یادداشت/
ناخدمتی به فرزندان ایذهای، آموزهای ماتریالیستی!
نادانی، غرور، نخوت، لجاجت، مادّه پرستی و… ازجمله عوامل و علل پدیدارشدن رخساره نامیمون و ناموجه “ناخدمتی “است که البته در سراسر گیتی و در همه ی اعصار متکثر تاریخی و همه ی ادوار متنوع جغرافیایی – این جویبار سیاه و پلید بادرجات مختلف وسعت وشدت – همواره جاری و ساری بوده است![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از عصر ایذه:بر همین اساس در کهن سرای باستانی بوم ایذه، با قدمتی به روایتی 4000ساله (و محتملا افزونتر) که فرزندان مستعد و بزرگ آن چونان، معادن طلا(ذهب) و نقره(فضه) اندیشه فشانی می کنند نیز گاهی دامان پاک و جان صد چاک را به سمّ سهمگین “ناخدمتی” مبتلا دیده یا گرفتار نموده اند! و خود در سوگ خویشتن چه جامه هایی که ندریده اند و چه اشک هایی که نریخته اند!
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, عصر ایذه,با این همه آیا- به راستی – این شوم فاجعه ی نامبارک ناخدمتی توهمی است خیالی یا تصوّری است واقعی!؟
,اگر این پدیده واقعیت و عینیت دارد – که تحقیقا دارد – چه کسانی بر وجود مبارک وبیدار و در بعضی لحظات برپیکره فسرده و خفته ی فرزندان مالمیر تازیانه سربین و آتشین ناخدمتی را به گداختن و سوزندان می نوازند!؟ و… در پاسخ می توان گفت که؛
,,
همان کسانی که؛ عمداً و آگاهانه استعدادهای فروزان و درخشان فرزندان ایذه ای را در پای دیوان زشت رخساره ی قومیت پرستی،حسادت و سیاست بازی های کور – مکاران عرصه ناخدمتگزاری – قربانی کرده و می کنند!
, همان کسانی که,, ,
,
, ,
همان کسانی که؛ نافرهنگ برهنگی، ولنگاری وتبرّج را برای فرزندان ما- باهزاران حیلت – ترویج و تبلیغ می کنند به گونه ای که همه هستی برخی از دختران ما را به منظره ی بزک شده و همه وجود بعضی از پسران ما را به چشمانی شهوانی، حریص و سیری ناپذیر مبدل کرده و می کنند!
, همان کسانی که,, ,
,
, همان کسانی که؛ عفریت فاجعه خیز اعتیاد به دخانیات،مواد افیونی و مخدر را سوداگرایانه در کام جوانان ناکام – و بعضا نوجوانان – ماتزریق و تخلیه کرده و می کنند!- تا جایی که عدّه ای از جوانان و نوجوان ما حتی توانایی قامت راست کردن را ازدست داده اند! تا چه رسد به این که بخواهند، بدانند،بفهمند و بیندیشند!که چه بوده و به کجا رسیده اند! ؟و چه سان از بلندای ابتکار به قعر اعتیاد هبوط کرده اند!؟-
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ نیشتر بی تفاوتی و بی توجّهی به همدیگر رادر عمق جان مجروح و مصدوم فرزندان ما فرو می برند تا در عالم بی دردی و دنیای بی عاری بسوزند،بمیرند بلکه بسوزانند و بمیرانند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ به بهانه های واهی و عذرهای لسانی و غیرانسانی وتقابل های کذایی و ساختگی قومیت های عربی و عجمی!
, همان کسانی که,عظمت دین و مذهب را در آستانه ی مطهر دل وجان فرزندان ما به تحقیر و تمسخر سوق می دهند – تاجایی که اینان خواسته و آنان ناخواسته و نادانسته لامذهبی و دین ستیزی را به نام آزادی، سرافرازی و حتی روشنفکری تلقین و تحریض می کنند!-
,همان کسانی که؛ پوچ گرایی را بهترین و معقول ترین پاسخ در برابر ناملایمات،سختی ها و مشکلات قلمداد کرده و معرفی
, همان کسانی که,می کنندتا فرزندان ما را در جهنّم نیهیلیسم (هیچ انگاری)و به تبع آن خود نیستی – خود کشی – رهنمون کنند!
,همان کسانی که؛ رخوت،سستی،تنبلی، خواب زدگی و… را با دعوت به شب نشینی های بلاثمر، نامعقول و گاه هرزه گرایانه! معمول و مرسوم می نمایند! به گونه ای که مواقع صبح، ظهر و شب آنان را به یغما برده اند!- آن چنان که فی المثل تا پاسی از شب بیدارندو به باورهایی این چنین کور و کر سرخوش گشته اند!-
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ سیاست را به بازی گرفته اند!،صداقت گریزی و گاه صداقت ستیزی حرفه ای را آموخته و بدان عادت کرده اند و این اعتقاد و اعتماد پوچ و پوک را برلیاقت اندیشی و شایسته نگری ذاتی و عمیق ترجیح داده اند و حقیقت را در پرستش های نرم و چرب حزبی و قومی به حبس کشانده اند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ فرصت سوزی عمومی را اصلی از برای ابطال و امحاء فرصت سازی های ناب اسلامی ومتعالی انسانی محسوب می کنند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ خرافه گرایی های سنتی، عرفی وحتی شبه مذهبی را در برابرعظمت تعقل، تدبرو تفقه نهاده اند تا کام ناز خویش را برچینند و جام نیاز خویشتن را برگیرند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ قامت طویل تحقیق را در قیمت قلیل تقلید (در ساحت علم و سیاست) به هلاکت و خسارت انداخته اند و خود نیز ظفرمندانه برمقبره ی مقلد نوازی و محقق گدازی به طعنه وتمسخر نشسته ومجلس ختم گرفته اند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ به نام طایفه وحزب بر طبل منفعت و به اسم صداقت بر کوس مصلحت خویش، مستانه وعالمانه می کوبند! و به طرب و مستی افتاده اند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ به مادّه پرستی، تکاثر و حتی تغابن افتخار می کنند و از دستگیری مستمندان و جوانان عذب تقصیرا و تعمدا نه تنها ممانعت و جلوگیری کرده، بلکه بر این جسارت و معصیت چه فخرفروشی هایی که نکرده و نمی کنند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ رفیق بازی را برحقیقت نوازی برتری داده و می دهندکه اگر برای کسانی در دیروز- گذشته – طایفه ظاهرا اصالت داشت اما اینک مناسبات رفاقتی، شرافت و اهمیت تام و باطنی یافته اند و در سایه سارمکدر آن به خمیازه های خمارآلوده و آروغ های متعفن خویش رقصان و خندانند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ تهمت سازی را عبادت می شمارند! عبادتی که تمثال نامبارک شیطان را به طربناکی سوق می دهد و به زعم خود به آرامش و اطمینان می رساند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ گناه کبیره ی غیبت را به آسانی و راحتی به استعمال می کشانند!تا جایی که بدون چنین خوراک چرکین نه می توانند بشنوند، نه بگویند نه زندگی را می فهمند و نه طعم آن را می چشند! آنان در پناه چنین زقّومی حیوانیت خود را به تعالی و تکامل رسانیده و لابّد میرسانند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ فریب کاری را زینت وزیبایی ناوجود خود می شمارند وچنین تجملی را ترفندی و تخصصی برای بزرگان خویشتن می پندارند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ تبعیض گرایی را سوغات و ارمغانی سیاسی – طبقاتی می دانند وبراین عزم جزم مصرند که تا فرصت هست می بایست چنین گوهری را از صدف موقعیت به عرش ریاست خودخواهی ببرند، کام وجانی را تازه کنند وتا می توانند به پارو زدن و جارو کردن دل بسپارند که مبادا از چنین قافله ی غافل پرطمطراقی عقب بمانند وبه خسران بیفتند!
, همان کسانی که,, ,
,
, همان کسانی که؛ عظمت نخبگان مذهبی، علمی، ورزشی و هنری را نه درمیزان معنا بلکه در ترازوی مادّه می نگرند! و قابلیت و صلابت این شگفتی های حیاتی و انسانی را در نمی یابند!
, همان کسانی که,همان کسانی که؛ مناسبت های اصیل بومی وملی (مقبول دین و عقلانیت) رادر برابر دین و مذهب و بالعکس همان کسانی که؛
, همان کسانی که؛, همان کسانی که,مبانی اصیل و عزیز دین را در برابر سنت های قومی و ملی به تقابل و تخاصم می گیرند و به بی حرمتی های جاهلانه
,می نشینند! – که البته هر دو طیف در ناخدمتی به دین و عرف اصیل به تقلا افتاده اند!و به جای دین محوری و رعایت اعتدال و میانه روی، به افراط و تفریط در برداشته ها، نه فهم داشته ها فروغلتیده اند!
,وبالاخره همان کسانی که؛ انقیاد سوزنده را برجای انتقادسازنده، جهل را برمقام علم،شیون را برجای شادی،دین ابزاری را به جای دین مداری،شخصیت را به جای حقیقت،عاطفه نوازی را برجای عقل محوری،حسادت را برجای رقابت،مردم گرایی را برمقام خداگرایی،سود انگاری را برجای صواب نگری،سیاست محوری را به جای حقیقت مداری،نا امیدی را برجای امیدواری
, وبالاخره همان کسانی که؛,ظاهرنوازی را برمقام باطن سازی، ظاهری سوزی رابرجای باطن سازی (عدم تعادل در بین چنین جوهر و چنان عرضی)
,خداستیزی به جای خلق گریزی،دهن بینی را برجای مطالعه گرایی،سلیقه گرایی و عقده نوازی را برمقام صلاح پذیری و عقیده گرایی،سخن سرایی به جای عمل گرایی،تقابل پروری را به جای تعامل نگری،ملی گرایی را به جای حقیقت محوری و…
,گذارده اند! و همچنان این جهالت و معصیت توفنده و گدازنده در جریان و سریان است که مگرعزم راسخون متعقل،مومن و بیداررا امیدی باشد – که البته هست – تا چنان ستیزه ای ناجوانمردانه را به ستوهی راستین و مردافکنانه فرونشاندوخویشتن دینی ، بومی و ملی ما را در در سایه سار معنویت،شرافت و دیانت به اقتدار بکشاند.
,,
,
“بعون الله المستعان”
, “بعون الله المستعان”,هومان مرادی اشکفتی
,,
,
ناخدمتی- فرزندان ایذه ای- آموزه های ماتریالیستی:
,*ناخدمتی در برابر خدمتگزاری است و در این مقال، عملی است که در اثر تقصیر (نه قصور) انجام می شود.
,*فرزندان ایذه ای؛ تمام افرادی که زادگاهشان ایذه بوده است و ازطرفی جغرافیایی سیاسی ایذه رانیز شامل می شود و از جهتی
,می تواند در معنایی تمثیلی همه ی جغرافیای انسانی را در برگیرد.
,*آموزه ای ماتریالیستی؛ هرگونه آموخته ای و آموزه ای علمی و عملی که اصالت را به مادّه می دهد و معنا را هیچ می انگارد.
,,
انتهای پیام/*
]
ارسال دیدگاه