یادی از معلمان شهید فراهان؛

ایثار در سنگر علم تا شهادت/ حضورش آرامش، تبسم و عطر محبت را به کلاس می‌آورد

ایثار در سنگر علم تا شهادت/ حضورش آرامش، تبسم و عطر محبت را به کلاس می‌آورد
معلم شهید«محمدحسین قهقایی نظام‌آبادی» به کارش عشق می ورزید و پیوسته در فکر رشد و شکوفایی بچه ها بود تا جایی که مهر او خیلی زود بر دل دانش‌آموزانش نشست. می گفتند: «او آرامش، تبسم و عطرگل سرخ محبت را به کلاس می‌آورد.»
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از فراهان خبر؛ در سال ۱۳۳۶ کودکی از سلاله سرو و شقایق در روستای نظام آباد از توابع فراهان به دنیا آمد، نامش را محمدحسین نامیدند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, فراهان خبر, فراهان خبر, فراهان خبر,

پدرش آقا علی اکبر در نظام آباد و ایبک آباد و چندی هم در سرای قهقایی اراک با پیله وری روزگار می گذراند، با اینکه  خانواده در تنگنای معیشتی بود اما بسیار بلند نظر و مهمان دوست بودند و روزی نبود که مهمان بر سر سفره خانواده نباشد.

,

محمدحسین تا سیزده سالگی در زادگاهش نظام آباد در میان مردمان پاک و بی آلایشِ روستایی زندگی کرد، و از نظر هوش و زکاوت هم گل سرسبد باغ مدرسه بود و معلم هایش، شوق او را به آموختن و رفتار و اخلاقش را تحسین می کردند.

,

محمدحسین پس از گذراندن سال ششم ابتدایی، به همراه خانواده به اراک آمد و دوره متوسطه را در دبیرستان جلال آل‌احمد شروع کرد تا دیپلمش را گرفت.

,

محمدحسین در کنار تحصیل با نماز، قرآن و مسجد انس و الفتی ناگسستنی داشت، پای وعظ واعظان می نشست، طالب معرفت و رهرو راه فضیلت بود.

,

شهید قهقایی همگام با طنین گام‌های انقلاب اسلامی، به صف مبارزین پیوست و  شبی که از مسجد حاج محمد ابراهیم، میعادگاه تکبیریان شب ستیز همراه مبارزین بیرون آمدند، در محاصره گاردی ها قرار گرفتند و آرنج محمدحسین در ضربات باتوم دژخیمان آن چنان آسیب دید که هیچ گاه از درد آن رهایی نیافت.

,

پس از انقلاب وقتی متولدان سال۱۳۳۶ از خدمت سربازی معاف شدند، محمدحسین فعالیتش را در کمیته های انقلاب اسلامی شروع کرد، مدتی با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همکاری داشت و سپس به دادستانی پیوست، اما همیشه حواسش پیش معلمی بود و  می گفت؛ «حالا که فضا فضای رویش و شکفتن است چه جایی بهتر از بوستان تعلیم و تربیت».

,

او در پی آرزویش در سال۱۳۵۹ به استخدام آموزش و پرورش درآمد و بعد از گذراندن دوره یک ماهه کارآموزی در قم، کارش را در مدرسه راهنمایی تبرته فراهان آغاز کرد.

,

وقتی به کلاس درس قدم گذاشت با دیدن جوانه های اشتیاق، احساس خوشایندی در وجودش شکفت و خوشحال بود که سرنوشتش با بچه هایی پیوند خورده است که سرنوشت آینده ی کشور را رقم می زنند. مِهر او خیلی زود به دل دانش‌آموزانش نشست.

,

محمدحسین به کارش عشق می ورزید و پیوسته در فکر رشد و شکوفایی بچه ها بود. وقتی جمعی از معلمان جونوش در اثر تصادف جان باختند عصرها به آن روستا می رفت تا بچه ها بدون معلم نمانند.

,

نوزدهم آبان۱۳۶۰ بود که بار تعهدی سنگین تر را بر دوش خویش احساس کرد و آن حضور در جبهه های جنگ و همراه شدن با اهالی دفاع مقدس بود با کاروان نور و بسیجیان سلحشور همراه شد. و راه گیلان غرب را در پیش گرفت و چون به مقصد رسید با کوله بار شور و شیدایی راهی شیاکوه شد و صعود خویش را برای رسیدن به قله های ارادت و اخلاص آغاز کرد.

,

 مقاومت تا آخرین قطره خون

,  مقاومت تا آخرین قطره خون,  مقاومت تا آخرین قطره خون,

عملیات مطلع الفجر، یکی از طرح هایی بود که به قصد عقب راندن دشمن، پیش بینی شده بود. این عملیات در تاریخ بیستم آذرماه سال۱۳۶۰ با رمز یامهدی(عج) ادرکنی  در جبهه میانی در گیلان غرب و شیاکوه با فرماندهی و سازمان مشترک ارتش و سپاه پاسداران به صورت تک نیمه گسترده و با هدف آزادسازی ارتفاعات جنوب سرپل ذهاب و گیلان غرب و تأمین این دوشهر و فراهم کردن زمینه ی آزادسازی قصرشیرین و نفت شهر آغاز شد.

,

در مراحل اولیه این عملیات، بیش از نیمی از منطقه مورد نظر آزاد شد و از آن جا که حفظ ارتفاعات شیاکوه برای دشمن اهمیت بسیاری داشت، در یک پاتک شبانه توانست دوباره بر قسمتی از ارتفاعات، مسلط شود و آن هنگام بود که محمدحسین و تنی چند از هم رزمانش در محاصره دشمن قرار گرفتند.

,

مقاومت در روزهای پرآتش و شب‌های سرد و سنگرهای کوچک که پتوهای نیم سوخته عراقی ها، سقف آن بود، اسطوره ای از ایمان و استقامت را متجلی می ساخت.

,

رزمندگان با خدای خویش عهد بسته بودند که تا آخرین قطره خون خویش، مقاومت کنند و تسلیم نشوند و به راستی که غیورانه می‌جنگیدند، حلقه محاصره هر لحظه تنگ تر می شد و اعزام نیروهای پشتیبانی میسر نبود.

,

یخ در میان چشمانش مثل ستاره می درخشید

, یخ در میان چشمانش مثل ستاره می درخشید, یخ در میان چشمانش مثل ستاره می درخشید,

همرزم شهید می گوید؛ «چهارم دی ماه۱۳۶۰ بود، بچه های گروه تعاون در سینه کش ارتفاعات مشرف به ماووت عراق، در جستجوی پیکر پاک شهیدان بودند، هوا مه گرفته بود و عبور باد از روی برف ها، سوز سردی را به همراه می آورد. جلوتر از همه در حرکت بودم، در پشت یک صخره،  چشمم به سیاهی افتاد جلوتر رفتم، رزمنده ای را دیدم که بی حرکت نشسته بود، روبرویش قرار گرفتم، برفی را که بر روی صورت او نشسته بود کنار زدم، یخ در میان چشمانش مثل ستاره می درخشید، خطی از خون کنار قلبش نمایان بود.

,

خوب نگاهش کرد، در حالی که بغض گلویم را گرفته بود فریاد زدم؛« محمدحسین. یخ زده».

,

فرمانده گروهان و دیگر بچه های گروه تعاون به طرف محمدحسین آمدند، زیربغلش را گرفتند تا بلندش کنند. فرمانده گروهان با صدایی غم گرفته گفت؛ «ترا به خدا آروم برش دارین مواظب باشید بال های قندیل گرفته اش نشکند.

,

رشادت‌هایی که همیشه تاریخ در ذهن‌ها ماندگار شد

, رشادت‌هایی که همیشه تاریخ در ذهن‌ها ماندگار شد, رشادت‌هایی که همیشه تاریخ در ذهن‌ها ماندگار شد,

عملیات مطلع الفجر در ششم دی ماه ۱۳۶۰ با نیل به اهداف تعیین شده، به پایان رسید، رزمندگان در حسینه پادگان جمع شده بودند تا خداوند بزرگ را به خاطر پیروزی در عملیات، سپاس گویند و در این بین فرمانده گروهان از همت و بزرگواری محمدحسین  تعریف می کرد و می گفت؛ «هنگامی که در محاصره دشمن بودیم، آن شهید بزرگوار با رشادتی وصف ناپذیر از شیار کوه بالا می رفت و نیروهای دشمن را با نارنجک و تیر بار به هلاکت می رساند وقتی برای آوردن آب، خود را به میان آتش خصم دشمن می زد، گویی زیر باران می رفت و همیشه آخرین جرعه را می نوشید.»

,

فرازی از وصیت‌نامه شهید

, فرازی از وصیت‌نامه شهید, فرازی از وصیت‌نامه شهید,

«به تمامی یاوه گویان بگویید این انقلاب در قلب های امت جهان اسلام نقش بسته است، یا آنان هم به دامن اسلام بیایند یا نابودی‌شان حتمی است. تمام دوستان و اقوامم را به جهاداکبر و اصغر فرا می خوانم به خواهران سفارش می کنم که زینب وار عمل کنند. پشتیبان ولایت فقیه باشید و بدانید که اطاعت از ولایت فقیه اطاعت از خداوند و پیغمبران است».

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه