رنگ سرخ انقلاب بر تن سرد بهمن ماه
ظلمی که اسماعیل رضایی را پای چوبه اعدام کشاند+عکس
از اسماعیل و طیب خواستند تا به آنچه که رژیم می خواهد، اعتراف کنند. این اعتراف می توانست آنها را از حکم اعدام برهاند اما ماجرای اقدامات این دو ازجنس حساب و کتاب های زمینی نبود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای تفرش، شهید اسماعیل رضایی یکی از چهره هایی است که پس از قیام ۱۵ خرداد ۴۲ دستگیر، محاکمه و سپس اعدام شد. شهید رضایی در سال ۱۳۰۴ در خانواده ای تفرشی متولد شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای تفرش, ندای تفرش,وی از دوران نوجوانی به شغل بارفروشی در میدان میوه و تره بار تهران روی آورد. مقلد امام خمینی(ره) بود و در رسیدگی به خانوادههای بی سرپرست تلاش را را به نهایت می رساند.
,به ساخت مسجدی در محله بیسیم نجف آباد تهران همت گماشت و بسیاری از مساجد بر اثر مساعدت و همراهی او فرش شده بود. او یکی از عناصر اصلی پخش اعلامیههای حضرت امام(ره) در سطح تهران بود و در سازمان دادن هیئتهای مذهبی در روزهای تاسوعا و عاشورای ۱۳۴۲ نقش موثری داشت. وی در سال ۱۳۳۹ به حج مشرف شد. رفاقت او با طیب حاج رضایی – همکار میدانی– قدمتی ۲۰ ساله داشت. از جمله کارهای عام المنفعه و خدمات بسیار مهم او میتوان به احداث حدود ۳۰۰ خانه دو اتاقه در جنوبیترین نقطههای تهران جهت اسکان زنان منحرف به منظور ارشاد و هدایت آنان توسط دو تن از خانمهای بزرگ، تحصیل کرده و وزین و متدین تهران اشاره کرد که پس از حصول اطمینان از اصلاح آنان شرایط ازدواجشان را با عدهای از کارگران شهرستانی که در میدان بار کار میکردند با قول مساعدت نسبت به تأمین مسکن و شغلی مناسب در میدان با تفکیک سند خانه به تساوی بین زن و مرد فراهم میساخت.
,

, به هنگام تحریم خرید و فروش و مصرف پپسی کولا توسط مراجع تقلید به علت وابستگی مالک آن به فرقه بهائیت، و صرف بخشی از درآمد آن در راه مبارزه با اعتقادات مذهبی شیعیان یک تظاهرات با شکوه مذهبی بر ضد بهائیها سامان داد. در بنای مسجد صاحب الزمان(عج) واقع در خیابان آزادی نقش اساسی داشت. ارتباط او در بین روحانیت، عمدتاً با مرحوم لاله زاری بود. او و یارانش شبهای جمعه با آقای سید مهدی لالهزاری جلسات بسیاری داشتند. ظاهراً بیش از هر چیز، به علت نقشی که او بر ضد بهائیها در چراغانی و بنای مسجد صاحب الزمان(عج) داشت، خار چشم دستگاه رژیم پهلوی محسوب می شد.
,حاج اسماعیل، فریادگر انقلاب و چهرهای سرشناس در تحریک افراد مذهبی و به ویژه میدانیها بود. او با مساجد و هیأتهای مختلف رابطه داشت. پس از قیام ۱۵خرداد، عده زیادی دستگیر و زندانی شدند که طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل نیز جزو آنها بودند و چندی بعد حکم اعدامشان صادر شد.
,از طیب حاج رضایی خواستند که اقرار کند که امام خمینی(ره) پولی در اختیار آنها قرار داده تا در قیام نقش داشته باشند. طیب و اسماعیل مخالفت کردند. برادرزاده شیخ مرتضی کاتوزیان، سپهبد ارتش و آجودان مخصوص شاه بود. او فردی مذهبی و متدین و از خانوادهای با سابقه ۲۰۰ ساله در روحانیت بود و به علما خیلی احترام میگذاشت و در نماز جماعت شرکت میکرد. مذهبیون از طریق او مشکلات پیچیده اداری خود را حل میکردند. خانواده زندانیان سیاسی بیشتر به او پناه میبرده، رفع مشکل خود را از او میخواستند. با این اوصاف، مردم از شیخ مرتضی کاتوزیان خواستند تا به واسطه برادرزادهاش وقت ملاقات با شاه بگیرد و راجع به لغو حکم اعدام آن دو با شاه صحبت کند. در آن موقعیت ملاقات روحانیان با شاه، به حیثیت او لطمه میزد؛ اما شیخ کاتوزیان گفت: «اگر این عمل من جان دو نفر مسلمان را نجات بدهد، من حرفی ندارم.» سرانجام وقت ملاقات داده شد و او نیم ساعتی با شاه صحبت کرد.
,کاتوزیان پس از دیدار با شاه برای همراهان خود اینگونه تعریف می کند: «خیلی شجاعانه با شاه درباره مذهب، علما و متدینان حرف زدم و گفتم که اعدام این دو نفر به صلاح تو نیست و شاه به من قول داد که حکم اعدام را لغو کند و به حبس ابد یا ۱۵ سال تخفیف دهد. شاه در پایان به من گفت که اگر خودت خواستهای داری، بگو. گفتم هیچ خواستهای ندارم. امام زمان ما را اداره کرده و میکند. خیلی هم خوب اداره میکند. و بالاخره با خوشحالی از پیش او برگشتم.» متاسفانه این خوشحالی دیری نپایید.
,اعدام شهید رضایی توسط ساواک
, اعدام شهید رضایی توسط ساواک, اعدام شهید رضایی توسط ساواک,پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که رژیم شروع به دستگیری سران بازار و میدان تره بار نمود، در مرداد همان سال در پاساژ نیمه کارهاش واقع در میدان شوش تهران دستگیر شد. سرانجام به جرم رابطه با آیت الله امام خمینی(ره)، اقدام علیه امنیت ملی، ایجاد بلوا، تحریک اهالی به جنگ و قتال با سلطنت مشروطه ایران در دادگاه بدوی و تجدید نظر علیرغم اعتراض مردم تهران و اقدام علما و آیت الله بهبهانی به ممانعت از اجرای حکم در سحرگاه یازدهم آبان ۱۳۴۲ در سن ۳۸ سالگی اعدام شد.
,

, اعدام وی موجب تأثر شدید حوزه علمیه قم شد که برای اولین بار حوزه علمیه قم و دروس دینی برای غیر روحانی یکپارچه تعطیل شد و این در حالی بود که ساواک با پخش این مطلب که «حوزه به خاطر لوطی ای عکس العمل نشان نخواهد داد »، سعی در تحقیر این شهید داشت.
,با همه اختناقی که رژیم اعمال کرده بود، در سرتاسر کشور برای تجلیل از وی مجالس ختم برپا شد. و در هفتم شهادت آنان جمعی از مبارزان سرشناس و متدین بازاری و روحانی با عنوان « هیئتهای مؤتلفه اسلامی» اعلامیهای صادر کردند. حاج اسماعیل رضایی به هنگام اعدام از روحیهای قوی برخوردار بود چنانکه از عکاسان و خبرنگاران خواسته بود که دوربینشان را خوب تنظیم کنند و عکس زیبایی از وی بگیرند. آنها به او میگویند حالا میخواهند تو را اعدام کنند و تو دیگر زنده نیستی که عکس خودت را ببینی. او میخندد و به عکاسها میگوید: «شما نمیفهمید اگر این عکسها را خوب بگیرید در آخرت به ما نشان میدهند.» در وصیتنامهاش که شب اعدام تنظیم کرد، اسامی طلبکاران، بدهکاران و بدهی بابت قضای نماز و روزهاش را نوشته بود. متن آن وصیت نامه در روزنامهها چاپ شد.
,شاه پیشتر در سخنرانی خود گفته بود: «اینهایی که ریختند توی خیابانها و آشوب و بلوا به پا کردند، هر کدام از آقای خمینی ۲۵ ریال گرفته بودند.» مردم متن سخنرانی شاه را که در روزنامهها چاپ شده بود، با وصیتنامه حاج اسماعیل کنار هم گذاشته به یکدیگر نشان میدادند و با خشم و نفرت میگفتند: «این مردک دروغگو خجالت نمیکشد که میگوید اینها ۲۵ ریال گرفتهاند تا انقلاب کنند.» این ماجرا به صورت چماقی بر سر شاه و دربار درآمده بود.
,شیخ مرتضی کاتوزیان هرگاه منبر میرفت، با رشادت فریاد میکشید که «ای مردم این بلندگوهای مسجد، این فرشهای مسجد و… همه را حاج اسماعیل خریداری کرده، به یاد او باشید، او شهید راه حق است.» مردم تشییع جنازه خوبی کردند و در مراسم ختم او، در هیأتهای مختلف، حتی با دستههای سینهزنی شرکت کردند. در مجلس ختم که برای او برگزار شد، شیخ عباسعلی اسلامی ـ آن مرد مبارز و بنیانگذار دهها دبستان و دبیرستان با عنوان جامعه تعلیمات اسلامی ـ منبر رفت. موضوع سخنانش «فصل ممیز انسان از حیوان» بود، چنانچه در منطق میگوییم «الانسان حیوان ناطق». او اثبات کرد که فرق انسان با حیوانات دیگر، ناطق بودن اوست و ناطق بودن به معنای گویا بودن زبان نیست، بلکه نفس ناطقه است؛ یعنی آن روح الهی که در وجود انسان به ودیعه نهاده شده است. پس از آن، از آن دو مرحوم تعریف و تمجید کرد و در پایان گفت: «روح الهی آنها به مرتبهای رسیده بود که سرانجام خداوند شربت شهادت را در کامشان فرو ریخت.» آن شب اعلام شد که در تمام مساجد تهران و نیز حوزه علمیه قم، برای آن دو مرحوم نماز وحشت خوانده شود.
, , ،,رابطه با روحانیت مبارز
, رابطه با روحانیت مبارز , رابطه با روحانیت مبارز,حاج اسماعیل رضایی در قیام ۱۵ خرداد نقش اساسی و زیربنایی داشت؛ زیرا اگر بنا به فرمایش مقام معظم رهبری استواری قیام ۱۵ خرداد ۴۲ را بر سه اصل اسلام، روحانیت و مردم بدانیم، حاج اسماعیل مرتبط با روحانیت و مدافع مرجعیت بود. او دروس دینی و معارف اسلامی را نزد آیتالله حاج شیخ جواد فومنی (از علمای مبارز تهران) آموخت و آن را در زندگی به کار گرفت، به نحوی که مرحوم حاج حبیبالله عسکراولادی او را معلم اخلاق میدانست، یا به قول مرحوم حاج آقا رضا حداد عادل: «حاج اسماعیل رضایی نور بود و از عالم انسانیت برتری یافته بود…»
,او از یاران نزدیک آیت الله کاشانی بود و اوایل سال ۱۳۴۰ همزمان با اتمام ساخت مسجد نبوی در محله بیسیم نجفآباد برای تأیید امام جماعت با حضرت امام خمینی(ره) آشنا میشود. او عضو هیأت ۳۰ نفرهای بود که زیر نظر آیتالله فومنی همقسم بودند در راه اعتلای اسلام و مبارزه با کفر و فساد تا پای جان ایستادگی نمایند. همچنین عضو هیأت مدیره یکی از مهمترین هیأتهای مذهبی تهران بود که سخنرانش آیتالله سیدمهدی لالهزاری بود.
,نظر بزرگان درباره این شهید
, نظر بزرگان درباره این شهید, نظر بزرگان درباره این شهید,* امام خمینی(ره) به کرات در ملاقات با زندانیان ۱۵ خرداد و خانواده شهید از سجایای اخلاقی حاج اسماعیل و خدمات ارزنده او به نهضت یاد و تجلیل کرده اند.
,*مقام معظم رهبری نیز بارها از این شهید به عنوان عامل مؤثر در قیام ۱۵ خرداد نام بردهاند. در بخشی از سخنان ایشان آمده است: «قیام ۱۵ خرداد قیام مردمی است، ولی شهید حاج اسماعیل رضایی در آن نقش حساس و سهم بزرگی دارند. این شهید به گردن همه ملت حق دارند… هر وقت به زیارت حضرت عبدالعظیم نائل میشدم، به زیارت این شهید میرفتم… من هر وقت نیاز داشتم، به حاج اسماعیل رضایی مراجعه میکردم… او حلال مشکلات بود…»
,* آیتالله شیخ حسن صانعی از نزدیکان حضرت امام(ره): شهید حاج اسماعیل رضایی نیاز به تعریف و تمجید ندارد؛ زیرا این شهید بزرگوار با وصیتنامهای که از خود به جای گذاشته، خود را بهتر از هر کس به مردم شناسانده است… قبل از وقایع ۱۵ خرداد حاج اسماعیل خدمت حضرت امام(ره) رسید و مبلغ قابل توجهی سهم امام داد. امام (ره) فرمود: «خیلیها برای من پول آوردند؛ ولی پول حاج اسماعیل چیز دیگری بود؛ زیرا وقتی این پول به من رسید که به آن نیاز داشتم…»
,* مرحوم حجتالاسلام والمسلمین حاج احمد خمینی درباره رابطه حاج اسماعیل با حضرت امام(ره) میگفت: این رابطه بسیار عمیق بود و امام(ره) علاقه زیادی به حاج اسماعیل داشت و تا روزهای آخر عمر حتی اسم زادگاه حاج اسماعیل را در خاطر داشت. امام(ره) میفرمود:«اهالی زادگاه حاج اسماعیل(بازرجان تفرش) اکثراً باسواد هستند، هر آخوندی که آنجا منبر میرفت، پایین منبریها از او غلط میگرفتند.»
,* مرحوم آیتالله مهدوی کنی وقتی وصیتنامه حاج اسماعیل را میبیند، تعجب میکند و میفرماید: «این وصیتنامه نشاندهنده شهامت و شجاعت این شهید به هنگام شهادت دارد (نگارش وصیتنامه نیم ساعت قبل از شهادت صورت گرفته بود) و دلالت بر عظمت و بزرگی او… از کمتر کسی به هنگام مردن(حتی علما) چنین وصیتنامهای برجاست!»
,*استاد حسین انصاریان: گویا حاج اسماعیل رضایی، اصالتا اهل آشتیان یا تفرش بود. او نیز در میدان تره بار کار میکرد و همکار طیب بود، اما نزدیکی چندانی با او نداشت. حاج اسماعیل بسیار متدین و اهل مسجد و منبر بود. ۳۷-۳۸ سال بیشتر نداشت. به مسجد محله انبار گندم رفت و آمد میکرد. پیشنماز این مسجد، شیخ مرتضی کاتوزیان بود که سالی چهار، پنج بار مرا به مسجدش دعوت میکرد. از اینکه مردم را پند و اندرز میدادم و آنان را امر به معروف و نهی از منکر میکردم، بسیار خرسند بود.
,بخشی از وصیتنامه در روز شهادت
, بخشی از وصیتنامه در روز شهادت, بخشی از وصیتنامه در روز شهادت,«… ثلث اینجانب را اول سیهزار تومان سهم امام علیهالسلام و سهم سادات بدهید. ۱۰ سال نماز و روزه بخرید. من را در مکان شریف حضرت عبدالعظیم حسنی دفن نمائید… عایدات سهم سنگبری را موقوفه مسجد شرکتی نمایید و آنچه از اشخاص طلب دارم، چنانچه کمتر دادند به آنها فشار نیاورید و همچنین کسی ادعای طلب نمود، بدهید و از ثلث کسر کنید و از بازماندگانم خواهش میکنم تا آخر عمر با هم باشید و شبهای جمعه برایم دعای کمیل بخوانید… ۲۰هزار تومان جهت احداث یک مدرسه ساخته شود. رضیت بالله ربّاً و بمحمد(ص) نبیاً و بالاسلام دیناً و بالقرآن کتاباً و بالکعبه قبله و بعلی ولیاً و اماماً و بالحسن و الحسین و… ائمه. اللهم انّی رضیتُ بهم ائمه فارضنی لهم انک على کل شیء قدیر…»
,خاطرات یکی از همراهان این شهید:
, خاطرات یکی از همراهان این شهید:, خاطرات یکی از همراهان این شهید:,حسین شاه حسینی از آشنایان و همراهان شهید رضایی درباره خدمات او گفت: «مرحوم حاج اسماعیل با کمک عدهای از یاران خودش در میدان ترهبار آمدند در منطقه شترخوان زمینی تهیه کردند و ۳۰۰ خانه دو اطاقه با آشپزخانه و دستشویی و حمام ساختند که هنوز هم هست. همزمان با این امر، زنهایی را که آلوده بودند از سطح شهر جمع کردند و به ارشاد و هدایت آنها پرداختند. بدینگونه که گروهی متشکل از چند نفر مرد تشکیل شده بود که یکی شان هم من بودم اینها میرفتند زنهایی را که به دلیل فقر یا نداشتن شوهر دچار بحران مالی شده و تدریجاً به فساد کشیده شده بودند، تکتک شناسایی میکردند و میآوردند به دست چند خانم متدین میسپردند تا آنها را نصیحت و ارشاد کنند و از آلودگی توبه دهند.»
,رضایی هر آنچه داشت با سرمایهای که با کمک یارانش به هم رسانده بودند در یک هماهنگی، تصمیم جدّی میگیرند روبهروی شرکت پپسیکولا که محل تجمع و تبلیغ بهاییان بود مسجدی بنا کرده و آنجا را به محل تجمع و تبلیغ دین و آیین اسلام تبدیل سازند. سرانجام هم با کمک عدهای و با یاری و همراهی مردم، مسجد صاحبالزمان (عج) را در خیابان آزادی روبهروی کارخانه پپسیکولا تأسیس میکند. شاه حسینی دربارة چگونگی ساخت این مسجد بیان کرد: «او در بنای مسجد صاحبالزمان (عج) در خیابان آزادی فعلی نقش اول داشت. در طول بنای آن مسجد، او حتی یک روز هم نمیگذاشت کار تعطیل شود... حاج اسماعیل دامن همت به کمر زد و با آن کسوت مشدیگری به راه افتاد و یک تظاهرات باشکوه مذهبی برضد بهاییان را سامان داد... بعد مسجد را افتتاح کردند و آقای خوانساری را بردند آنجا نماز بخواند... آن شب نیمه شعبان که برنامه چراغانی خیابان آزادی انجام شد، باور بفرمایید از سر میدان ۲۴ اسفند میدان انقلاب فعلی تا جلوی ساختمان پپسیکولا دو طرف خیابان ملت ایستاده بود و از آن سر ساختمان پپسیکولا حجله گذاشته بودند و بعد مسجد را افتتاح کردند... در آن شب شاید بالغ بر سه خروار شکر شربت درست شده بود و سراسر خیابان تغار شکر گذاشته بودند و بچهها به همه میدادند.»
,اطلاعات این شهید توسط قرارگاه فرهنگی و اقتصاد مقاومتی شهدای تفرش جمع آوری شده است.
,انتهای پیام/ک
]
ارسال دیدگاه