سروده ای زیبا از شاعر گلستانی در وصف معدنچیان مظلوم آزادشهر
محسن شاکری شاعر جوان گلستانی شعری زیبا در وصف معدنچیان مظلوم معدن زمستان یورت آزادشهر سرود که بسیار دلنشین است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رادکانا؛ همین بس که رهبر عزیزتر از جانمان در غم ما خود را داغدار و مصیبت زده بداند اما آقاجان از طرف خودم و تمام مردم شهرم خدمتتان عرض می کنم: سر خم می سلامت شکند اگر سبویی .
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رادکانا,و تقدیم به خانواده های داغدار عزیز کارگرمعدن یورت آزادشهر:
, و تقدیم به خانواده های داغدار عزیز کارگرمعدن یورت آزادشهر:, و تقدیم به خانواده های داغدار عزیز کارگرمعدن یورت آزادشهر:,
مرد من رفته کجا دنبال کار
اهل عشق است او شبیه چشمه سار
تیشه اش محکم تر از فرهاد و من
می نوازم خنده هایش را به تار
در زمستان گرم چشمانش شدم
آری آن چشمان زیبا و خمار
دستهایش چاک چاک و زخم داشت
زخم هایی از هزاران بی شمار
چای بعد از ظهر با او دلنشین
فکر کن تنها من و او در بهار
وای قلبم ، چشمهایم تیره شد
نه نمی خواهم مگو ای روزگار
مرد من امروز ، ای وای ، ای خدا
مانده تنها در دل تاریک غار
مرد من ، بشکن ، تبر محکم بزن
بی تو غم گردیده با من یار ، یار
, اهل عشق است او شبیه چشمه سار,
, تیشه اش محکم تر از فرهاد و من,
, می نوازم خنده هایش را به تار,
, در زمستان گرم چشمانش شدم,
, آری آن چشمان زیبا و خمار,
, دستهایش چاک چاک و زخم داشت,
, زخم هایی از هزاران بی شمار,
, چای بعد از ظهر با او دلنشین,
, فکر کن تنها من و او در بهار,
, وای قلبم ، چشمهایم تیره شد,
, نه نمی خواهم مگو ای روزگار,
, مرد من امروز ، ای وای ، ای خدا,
, مانده تنها در دل تاریک غار,
, مرد من ، بشکن ، تبر محکم بزن,
, بی تو غم گردیده با من یار ، یار,
شاعر: محسن شاکری
, شاعر: محسن شاکری,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه