شهید علی صیاد شیرازی:

طرح عملیات گردنه گاران مریوان را خداوند به ذهنم آورد

طرح عملیات گردنه گاران مریوان را خداوند به ذهنم آورد
چند ساعتی طول کشید تا توانستیم ستون را سامان دهیم. فرماندهی ستون را عهده دار شدم و به طرف مریوان حرکت کردیم. در این عملیات خداوند طرح عملیات را به ذهنم آورد و با قاطعیت توانستیم با نیروهای ضدانقلاب مبارزه کنیم و در نهایت نیروهای ضد انقلاب با دادن تلفات سنگین متواری شدند و ستون نجات پیدا کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، شهید علی صیاد شیرازی خاطره پاکسازی جاده سنندج ـ مریوان و درگیری رزمندگان سپاه اسلام با نیروهای ضد انقلاب در گردنه گاران مریوان را این گونه بازگو می کند:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,

 

,

برای یک جلسه به تهران رفتم، اما شنیدم که بچه ها می خواهند یک ستون نظامی به مریوان ببرند. هنوز پایگاه هایمان دایر نشده بود؛ چون نیرو کم داشتیم، ولی هر جا که می خواستیم برویم با قدرت می رفتیم. به اتفاق بچه های سپاه، ژاندارمری و پیشمرگان مسلمان کرد پایگاه هایی درست می کردیم تا جاده ها را باز کنیم.

,

 

,

ترکیب نیروها برای اعزام به مریوان کامل بود؛ نیروهایی از ارتش، سپاه، ژاندارمری و پیشمرگان مسلمان کرد این ستون را همراهی می کردند. البته شهر مریوان هنوز دست نیروهای ضد انقلاب بود و پاکسازی نشده بود. اما من باید خودم را به ستون می رساندم؛ به همین خاطر ساعت 12 شب از تهران به طرف سنندج حرکت کردم و ساعت 7:30 صبح به سنندج رسیدم.

,

 

,

یک ساعتی از حرکت ستون سپری شده بود که به سنندج رسیدم. به نیروها گفتم: سریع هلی کوپتر آماده کنید تا خودم را به ستون برسانم. با هلی کوپتر رفتم و ستون را در نزدیکی گردنه گاران پیدا کردم. علی رغم اینکه مسئولین ستون به من می گفتند که به مریوان بروم و ستون هم پشت سر من به مریوان می آید، اما من قبول نکردم و با ستون همراه شدم.

,

 

,

حدودو چهل کیلومتر مانده به مریوان، من در انتهای ستون داخل یک تانک اسکورپین نشسته بودم و با یکی از مسئولین ستون که در ابتدای ستون بود با بی سیم صحبت می کردم که یک دفعه گفت: ما را زدند.

,

 

,

صدا به یک باره قطع شد، معلوم بود که ستون در پیچ های گردنه گاران در کمین نیروهای ضدانقلاب گرفتار شده است. خودم را با سرعت به کمین گاه رساندم. ستون از هم پاشیده بود و متأسفانه همه آن هایی که در فرماندهی ستون نقش داشتند، از ارتشی و سپاهی و پیشمرگان مسلمان کرد همه در کمین گرفتار شده بودند. دود و آتش تمام ستون را گرفته بود و اوضاع خیلی خراب بود.

,

 

,

این مسئاله احساس شخصی خودم بود که بین صحنه خطرناک و استقامت یک رابطه متناسب وجود دارد؛ در واقع وقتی استقامت بر صحنه خطرناک بچربد، یاری خدا را بلافاصله می بینیم.

,

 

,

یک آن به دور و برم نگاه کردم و دیدم یک قبضه توپ 105 یک قبضه توپ 23 میلی متری کنارم هست و هلی کوپتر کبری هم روی سرم پرواز می کند. همه امکانات را به محل کمین گاه هدایت کردم و گفتم: جاهایی که امکان سنگر بندی هست بزنید. همه زدند؛ توپ 105 زد، توپ 23 میلی متری هم زد، به خلبان هلی کوپتر هم گفتم: باید مدام بروی و مهمات بیاوری و مواضع دشمن را بزنی.

,

 

,

چشمم به یک ستوان جوان افتاد که فرمانده یک گروه ضربت بود به او گفتم: گروهت را بردار و از ارتفاع بالا برو و نیروهای ضدانقلاب را دور بزن. اینها نمی توانند فرار کنند و ما می توانیم آن ها را به دام بیاندازیم و خیالمان از انهادام آن ها راحت می شود.

,

 

,

ستوان جوان به همراه گروهش به طرف قله حرکت کرد و با توجه به ورزیدگی که خودش و چند تن از نیروهایش داشتند موفق شدند چند نفری از نیروهای ضد انقلاب را هدف قرار دهند. بعد از این مرحله آرامش خاصی بر فضا حاکم شد.

,

 

,

در همین شرایط متوجه صدای ضعیفی از بی سیم شدم که با صدای ضعیف خودش را سیروس و من را صیاد خطاب می کرد. سیروس ـ اهل اصفهان ـ از افسران توپخانه بود که می گفت: ما آمادگی هر گونه کمکی را داریم، شما بفرمایید ما چه کار بکنیم.

,

 

,

گفتم: سریع یک گردان ضربت راه بیانداز.

,

 

,

البته این را به صورت مانوری گفتم. می دانستم ضد انقلاب شنود می کند. می خواستم رویشان را کم کنند و بروند. در صورتی که نیرویی که برای کمک اعزام شده بود یک گروهان ضربت بود. نیروهای کمکی خیلی سریع آمدند و به مجروحان رسیدگی کردند.

,

 

,

خلبان های در این عملیات واقعاً فداکاری کردند؛ علی رغم اینکه منطقه خاکی بود و چنان گرد و خاکی به آسمان بلند می شد که خلبان نمی توانست تشخیص دهد که در چند متری زمین هست، اما نشستند و مجروحین را منتقل کردند.

,

 

,

چند ساعتی طول کشید تا توانستیم ستون را سامان دهیم. فرماندهی ستون را عهده دار شدم و به طرف مریوان حرکت کردیم. در این عملیات خداوند طرح عملیات را به ذهنم آورد و با قاطعیت توانستیم با نیروهای ضدانقلاب مبارزه کنیم و در نهایت نیروهای ضد انقلاب با دادن تلفات سنگین متواری شدند و ستون نجات پیدا کرد.

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه