طنزنامه؛
سفرهای میتیکومون در ایران/ سفر به سیستان و حل مشکل مردم
رئیسجمهور در حکمی پیرمردی پیزوری را به همراه چند بادیگارد که به انواع فنونِ ورزشهای رزمی آشنا بودند، به عنوان میتیکومون ایران انتخاب کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از بلاغ، نزدیک انتخابات ریاست جمهوری در ایران، همه جور بدبختی از آسمان و زمین سر مردم هوار شد، رئیسجمهور در حکمی پیرمردی پیزوری را به همراه چند بادیگارد که به انواع فنونِ ورزشهای رزمی آشنا بودند، به عنوان میتیکومون ایران انتخاب کرد و گفت: من خیلی علاقه داشتم که این شخصیت دهه شصتی، در کشورمان احیا شود، برو دور ایران را بگرد و مشکلات مردم را حل کن.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا،, بلاغ,میتیکومون به سمت سرزمینی در منتهی الیه جنوب شرقی ایران حرکت کرد و چون جغرافیایش ضعیف بود، نامش را نمیدانست.
بالاخره به آن سرزمین رسیدند و دیدند تا قد دوتا آدم توی آب فرو میروند و از هیچکدام از مسؤولان خبری نیست و همه جیم زدهاند.
میتیکومون چنان کُفری شد که نزدیک بود فحش بدهد اما خودش را جمع و جور کرد و دستور داد تا بادیگاردها بروند تحقیقات کنند ببینند این اوضاع تقصیر چه کسی است.
بادیگاردها پس از پرشهای بلند و یَه یو کردنهای بسیار، به نزد میتیکومون بازگشتند و تمامی آنچه کشف کردند را به میتیکومون گزارش دادند.
میتیکومون هم دستور داد تا به استانداری سیستان بروند، نگهبانان در جلوی دربِ ورودی مانعشان شدند، اما بادیگاردها یک غوووووودااااااااا کردند و همگی را با پیفپاف مسموم ساخته و وارد ساختمان شدند و همگی را کَت بسته بیرون آوردند.
استاندار اعتراض کرد و گفت: شما چه کسی هستید، چطور جرأت میکنید نماینده عالی دولت در استان را دست و پای ببندید، بگویم رستممان بیاید دَمارتان را در بیاورد؟؟
یکی از بادیگاردها، سه چهارتا پشتک زد و چند تا تیر و ترقه در کرد و حکم ممهور شده به مهر رئیسجمهور را نشان داد و گفت: میدونید در برابر چه کسی هستید، این نماینده مخصوص رئیسجمهور میتیکمونه.
حرفش تمام شد که یک دفعه یکی یک پس گردنی محکم بهش زد و گفت: بیتربیت، چرا نگفتی احترام بگذارید. پیرمرد خیلی هم دستش سنگین بود در عینه پیزوری بودن.
میتیکومون گفت: شما علت این آبها را نفهمیدید؟؟؟ ما تحقیق کردیم و فهمیدیم که همهاش تقصیر ابرهاست و بارش شدید باران موجب این افتضاح شده است، اگر وسط شهر یک سوراخ درست میکردید، الان درپوشش را برمیداشتید و آب هورتَکی میرفت پایین و مشکل حل میشد.
مردم از این همه تدبیر میتیکومون و امیدی که به آنها داد اشکها ریختند و نعرهها سر دادند و آخرش خوشبخت شدند.
میتیکمونم همینجور که داشت میرفت تا بدبختی استانهای دیگر را جمع و جور کند، روبه خبرنگارها گفت: مدیونید اگر فکر کنید ما کار انتخاباتی میکنیم.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه