شرح سفر به تالاب کجی در کویر نهبندان ؛

نصف روز در نمکـزار

نصف روز در نمکـزار
«تالاب کجی» روی هیچ نقشه ای نیست و همین، کار را سخت کرده است. حسین سعی می‌کند با اینترنت گوشی، نزدیکترین راه به تالاب را روی نقشه‌های ماهواره‌ای پیدا کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از قدس آنلاین، عباس ترجیح می‌دهد، از مسافران حاشیه کویر و محلی‌ها نشانی را بپرسد. اطلاعات نصف و نیمه نقشه‌های ماهواره‌ای را کنار توضیحات نه چندان سر راست روستایی‌ها می‌گذاریم و نتیجه می‌گیریم: اولین راه پس از جاده آسفالته «شوسف»، مسیر روستای «چاه دراز» است که دست کم روی نقشه در نزدیکی تالاب کجی قرار دارد.
جاده نهبندان به بیرجند، یک جاده کفی است. در دو طرف جاده تا چشم کار می‌کند بیابان است. راه دو طرفه است. پایین‌تر، به دو راهی چاه دراز می‌رسیم، اما از تابلویی مبنی بر نزدیک شدن به تالاب خبری نیست.
جاده چاه دراز خاکی است و هموار و درست تر آنکه در این کویر، جای ناهمواری به چشم نمی آید. هر چه هست دشت برهوت است و خاربوته های کوچک. تا به روستا برسیم از چند نفر دیگر نشانی را بپرسیم.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, عباس ترجیح می‌دهد، از مسافران حاشیه کویر و محلی‌ها نشانی را بپرسد. اطلاعات نصف و نیمه نقشه‌های ماهواره‌ای را کنار توضیحات نه چندان سر راست روستایی‌ها می‌گذاریم و نتیجه می‌گیریم: اولین راه پس از جاده آسفالته «شوسف»، مسیر روستای «چاه دراز» است که دست کم روی نقشه در نزدیکی تالاب کجی قرار دارد.
جاده نهبندان به بیرجند، یک جاده کفی است. در دو طرف جاده تا چشم کار می‌کند بیابان است. راه دو طرفه است. پایین‌تر، به دو راهی چاه دراز می‌رسیم، اما از تابلویی مبنی بر نزدیک شدن به تالاب خبری نیست.
جاده چاه دراز خاکی است و هموار و درست تر آنکه در این کویر، جای ناهمواری به چشم نمی آید. هر چه هست دشت برهوت است و خاربوته های کوچک. تا به روستا برسیم از چند نفر دیگر نشانی را بپرسیم.
,
,
,


*
روستای چاه دراز، جان می‌دهد برای ساختن فیلمهای تاریخی؛ اجتماع پراکنده خانه های خشت و گلی با حیاط های بزرگی که دیوار ندارند. کنار هر خانه، تنوری است و انبوه هیزم و جایی برای مرغ و خروسها. وسط میدانگاهی روستا، بچه‌ها بازی می‌کنند. چاه دراز، خشک است و خاکی؛ مثل همه روستاهای کویری. عباس که عاشق روستاست، محو تماشا کردن شده و حسین، سعی می‌کند از پنجره عقب ماشین، چندتایی عکس بیندازد.
حضور یک ماشین غریبه کافی است تا آرامش صبحگاهی روستا به هم بخورد. از یکی از روستایی‌ها نشانی تالاب را می‌پرسیم. مرد، ابتدا به صبحانه تعارف مان می‌کند، بعد توضیح می‌دهد که برای رسیدن به تالاب باید از تاغزار رد بشوید و تأکید می‌کند که جنگل تاغ را نمی توانید بدون راه بلد، رد بکنید. می‌گوید 100 متر که در دل تاغزار بروید، هر راه می‌شود هزار راه.
نگاهش را در میدانگاهی می‌چرخاند و یکی از بچه‌ها را صدا می‌کند. او قرار است ما را از دل جنگل تاغ بگذراند. کودک، چون و چرایی نمی کند و سوار می‌شود.
«ابوالفضل» کلاس چهارم است و صورت آفتاب سوخته ای دارد. لبخند از لبش نمی افتد. کوتاه و بی حاشیه پاسخ می‌دهد. حسین می‌افتد به پرسیدن؛ از اینکه در زمینهای روستا چه محصولاتی به عمل می‌آید، چقدر آب برای خوردن دارند، چقدر برای کشت و کار و اینکه آیا تا به حال به مشهد سفر کرده است.
از پشت توضیحات ابوالفضل، تصویر کاملی از زندگی مردم کویر پدیدار می‌شود. در زمینهای کم آب روستا تنها گندم و جو به عمل می‌آید. شغل بسیاری از مردم دامداری است و بیشتر از آنکه میش و بز داشته باشند، شتر دارند و تنها شترها می‌توانند در این بیابان خدا، از هر رستنی که می‌بینند، تغذیه کنند، می‌خواهد شاخ و برگ تاغ باشد یا خار بیابان.
پرسشها که تمام می‌شود، حسین 
کوله اش را می‌گردد و بسته ای شکیل پیدا می‌کند و به ابوالفضل می‌دهد. یک خودکار شیک با آرم یکی از ادارات. عباس از توی پلاستیکهای جلوی داشبود، یک بسته ساقه طلایی می‌گیرد سمت ابوالفضل؛ یعنی مال خودت. حسین گوشه ای دیگر از کوله اش را می‌گردد و یک شکلات درشت کاکائویی پیدا می‌کند. عباس کم نمی آورد و یک نارنگی تعارف می‌کند.

,
, *
روستای چاه دراز، جان می‌دهد برای ساختن فیلمهای تاریخی؛ اجتماع پراکنده خانه های خشت و گلی با حیاط های بزرگی که دیوار ندارند. کنار هر خانه، تنوری است و انبوه هیزم و جایی برای مرغ و خروسها. وسط میدانگاهی روستا، بچه‌ها بازی می‌کنند. چاه دراز، خشک است و خاکی؛ مثل همه روستاهای کویری. عباس که عاشق روستاست، محو تماشا کردن شده و حسین، سعی می‌کند از پنجره عقب ماشین، چندتایی عکس بیندازد.
حضور یک ماشین غریبه کافی است تا آرامش صبحگاهی روستا به هم بخورد. از یکی از روستایی‌ها نشانی تالاب را می‌پرسیم. مرد، ابتدا به صبحانه تعارف مان می‌کند، بعد توضیح می‌دهد که برای رسیدن به تالاب باید از تاغزار رد بشوید و تأکید می‌کند که جنگل تاغ را نمی توانید بدون راه بلد، رد بکنید. می‌گوید 100 متر که در دل تاغزار بروید، هر راه می‌شود هزار راه.
نگاهش را در میدانگاهی می‌چرخاند و یکی از بچه‌ها را صدا می‌کند. او قرار است ما را از دل جنگل تاغ بگذراند. کودک، چون و چرایی نمی کند و سوار می‌شود.
«ابوالفضل» کلاس چهارم است و صورت آفتاب سوخته ای دارد. لبخند از لبش نمی افتد. کوتاه و بی حاشیه پاسخ می‌دهد. حسین می‌افتد به پرسیدن؛ از اینکه در زمینهای روستا چه محصولاتی به عمل می‌آید، چقدر آب برای خوردن دارند، چقدر برای کشت و کار و اینکه آیا تا به حال به مشهد سفر کرده است.
از پشت توضیحات ابوالفضل، تصویر کاملی از زندگی مردم کویر پدیدار می‌شود. در زمینهای کم آب روستا تنها گندم و جو به عمل می‌آید. شغل بسیاری از مردم دامداری است و بیشتر از آنکه میش و بز داشته باشند، شتر دارند و تنها شترها می‌توانند در این بیابان خدا، از هر رستنی که می‌بینند، تغذیه کنند، می‌خواهد شاخ و برگ تاغ باشد یا خار بیابان.
پرسشها که تمام می‌شود، حسین 
کوله اش را می‌گردد و بسته ای شکیل پیدا می‌کند و به ابوالفضل می‌دهد. یک خودکار شیک با آرم یکی از ادارات. عباس از توی پلاستیکهای جلوی داشبود، یک بسته ساقه طلایی می‌گیرد سمت ابوالفضل؛ یعنی مال خودت. حسین گوشه ای دیگر از کوله اش را می‌گردد و یک شکلات درشت کاکائویی پیدا می‌کند. عباس کم نمی آورد و یک نارنگی تعارف می‌کند.
,
,
,
,
,
,
,


*
تاغزار، همان طور که مرد روستایی می‌گفت، پیچ در پیچ است. بوته های بزرگ تاغ، با شاخه های به هم پیچیده، نزدیک هم روییده اند و حالا در سرمای پاییز خشکیده و خالی به نظر می‌رسند. تا چشم کار می‌کند تاغ است و شنهای نرم کویر. شنها پای بوته‌ها گیر افتاده اند و تپه هایی کوچکی درست 
کرده اند که بوته های تاغ، بالای آن قد کشیده اند. طبیعت‌گردها، نام اینها را گذاشته اند «گلدان کویر» یا «نبکا» و بیشترین نبکاها، جایی نزدیک «کلوت های شهداد» قرار دارد که به «پارک نبکاها» معروف است.
حسین، سرش توی نقشه های ماهواره ای است. توضیح می‌دهد که از نهبندان تا شهداد راهی نیست و یکی از مسیرهای رسیدن به کلوت ها، از همین نهبندان می‌گذرد. عباس اما گرم گاز دادن در این جاده پیچ در پیچ با خاکهای نرم است. پشت ماشین، گرد و خاک است که به هوا رفته.
جلوتر، به یک گله شتر می‌رسیم که لابه‌لای تاغ‌ها پخش شده اند و هیکل درشت شان از بالای بوته‌ها پیداست. شترها درشت و آرام هستند و کند و بی تفاوت به نظر می‌رسند. حضور پر گرد و خاک ماشین هم نمی تواند آرامش شان را به هم بزند. توی چشمهای ما زل می‌زنند و به جویدن سر شاخه خشک ادامه می‌دهند. پشم شان بلند است و از قهوه ای به سیاهی می‌زند. می‌افتیم به عکس گرفتن.
چاه دراز، یک مزرعه پرورش شترمرغ هم دارد که ما، فنس هایش را می‌بینیم و می‌گذریم.
نیم ساعتی طول می‌کشد تا از تاغزار بیرون می‌آییم و دوباره دشت پدیدار می‌شود... و روستای «کجی» و دکل بلند پاسگاه محیط بانی. باید نزدیک تالاب باشیم.
*
«باید هماهنگ شود.» این، ترجیع بند هر جمله از توضیحاتی است که «علی رضا قنبری» سرمحیط‌بان پایگاه محیط زیست روستای کجی می‌گوید. تأکید می‌کنیم که تنها دوربین داریم.
- تفاوتی نمی کند. شکارچی و عکاس ندارد، باید هماهنگ شود.
- اما شکارچی‌ها هیچ وقت، خودشان نمی آیند زنگ پاسگاه محیط‌بانی را بزنند.
تلفن، سخت آنتن می‌دهد. چاره ای نیست. می‌افتیم به زنگ زدن به مشهد و بیرجند و هر جای دیگری که ممکن است کمکی بکند. یک ربع بعد وقتی احتمالاً همه مسؤولان ذی‌ربط دو استان از سفر چند تا خبرنگار به تالاب کجی نهبندان مطلع شده اند، یکی از مسؤولان محیط زیست خراسان جنوبی، به تلفن قنبری زنگ می‌زند تا با ما همکاری کند؛ و لحن سرمحیط‌بان تغییر می‌کند. ابتدا اصرار به چای و صبحانه و بعد آوردن چند جفت چکمه برای زدن به دل تالاب. حسین یکی از چکمه‌ها را می‌پوشد و عباس یک جفت چکمه دیگر را.

,
, *
تاغزار، همان طور که مرد روستایی می‌گفت، پیچ در پیچ است. بوته های بزرگ تاغ، با شاخه های به هم پیچیده، نزدیک هم روییده اند و حالا در سرمای پاییز خشکیده و خالی به نظر می‌رسند. تا چشم کار می‌کند تاغ است و شنهای نرم کویر. شنها پای بوته‌ها گیر افتاده اند و تپه هایی کوچکی درست 
کرده اند که بوته های تاغ، بالای آن قد کشیده اند. طبیعت‌گردها، نام اینها را گذاشته اند «گلدان کویر» یا «نبکا» و بیشترین نبکاها، جایی نزدیک «کلوت های شهداد» قرار دارد که به «پارک نبکاها» معروف است.
حسین، سرش توی نقشه های ماهواره ای است. توضیح می‌دهد که از نهبندان تا شهداد راهی نیست و یکی از مسیرهای رسیدن به کلوت ها، از همین نهبندان می‌گذرد. عباس اما گرم گاز دادن در این جاده پیچ در پیچ با خاکهای نرم است. پشت ماشین، گرد و خاک است که به هوا رفته.
جلوتر، به یک گله شتر می‌رسیم که لابه‌لای تاغ‌ها پخش شده اند و هیکل درشت شان از بالای بوته‌ها پیداست. شترها درشت و آرام هستند و کند و بی تفاوت به نظر می‌رسند. حضور پر گرد و خاک ماشین هم نمی تواند آرامش شان را به هم بزند. توی چشمهای ما زل می‌زنند و به جویدن سر شاخه خشک ادامه می‌دهند. پشم شان بلند است و از قهوه ای به سیاهی می‌زند. می‌افتیم به عکس گرفتن.
چاه دراز، یک مزرعه پرورش شترمرغ هم دارد که ما، فنس هایش را می‌بینیم و می‌گذریم.
نیم ساعتی طول می‌کشد تا از تاغزار بیرون می‌آییم و دوباره دشت پدیدار می‌شود... و روستای «کجی» و دکل بلند پاسگاه محیط بانی. باید نزدیک تالاب باشیم.
*
«باید هماهنگ شود.» این، ترجیع بند هر جمله از توضیحاتی است که «علی رضا قنبری» سرمحیط‌بان پایگاه محیط زیست روستای کجی می‌گوید. تأکید می‌کنیم که تنها دوربین داریم.
- تفاوتی نمی کند. شکارچی و عکاس ندارد، باید هماهنگ شود.
- اما شکارچی‌ها هیچ وقت، خودشان نمی آیند زنگ پاسگاه محیط‌بانی را بزنند.
تلفن، سخت آنتن می‌دهد. چاره ای نیست. می‌افتیم به زنگ زدن به مشهد و بیرجند و هر جای دیگری که ممکن است کمکی بکند. یک ربع بعد وقتی احتمالاً همه مسؤولان ذی‌ربط دو استان از سفر چند تا خبرنگار به تالاب کجی نهبندان مطلع شده اند، یکی از مسؤولان محیط زیست خراسان جنوبی، به تلفن قنبری زنگ می‌زند تا با ما همکاری کند؛ و لحن سرمحیط‌بان تغییر می‌کند. ابتدا اصرار به چای و صبحانه و بعد آوردن چند جفت چکمه برای زدن به دل تالاب. حسین یکی از چکمه‌ها را می‌پوشد و عباس یک جفت چکمه دیگر را.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,


*
تالاب کجی، نزدیک روستای کجی(کجی اول) است. کم ارتفاع ترین جای دشت است و همه آبهایی که از بارشهای فصلی حاصل می‌شود، سرانجام به همین تالاب می‌ریزد. رودهای فصلی، خاک کویر را می‌شویند و نمکش را با خودشان به تالاب می‌آورند.
کمی زود آمده ایم. هنوز بارشهای پراکنده فصلی آغاز نشده و تالاب، آنقدرها آبی ندارد. هر چه هست، حوضچه های کوچکی است که سراسر دشت را پوشانده اند.
آب، حسابی شور است؛ آن قدر که هر جا فروکش کرده، سفیدی نمک، روی گل و لای‌ها را پوشانده است. تالاب کجی، یک نمکزار وسیع است.
قنبری که حالا با ما همراه شده تا تالاب را نشان مان بدهد، توضیح می‌دهد که تابستانها اهالی روستا، از تالاب نمک برداشت می‌کنند؛ نمکی که بخشی از آن به مصرف خوراکی می‌رسد و باقی به وزارت راه فروخته می‌شود تا در زمستانها، به کار نمک پاشی جاده‌ها بیاید.
توی آب تالاب، هیچ کرم یا حلزونی وجود ندارد. هیچ حشره ای لابه‌لای بوته های روییده در تالاب زیست نمی کند. تنها پشه‌ها هستند که روی آب آن می‌نشینند؛ و البته گنجشکها و دم‌جنبانک‌ها که روی شاخ و برگ گزها لانه دارند.
بوته های فراوانی اطراف حوضچه‌ها را پوشانده اند، بوته هایی که به زودی با آغاز بارشها، دست کم تا نیمه، زیر آب می‌روند. جنس بوته‌ها از گیاهان شوره زار است، گیاهانی که می‌توانند آب شیرین را جذب کنند و نمک را به شوره زار برگردانند. گیاه سبز آن هم در شورترین جای کویر، دیدنی است.

,
, *
تالاب کجی، نزدیک روستای کجی(کجی اول) است. کم ارتفاع ترین جای دشت است و همه آبهایی که از بارشهای فصلی حاصل می‌شود، سرانجام به همین تالاب می‌ریزد. رودهای فصلی، خاک کویر را می‌شویند و نمکش را با خودشان به تالاب می‌آورند.
کمی زود آمده ایم. هنوز بارشهای پراکنده فصلی آغاز نشده و تالاب، آنقدرها آبی ندارد. هر چه هست، حوضچه های کوچکی است که سراسر دشت را پوشانده اند.
آب، حسابی شور است؛ آن قدر که هر جا فروکش کرده، سفیدی نمک، روی گل و لای‌ها را پوشانده است. تالاب کجی، یک نمکزار وسیع است.
قنبری که حالا با ما همراه شده تا تالاب را نشان مان بدهد، توضیح می‌دهد که تابستانها اهالی روستا، از تالاب نمک برداشت می‌کنند؛ نمکی که بخشی از آن به مصرف خوراکی می‌رسد و باقی به وزارت راه فروخته می‌شود تا در زمستانها، به کار نمک پاشی جاده‌ها بیاید.
توی آب تالاب، هیچ کرم یا حلزونی وجود ندارد. هیچ حشره ای لابه‌لای بوته های روییده در تالاب زیست نمی کند. تنها پشه‌ها هستند که روی آب آن می‌نشینند؛ و البته گنجشکها و دم‌جنبانک‌ها که روی شاخ و برگ گزها لانه دارند.
بوته های فراوانی اطراف حوضچه‌ها را پوشانده اند، بوته هایی که به زودی با آغاز بارشها، دست کم تا نیمه، زیر آب می‌روند. جنس بوته‌ها از گیاهان شوره زار است، گیاهانی که می‌توانند آب شیرین را جذب کنند و نمک را به شوره زار برگردانند. گیاه سبز آن هم در شورترین جای کویر، دیدنی است.
,
,
,
,
,
,
,

*
از پرنده‌ها خبری نیست. درناها و حواصیل‌ها هنوز نرسیده اند، اما مرغابی‌ها باید آمده باشند. قنبری دوربین می‌اندازد. جایی انگار دسته ای پرنده را دیده است. یک همراه می‌خواهد تا برود و از گوشه ای، پرنده‌ها را به سمت ما براند، بلکه بشود عکسی از آنان گرفت. حسین از عباس می‌خواهد تا قنبری را همراهی کند. عباس می‌پرسد چرا خودت نمی روی؟
قنبری با ابوالفضل می‌روند تا پرنده‌ها را پرواز بدهند. ما، پشت بوته بزرگی کمین می‌کنیم و منتظر می‌مانیم.
ناگهان دسته ای از پرنده های مهاجر، از یک گوشه تالاب پرواز می‌کنند. فرصت کوتاهی برای عکس گرفتن داریم. پرنده‌ها بنشینند، لابه‌لای بوته‌ها گم می‌شوند و دیده نخواهند شد. پرنده‌ها توی آسمان چرخ می‌خورند. از قضا دسته ای از پرنده‌ها می‌آیند و نزدیک ما می‌نشینند، تشخیص شان سخت است. بیشترشان اردک سر سبز هستند. یک دسته غاز و یک دسته آنغوت هم هستند. عکس می‌گیریم. قنبری و ابوالفضل هم می‌رسند. کسی حرفی نمی زند. پرنده‌ها روی زمین چرخی می‌زنند و دوباره پرواز می‌کنند.
قنبری توضیح می‌دهد که پرنده های مهاجر که به زودی جمعیت شان بسیار بیشتر خواهد شد تا اواخر زمستان همین جا هستند. زمستانها اینجا فلامینگو هم دارد. اینها همه افزون بر هوبره و عقاب طلایی و زاغ بور است که بومی منطقه هستند.
عباس می‌گوید:
- پس لازم شد دوباره هم بیاییم.
قنبری می‌گوید:
- البته بارندگی‌ها که شروع بشود، دیگر نمی توانید از مسیر تاغزار به سمت تالاب بیایید. آب به تاغزار می‌افتد و همه مسیر باتلاقی می‌شود.
با دست یکی از روستاهای دور را نشان می‌دهد و توضیح می‌دهد که جاده اصلی تالاب از آن سمت است.
عباس می‌گوید:
- معلوم می‌شود، نقشه های ماهواره ای هم آنقدرها دقیق نیست.
حسین می‌گوید:
- نه. مردم محلی نمی توانند درست آدرس بدهند.
به اصرار قنبری بر می‌گردیم تا استکانی چای در پاسگاه بخوریم. بناچار تالاب و میهمانهای زمستانی اش را تا سفر بعدی مان، تنها می‌گذاریم.

, *
از پرنده‌ها خبری نیست. درناها و حواصیل‌ها هنوز نرسیده اند، اما مرغابی‌ها باید آمده باشند. قنبری دوربین می‌اندازد. جایی انگار دسته ای پرنده را دیده است. یک همراه می‌خواهد تا برود و از گوشه ای، پرنده‌ها را به سمت ما براند، بلکه بشود عکسی از آنان گرفت. حسین از عباس می‌خواهد تا قنبری را همراهی کند. عباس می‌پرسد چرا خودت نمی روی؟
قنبری با ابوالفضل می‌روند تا پرنده‌ها را پرواز بدهند. ما، پشت بوته بزرگی کمین می‌کنیم و منتظر می‌مانیم.
ناگهان دسته ای از پرنده های مهاجر، از یک گوشه تالاب پرواز می‌کنند. فرصت کوتاهی برای عکس گرفتن داریم. پرنده‌ها بنشینند، لابه‌لای بوته‌ها گم می‌شوند و دیده نخواهند شد. پرنده‌ها توی آسمان چرخ می‌خورند. از قضا دسته ای از پرنده‌ها می‌آیند و نزدیک ما می‌نشینند، تشخیص شان سخت است. بیشترشان اردک سر سبز هستند. یک دسته غاز و یک دسته آنغوت هم هستند. عکس می‌گیریم. قنبری و ابوالفضل هم می‌رسند. کسی حرفی نمی زند. پرنده‌ها روی زمین چرخی می‌زنند و دوباره پرواز می‌کنند.
قنبری توضیح می‌دهد که پرنده های مهاجر که به زودی جمعیت شان بسیار بیشتر خواهد شد تا اواخر زمستان همین جا هستند. زمستانها اینجا فلامینگو هم دارد. اینها همه افزون بر هوبره و عقاب طلایی و زاغ بور است که بومی منطقه هستند.
عباس می‌گوید:
- پس لازم شد دوباره هم بیاییم.
قنبری می‌گوید:
- البته بارندگی‌ها که شروع بشود، دیگر نمی توانید از مسیر تاغزار به سمت تالاب بیایید. آب به تاغزار می‌افتد و همه مسیر باتلاقی می‌شود.
با دست یکی از روستاهای دور را نشان می‌دهد و توضیح می‌دهد که جاده اصلی تالاب از آن سمت است.
عباس می‌گوید:
- معلوم می‌شود، نقشه های ماهواره ای هم آنقدرها دقیق نیست.
حسین می‌گوید:
- نه. مردم محلی نمی توانند درست آدرس بدهند.
به اصرار قنبری بر می‌گردیم تا استکانی چای در پاسگاه بخوریم. بناچار تالاب و میهمانهای زمستانی اش را تا سفر بعدی مان، تنها می‌گذاریم.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,


توجه داشته باشید
- زمستان مناسب ترین فصل، برای سفر به تالاب کجی است. در این فصل، تالاب در پر آب ترین حالت ممکن قرار دارد و علاوه بر آن، شانس دیدن پرنده های مهاجر را هم خواهید داشت.
- برای گردش بهتر در تالاب، از اهالی روستاهای حاشیه تالاب کمک بگیرید. با این کار شما به اهالی جوامع محلی، اهمیت تالاب را نیز یادآوری کرده اید و به آنها آموخته اید که می توانند از طریق راهنمایی گردشگران، کسب درآمد کنند.
- دوربین های عکاسی بهترین وسیله برای شکار پرنده ها هستند.
- به خاطر داشته باشید که تالاب یک اکوسیستم است. رها کردن زباله در تالاب، چرخه حیات را در آن به خطر می اندازد.

,
, توجه داشته باشید
- زمستان مناسب ترین فصل، برای سفر به تالاب کجی است. در این فصل، تالاب در پر آب ترین حالت ممکن قرار دارد و علاوه بر آن، شانس دیدن پرنده های مهاجر را هم خواهید داشت.
- برای گردش بهتر در تالاب، از اهالی روستاهای حاشیه تالاب کمک بگیرید. با این کار شما به اهالی جوامع محلی، اهمیت تالاب را نیز یادآوری کرده اید و به آنها آموخته اید که می توانند از طریق راهنمایی گردشگران، کسب درآمد کنند.
- دوربین های عکاسی بهترین وسیله برای شکار پرنده ها هستند.
- به خاطر داشته باشید که تالاب یک اکوسیستم است. رها کردن زباله در تالاب، چرخه حیات را در آن به خطر می اندازد.
,
,
,
,
,

 

,

راه رسیدن به تالاب کجی
تالاب کجی در 75 کیلومتری نهبندان در خراسان جنوبی قرار دارد. برای سفر به تالاب کجی، ابتدا باید به بیرجند بروید.
از بیرجند به سمت نهبندان، در کیلومتر 115 کمی مانده به شهر «شوسف»، به دوراهی «سهل آباد» می رسید. جاده تا سهل آباد آسفالت است. سهل آباد یکی از چند روستایی است که در حاشیه تالاب کجی قرار دارد.
اگر هم از نهبندان به سمت بیرجند می آیید، کمی بعد از شوسف، دوراهی «چاه دراز» قرار دارد. از چاه دراز تا روستای کجی حدود 20 کیلومتر راه است که از وسط تاغزار می گذرد.
از این مسیر شما، شانس دیدن زاغ بور را هم دارید.

, راه رسیدن به تالاب کجی
تالاب کجی در 75 کیلومتری نهبندان در خراسان جنوبی قرار دارد. برای سفر به تالاب کجی، ابتدا باید به بیرجند بروید.
از بیرجند به سمت نهبندان، در کیلومتر 115 کمی مانده به شهر «شوسف»، به دوراهی «سهل آباد» می رسید. جاده تا سهل آباد آسفالت است. سهل آباد یکی از چند روستایی است که در حاشیه تالاب کجی قرار دارد.
اگر هم از نهبندان به سمت بیرجند می آیید، کمی بعد از شوسف، دوراهی «چاه دراز» قرار دارد. از چاه دراز تا روستای کجی حدود 20 کیلومتر راه است که از وسط تاغزار می گذرد.
از این مسیر شما، شانس دیدن زاغ بور را هم دارید.
,
,
,
,
,

گزارش:حسن احمدی فرد

,

انتهای پیام/

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه