نویسنده کتاب "نیمرخ ماه 2 " :
زندگی مشترک شهید محمود امان اللهی و همسرش الگوی کامل وفاداری است
کتاب "نیمرخ ماه 2 " قصه جذاب و پر ماجرایی است که تمام لحظاتش آمیخته به عشق است. این کتاب خاطرات کودکی، نوجوانی، جوانی و در نهایت زندگی مشترک خانم مرضیه جمشیدی با شهید محمود امان اللهی را در بر می گیرد که پر است از خاطرات تلخ و شیرین و خوشی ها و ناخوشی ها که در مجموع می توان از آن به عنوان یک الگوی کامل وفاداری یاد کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، زهرا قرنی نویسنده کتاب "نیمرخ ماه 2 " (خاطرات شهید محمود امان الهی به روایت همسر این شهید گرانقدر) در گفت و گو با خبرنگار پیشمرگ روح الله گفت: کتاب "نیمرخ ماه 2 " روایت خانم مرضیه جمشیدی از زندگی مشترکش با شهید محمود امان اللهی است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله, نیمرخ ماه 2 ,,
کتاب "نیمرخ ماه 2 " قصه جذاب و پر ماجرایی است که تمام لحظاتش آمیخته به عشق است. این کتاب خاطرات کودکی، نوجوانی، جوانی و در نهایت زندگی مشترک خانم مرضیه جمشیدی با شهید محمود امان اللهی را در بر می گیرد که پر است از خاطرات تلخ و شیرین و خوشی ها و ناخوشی ها که در مجموع می توان از آن به عنوان یک الگوی کامل وفاداری یاد کرد.
,,
نقطه اوج این داستان مربوط می شود به آخرین ایثار شهید محمود امان اللهی. با وجود اینکه شهید امان اللهی تمام دِینش را نسبت به مملکتش ادا کرده بود و سال ها مشقت و سختی جهاد، اسارت و مجروحیت را به جان خریده بود، اما باز هم دلش برای کمک به هم نوعش می تپید و به همین خاطر برای سلامتی و آسایش هم وظنانش دست به ایثار بزرگی می زند و با اهدای اعضای بدن خود به بیماران نیازمند، فداکاری و از خود گذشتگی را به عینه تفسیر و معنا می کند.
,,
امروز هفده سال از آخرین وداع بانو مرضیه جمشیدی با شهید محمود امان اللهی می گذرد؛ از روزی که بانو مرضیه درد تنهایی را به جان خرید و بی یار و همراه در مسیر ناملایم زندگی قدم گذاشت. در تمام این سال ها روزهای بی کسی اش را یکی یکی پشت سر گذاشت، اما ذهنش یک لحظه هم از گذشته اش جدا نشد، گذشته ای که در کنار محمود و با محمود سپری شده بود؛ روزهای شیرین کودکی بانو مرضیه وقتی که محمود شاگرد باهوش و خوش صدای کلاسشان بود. روزهای پر شور جوانی اش وقتی که محمود افسر ارتش و جوان سر به زیری بود. روزهایی که نشان کرده محمود شد و لحظه هایش با عشق و انتظار گذشت.
,,
بانو مرضیه هنوز هم خط به خط نامه های محمود را در ذهنش مرور می کند. هنوز هم گرمی اشک هایش را که در دوری محمود و به خاطر اسارتش ریخته بود را روی گونه هایش احساس می کند. هنوز هم چهار ستون بدنش می لرزد وقتی اسلحه به دوش گرفتن محمود در خاطرش زنده می شود. هنوز هم به محمود تکیه می کند وقتی که در سختی های زندگی کم می آورد. هفده سال از رفتن محمود می گذرد، اما هنوز هم دلش به یاد محمود می تپد و روزها و لحظه هایش را در کنار محمود می گذراند.
,,

, ,
,

,
ارسال دیدگاه