وحدت مومنین زمینه ساز حکومت جهانی امام زمان (عج)؛
فواید وحدت و تشکیلات فراگیر اصولگرایان
امروز بحث از اصلح یا صالح مقبول به معنای رایجش را بحثی عاقلانه و اندیشمندانه نمیدانیم زیرا در آنجا فرض بر این است که رای آوری اصلح اولین اولویت ماست در حالی که چنین نیست و امروز اولویت اصلی و نیاز اولی جامعه ما اصلاح فرهنگ سیاسی در اثر تشکیلاتی شدن مومنین است[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، اخیرا و با توجه به نزدیک شدن به انتخابات در بین اصولگرایان بحث بر سر مفهوم وحدت و حواشی آن بالا گرفته و نقل محافل سیاسی چه در فضای حقیقی و چه فضای مجازی شده است. البته این بحثها غالبا بر سر اصل لزوم وحدت نیست، بلکه امروز همه اصولگرایان بر اصل لزوم وحدت و ضروری بودن آن از حیث سیاسی اتفاق نظر دارند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان،,اما آنچه مورد اختلاف و محور بحثها شده ملاک وحدت و شرایطی است که باید در افراد باشد تا بتوان با آنان وحدت کرد و این سوال اساسی است که وحدت با چه کسانی و چگونه؟
,در این نوشته سعی میشود ابتدا به علت اصلی لزوم وحدت و سپس به سوال اساسی فوق پرداخته و زوایای آن مورد کنکاش قرار گیرد.
,امروز ما با چه انگیزه ای به دنبال وحدت هستیم؟
, امروز ما با چه انگیزه ای به دنبال وحدت هستیم؟,خوشبختانه امروز اصولگرایان خیلی بیشتر از گذشته به لزوم وحدت واقف شدهاند. این را باید به فال نیک گرفت و مرحله ای از ارتقای فرهنگ سیاسی محسوب نمود.
,

, اما آنچه امروز ما را به لزوم وحدت رسانده انگیزهای خوب اما ناکافی است و اگر بنا باشد اصولگرایان فقط با انگیزههای ضعیف فعلی به دنبال وحدت باشند ممکن است باز هم نتوانند به وحدت تام و تمام برسند و در نتیجه طرف مقابل بتواند طی یک بازی سیاسی در روزهای آخر افکار عمومی را با خود همراه کرده نتیجه را به نفع خویش به پایان رساند.
,توضیح آنکه امروز انگیزه اصلی ما از وحدت نفی حضور دولت فعلی یا همفکرانش در دولت بعد است؛ یعنی شکست اصولگرایان متفرق از اصلاح طلبان متحد در انتخاباتِ قبل و روی کار آمدن دولتی که رفتارش برای اصولگرایان این تلقی را ایجاد نمود که مملکت با سرعت در حال عقبگرد از اهداف انقلاب و منویات رهبری و حتی استحاله کامل است، این باعث شد اصولگرایان به فکر چاره اندیشی برآمده و با واکاوی علل این شکست، تشتت و چند صدایی را علت اصلی ناکامی خویش در انتخابات بیابند و در نتیجه برای در اختیار گرفتن منصب ریاست جمهوری راهی جز وحدت پیدا نکنند.
,اما مگر خود دین ما قبل از این تجربه دردناک و تلخ، وحدت را بر ما ضروری نمیدانست تا لازم باشد کشور در چنین انحطاطی وارد شود تا ما آگاه شویم و تازه ندای وحدت سر دهیم؟
,اگر اصل حضور کسی در عرصه سیاست برای خدا و به دستور دین است، باید چگونگی عملکردش نیز منطبق و مطابق بر دین باشد و اندک اطلاعی از نظام سیاسی اسلام و تفکر و مرام بزرگانی چون امام خمینی(ره) و امام خامنه ای کافی است تا بدون شکستی مفتضحانه ما را به لزوم وحدت برساند.
,اگر فرد علاوه بر اصل وحدت بایدها و نبایدهای آن را نیز از دین اخذ کند، هم برای ایجاد وحدت بسیار مصمم تر است و هم با از بین رفتن بسیاری از اختلاف نظرها راه رسیدن به وحدت هموارتر می گردد.
,آنچه نمیتواند محور وحدت باشد
, آنچه نمیتواند محور وحدت باشد,قبل از بیان نظر اسلام در مورد ملاک و محور وحدت باید به عنوان نمونه برخی محورهایی را که مومنین نمیتوانند بر اساس آنها وحدت نمایند را شناخت تا حقانیت راهکار دین واضح تر و بهتر درک شود.
,شاید اولین چیزی که به عنوان محور وحدت به ذهنها میآید منافع مشترک دنیوی است. این روش در حزب شیطان غالبا جوابگو بوده و لیکن در حزب الله برای ایجاد شدن وحدت نمیتوان بر آن تکیه کرد. زیرا اولا با اخلاص که پیش فرض ما درباره انگیزه مومنین است معارضت دارد و مخلصان از مومنین هرگز در چنین جمعی وارد نمیشوند.
,ثانیا چون بالاخره در هر تشکیلاتی منافع به بعضی از اعضای گروه میرسد و بقیه محروم میمانند؛ برای گروه محروم مانده دیگر دلیلی برای تبعیت از جمع باقی نمی ماند زیرا نه اخلاصی دارند و نه حزب الله میتوانند مانند حزب شیطان با حربههای غیر شرعی مانند تهدید به افشاگری یا تهمت زدن های ناروا یا بمباران تبلیغاتی و… آنها را وادار به سکوت کرده و حتی با خود همراه نماید.
,در نتیجه طیف محروم یا از جمع خارج شده و مستقلا وارد انتخابات میشوند که نتیجهاش تفرقه مومنین و پیروزی طرف مقابل است و یا در ادامه با ابراز نارضایتی و بهانه جویی از فرد پیروز دائما در مسیرش سنگ اندازی کرده و روند خدمت را با مشکلات موجه میکنند.
,محوری چون داشتن دشمن مشترک نیز مانند داشتن منافع مشترک به همین بلیه مبتلاست و ما طول انقلاب در بین مدعیان ولایتمداری افرادی را دیدیم که با وجود احتمال رأی آوری رقیب مشترکشان یا از همان ابتدا با یکدیگر ائتلاف نکردند و باعث رای آوری رقیب شدند و یا پس از عقب افتادن از جریان پیروز با وجود همفکر بودن با آن، چه سنگاندازیها که در مسیرش نکردند و حتی با جبهه دشمن همراه شده و بزرگترین موانع را در مسیر خدمت آنها ایجاد کردند.
,اما آنچه امروز به عنوان محور وحدت به ذهن مومنین میرسد داشتن افکار مشترک و نگاههای منطبق بر منویات مقام معظم رهبری است و ما باید ببینیم آیا این محور میتواند وحدت آفرین باشد؟ یا اینکه این راه هم مانند دو راه قبلی در مورد حزب الله ثمربخش نیست!
,و آیا با وجود این همه اختلاف نظر در بین امت حزب الله و اختلاف استنباط های فراوان از فرمایشات یکسان رهبری و سوء برداشتهای فراوانی که در بین افراد از خطوط ترسیم شده توسط امام امت از شاخصههای انقلابیگری و… وجود دارد میتوان به وحدت حداکثری حول این محور امیدوار بود؟
,نگاهی گذرا به اوضاع فعلی اصولگرایان و اختلافات فکری گروههای مختلف اصولگرا که بالاخره هر کدامشان درصدی از رای مردم را در اختیار دارند نشان میدهد امیدوار بودن به وحدت گفتمانی و همه جانبه اصولگرایان پنداری غلط است زیرا در دایره مدعیان اصولگرایی گروهها حتی اصل اصولگرا بودن یکدیگر را مردود میدانند و مثلا آنچه در مرام عده ای ایستادگی و انقلابیگری نام دارد نزد عدهای دیگر افراطی گری و غیر عاقلانه عمل کردن تلقی میشود. کما اینکه طرف مقابل نیز اینان را غیر انقلابی و واداده در مقابل دشمن خطاب میکند.
,پس این راه هم برای ایجاد وحدت بین اصولگرایان نمی تواند جوابگو باشد و باید به دنبال راهی دیگر بود. البته ممکن است هر کدام از گروههای اصولگرا بخواهند در مقابل مردم فقط خود را اعلام کرده و بقیه را مدعی اصولگرایی بخوانند و انتظار داشته باشند همه مردمی که دلسوز انقلاب و خط امام هستند به آنها رای داده و بقیه را طرد سازند اما باید متوجه باشند که طرف مقابل هم دقیقا همین ادعا را می کند و مردم میمانند و گروههای متعددی که همه خود را اصولگرا دانسته دیگران را اصولگرای تقلبی اعلام می کنند و نتیجه چنین عملکردی چیزی جز ناامیدی از اصولگرایان و پناه بردن به دامن رقیب مشترک نیست.
,نکتهای که در این بین باید در نظر داشت این است که نباید انتظار داشت وحدت حزب اللهیها مانند وحدت حزب شیطان به سهولت و بدون مخالفت با هوای نفس شکل بگیرد؛ و اگر مثلا معاویه توانست به راحتی لشکری کاملا متحد و مطیع برای خویش فراهم سازد علی نیز بتواند به همان راحتی لشکریانش را برای جنگ با وی متحد سازد.
,زیرا اتحاد در بین مومنین به همان اندازه که مهم، راهبردی و حیاتی است صعب الوصول نیز هست و تحققش نیاز به بصیرت، صبر و دوری از هوای نفس فزاینده مومنین دارد.
,علت اصلی سختی وحدت مومنین
, علت اصلی سختی وحدت مومنین,در این بین مهم ترین مانعی که کار مومنین را با مشکل مواجه میکند وجود و حضور افراد ناصالح و ناخالص در جمعشان است. افرادی که یا به دلیل نفوذی بودن و یا به دلیل دنیاپرستی و تبعیت از هوای نفس نه خط فکری درستی دارند و نه عملکردشان قابل دفاع است. اما به هر حال توانستهاند در بین مردم خود را اصولگرا معرفی نمایند و خود را پیرو امام و رهبری و در خط آنان جا بیاندازند و در نتیجه مقداری از رای امت حزب الله را با خود همراه کنند.
,دو راهی مومنین
, دو راهی مومنین,در چنین فضایی مومنان واقعی و ولایتمداران راستین بر سر یک دوراهی تلخ قرار میگیرند زیرا اگر بخواهند فقط خود را اصولگرا معرفی کرده و با ناخالصان وحدت ننمایند کل جریان اصولگرایی در چشم مردم متهم به تکروی و تک خوری و قدرت طلبی شده، دشمن هم سوء استفاده کرده و در نتیجه مردم در اثر عدم اطلاع از حقیقت با خود می گویند ببینید اینها حتی نمی توانند با خودشان کنار بیایند و نتیجه میشود همان که شد و اگر هم بخواهند با اینان وحدت کرده و مشترکا به قدرت برسند بیبصیرتیها و هواپرستیهای این افراد دائما برایشان مشکل آفرین خواهد بود. وجود این دو راهی در موارد قبلی باعث سردرگمی اصولگرایان شده و اینجاست که باید دین به کمک عقل بشری آمده و گره از مشکل باز نماید.
,محور دین برای وحدت
, محور دین برای وحدت,در نظام سیاسی دین ما که می توان آن را در سیره سیاسی اهل بیت و همچنین عملکرد حضرت امام خمینی چه در طول دوران مبارزه و چه بعد از پیروزی انقلاب به وضوح مشاهده کرد راهکار دوم برگزیده شده است؛ یعنی مومنین واقعی با وجود اطلاع از ماهیت ناصالح و حتی پلید مدعیان دینداری برای حفظ مصالح جامعه و پیشبرد اسلام با آنان همکاری کرده و حکومت دینی را با وجود همراهی آنان تشکیل و ادامه دادهاند.
,و این یعنی حرکت رو به جلو و مثبت ولو کند هم باشد به انحطاط و حرکت منفی ترجیح دارد و تنها راه مومنین واقعی برای پیشبرد اسلام این است که در مسیر پیشبرد دین و برای در اختیار داشتن قدرت، منافقان را اعم از نفوذی یا هواپرست تحمل بنمایند.
,اساسا تا قبل از ظهور امام زمان که به دلیل قدرت مومنین دیگر تحمل منافقان واجب نیست و حضرت علیرغم اعتراض عدهای به سهولت دستور به گردن زدن منافقان می دهند وظیفه شیعیان واقعی تحمل حضور منافقان در جمع مومنین و تلاش برای حفظ و افزایش قدرت خوبان ذیل ولایت ولی فقیه بر جامعه است.
,این سیره را می توان از همان ابتدا که پیامبر گرامی اسلام با وجود قلت یاران واقعی و اطلاع از ضعفها و حتی نفاق عده ای از مدعیان اسلام تشکیل حکومت دادند مشاهده کرد. همین امر در حکومت امیرالمومنین و امام حسن مجتبی نیز ادامه دارد تا برسد به تشکیل نظام جمهوری اسلامی توسط امام خمینی تا همین امروز که ولی خدا حضرت امام خامنه ای در حال اداره حکومت با وجود این تعداد افراد نالایق و منافق هستند.
,بررسی اجمالی سردمداران حکومت نبوی و علوی اعم از استانداران، کاتبان، سرداران و سربازان شاخص ما را به افرادی چون عمر و ابوبکر، معاویه ابن ابوسفیان، عمرو عاص، خالد ابن ولید، اشعث ابن قیس و… میرساند که در نفاقشان تردیدی نیست و حتی سوره منافقون در مورد عبدالله ابن ابی وارد شده که بزرگترین سند برای لزوم حفظ قدرت ولو با وجود منافقان در دایره اطرافیان است.
,اشعث که عامل اصلی اکثر مشکلات حکومت امیرالمومنین بود یکی از سرداران مولا بود که فسادش برای عده از اطرافیان حضرت واضح شده و دائما بابت نگهداری او به امام انتقاد میکردند اما ایشان به دلیل ناآگاهی اکثریت مردم او را از دایره اطرافیان بیرون نمی کردند.
,حضرت امام خمینی هم در همین راستا با مسئولان دنیاپرست و حتی منافق مماشات داشتند و ولو اینکه فسادشان برای خود امام و مجاهدان اطرافشان روشن و واضح شده بود تا زمانی که افکارعمومی فردی را جزء افراد انقلاب میدانست او را از جرگه انقلاب بیرون نمیانداختند که شاید بزرگترین مصادیق چنین افرادی آقای منتظری و ابوالحسن بنی صدر هستند که در مورد دومی امروز برای ما روشن است که امام از همان ابتدا با ریاست او موافق نبودند.
,ممکن است گفته شود اینها همه سیره مقام ولایت در اسلام است کما اینکه امروز کسی به امام خامنه ای برای تحمل منافقین و عدم افشاگری صریح ایشان اعتراضی ندارد اما ما مذهبی ها مکلف نیستیم چنین باشیم و برای رسیدن به قدرت با کسی که خط فکری و عملی او را غلط میدانیم متحد شویم.
,پاسخ این است که دلیلی که صاحبان مقام ولایت را مجبور به تحمل چنین افرادی کرده در مورد ما نیز صادق است و اساسا این نوعی جمود فکری و کوته بینی سیاسی است که ما سیره را ببینیم و به دلیلش پی نبریم. امروز ما هم با کسانی مواجهیم که در بین مردم و حتی بسیاری از نخبگان ناخالص بودنشان مشخص نشده و توانستهاند با زیرکی خود را در خط رهبری جا زده، نظر نخبگان و رای مردم را جذب کرده و به رده های بالای قدرت برسند.
,در مقابل چنین افرادی ما یا باید بر بصیرت حداقلی خودمان پافشاری کرده و چون ناخالصی و انحراف آنها برایمان از روز هم روشن تر است از وحدتی که شامل آنان بشود امتناع کنیم که نتیجه میشود همان که تاکنون بر سرمان آمده و کشور در حال عقبگرد است و یا حد اعلای بصیرت را نشان داده و مانند سروران خویش غصهها را در گلو و خارها را در چشم تحمل نماییم تا جریان انقلاب دوباره راه بیافتد و اسلام قدمی به پیش برود.
,ممکن است این سوال برایمان پیش بیاید که اگر مایی که انحراف بسیاری از مدعیان اصولگرایی را بصورت واضح میبینیم بخواهیم با حضور همه مدعیان اصولگرایی اعم از صالح و ناصالح یک تشکیلات فراگیر تشکیل داده و خودمان را مقید به نظر چنین جمعی بنماییم، اگر مثلا خروجی چنین تشکیلاتی برای انتخابات ریاست جمهوری فرد اصلح نبود و کثرت ناخالصان باعث شد نظر جمع به سوی فردی دیگر برود در این میان تکلیف اصلح چه میشود و ظلمی که از ناحیه عدم انتخاب او بر مردم روا میشود را چه کسی در نزد خدای متعال پاسخ میدهد؟
,جواب میدهیم که بله اگر مدعیان اصولگرایی اکثرشان ناخالص باشند احتمال بالایی وجود دارد که اصلح از میدان به در شود؛
,اما اولا این هزینه ای است که گاهی در نظام سیاسی ولایی برای افزایش بصیرت مردم لازم است داده شود و اساسا اگر اکثریت خواص یک جامعه دانسته یا نادانسته بخواهند جامعه را به سمت تصمیم غلطی ببرند خوبان پس از اتمام حجت موظفند با جامعه کنار بیایند تا مسیر غلط طی شده و تجربهای بر تجارب جامعه اضافه گردد. دقیقا مانند کاری که امام خامنه ای در مذاکرات اخیر انجام دادند و مذاکره را با وجود ضررهای آن پذیرفته و نتیجه را عبرتی برای آیندگان و مایه تجربه اندوزی ملت دانستند.
,و ثانیا مگر صدها فایده دیگر به غیر از انتخابات بر تشکیلات مومنین و وحدت آنان مترتب نیست که ما بخواهیم فقط بر انتخابات و رای آوری اصلح پافشاری کنیم و اساسا یک فرد عاقل باید برای تشخیص وظیفه علاوه بر نگاه کردن به مفاسد یک کار مصالح آن را هم در نظر بگیرد و آنگاه با جمع بندی و نگاه به برآیند این مفاسد و مصالح تصمیم خود را بگیرد که اگر در اینجا مصلحت بر مفسده غلبه داشت باید از انجام کار امتناع نکند.
,اگر واقعا یک تشکیلاتی مردمی و نه حزبی پشت پرده از نخبگان اصولگرایان شکل گیرد اما اکثریت این افراد در حدی نباشند که بتوانند یا بخواهند اصلح را تشخیص بدهند تلاش مومنین بصیر نیز برای قبولاندن اصلح به جامعه بیفایده بوده و اساسا اصلح در چنین جامعهای افراد کافی برای حکومت انقلابی را در اختیار ندارد که ما بخواهیم کاسه داغتر از آش شویم و تشکیلات را از اساس منهدم کنیم.
,تشکیلات فراگیر زمینه ساز حکومت جهانی امام زمان(عج)
, تشکیلات فراگیر زمینه ساز حکومت جهانی امام زمان(عج),اما برای لزوم حضور در تشکیلات مومنین دلایل متعدد و مفصلی وجود دارد که در حوصله این مقاله نیست اما اگر بخواهیم بصورت فهرست وار به آنها اشاره کنیم باید بگوییم:
,اولا تشکیلات محلی برای خودسازی افراد است و در کشاکش فعالیت سیاسی مشترک با دیگران است که انسان می تواند به مراحل بالای خودسازی و تهذیب نفس برسد؛ مثلا اگر فرد در سطح بالایی از تواناییهای مختلف باشد طبیعتا مجبور میشود در تشکیلات با ضعیف تر از خود همکاری نماید. در اینجاست که صبر و قدرت مدارای او بالا می رود و در اثر اینکه بسیاری از مواقع اکثر زحمات را او کشیده اما کار به اسم همه ثبت میشود اخلاص او افزایش می یابد.
,ضعفا نیز در این میان در اثر همکاری با افراد قوی به مرور رشد کرده و با عبرت گرفتن از فرجام مخالفت با نظرات آنان به مرور به حقانیت آنان پی برده و بصیرت لازم را پیدا میکنند. در نتیجه هم اقویاء و هم ضعفا به نقاطی از رشد می رسند که بدون کار تشکیلاتی امکان نداشت به آنجا نائل شوند و اساسا بالاترین رشدها و خدمتها فقط در عرصه تشکیلات سیاسی ممکن است زیرا آنقدر که تحمل منافق سخت است تحمل دشمن سخت نیست.
,دشمن را میتوان لعن کرد و رسوا نمود اما منافق را باید در کنار خود تحمل کرد و حتی در مقابل مردم تکریم کرد و بالاتر از این تحمل مومن ضعیف است که تحملش از تحمل منافقان هم سخت تر است چون اگر میشد برای رسوایی منافق دعا کرد و در جمع خصوصی با او تندی نمود همین کار را هم در مورد مومن ضعیف نمیتوان انجام داد و وقتی با کارشکنیهای او که از سر حسادت یا عدم بصیرت است مواجه میشویم باید فقط صبر کرده و حتی برای هدایتش دعا کنیم.
,این سطوح از ایمان و رشد که در هیچ کجا جز تشکیلات مردمی و فراگیر بدست نمیآیند لازمه و زمینه ساز حکومت جهانی امام زمان به عنوان غایت انقلاب ما هستند.
,یکی دیگر از فواید تشکیلات مردمی و فراگیر این است که حضور افراد منافق و ناخالص در تشکیلات پس از مدتی منتهی به رسوا شدنشان نزد عموم افراد گروه و به تبع افراد جامعه میشود و هواپرستی و بی بصیرتیشان به تدریج و در اثر تجربه کار جمعی رو میشود؛ چیزی که در خارج از تشکیلات به این سادگی اتفاق نمیافتد البته این به شرطی است که مومنین واقعی در تشکیلات حضور داشته باشند تا عموم افراد بتوانند با مقایسه بین رفتار و نظرات آنان با اینان متوجه حقیقت شوند.
,مانند اینکه مومنین با وجود اینکه نظرشان با نظر جمع مخالف است با نظر جمع همراه شوند و بعد از پیاده شدن نظر جمع و شکست خوردن آن عموم افراد متوجه بصیرت مومنین واقعی و بیبصیرتی مخالفان شوند که این تجربیات به مرور باعث هم عقیدهتر و یکصداتر شدن حزب اللهی ها و در نتیجه رشد فزاینده قدرتشان در جامعه است.
,یکی دیگر از فواید تشکیلات مردمی مومنین این است که امکان بالا آمدن از پلههای سرشناسی و قدرت را برای خوبانی که اهل لابی گری و خریدن قدرت نیستند فراهم کرده و بصورت طبیعی هر کسی بهتر کار کند و درست تر نظر دهد پس از مدتی به ردههای بالای تشکیلات میرسد و اساسا امکان شناسایی این افراد برای کسانی که به دنبال استعدادها هستند فراهم میشود.
,از دیگر فواید تشکیلات فراگیر مومنین فراهم شدن امکان انجام کارهای بزرگ و موثر فرهنگی، اجتماعی اقتصادی و… ولو بدون حضور دولت است. مثلا اگر مومنین با یکدیگر متحد باشند میتوانند به جای هزاران کار فرهنگی ضعیف که هر کدام جامعه هدف کوچکی دارند یک کار فرهنگی بسیار بسیار قوی با جامعه هدفی بسیار بزرگتر از مجموع تک تک کارهای کوچک انجام دهند.
,همچنین است فعالیتهای اقتصادی در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی که اساسا در اقتصاد نمیتوان بدون داشتن پشتوانه مالی و سیاسی قوی ابدا دست به فعالیتهای بزرگ که اثر واضحی بر کل اقتصاد کشور داشته باشند زد. فرض کنید مثلا یک تشکیلات فراگیر از مومنین یک شهر به اعضایش فرمان خرید پوشاک از یک تولید کننده که توسط خود تشکیلات راه افتاده را بدهد؛ شما فقط ببینید این تولیدی پس از مدت کوتاهی چه سهمی از بازار را از آن خود می کند که حتی می تواند بر مد نیز تاثیر بگذارد.
,اگر فقط بتوان ثروت مومنین را در جامعه به سمت اهداف واحدی هدایت کرد دیگر هیچ باند قدرت نامشروعی نمی تواند در هیچ موردی انحصاری عمل کند و به مرور ثروت از دست آنان به مومنین منتقل شده و نه در راستای ضدیت با دین که بلکه برای ترویج دین و تقویت ولایت مورد استفاده قرار میگیرد.
,همچنین تشکیلات واقعی و مردمی این امکان را دارد که بعد از به قدرت رسیدن افراد هم در عملکردشان نظارت داشته و صاحبان قدرت را حتی اگر از تشکیلات خودشان هم نباشند به پاسخگویی و اصلاح عملکرد وادار نماید. چیزی که اکنون در کشور ما وجود ندارد و خوبان و احزاب به دلیل تفرقه داشتن و در اختیار نداشتن قوی افکار عموم مردم علی رغم تلاش زیاد نمیتوانند مسئولان را به پاسخگویی وادار نمایند و یک مسئول بعد از رای آوردن میتواند دیگر به هیچ کسی پاسخگو نباشد و حتی به رای دهندگان به خودش نیز توهین کند و تا آخر به راحتی در منصب قدرت باقی مانده و بتازاند.
,این فایده مهم ترین اثر سیاسی تشکیلات مومنین است که با آن هر دولتی مجبور است از ریل انقلاب خارج نشود حتی اگر کاملا گرایشات غیر انقلابی داشته باشد؛ چه رسد به اینکه از بین اصولگرایان بوده که حتی اگر رییسش فرد اصلح هم نباشد باز هم بسیار بهتر عمل خواهد کرد.
,اصلح معصوم نیست!
, اصلح معصوم نیست!,امروز بسیاری از افراد واقعا دلسوز و انقلابی ابدا متوجه این نکته نیستند و اصلحیت اصلح آنها را از فواید متعدد تشکیلات غافل کرده است. به آنان باید تذکر داد که اولا اگر بخواهید با سلاح منطق اکثریت مردم را برای رای دادن به فرد اصلح قانع کنید این با وجود عدم وحدت اصولگرایان شدنی نیست و اگر هم بخواهید با حربه هایی چون افشاگری و موج سازی در روزهای آخر انتخابات رای مردم را به سمت اصلح ببرید که در شرایط کنونی که دشمن در عرصه تبلیغاتی به این حد از تجربه، وقاحت و قدرت رسیده اگر اصولگرایان وحدت نکنند بعید است همین هم محقق شود. زیرا اولا اصولگرایان قدرت تبلیغاتی طرف مقابل را ندارند و ثانیا مجاز به انجام بیاخلاقیهایی که آنان برای پیروزی حاضرند مرتکب شوند نیستند کما اینکه در انتخابات دولت دهم افشاگری علنی یکی از کاندیداها هر چند منجر به رای آوردنش شد اما مذمت و نکوهش رهبری را نیز در پی داشت.
,اساسا در جامعه ای که اکثر مردم به دلیل جنگ قدرت بین نخبگان و حتی اصولگرایان از سیاست دلزدگی پیدا کرده اند و کل دوران چهارساله را از سیاست به دورند و مبنای انتخابشان هیاهوهای تبلیغاتی روزهای آخر انتخابات است نمی توان فردی که می خواهد با آرامش و عقلانیت حرف خودش را بزند را رای آور تصور کرد و در چنین فرهنگ منحط سیاسی نباید هم تصور پیروزی اصلح واقعی را داشت.
,با این همه ما فرض میکنیم معجزه شد و اصلح رای آورد اما او و اطرافیانش که معصوم نیستند! در اینجا قطعا هیچ اهرم کنترلی برای بعد از رای آوردن فرد وجود ندارد. تجربه دولت نهم و دهم به وضوح نشان داد جریان اصولگرایی بدون در اختیار داشتن افکار اکثریت جامعه بعد از رای آوری حتی نمیتوانند کاندیدای خود را کنترل و هدایت کنند. چه برسد به دولت یازدهم که در عدم پاسخگویی به منتقدان به حد اعلای ممکن رسید و سیل توهین هایش را به سوی منتقدان گسیل داشت.
,در آخر یادآور میشویم که این بحث با بحث از اصلح یا صالح مقبول به معنای رایجش کاملا متفاوت است و اساسا ما امروز آن بحث را بحثی عاقلانه و اندیشمندانه نمیدانیم زیرا در آنجا اولا فرض بر این است که امروز رای آوری اصلح اولین اولویت ماست در حالی که چنین نیست و امروز اولویت اصلی و نیاز اولی جامعه ما اصلاح فرهنگ سیاسی در اثر تشکیلاتی شدن مومنین و شکل گرفتن فرهنگ برادری و روحیه کار جمعی بین ولایتمداران برای زمینه سازی ظهور حضرت و برقراری توحید و عدالت نه در ایران که در کل جهان است و ثانیا فرض بر این است که ما بدون تشکیلات می توانیم اصلح را به قدرت برسانیم و در ادامه نیز عملکردش را کنترل نماییم در حالی که این دو فرض خصوصا فرض دوم قطعا باطل هستند.
,حجت الاسلام احمد حاجیان
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه