زنانی به اسم کارگران فصلی و دستفروش

زنانی به اسم کارگران فصلی و دستفروش
از زمین کشاورزی گرفته تا کوچه و بازارهای این شهر، زنانی هستند که سال‌ها کارشان دسفروشی است. یکی کنار حجره‌ها و مغازه‌های شهر و مجتمع‌های تجاری یکی هم در زمین‌های کشاورزی مردم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  ندای ساحل؛فرنگیس حمزه یی؛ افزایش روزانه بیکاران، پیدا کردن شغل را به یکی از مباحث مهم در بسیاری از خانواده‌ها تبدیل کرده است،  کارگران همیشه بیشتر از سایر اقشار جامعه در معرض خطرات و حوادث احتمالی هستند چراکه مجبورند سنگینی بار روزگارشان را به دوش بکشد، آنهایی که مجبورند برای لقمه‌ای نان، سنگینی نگاه رهگذارن را نیز به دوش بکشند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,  ندای ساحل,

از زمین کشاورزی گرفته تا کوچه و بازارهای این شهر، زنانی هستند که سال‌ها کارشان دسفروشی است. یکی کنار حجره‌ها و مغازه‌های شهر و مجتمع‌هایتجاری یکی هم در زمین‌های کشاورزی مردم. یکی در زمین کشاورزی سبزی و بادمجان می‌چیند یکی در شهر سبزی و گوجه می‌فروشد، یکی کنار اسکله حقانیماهی فروش است و یکی هم جلوی مغازه‌های چهارراه نخل روی زمین میگو و ماهی و سبزی ماهی تمیز می‌کند. مشتری‌های خوبی هم دارند اما خرج و کفاف زندگی امروز را نمی‌دهد. می گویند زندگی سخت و خرج‌ها سرسام آور شده.

,

یکی پول شهریه دانشگاه دختر و پسرش را از همین سبزی فروشی و پاک کردن ماهی و میگو پس انداز می‌کند، یکی هم برای خرج مدرسه دخترش روی زمین کشاورزی در شمیل و میناب سبزی و فلفل سبز و بادمجان می‌چیند.

,

این دسته از زنان عموماً سرپرست خانواری هستند که برای گذران معاش خود در سطح شهر مشغول دستفروشی اند یا در زمین‌های کشاورزی مردم از شهر و روستای خود به روستایی دیگر می‌روند تا چندماهی برای تأمین معاش خود و فرزندان کار کنند.

,

برای زنان کارگر فصلی نه از عیدی خبری هست نه از پاداش نه مزدهای آنچنانی؛ آن‌ها فقط مجبورند به ازای کارشان نان سفره‌هایشان را تأمین کنند. زنان چهدستفروشش و چه کارگر فصلی چاره‌ای جز این ندارند که با وجود همه سختی‌ها تن به کاری بدهند تا بتوانند امرار معاش کنند.

,

مثل خیرالنساء تا کلاس سوم بیش‌تر درس نخوانده. وضعیت سخت اداره زندگی کوچک و بزرگ نمی‌شناسد از همان دوران مجردی هم مجبور بوده کشاورزخودساخته‌ای باشد. او حالا خود سرپرست خانواده است، دو دختر دارد و به خاطر اعتیاد شوهرش چندسالی است که جدا شده، او همچنان کارگری می‌کند، فصل کشاورزی که می‌شود باید برای چیدن بادمجان و گوجه و علف گام‌هایش را محکم‌تر بردارد. نماز صبح که می‌خواند حرکت می‌کند تا نماز مغرب که بهخانه برمی گردد… و این زندگی زنی است که برای بزرگ شدن دخترهایش آرزوهای بزرگ ندارد نیازمند دست یاریگری است تا در کنار یک زندگی ساده، لبخند  امید را در دل دخترهایش زنده نگه دارد.

,

و یا سمانه که بعد از جدا شدن از شوهرش حالا تکه زمینی را امسال اجاره کردم و روی آن بادمجان، و فلفل و گوجه سبز می‌کارد، داستان زندگی تلخی دارد. اواز زمانی که بچه بوده تحت پوشش بهزیستی بوده با مستمری ۵۰ تومان. سمانه که حالا خود سرپرست مادرش را برعهده دارد مجبور است همچنان روی  زمین کشاورزی کار کند و سبزی و بادمجان بفروشد.

,

امثال خیرالنساء و سمانه در این شهر و روستاها کم نیستند یکی در رودان، یکی میناب یکی هم در شهر بندرعباس برای تأمین امرارمعاش خود و فرزندانش یادستفروشی می‌کند یا کارگر فصلی روی زمین‌های کشاورزی است.

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه