هوای نفس فریبدهندهی خودمان است و به ما میگوید: اعتقاد داشته باش که بره هستی و غیر تو همه روباه؛ و ما را از اعتماد به آنهایی که معتمَد هستند، بازمیدارد.
زخمزنندهی آبروی دیگران است؛ به ما میگوید راهی جز این کار نداری که، کمکم آن زخمها از بین میرود و جز حسرت برایمان هیچ نمیگذارد.
بازکنندهی سفرهی دل برای سخنچینهاست و به ما میگوید برای رسیدن به آرامش باید این کار را کرد که ناگهان بادی میوزد و همهی آن سفره را پخش و پلا میکند و رسوایی به بار میآورد.
خارجکنندهی ما از قطار پرتحرک انسانیت است و به ما میگوید تو میتوانی فقط در ایستگاه حیوانیت توقف کنی و یا تشویق میکند که مانند مترسکها باشی.
و تاریککنندهی اعمال خوبهاست و به ما میگوید از اعمال بدها صرفنظر کن و از اعمال خوبها بد دفاع کن که عاقبت نور میتابد و آنها را روشنتر میکند.
در گذشته ای نزدیک یکی از دانشمندان دین شناس در مورد موضوعی مهم و خاص به نتایجی رسید. بعد یادش آمد که خودش هم منافعی را بعد از اعلام این نتایج از دست می دهد و ممکن است به سختی بیفتد و نظر خود را کتمان و آن را اعلام نکرد.
با خود گفت: شاید به دلیل هوای نفس و یا به خاطر راحتى بیشتر زن و فرزندان و یا شاگردانم به این چنین نظری رسیده باشم و خواست خدا در میان نباشد. سپس چاه منافع خود را اول بست و در حالى که سودی نداشت بعد تحقیقات را از نو شروع کرد و همان
نتایج اولیه و حتی بهتر از آن را گرفت و نظر خودش را اعلام نمود.
ای ناصح! نصیحت با رفتار از نصیحت با گفتار گرچه سخت تر است اما دوام و اصلاح آن بیشتر و رسا و شیرین تراست.پس وقتی توانایی گرفتن دست شخصی را داری سزاوار نیست صاحب آن دست را نصیحت کنی پس اول دستگیری کن سپس نصیحت کن.
ارسال دیدگاه