اولین شهید پاسدار پارس آباد را بشناسید
عملیات رمضان که شروع شد رزمندگان در فاصله 5 الی 10 متری دشمن قرار داشتند و در حالی که جنگ تقریباً تن به تن رخ میداد، در این حین خمپارهای به سنگر"ولی"و همرزمش "عیناله" فرود آمد و منفجر شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از آران مغان، "ولی علی نژاد" در سال 1340 به عنوان دومین فرزند خانواده در "ورگهان" از توابع شهرستان کلیبر چشم به جهان گشود و در میان خانواده ای مستضعف و با ایمان زندگی اش را آغاز کرد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا،, آران مغان,,
هنگامی که وی وارد دوران کودکی شد، خانواده اش از "ورگهان قرهداغلو" به پارسآباد نقل مکان کرده و در این شهرستان ماندگار شدند.
,,
"ولی" پنچ سال ابتدایی را در مدرسه نوبنیاد تحصیل کرد و سپس وارد مدرسه راهنمایی "پارسا" در پارسآباد شد و دوره راهنمایی را نیز بین سالهای 1352 تا 1355 در این شهر سپری کرد. "ولی" زمانی که مدارس تعطیل می شد نیز به طور فصلی در شرکت کشت و صنعت مغان به میوهچینی میپرداخت و چون کار کردن را عار نمیدانست در مزرعه این و آن نیز کار می کرد و پول حلال به دست آورد.
,,
او با رغبت و علاقه درس میخواند و تکالیف خود را به موقع انجام میداد و آنگاه که از درس و مشق فارغ می شد با دوستانش به ورزش مورد علاقه اش، فوتبال و والیبال مشغول می شد.
,,
"ولی" از جمله کسانی بود که به پیروی از رهنمودهای امام خمینی(ره) در تظاهرات و راهپیمایی ها بر علیه حکومت شاهنشاهی شرکت کرد و وظایفی را که به او محول می شد را به نحو احسن انجام می داد.
,,
آن روز که به جبهه می رفت، 23 اردیبهشت 1361 بود، هنگام رفتن می گفت: « ما به جبهه ای می رویم که فرماندهی آن را حضرت مهدی (عج) بر عهده دارد».
,,
او که ساده می پوشید و ساده زندگی می کرد، همانگونه نیز راهی دیار لاله های خونین اسلام شد و همیشه خود را مدیون انقلاب می دانست و هرگز سعی در مطرح کردن خویش نداشت و می خواست گمنام و بی نام و نشان بماند چرا که نیتش قربنا الی الله بود و همیشه آیه شریفه « والسابقون السابقون اولئک...» را بر زبان داشت و اخلاص و قناعت را سرلوحه زندگی خویش قرار داده بود. تواضعش ورد زبان همگان بود به گونه ای زیست که یادش در خاطر تمامی کسانی که او را می شناختند عزیز و گرانقدر ماند.
,,
"ولی" متعقد بود برای سرکوب منافقین و ضد انقلاب، باید ابتدا با ارشاد و راهنمایی پیش رفت و آنان را که از اسلام دور افتاده اند، با مفاهیم و معارف اسلامی آشنا نمود چرا که این شیوه کارسازتر است. اما با کسانی که در عقاید پوچ خود عناد می ورزند، برخوردی قهرآمیز لازم است و همیشه در نامه هایش می نوشت: «وظیفه شرعی هر مسلمان است که جلوی تجاوزگران را بگیرد تا خون شهدا پایمال نشود. ما باید راه شهیدان را ادامه دهیم تا بدین ترتیب رضایت خدا را جلب کنیم».
,,
زمانی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید "ولی" این سعادت را یافت تا بعد از پیروزی خدماتش را ادامه دهد. در تشکیل انجمن های اسلامی و فعالیتهای جهاد سازندگی شرکت کرد و آنگاه که خود را در میان تمامی دوستان و آشنایان تنها و غریب احساس کرد مرغ روحش در حسرت پرواز بال و پر زدراهی دیار عاشقان و جان باختگان شد و رفت تا در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور داشته و گامی بزرگ در راه پیروزی انقلاب اسلامی بردارد.
,,
"ولی" در سال 1359 که آن زمان سپاه پاسداران در پارس آباد تازه در حال شکل گرفتن بود پیوست و جزء نخستین سبزپوشان سپاه شهر پارسآباد شد.
,,
هنگامی که جنگ شروع شد "ولی" از اولین اعزامیهای سال 1361 از پارس آباد بود که به اهواز اعزام شد و پس از دستهبندی و سازماندهی به محور آبادان تقسیم و به عنوان تکتیرانداز و در عین حال کمک آرپی چی زن و در ادامه نیز خط شکن گروهان شد.
,,
"ولی" سه ماه در شلمچه و در خط مقدم این منطقه حضور داشت و در چند عملیات دیگر از جمله عملیات رمضان که با حضور مشترک سپاه و ارتش انجام گرفت منجر به پیشروی رزمندگان در این عملیات شد، شرکت کرد.
,,
یک شب "ولی" و تعدادی از رزمندگان دیگر که خطشکن گروهان بودند را جمع کرده و اعلام کردند 80 درصد گروهان خط شکن شهید خواهند شد. هر کس خواست و یا آمادگی نداشت میتواند برگردد. که این سخنان فرمانده نه تنها تاثیری بر روحیه "ولی" و دیگر همرزمان وی نداشت، بلکه همه مصمم تر از قبل شدند تا در این راه تا آخرین نفس بجنگند.
,,
عملیات رمضان که شروع شد رزمندگان در فاصله 5 الی 10 متری دشمن قرار داشتند و در حالی که جنگ تقریباً تن به تن رخ میداد، در این حین خمپارهای به سنگر "ولی" و همرزمش "عیناله" فرود آمد و منفجر شد.
,,
هر دو مجروح شدند و در حالی که از درد به خود میپیچیدند، فرمانده گروهان رسید و نشست پشت تیربار و درحالی که دشمن را به رگبار بسته بود همان لحظه تیر مستقیمی بر پیشانی اش اصابت کرد و افتاد بین "ولی" و "عین الله" که دو همشهری بودند.
,,
حال میبایست عقب نشینی میکردند تا بتوانند خود را از مهلکهای که خمپاره دشمن درست کرده بود، نجات دهند. "ولی" که از بالا تنه مجروح شده بود به سختی به سوی مقر نیروهای خودی حرکت میکرد تا اینکه به جمع رزمندگان خودی رسید. گلوله های تانک و کاتیوشای دشمن فضا را سخت و نفسگیر کرده بود که ناگهان طوفان شن نیز برخاست به نحوی که هیچ کس نمیتوانست یک متری خود را ببیند.
,,
از آن روز گرم و سوزان 28 تیرماه سال 1361 منطقه عملیاتی شلمچه، دیگر از "ولی علی نژاد" خبری نشد و ارتباط او برای همیشه با خانواده اش قطع شد.
,,
این لاله خون رنگ انقلاب با تمامی ایمان و اعتقاداتش رهسپار جبهه شد و از آنجا که دوست داشت پیکر مطهرش ناشناس بماند، پایان زندگی اش نیز به گونه ای بود که این از خودگذشتگی به منتهای درجه رساند و او در عملیات رمضان شرکت کرد و در این عملیات به جمع مفقودالاثرها پیوست و بعد از 15 سال بی خبری و درد و حسرت خانواده اش پیکر پاکش شناسایی و در گلزار شهدای پارسآباد به خاک سپرده شد.
]
ارسال دیدگاه