دلنوشته
خودکشی، فریاد خاموش خستگی از قانون های بشری
مایه تاسف است که آنچه این روزها و سالها در شهر ما پاورچین و خاموش میچرخد و آشکارا قربانی میطلبد خودکشی است. گردابی که در کام خویش نه تنها نوجوانان و جوانان بلکه پا به سن گذاشتهها را نیز فرو برده است. آیا برای این درد بزرگ و روز افزون چارهای هست؟[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شهرضانیوز آرمان و آرزوهای بشر در میان روزمرگیهایش پنهان شده است و هر از چند گاهی که از این روزمرگی فارغ میشود لابه لای افکار خویش از اعماق جان به دنبال گمشدهاش میگردد. گمشدهای که با وجود دست یافتن به تمام آرزوها باز هم در گوشه ذهن فریاد میزند که من غایت توام هر چند که دیگری را به جای من به دست آوری.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شهرضانیوز,بشر امروز در دنیای تبلیغات و رسانهها، بازیها و فیلمها غرق شده است. بشر امروز میان داشتههایش و آرزوهایش سرگردان است. مردم ما میان فرهنگ خویش و آنچه که میخواهند، میپوشند، میبینند، میخورند و میشنوند در تعارض است.
,آنچه امروز روح جوانان ما را میآزارد فاصله بزرگی است که میان خود میبیند و آنچه میخواهد. این بشر گم شده از خویش و جویای خویش، چنگ بر هر چیزی حتی عبث خواهد زد تا که این درد بزرگ را از یاد ببرد. تا فراموش کند فاصله آنچه را که میبیند و آنچه را که میخواهد و طنز آنکه این فاصله وجود ندارد و ساختگی است. عدهای حتی نمیدانند که این آسمان و ریسمان بافتنهای پر زرق و برق برای این است که او خود نباشد و نفهمد که چه میتواند باشد؟
,فضای ذهن جوان امروز پر است از هوای مسموم توهم، توهم آنقدر جای واقعیت را گرفته است که گاهی به ذهنمان خطور نمیکند که حتی اندیشیدنمان هم توهم شده است! آنچه که فکر کردن نامش کردهایم کاه شبه فکری است که در سرمان قرار دادهاند؛ درست مثل تراشهای که در ذهن یک رباط میگذارند غافل از آنکه برنامهریزی شده است!
,اگر غیر از این نبود چرا اندیشمندان واقعی که درد فکر دارند از این آلودگیهای توهم گریزانند و از این ساختههای حاصل از توهم دنیای مدرن دردمندند؟
,تکنولوژی که روزی میآمد تا راحتی برای بشر بیاورد و به او فراغ بالی بدهد برای فکر بیشتر و پرداختن به آنچه که دوست دارد هم اکنون آمده است اما با خود افکار از پیش ساختهاش را آورده است تا دیگر زحمتی برای ما باقی نماند!
,آنچه که مردم این روزها نفس میکشند و انجام میدهند همگی آنچیزی است که خواسته که او بخواهد نه آنچیزی که خود او میخواهد. مردم امروز برای زندگی به شدت به این نیاز دارند که دوباره خود را تعریف کنند، خود را و خواسته هایشان را، داشته هایشان و علایقشان را، اما تعریفی عاری از هرگونه آلودگی حاصل از یکسان سازی رسانهها، بازیها و قانونهای بشری.
,هرگاه باز این تعریف رخ داد بشر خواهد فهمید فاصلهای که میاندیشید هست در واقع سرآبی است که برایش ترسیم کردهاند، آنگاه سیمرغ حقیقت، بال از خاکستر آلوده توهم پاک خواهد کرد و طاعون توهم که رخت از شهر بیرون بندد باران آرامش باریدن خواهد گرفت و روح رنگ حقیقی خود را مییابد، آنگاه بشر رها میشود از اضطرابهای ساختگی، کمبودها و نیازهایی که دیگران برایش تعریف کردهاند. ای بسا که بسیاری از بیماری های جسمی و روانی حاصل این هاست. اتفاق اندوهگین خودکشی یکی از فرزندان نامشروع این حادثه است. حادثهای که در آن سیاستهای ملی و بین المللی و بمبارانهای رسانهای ذهن فرد را آنقدر ناتوان میکند که فرد از درک این عاجز خواهد بود که خوشبختی تنها چیزی نیست که این دو می گویند. این پیوند شوم سیاستها و رسانهها فرزند توهم را در دامان این مردم به دنیا میآورد و این مردم با پر وبال دادن آن را به نسل بعد از خود نیز منتقل میکنند. چه بسیار کسانی که از این آب گل آلود ماهی میگیرند! چه بسیار غریق نجاتهایی که در ساحل امن تماشاگر این حادثهاند.
,مایه تاسف است که آنچه این روزها و سالها در شهر ما پاورچین و خاموش میچرخد و آشکارا قربانی میطلبد خودکشی است. گردابی که در کام خویش نه تنها نوجوانان و جوانان بلکه پا به سن گذاشتهها را نیز فرو برده است. آیا برای این درد بزرگ و روز افزون چارهای هست؟
,شایسته نیست که انگشت اتهام به سوی قربانیان خودکشی بگیریم چرا که در آن صورت سه انگشت دیگر اتهام ما را نشانه رفتهاند! باید دید در این فرایند آرام ولی جدی و رو به افزایش خودکشی در شهر چه کسانی بر آتش معرکه افزودند، چه کسانی چشم بر حقایق بستند و از کنارش گذشتند؟ چرا که در دارمکافات باید کم کاریها را پاسخ گو باشیم.
, , حکیمه سلحشوری بهزادی,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه