نقد فیلم/ علی علی بیگی؛

مردی دوربین به دست/ یادداشتی بر "ماجرای نیمروز"

مردی دوربین به دست/ یادداشتی بر "ماجرای نیمروز"
نمونه های بسیار زیادی در فیلم وجود دارد که نشان می دهد فیلمنامه کار محکم بسته شده است. سکانس فینال هم به درستی و با قدرت اجرا می شود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زیتون در نقد فیلم ماجرای نیمروز به قلم علی علی بیگی نوشت:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,

علاوه بر هرگونه حرف و حدیث هایی که در ستایش یا تخریب ماجرای نیمروز می گویند و یا مغرضانه بیش از حد بزرگش می کنند و یا ناجوانمردانه له اش می کنند، باید گفت این فیلم یک فیلم ایده آل بدون نقص نیست ولی در سینمای ایران فیلم مهمی است. در زیر به چند مورد اشاره می کنم:

,
  1. فیلمی بدون قهرمان: فیلم پرهیاهوی ماجرای نیمروز قهرمان ندارد! مخاطب نمی داند با چه کسی باید همراه باشد. راوی هم مستأصل است و گاه با فرمانده گروه همراه هستیم، گاه با کمال (هادی حجازی فر) گاه با جواد عزتی و گاه با مهرداد صدیقیان. این قهرمان نداشتن هرچند ذاتاً عیبی برای یک فیلم محسوب نمی شود و بر می گردد به ژانر فیلم (که ما نمونه های دیگری از این فیلم های بدون قهرمان موفق در سینمایمان داریم: مانند فیلم های اصغر فرهادی)، اما یقینا پس از گذشت سال ها، چون قهرمانی نداریم رفته رفته از خاطرمان خواهد رفت.
  2. داستانی از دل تاریخ: مهمترین مشخصه این فیلم داستانش هست. چه تکه هایی از تاریخ را باید انتخاب کنیم و به هم بچسبانیم تا بشود یک داستان؟ این سوال مهمی است که ما بارها در سینمایمان بلد نبودیم جواب بدهیم و فیلم ها و سریال های تاریخی مان در این باره لنگیده اند (برخلاف فیم های هالیوودی که از عهده اینکار به خوبی بر می آیند) ماجرای نیمروز یکی از معدود نمونه های موفق سینمای ایران در این کار است. نویسنده با تیزبینی وقایع را پشت سر هم چیده است. درگیری های خیابانی و کشته شدن چند نفر در ادامه منجر می شود به شهادت شهید بهشتی و این کشتار ها با قتل رییس جمهور وقت به اوج خود می رسد و با قتل عام مردم عادی در خیابان توسط منافقین در لباس بسیجی ها، به فاجعه تبدیل می شود. این چیدمان خیلی سینمایی است و خیلی درست. نمونه های بسیار زیادی در فیلم وجود دارد که نشان می دهد فیلمنامه کار محکم بسته شده است. سکانس فینال هم به درستی و با قدرت اجرا می شود.
  3. پروتاگونیست یا قهرمان ملی: هرچند فیلم قهرمان ندارد اما گروهی از مأموران اطلاعات سپاه دارد و موفق می شود مخاطب را با این گروه همراه کند. قهرمان فیلم نه چند نفر قاچاقچی و دزد اند (مثل بعضی از فیلم های دهه شصتی) نه چند جوان خوش گذران فراری از خانه اند (مثل بعضی از فیلم های دهه هفتاد) و نه عده ای دختر و پسر در حال رفتن به پارتی هستند ( مثل بعضی از فیلم های دهه هشتاد و نود) نقطه قوت این فیلم این است که شعار نمی دهد و این شعار ندادن باعث می شود تا ما به یک فیلمی که تمایل دارد به سمت نظام و حکومت نزدیک شویم و پس نزنیم اش. (هالیوود در زمینه ساخت این فیلم ها همیشه موفق بوده است و ما نتواسته ایم به قهرمانان ملی خودمان را بشناسانیم.)
  4. مستند وار بودن دوربین. هرچند دوربین نمی تواند زیاد به شخصیت ها نزدیک شود (و این برمی گردد به فیلمنامه که قهرمان ندارد) و ما دوربینی را همیشه با فاصله از شخصیت ها داریم، اما این سبک فیلمبرداری (که ریشه در فیلمنامه و کارگردانی دارد) فیلم را مستند وار کرده است. در ادامه هم اتفاقاتی که در فیلم می افتد که نمونه خارجی در تاریخ دارند (مثل شهادت شهید بهشتی و شهید رجایی و وجود گروه منافقان و...) این مستند وار بودن را تقویت می کنند تا فیلم و اتفاقاتش برای مخاطب باور پذیر تر باشند و البته مهم!
  5. ضد قهرمان قوی: منافقین بسیار قوی انتخاب شده اند. ما خود ضد قهرمان را نمی بینیم و فقط اثرات کارش را می بینیم و در بعضی مواقع زیر دست هایی که دستگیر می شوند یا می میرند. این ضد قهرمان قوی که همیشه یک قدم از قهرمانان فیلم و مخاطب جلوتر است، ترس را در دل مخاطب ایجاد می کند.
,
  • فیلمی بدون قهرمان: فیلم پرهیاهوی ماجرای نیمروز قهرمان ندارد! مخاطب نمی داند با چه کسی باید همراه باشد. راوی هم مستأصل است و گاه با فرمانده گروه همراه هستیم، گاه با کمال (هادی حجازی فر) گاه با جواد عزتی و گاه با مهرداد صدیقیان. این قهرمان نداشتن هرچند ذاتاً عیبی برای یک فیلم محسوب نمی شود و بر می گردد به ژانر فیلم (که ما نمونه های دیگری از این فیلم های بدون قهرمان موفق در سینمایمان داریم: مانند فیلم های اصغر فرهادی)، اما یقینا پس از گذشت سال ها، چون قهرمانی نداریم رفته رفته از خاطرمان خواهد رفت.
  • ,
  • داستانی از دل تاریخ: مهمترین مشخصه این فیلم داستانش هست. چه تکه هایی از تاریخ را باید انتخاب کنیم و به هم بچسبانیم تا بشود یک داستان؟ این سوال مهمی است که ما بارها در سینمایمان بلد نبودیم جواب بدهیم و فیلم ها و سریال های تاریخی مان در این باره لنگیده اند (برخلاف فیم های هالیوودی که از عهده اینکار به خوبی بر می آیند) ماجرای نیمروز یکی از معدود نمونه های موفق سینمای ایران در این کار است. نویسنده با تیزبینی وقایع را پشت سر هم چیده است. درگیری های خیابانی و کشته شدن چند نفر در ادامه منجر می شود به شهادت شهید بهشتی و این کشتار ها با قتل رییس جمهور وقت به اوج خود می رسد و با قتل عام مردم عادی در خیابان توسط منافقین در لباس بسیجی ها، به فاجعه تبدیل می شود. این چیدمان خیلی سینمایی است و خیلی درست. نمونه های بسیار زیادی در فیلم وجود دارد که نشان می دهد فیلمنامه کار محکم بسته شده است. سکانس فینال هم به درستی و با قدرت اجرا می شود.
  • ,
  • پروتاگونیست یا قهرمان ملی: هرچند فیلم قهرمان ندارد اما گروهی از مأموران اطلاعات سپاه دارد و موفق می شود مخاطب را با این گروه همراه کند. قهرمان فیلم نه چند نفر قاچاقچی و دزد اند (مثل بعضی از فیلم های دهه شصتی) نه چند جوان خوش گذران فراری از خانه اند (مثل بعضی از فیلم های دهه هفتاد) و نه عده ای دختر و پسر در حال رفتن به پارتی هستند ( مثل بعضی از فیلم های دهه هشتاد و نود) نقطه قوت این فیلم این است که شعار نمی دهد و این شعار ندادن باعث می شود تا ما به یک فیلمی که تمایل دارد به سمت نظام و حکومت نزدیک شویم و پس نزنیم اش. (هالیوود در زمینه ساخت این فیلم ها همیشه موفق بوده است و ما نتواسته ایم به قهرمانان ملی خودمان را بشناسانیم.)
  • ,
  • مستند وار بودن دوربین. هرچند دوربین نمی تواند زیاد به شخصیت ها نزدیک شود (و این برمی گردد به فیلمنامه که قهرمان ندارد) و ما دوربینی را همیشه با فاصله از شخصیت ها داریم، اما این سبک فیلمبرداری (که ریشه در فیلمنامه و کارگردانی دارد) فیلم را مستند وار کرده است. در ادامه هم اتفاقاتی که در فیلم می افتد که نمونه خارجی در تاریخ دارند (مثل شهادت شهید بهشتی و شهید رجایی و وجود گروه منافقان و...) این مستند وار بودن را تقویت می کنند تا فیلم و اتفاقاتش برای مخاطب باور پذیر تر باشند و البته مهم!
  • ,
  • ضد قهرمان قوی: منافقین بسیار قوی انتخاب شده اند. ما خود ضد قهرمان را نمی بینیم و فقط اثرات کارش را می بینیم و در بعضی مواقع زیر دست هایی که دستگیر می شوند یا می میرند. این ضد قهرمان قوی که همیشه یک قدم از قهرمانان فیلم و مخاطب جلوتر است، ترس را در دل مخاطب ایجاد می کند.
  • ,

    علاوه بر این مواردی که بیان شد، آیتم های دیگری هم وجود دارند که فیلم ماجرای نیمروز را به مراتب در جایگاه بهتری در مقایسه با سایر فیلم های امسال قرار می دهد. تحقیقات بسیار خوبی که برای فیلم شده است و یا بازی های خوب، موسیقی قوی و اضطراب آور و تدوین خوب، همه کمک کرده اند تا ما لحظاتی برویم به سال شصت و کشوری را که در آن روزها از داخل و خارج در جنگ بود را لمس کنیم. هرچند باید گفت فیلم در مورد منافقین نیست. فیلم از زاویه مخالف گروه منافقین داستان را روایت می کند. البته این برای ماجرای نیمروز عیب نیست ولی برای سینمای ما نقص است که هنوز فیلمی در خور از گروه منافقین نداریم. هنوز گروه منافقین برای خیلی از مردم کشور ما معما هستند.

    ,

    انتهای پیام/

    ]

    به اشتراک گذاری این مطلب!

    ارسال دیدگاه