عاشقانه ای از تاریخ ادبیات کُردستان؛

مه م و زین؛ شاهکار احمد خانی شاعر بزرگ کُرد

مه م و زین؛ شاهکار احمد خانی شاعر بزرگ کُرد
«مه م و زین» روایتی عاشقانه است که احمد خانی با سرایش آن توانسته شاهنامه ای کُردی خلق کند و به گفته این بزرگ شاعر کُرد، مه م و زین حکایت نیست بلکه جزئی از تاریخ واقعی کُردهاست.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل ازشاهوخبر؛ «احمد خانی» سراینده یکی از برجسته‌ترین داستان های عاشقانه به زبان کردی و با لهجه کرمانجی به نام «مه م و زین» است. خانی به دلیل سرودن این مجموعه و استفاده از درون مایه ملی در شعرهایش در ادبیات کردی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. احمد خانی از ایل خانی بود و در ناحیه «جوله میرگ» به دنیا آمد. در آن روزگاران این ناحیه به طور کلی «جزیره بوتان» نامیده می‌شد. این شاعر بزرگ کرد،از ۱۴ سالگی به نوشتن پرداخت و داستان منظوم مه م و زین را در سن ۴۴ سالگی به پایان رساند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شاهوخبر,

بنا بر نوشته ها و آثار احمد خانی، وی  بر زبان‌های کردی، فارسی و عربی تسلط داشته و در سال ۱۶۸۳ میلادی فرهنگ عربی-کردی به نام «نوبهار» را برای یادگیری بهتر زبان عربی نوشته است.

,

اگر چه ماموستا هه ژار مه م و زین را به «سورانی» بازنویسی کرده است، به این علت که احمد خانی  مه م وزین را با  لهجه کرمانجی سروده است، این شاهکار شعر کردی تاکنون آنچنان که شایسته باشد در میان دیگر مردمان مناطق کردستان شناخته شده نیست.

,

مه م و زین روایتی تلخ و عاشقانه است که احمد خانی با سرایش آن توانسته است شاهنامه ای کردی را خلق نماید و به گفته این بزرگ شاعر کرد، مه م و زین حکایت نیست، بلکه جزئی از تاریخ واقعی کردها است.

,

برای آشنایی خوانندگان با این شاهکار ادبیات زبان کردی، خلاصه ای از آن در ادامه می آید و در پایان نیز نسخه الکترونیکی بازنویسی شده توسط ماموستا هه ژار جهت دانلود آمده است.

,

امیری کُرد در جزیره بوتان فرمانروایی می کرد. دو خواهر همچون پریان بهشتی داشت، یکی نامش «ستی» و دیگری «زین» بود؛ در دربار امیر دو جوان رشید و زیبا به نام «تاج الدین» و «مه م» در خدمت امیر بودند.

,

یک روز در مراسم نوروزی که همه به میان طبیعت می رفتند، تاج الدین و مه م لباس مبدل دخترانه می پوشند. ناگهان چشمشان به دو فرشته در لباس پسرانه می افتد؛ متوجه می شوند که این دو پسر نیستند و از همانجا وابسته هم می شوند و انگشترهای خود را عوض می کنند.

,

بالاخره بعد از مدتی تصمیم به خواستگاری از این دو دختر پری چهره می گیرند؛ ابتدا تاج الدین چون بزرگ تر است به خواستگاری م یرود.امیر با وصلت تاج الدین و ستی موافقت و جشن باشکوهی برگزار می کند... .

,

اما حکایت اصلی این شاهنامه از اینجا شروع می شود:

,

امیر غلامی شیطان صفت به نام «بکو» دارد؛ بکو به امیر می گوید تاج الدین دامادت، هم چشم طمع به تخت شما دارد هم می خواهد زین را برای مه م بگیرد... .

,

امیر خشمگین شده و قسم می خورد هرکس برای مه م به خواستگاری بیاید گردنش را خواهد زد؛ فاصله و جدائی میان مه م و زین شروع می شود، ولی هر روز بیشتر وابسته هم می شوند و دو بار در نبود امیر با هم ملاقات می کنند.

,

بکو دوباره خود را به امیر می رساند و می گوید رابطه مه م و زین بیش از گذشته شده، آبروی شما را می برند؛ امیر این سخن را باور نمی کند؛ بکو می گوید من مه م را خوب می شناسم، او را به قصر دعوت کن و مسابقه شطرنجی با او  ترتیب بده؛  شرطی بگذار و بگو اگر بازنده شدی، باید حقیقت را بگویی که آیا با زین رابطه داری یا نه؟ بکو می داند مه م دروغ نمی گوید؛ مه م پس از دعوت به قصر می آید، بازی زندگی شروع می شود، چند بار امیر در بازی شطرنج می بازد... .

,

چشم بکو به زین می افتد که از پشت پنجره اتاق به بازی برادر و معشوقه اش نگاه می کند؛ دوباره بکو نقشه ای دارد؛ به امیر می گوید برای خوش شانسی جای خود را عوض کنید. همین که این اتفاق افتاد چشم مه م به زین می افتد و هوش و حواس از سرش می پرد و بازی را می بازد.

,

امیر به مه م می گوید شرط را باختی، حال از رابطه خود و زین بگو؛ مه م می گوید، آری...، من عاشق دختری نجیب به نام زین هستم؛ امیر خشمگین می شود و می خواهد مه م را بکشد که تاج الدین مانع می شود، ولی دستور می دهد او را به سیاه چال بندازند.

,

بدین ترتیب هر روز مه م در زندان ضعیف و بینوا و زین در قصر نالان و پریشان می شود، تا جایی که عشق زمینی را فراموش می کند و معشوق خود را خالقش قرار می دهد.

,

بالاخره مردم شهر به این وضعیت اعتراض می کنند، زیرا از این عشق باخبر هستند. امیر در واکنش به این اعتراض ملایم تر شده و زین را به ملاقات مه م میفرستد؛ مه م چنان ضعیف گشته که زین را نمی شناسد و می گوید، جز پروردگارم معشوقه ای ندارم... .

,

در این میان مه م ازحال می رود و طبیب های امیر نمی توانند او را به زندگی برگردانند و جان می دهد؛ زین نیز بر سر مزار مه م رفته و آنقدر گریه و ناله سر می دهد تا جان به جان آفرین تسلیم می شود؛ امیر نیز پشیمان و نادم، بکو را به درک واصل می کند.

,

بر  اساس یافته های تاریخی، هم اکنون مزار « مه م و زین» در کنار یکدیگر در شهر بوتان در جنوبشرقی ترکیه قرار دارد؛ می گویند همیشه خاری در میان دو مزار می روید ومردمان آن دیار آن را به بکو نسبت می دهند و هنوز او را نفرین می کنند.

,

برای دریافت نسخه الکترونیکی «مه م وزین» کلیک کنید

, مه م وزین,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه