد پسند طیفی از جامعه باشد و چه نباشد، حداقل این شجاعت را داشته که آشکارا پای باورهای خود بایستد. در مقابل، حصاری نماد جریانی است که در تاریکی سنگ می‌اندازد و در روشنایی روز، کتاب‌خوانی و اخلاق‌مداری را موعظه می‌کند.

جامعه امروز بیش از هر چیز نیازمند صداقت است. چهره‌هایی که هویت فکری مشخصی ندارند و بسته به منافع مالی یا لایک‌های مجازی، رنگ عوض می‌کنند، نمی‌توانند مرجع قضاوت درباره شرف، مطالعه یا اخلاق باشند. حمله به بیرانوند به بهانه‌ی دفاع از علی دایی، تنها نقابی برای پوشاندن این بی‌هویتی مفرط بود، نقابی که با نگاهی به کارنامه‌ی سینوسی و رفتارهای متزلزل روزبه حصاری، به سرعت فرو می‌افتد و چهره واقعی یک کنشگر فرصت‌طلب را نمایان می‌سازد.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه