نگاهی به فیلم «زیر سقف دودی»
معضلات طلاق عاطفی در خانواده ها؛ دغدغه خانم کارگردان
«زیر سقف دودی» ادامه منطقی فیلمهای پوران درخشنده است. کارگردانی که کارنامهاش را وقف نشان دادن مشکلات اجتماعی کرده و بر خلاف خیلی از همکاران همردیفش نه فقط مشکل را نشان میدهد بلکه سعی میکند در حد توان، راه حلهای درستی هم برای آن بیابد و به مخاطب آموزش دهد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنان خبر؛شاید همین نگاه مصلحانه، دلیل تمایز فیلمهای درخشنده با سایر کارگردانان اجتماعی باشد. اگرچه این دغدغه بسیار ستودنی است اما فیلمهای سینمایی باید ویژگیهایی داشته باشند که مخاطب را در مرحله نخست جذب خود کنند و بعد پیامشان را هر چه باشد انتقال دهند. قهرمان فیلم تازه درخشنده، زنی مذهبی در دهه چهارم زندگیاش است که با بی اعتنایی همسر و فرزندش مواجه شده.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان خبر, ؛شاید همین نگاه مصلحانه، دلیل تمایز فیلمهای درخشنده با سایر کارگردانان اجتماعی باشد. اگرچه این دغدغه بسیار ستودنی است اما فیلمهای سینمایی باید ویژگیهایی داشته باشند که مخاطب را در مرحله نخست جذب خود کنند و بعد پیامشان را هر چه باشد انتقال دهند. قهرمان فیلم تازه درخشنده، زنی مذهبی در دهه چهارم زندگیاش است که با بی اعتنایی همسر و فرزندش مواجه شده.,به طوری که پسر، دیگر چندان او را بهعنوان مادر قبول ندارد و همسر هم با زن جوان و متجددی ازدواج موقت کرده است. شاید بیشترین افرادی که با «زیر سقف دودی» ارتباط برقرار میکنند، زنان چهل و اندی سالهای هستند که مشکل طلاق عاطفی را داشته یا دارند.
برای همین خیلیها بدون هیچ همذات پنداری خاصی سالن سینما را ترک میکنند و به انتقاد از فیلم میپردازند.
مثل اکثر فیلمهای پوران درخشنده «زیر سقف دودی» هم مخاطب خاصی دارد که اگر در دایرهاش قرار نگیرید احتمالاً از فیلم چندان لذت نخواهید برد. خصوصاً که داستان آن هم پیچ و خم داستانی اثری مثل «هیس! دخترها فریاد نمیزنند» را ندارد و در شخصیت پردازی هم با مشکلات متعدد روبهروست.
اساساً درخشنده برای شخصیتپردازی سراغ کلیشههایی رفته که نه فقط به فیلم کمک نکردهاند بلکه بیشتر باعث ضربهخوردن آن شدهاند. فرهاد اصلانی یکی از بازیگران مردی است که در قریب به اتفاق آثاری که بازی کرده، درخشیده؛ حتی اگر فیلم بد بوده.
چه در تلویزیون با نقشهایش در «مختارنامه» و «آشپزباشی» و چه در سینما با فیلمهای متعدد و با کیفیتی مثل «دختر» و «یه حبه قند»؛ اما اصلانی هم مثل حامد بهداد و نوید محمدزاده، آرام آرام تبدیل به یک تیپ شده است.
آن قدر در نقش مردان دو زنه و خائن و درگیر مثلثهای عشقی، یا پدران متعصب و بیمنطق بازی کرده که برای کاملتر شدن کارنامهاش احتیاج به یکی دیگر از این نقشها ندارد. یا بهعنوان نمونهای دیگر از تیپسازی؛ تصور غلطی که از زن مذهبی و خانهدار در برابر زن مدرن، وجود دارد این است که زنان مذهبی اصلاً نمیدانند چطور باید توجه همسرانشان را جلب کنند.
این موضوع خودش باعث به وجود آمدن تیپ زن خانه دار سنتی شده که بارها در آثار مختلف نمونههایش را دیدهایم. کارگردان «زیر سقف دودی» دقیقاً از همین تصور غلط باز برای تیپسازی استفاده کرده است.
نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم، تصویری است که از «مرد» در جشنواره امسال میبینیم. مردانی که همه یا بیمنطق و متعصب هستند، یا زنباره، یا تنبل و معتاد یا همه موارد بهعلاوه چند ویژگی منفی دیگر را با هم دارند.
اصولاً به جز چند فیلم خاص، تصویری که از مردان در جشنواره امسال ارائه شده همه منفی و نفرتانگیز است. حتی در برخی فیلمها اصلاً شخصیت مرد مثبت نداریم.
تا پایان فیلم میشد ادعا کرد که در «زیر سقف دودی» فقط در حال دیدن مشکلات یک خانواده، به عنوان مثالی از تمام خانوادههایی هستیم که از مشکلی مثل طلاق عاطفی رنج میبرند؛ اما نمای پایانی فیلم و نشان دادن شهر آلوده تهران، نوعی از تعمیم را به داستان میدهد که ادعای آن بسیار بزرگ است.
در این که مشکلات خانوادگی زیادی وجود دارند شکی نیست اما آیا بهعنوان نمونه نمیشود سراغ خانوادههایی که چالشهای زندگیشان را موفق پشت سر گذاشتهاند رفت و آنها را تبدیل به مثال کرد و بعد هم عمومیت بخشید، تا پایانی امیدوار کننده تر به فیلم و چشم اندازی روشنتر و پر از امید به جامعه داده باشیم؟!
خانوادههایی که در آن مردان مثل برده با زنان رفتار نکرده و به راحتی سختترین مشکلات را با صحبت کردن بر طرف میکنند. شاید بزرگترین مشکل همه ما قبل از طلاق عاطفی و دیگر مسائل اجتماعیمان این است که نمیتوانیم به زبانی مشترک با همنوعانمان برسیم. زبانی که در بحرانیترین لحظات بتواند با گفتوگو و بدون دروغ گرهها را باز کند.
به طوری که پسر، دیگر چندان او را بهعنوان مادر قبول ندارد و همسر هم با زن جوان و متجددی ازدواج موقت کرده است. شاید بیشترین افرادی که با «زیر سقف دودی» ارتباط برقرار میکنند، زنان چهل و اندی سالهای هستند که مشکل طلاق عاطفی را داشته یا دارند.
,برای همین خیلیها بدون هیچ همذات پنداری خاصی سالن سینما را ترک میکنند و به انتقاد از فیلم میپردازند.
,مثل اکثر فیلمهای پوران درخشنده «زیر سقف دودی» هم مخاطب خاصی دارد که اگر در دایرهاش قرار نگیرید احتمالاً از فیلم چندان لذت نخواهید برد. خصوصاً که داستان آن هم پیچ و خم داستانی اثری مثل «هیس! دخترها فریاد نمیزنند» را ندارد و در شخصیت پردازی هم با مشکلات متعدد روبهروست.
,اساساً درخشنده برای شخصیتپردازی سراغ کلیشههایی رفته که نه فقط به فیلم کمک نکردهاند بلکه بیشتر باعث ضربهخوردن آن شدهاند. فرهاد اصلانی یکی از بازیگران مردی است که در قریب به اتفاق آثاری که بازی کرده، درخشیده؛ حتی اگر فیلم بد بوده.
,چه در تلویزیون با نقشهایش در «مختارنامه» و «آشپزباشی» و چه در سینما با فیلمهای متعدد و با کیفیتی مثل «دختر» و «یه حبه قند»؛ اما اصلانی هم مثل حامد بهداد و نوید محمدزاده، آرام آرام تبدیل به یک تیپ شده است.
,آن قدر در نقش مردان دو زنه و خائن و درگیر مثلثهای عشقی، یا پدران متعصب و بیمنطق بازی کرده که برای کاملتر شدن کارنامهاش احتیاج به یکی دیگر از این نقشها ندارد. یا بهعنوان نمونهای دیگر از تیپسازی؛ تصور غلطی که از زن مذهبی و خانهدار در برابر زن مدرن، وجود دارد این است که زنان مذهبی اصلاً نمیدانند چطور باید توجه همسرانشان را جلب کنند.
,این موضوع خودش باعث به وجود آمدن تیپ زن خانه دار سنتی شده که بارها در آثار مختلف نمونههایش را دیدهایم. کارگردان «زیر سقف دودی» دقیقاً از همین تصور غلط باز برای تیپسازی استفاده کرده است.
,نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم، تصویری است که از «مرد» در جشنواره امسال میبینیم. مردانی که همه یا بیمنطق و متعصب هستند، یا زنباره، یا تنبل و معتاد یا همه موارد بهعلاوه چند ویژگی منفی دیگر را با هم دارند.
,اصولاً به جز چند فیلم خاص، تصویری که از مردان در جشنواره امسال ارائه شده همه منفی و نفرتانگیز است. حتی در برخی فیلمها اصلاً شخصیت مرد مثبت نداریم.
,تا پایان فیلم میشد ادعا کرد که در «زیر سقف دودی» فقط در حال دیدن مشکلات یک خانواده، به عنوان مثالی از تمام خانوادههایی هستیم که از مشکلی مثل طلاق عاطفی رنج میبرند؛ اما نمای پایانی فیلم و نشان دادن شهر آلوده تهران، نوعی از تعمیم را به داستان میدهد که ادعای آن بسیار بزرگ است.
,در این که مشکلات خانوادگی زیادی وجود دارند شکی نیست اما آیا بهعنوان نمونه نمیشود سراغ خانوادههایی که چالشهای زندگیشان را موفق پشت سر گذاشتهاند رفت و آنها را تبدیل به مثال کرد و بعد هم عمومیت بخشید، تا پایانی امیدوار کننده تر به فیلم و چشم اندازی روشنتر و پر از امید به جامعه داده باشیم؟!
,خانوادههایی که در آن مردان مثل برده با زنان رفتار نکرده و به راحتی سختترین مشکلات را با صحبت کردن بر طرف میکنند. شاید بزرگترین مشکل همه ما قبل از طلاق عاطفی و دیگر مسائل اجتماعیمان این است که نمیتوانیم به زبانی مشترک با همنوعانمان برسیم. زبانی که در بحرانیترین لحظات بتواند با گفتوگو و بدون دروغ گرهها را باز کند.
,