به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ تئاتر، به عنوان کهنترین رسانهی زنده، همواره مدعی زیستن در لحظه بوده است؛ لحظهای که در تاریکی سالن و در خلوت میان بازیگر و تماشاگر رخ میدهد. اما با ظهور موبایل و فیلمبرداری در لحظه، این خلوت مقدس برای همیشه فرو ریخته است.
در پروندهی نمایش «تهران، پاریس، تهران / پل»، ما نه با یک خطای تکنیکی، بلکه با مواجهه دو جهانبینی روبهرو هستیم، جهانی که سالن تئاتر را منطقهای برونمرزی از نظر هنجاری میپندارد و جهانی که آن را جزئی از فضای عمومی تحت نظارت اخلاق و شرع میداند.
پس از انتشار تصاویر، دو روایت متضاد شکل گرفت، روایت گروه هنری که بر خطای پرسپکتیو و روابط تعریفشده تکیه داشت و روایت ناظران بیرونی که «واقعیت بصری» را بر «نیت و داستان و قصه» مقدم میدانستند. این دیالکتیک، گویای یک بحران عمیقتر است؛ بحران «اعتبار معنایی».
وقتی اداره کل هنرهای نمایشی وزارت ارشاد به عنوان نهاد مسئول میکوشد با اصلاحات صوری، مسئله را حلوفصل کند، عملاً از درک این حقیقت باز میماند که در تئاتر، فرم خود محتوا ست. تلاشی که برای توجیه فیزیکی روابط بازیگران ذیل عنوان خواهر و برادر، صورت گرفت، بیش از آنکه یک پاسخ هنری باشد، یک عذر بدتر از گناه در ساحت اخلاق عمومی بود؛ گویی متن نمایشنامه میتواند نسخهای برای تعلیق احکام اخلاقی باشد.
نقد اصلی به تئاتر معاصر ایران، نه لزوماً در تخلف موردی، بلکه در سیاست لغزش تدریجی نهفته است. جریان مسلط بر تئاتر حرفهای، آگاهانه یا ناخودآگاه، در حال کپیبرداری از الگوهای بصری تئاتر غرب است؛ الگوهایی که در آن تماس فیزیکی و کشف حدود»، ابزاری برای درگیری حسی مخاطب محسوب میشود.
این فرسایش، دو پیامد بنیادین دارد، وقتی حریم فیزیکی در نمایشهای رسمی شکسته میشود، مرز میان هنر متعالی و ابتذال تجاری کمرنگ میگردد. اقتضائات دراماتیک، پوششی شده است برای عبور از خطوط قرمزی که ریشه در باورهای دینی جامعه دارند.
ادارهی ارشاد، با تکیه بر نظارت پیشینی، در عمل به نوعی کوری نهادی دچار شده است؛ کوریای که باعث میشود تفاوت متن مصوب با اجرای روی صحنه دیده نشود یا نادیده گرفته شود. این نادیدهانگاری، نشان میدهد که ارزشهای شرعی نه به عنوان اصول حاکم، بلکه به عنوان موانع دستوپاگیر نگریسته میشوند که باید با تدابیر فنی از جمله نورپردازی، زوایای دوربین و... دور زده شوند.
ورود دادستانی تهران به پرونده، نشاندهندهی پایان عصر خودتنظیمی هنری در ایران است. این دخالت، نه لزوماً به معنای سرکوب هنر، بلکه به معنای «فروپاشی اعتماد» است. وقتی نهاد ناظر تخصصی (ارشاد) اعتبار اخلاقی خود را نزد افکار عمومی و نهادهای قضایی از دست میدهد، اقتدار نمادین آن به دست نهادهای قهری میافتد. این سیاستزدگی نظارت، نتیجهی مستقیم بیتوجهی جریان هنری به پیوست فرهنگی و بیاعتنایی به حساسیتهای مذهبی جامعه است.
تئاتر ایران برای بقا، نیازمند بازتعریف اخلاق صحنه است؛ اخلاقی که نه با دستورالعملهای اداری، بلکه با درک جایگاه تئاتر در سپهر فرهنگی ایران شکل میگیرد. هنری که بخواهد با شکستن هنجارهای بنیادین دینی، به مخاطب دست یابد، در بلندمدت خود را از متن جامعه منزوی کرده است.
بحران نمایش «تهران، پاریس، تهران»، یک هشدار جدی است، تئاتر معاصر اگر نخواهد به گتوهای روشنفکری محدود شود، باید قداست حریمها را به رسمیت بشناسد و میان بیان هنری و پایمالکردن شئون شرعی، مرزی روشن و غیرقابلعبور ترسیم کند. تئاتر، اگر آینهی جامعه است، باید بازتابدهنده بهترینهای آن باشد، نه مروج ساختارشکنیهای سلیقهای.
ارسال دیدگاه