زندگی به "سبک شهدا" با مروری بر خاطرات همسران و مادران شهدا
مادرشهیدمحمدطاهری میگوید: در روستای ما رسم بود،عروس را تا چند روز روی تختی کنار داماد می نشاندند و زنان ودختران روستا به دیدنشان می آمدند. آب، آیینه و قرآن را در برابر عروس و داماد گذاشتم. محمد قرآن را گشود و چند آیهای خواند و از خانه خارج شد. به او گفتم بیا کنار همسرت بنشین!گفت:من این رسمها را قبول ندارم!ممکن است سرم را بلند کنم وچشمم به نامحرم بیفتد، همه رفتند محمد به خانه آمد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس، ناهید زندی پژوه - اشرف الموت قتل الشهاده؛ شریف ترین مرگ ها، شهادت در راه خداوند است به مناسبت روز بزرگداشت شهدا و روز تکریم مادران و همسران شهدا فرصت را غنیمت شمرده، نمونه هایی چند از سبک و سیاق ازدواج شهدای عزیز ایران اسلامی را گزینش کرده، شایان ذکر اینکه موارد ذکر شده بر گرفته از خاطرات مادران و همسران شهدای می باشد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,یکی از آموزه های دین اسلام تأکید بر ساده زیستی بی تکلفی در زندگی است. ازدواج شهید مهدی قرص زر در نهایت سادگی صورت گرفت. به نقل از مادر بزرگوار این شهید، اینگونه توصیف شده است: « با توجه به تک فرزند بودن مهدی، خیلی دوست داشتیم که مراسم ازدواجش مفصل برگزار شود و همه در آن شرکت داشته باشند، اما او مخالفت این کار بود و می گفت: « فکر نمی کنید شب دامادی من، روی سر مردم اهواز بمب می ریزند آن وقت می خواهید مراسمی را که می توان به زیبایی با سادگی برگزار کرد، با تجمل زشتش کنید؟ گویی در شب ازدواجش هم لحظه ای از فکر جبهه و جنگ خارج نمی شد آن قدر گفت وگفت تا بالاخره مراسم ازدواجش زیبا و ساده برگزار شد.
,همانطور که واضح است افرادی که در تشکیل زندگی فقط به دنبال تشریفات باشند نمی توانند به اهداف والایی در زندگی دست یابند در اینجا خاطره ای از خانم فاطمه قاسمی، همسر شهید سید محمود موسوی بایگی که درباره شب ازدواجشان بیان شده است را مرور می کنیم. « شب ازدواجمان وقتی می خواستیم دور حرم ، دور بزنیم محمود با ماشین دنبال من آمد خواستم سوار ماشین شوم که برادرم معترضانه پرسید: « محمود آقا به همین سادگی؟ نگاهی به ماشین انداختم، حتی یک شاخه گل هم روی آن زده نشده بود. محمود جواب داد: « برای چی ماشین را گل بزنم؟ تا همه ببینند توی این وضعیت که در هر خونه ای عکس یک شهید نصب شده ما عروس می بریم؟» آن وقت من سوار ماشین شدم، ماشین را دور حرم نگه داشت، مفاتیح کوچکی از جیبش در آورد و شروع به خواندن کرد، در دل به انتخابم بالیدم، تا آن لحظه ندیده بودم که هیچ دامادی در شب ازدواجش چنین عملی انجام دهد.
,میل و گرایش به انجام تکالیف عبادی و الهی خارج از وجود انسان نسیت بلکه در عمق جان و ضمیر ریشه دارد، شوق بندگی و خضوع در برابر معبود آنچنان در نزد عاشقان الله شدید است که با شوق و اشتیاق به استقبال آن می روند از خواهر شهید محمدرضا حمامی بینا باج، نقل شده است که وقتی عروس را از آرایشگاه آوردیم برادرم هنوز در حال خواندن نماز امام زمان عج الله بود. پس از اینکه نمازش را تمام کرد رو به مهمانان گفت: « من دعا می کنم شما آمین بگویید» برای اخرین دعا آمین را بلندتر بگویید، سپس طوری که حاضران دعایش را متوجه نشوند آرام زیر لب نجوا کرد و مهمانان هم بلندتر از قبل آمین گفتند، برادرم خندید و پرسید، می دانید چه دعایی کردم؟ همه مانده بودند چه بگویند که محمدرضا ادامه داد: از خداوند خواستم که شهید شوم و شما هم آمین گفتید.»
,در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده که می فرمایند: « شخص با برگزیدن همسر، به نیمی از سعادت رسیده است از اینروی شهدای گرانقدر جهت رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی اهتمام می ورزیدند که تشکیل خانواده هم دهند. شهید محمدرضا ارفعی از شهدایی بودند که اصرار داشت ازدواج کند با وجودی که همواره حضوری دائمی در جبهه داشت، اما می دانید برای چه ایشان می خواستند داماد شوند؟ جواب این سوال را مادربزرگوارشان سرکار خانم بی بی بتول نعمتی اینگونه می دهند : « شهدی که متأهل باشد در لحظه شهادت سرش بر دامان امیرالمؤمنین علیه السلام خواهد بود، در حالی که شهدای مجرد، فقط موفق به رویت آن آقا می شوند، از اینرو محمدرضا می خواست بعد از شهادت سر بر دامان حضرت علی علیه السلام بگذارد.»
,در پرتو حجاب، پیوند ها و علایق زندگی استحکام و دوام می یابد و امنیت و آرامش روحی و روانی به وجود می آید. مادر شهید محمدطاهری – خانم صدیقه شیرمحمدی- خاطره ای از مراسم ازدواج پسرش را اینچنین نقل می کند: « در روستای محل زندگی مان رسم بر این بود که عروس را تا چند روز روی تختی کنار داماد می نشاندند و زنان و دختران روستا به دیدن آنها می آمدند. آب و آیینه و قرآن را در برابر عروس و داماد گذاشتم. محمد قرآن را گشود و چند آیه ای خواند و از خانه خارج شد. به او گفتم بیا کنار همسرت بنشین، اما محمد گفت: من این رسم و رسوم ها را قبول ندارم ممکن است سرم را بلند کنم و چشمم به نامحرم بیفتد، تا وقتی که این توی خانه باشد، بیرون می مانم! بالاخره همه رفتند و محمد به خانه آمد و کنار همسرش نشست.
,از عوامل تحکیم خانواده در اسلام گزینش همسری است که شئونات اسلامی را به جا آورد و به عبارتی پایبند به حفظ حجاب باشد شهید محمدبهاری درباره مسئله ازدواج بسایر حساس بود و بدنبال همسری بود که حجاب کامل داشته باشد. خانم فاطمه اخوان همسر شهید بهاری نقل می کند که :« محمد می خواست بداند که من حجابم چطور است و آیا در خیابان آداب اجتماعی را رعایت می کنم یا نه؟ محمد برای تحقیق از من، یک دست لباس رفتگری خریده و پوشیده بود و درست رأس ساعت شش وسی دقیقه هر روز صبح در انتهای کوچه ما به رفتگری مشغول می شد تا مرا زیر نظر بگیرد. البته وقتی متوجه شد که کاملا مسائل شرعی را رعایت می کنم به خواستگاری ام آمد.»
,شهدا و همسران عزیز آنها همواره از پیروان راستین حضرت امام خمینی بوده اند، یکی از بهترین خاطرات همسر شهید محمود کاوه را با هم مرور می کنیم:« درست به یاد دارم که محمود می گفت: بالاخره هر دختری خواسته ای دارد، خواسته شما چیست؟ و من جواب دادم اگر من را به خدمت امام خمینی ببرید که خطبه عقد ما را ایشان بخوانند، حتی مهریه هم نمی خواهم» عاقبت من، محمود و مادر همسرم در برابر امام نشسته بودیم، امام خطبه عقدمان را خواند و این به یاد ماندنی ترین خاطره زندگی مشترک مان شد.
,مبارزه علیه طاغوت در رأس کارهای شهدا در زمان حیاتشان بود. چنانچه خانم خورشید پروانه همسر شهید عبدالله جلیلی جشن آبادی تعریف می کند که : « آ« روزها که با پسردای ام عبدالله ازدواج کردم معلم سوادآموزی بودم . یک روز که از کلاس به خانه آمدم ، متوجه شدم عبدالله در خانه منتظرم نشسته و ناراحت است جویا شدم گفت: از اینکه شما کارمند طاغوت هستی، ناراحتم می خواهم که استعفا بدهی، مخارج زندگی رو با رنج و زحمت برایت فراهم می کنم، ولی دیگر کلاس نرو. با اینکه کارم را دوست داشتم، ولی عبدالله را بیش تر. بعد از آن روز دیگر به آن کلاس ها نرفتم.
,همانطور که مید انیم درک متقابل زوجین از روحیات و حالات همدیگر در زندگی زناشویی بسیار مهم است زیرا توجه به این عامل در زندگی بسیار آرام بخش وسازنده است و این شناخت باعث ایجاد محبت می شود، از این منظر در اینجا خاطره ای از همسر شهید سید محمد علی عقیلی را شرخ می دهیم: « پس از شروع زندگی مشترکمان یک مهمانی گرفتیم و عده ای از اقوام را به خانه مان دعوت کردیم این اولین مهمانی بود که بعد از ازدواجمان می گرفتیم و به قولی هنر آشپزی عروس خانم مشخص می شد. اولین قاشق غذا را که چشیدم شوری آن حلقم را سوزاند! از اینکه اولین غذای مهمانی ام شور شده بود خیلی خجالت می کشیدم، سفره را انداختیم محمد رو به میهمانان کرد و گفت: قبل از اینکه غذا را بخورید باید بگوییم که این غذا دست پخت داماد است البته باید ببخشید که کمی شور شده .» آن وقت مقداری نان و پنیر سر سفره آورد و با خنده ادامه داد: البته اگر دست پختم را نمی توانید بخورید نان و پنیر هم پیدا می شه.»
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه