هیولای درون پرسپولیس
پـــنـــداری پــــرسپولیس امروزه در چرخه بیهویتی دیگر نه سری برایش مانده که به سرانجامش برساند و نه پایی که به پایداریش بینجامد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ پرسپولیسی گرفتار در هیولایی خودساخته در درون که مدام میغرد و خود را از درون میخورد... هیولایی نه یک سر که البته با چند سر در مسلخ درون تا بیهیچ بسمل خود را پشت هم ذبح کند! پرسپولیسی که حالا برانکو ایوانکوویچ را دارد؛ کرواتی مسبوق به سابقه که استادش بلاژوویچ ویرا پروفسور میخواند... جناب پروفسوری که در بدترین شرایط پا بر فرش قرمز پرسپولیس گذاشت تا به اعتقاد معتقدانش نه البته منتقدانش با دم مسیحایی خود به کالبد بیجان پرسپولیس بدمد... برانکو آمد اما نمیدانست که به کجا آمده. نمیدانست که برای چه آمده و نمیدانست که پرسپولیس آن جایی نیست که حتی پروفسورهای کروات هم بتوانند دردش را درمان کنند! کالبد بیجانی که قرار بود از دم مسیحایی برانکو جان بگیرد. آن شد که اسیر در دم یهودایی این وآنی چند همچنان نفس بند آمده بماند... چنان بند که کم در پس هر میدان نیفتد! پرسپولیسی که البته مدتهاست دیگر آن پرسپولیس گذشته نیست اسیری است گرفتار... بخوان مجموعهای است مازوخیست که در درونش همه خود آزارند از هر طرف و هرسو بیش از آنکه بر حریف بتازند و بر حریف زخم بزنند بر خود زخم میزنند و به خود میبازند. پرسپولیس در سرش چه در ارتباط با سرنشینان و متولیانی که بر سریرش نشستهاند و چه در میانه و پایین پایش که مردان فنی و بازیکنانش باشند همه در خودزنی دارند از هم سبقت میگیرند! پرسپولیسی که حالا برانکو را دارد؛ برانکویی تضعیف شده - بخوان خود تضعیف - و بلاتکلیف میان بالا دستیهای فرمانده و پاییندستدستیهای نافرمانش! برانکویی که نه به پیش رویش که بازیکنانش باشند دیگر اعتمادی دارد و نه در پس سرش که آمران نهان وعیانش باشد اطمینانی... اعتماد و اطمینانی رنگ باخته و ترک خورده که راه پس و پیش برای برانکو نگذاشته در بالا سر نه مدیری است آیندهنگر و آیندهساز که چرخ لنگ پرسپولیس را مدبرانه از مسیر روزمرگی برهاند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
برانکو حالا شده یوسف گمگشته میان یکی یکی برادران پرسپولیسی... با لشکری منهزم... لشکری که تا میآید به اراده برانکو جبهه به جبهه آرایش بیابد و به آرامش برسد تقی به توقی کم به اراده برادرانش از هم نمیپاشد... سوارانی بیش خودسر که به بامی یکی از اسب زین کرده میافتد و به شامی دیگری با زدن چکش نامبارک به نعل لجامگسیختگی در پس میدانش... لشکری مصدوم و معذور و محروم و لشکری از هم پاشیده از یاغیانی محروم از عقلانیت و آنارشیستهایی آشوبطلب که برای خودزنی و خودسوزی و بخوان سوزاندن پرسپولیس صف به صف دارند به هم تنه میزنند! سوشاهایی برای سرنگونی تیمی که روز وروزگاری کم فر خجسته نبود و کم متبرک هر میدانی نبود... تیم مبارکی که امروزه اسیر بختکهای درونی مدام دارد ناکامیهای اخلاقیاش را پشت هم رج میزند... پرسپولیس مبارکی که روزی روزگاری در جوار مبارک آن یکی که استقلال باشد خود کم بر رویاهای دیگر تیمهای این دیار بختک افتاده نبود... پرسپولیسی که امروزش از بد حادثه چون خوره از درون دارد خودخوری میکند و... دریغ که برانکوی عزیز از سر جبر حرفهایگری با چشم بستن بر این هیولای درون، سرریز شدن این همه بداخلاقیهای سربازانش را کم به دم و نفس و صوت هیولاهای بیرونی گره نمیزند... صد البته هیولاهایی که هستند و کم نیستند و کم دیگران جابهجا نخورده و نمیخورد... که این خود ظلمی است بالسویه در فوتبالی که کم ظالم وکم مظلوم ندارد. همین وتمام.
,
*شهرام وزیری
,hkjiآنتهای پیام
]
ارسال دیدگاه