علی بیرانوند: دستفروش های میدان آزادی مرا می شناسند/ حاضر به شستن ماشین علی دایی نشدم!

علی بیرانوند: دستفروش های میدان آزادی مرا می شناسند/ حاضر به شستن ماشین علی دایی نشدم!
دروازه بان تیم فوتبال نفت گفت:هر چه جلوتر می روم سختی هایم را فراموش نمی کنم. هم تیمی هایم این قصه ها را 10 بار گوش کرده اند و خسته نمی شوند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا- دروازه بان جوان و مستعد باشگاه نفت تهران یکی از سه مهمان امروز برنامه ماه عسل بود. او در این برنامه به سبک و سیاق مورد علاقه علیخانی، حسابی از خاطره سختی های عجیب و غریب سال های اول حضورش در تهران حرف زد. متن کامل صحبت های او را اینجا بخوانید: 

, شبکه اطلاع رسانی دانا,

خانواده ام از لحاظ مالی خیلی ضعیف بودند. حتی پدر من را به عروسی دعوت نمی کردند به خاطر شرایط مالی اش. من درس می خواندم و در کنار آن بربری می فروختم!

مخالف من برای ورود به فوبتال پدرم بود.هر وفت نمی توانست مرا کتک بزند لباس هایم را پاره می کرد. آن ها از من می خواستند که به کارگری بروم. من با کار کمی پول جمع کردم و بدون اجازه آن ها به تهران آمدم. تنهای تنها. سوار اتوبوس شدم و با حسین فیض برخورد کردم. او مربی وحدت تهران بود و از من دویست هزار تومان پول خواست برای تست دادن در تیم. به او گفتم که پول ندارم اما او باز هم مرا به تمرین برد. در یک بازی تدارکاتی درخشیدم و از من پول نگرفتند.

در تهران جای خواب نداشتم. در کارخانه خیاطی پدر یکی از بچه های تیم می خوابیدم. هر شب تا دو بیدار می ماندن و هشت صبح هم بیدار می شدم. در آن زمان 15 ساله بودم.

به تیم نوجوانان نفت رفتم. آن تیم خوابگاه نداشت. یک مام تمام در میدان آزادی می خوابیدم. همه دستفروش های میدان من را می شناختند. بعد به خاطر جای خواب به یک پیتزافروشی رفتم. هروز از 5 تا 10 صبح برایشان ظرف می شستم. در ان مقطع در تیم جوانان هما بودم. مربی مان سعید ریاضی یک بار ساعت یک و نیم شب به رستوران آمد. نمی خواستم مرا ببیند اما تصادفا دید و برایم گریه کرد و گفت چرا تا به حال درباره کار به او نگفته ام؟ بعد از آن به یک کارواش رفتم. یک بار ماشین علی دایی به آن کارواش آمد اما من نخواستم ان را بشورم. بعد معرفی شدم به شهرداری و هر روز از ساعت 5 در خزانه در حوالی مترو رفتگری کردم. در همه این مدت پدر و مادرم نمی دانستند من در تهران کار می کنم.

باشگاه نفت یک نمازخانه در اختیارم گذاشت. آن ها البته صبح زود مرا بیداری می کردند تا بروم توی چمن بخوابم. زیرا آن محیط عمومی بود.

هر چه جلوتر می روم سختی هایم را فراموش نمی کنم. هم تیمی هایم این قصه ها را 10 بار گوش کرده اند و خسته نمی شوند. اولین قراردادم با نفت 800 هزار تومان بود. فقط صدهزارتومان آن برای خودم ماند. بقیه اش را خرج ساخت یک اتاق در زمین مان برای والدینم کرد.

انتهای پیام/

,

خانواده ام از لحاظ مالی خیلی ضعیف بودند. حتی پدر من را به عروسی دعوت نمی کردند به خاطر شرایط مالی اش. من درس می خواندم و در کنار آن بربری می فروختم!

مخالف من برای ورود به فوبتال پدرم بود.هر وفت نمی توانست مرا کتک بزند لباس هایم را پاره می کرد. آن ها از من می خواستند که به کارگری بروم. من با کار کمی پول جمع کردم و بدون اجازه آن ها به تهران آمدم. تنهای تنها. سوار اتوبوس شدم و با حسین فیض برخورد کردم. او مربی وحدت تهران بود و از من دویست هزار تومان پول خواست برای تست دادن در تیم. به او گفتم که پول ندارم اما او باز هم مرا به تمرین برد. در یک بازی تدارکاتی درخشیدم و از من پول نگرفتند.

در تهران جای خواب نداشتم. در کارخانه خیاطی پدر یکی از بچه های تیم می خوابیدم. هر شب تا دو بیدار می ماندن و هشت صبح هم بیدار می شدم. در آن زمان 15 ساله بودم.

به تیم نوجوانان نفت رفتم. آن تیم خوابگاه نداشت. یک مام تمام در میدان آزادی می خوابیدم. همه دستفروش های میدان من را می شناختند. بعد به خاطر جای خواب به یک پیتزافروشی رفتم. هروز از 5 تا 10 صبح برایشان ظرف می شستم. در ان مقطع در تیم جوانان هما بودم. مربی مان سعید ریاضی یک بار ساعت یک و نیم شب به رستوران آمد. نمی خواستم مرا ببیند اما تصادفا دید و برایم گریه کرد و گفت چرا تا به حال درباره کار به او نگفته ام؟ بعد از آن به یک کارواش رفتم. یک بار ماشین علی دایی به آن کارواش آمد اما من نخواستم ان را بشورم. بعد معرفی شدم به شهرداری و هر روز از ساعت 5 در خزانه در حوالی مترو رفتگری کردم. در همه این مدت پدر و مادرم نمی دانستند من در تهران کار می کنم.

باشگاه نفت یک نمازخانه در اختیارم گذاشت. آن ها البته صبح زود مرا بیداری می کردند تا بروم توی چمن بخوابم. زیرا آن محیط عمومی بود.

هر چه جلوتر می روم سختی هایم را فراموش نمی کنم. هم تیمی هایم این قصه ها را 10 بار گوش کرده اند و خسته نمی شوند. اولین قراردادم با نفت 800 هزار تومان بود. فقط صدهزارتومان آن برای خودم ماند. بقیه اش را خرج ساخت یک اتاق در زمین مان برای والدینم کرد.

انتهای پیام/

,

خانواده ام از لحاظ مالی خیلی ضعیف بودند. حتی پدر من را به عروسی دعوت نمی کردند به خاطر شرایط مالی اش. من درس می خواندم و در کنار آن بربری می فروختم!

,

مخالف من برای ورود به فوبتال پدرم بود.هر وفت نمی توانست مرا کتک بزند لباس هایم را پاره می کرد. آن ها از من می خواستند که به کارگری بروم. من با کار کمی پول جمع کردم و بدون اجازه آن ها به تهران آمدم. تنهای تنها. سوار اتوبوس شدم و با حسین فیض برخورد کردم. او مربی وحدت تهران بود و از من دویست هزار تومان پول خواست برای تست دادن در تیم. به او گفتم که پول ندارم اما او باز هم مرا به تمرین برد. در یک بازی تدارکاتی درخشیدم و از من پول نگرفتند.

,

در تهران جای خواب نداشتم. در کارخانه خیاطی پدر یکی از بچه های تیم می خوابیدم. هر شب تا دو بیدار می ماندن و هشت صبح هم بیدار می شدم. در آن زمان 15 ساله بودم.

,

به تیم نوجوانان نفت رفتم. آن تیم خوابگاه نداشت. یک مام تمام در میدان آزادی می خوابیدم. همه دستفروش های میدان من را می شناختند. بعد به خاطر جای خواب به یک پیتزافروشی رفتم. هروز از 5 تا 10 صبح برایشان ظرف می شستم. در ان مقطع در تیم جوانان هما بودم. مربی مان سعید ریاضی یک بار ساعت یک و نیم شب به رستوران آمد. نمی خواستم مرا ببیند اما تصادفا دید و برایم گریه کرد و گفت چرا تا به حال درباره کار به او نگفته ام؟ بعد از آن به یک کارواش رفتم. یک بار ماشین علی دایی به آن کارواش آمد اما من نخواستم ان را بشورم. بعد معرفی شدم به شهرداری و هر روز از ساعت 5 در خزانه در حوالی مترو رفتگری کردم. در همه این مدت پدر و مادرم نمی دانستند من در تهران کار می کنم.

,

باشگاه نفت یک نمازخانه در اختیارم گذاشت. آن ها البته صبح زود مرا بیداری می کردند تا بروم توی چمن بخوابم. زیرا آن محیط عمومی بود.

,

هر چه جلوتر می روم سختی هایم را فراموش نمی کنم. هم تیمی هایم این قصه ها را 10 بار گوش کرده اند و خسته نمی شوند. اولین قراردادم با نفت 800 هزار تومان بود. فقط صدهزارتومان آن برای خودم ماند. بقیه اش را خرج ساخت یک اتاق در زمین مان برای والدینم کرد.

,

انتهای پیام/

,

 

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه