راهپیمایی 23 تیر سحر تمام اندیشه های مکار را باطل کرد
گریم صورت یک عدهای با ریشهای قلابی و برخورد وحشیانه با دانشجویان، فتنهای بود که جریان مؤمن و انقلابی را برای مدت مدیدی از چشم دانشجویان میانداخت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از سبلانه، اتفاقات خوب و بد روزمرهی سیاسی اجتماعی، همیشه ابعاد مبهم و خاکستری خود را برای آینده تاریخ تحمیل میکنند و همان ابهامات نیز دستمایه و خوراکی در بحث و جدلهای بعدی برای نخبگان و ناظران است و هر کس از منظر و مرام خود در مصادرهی مضامین واقعی و غیرواقعی تاریخ تلاش میکند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا، , سبلانه, سبلانه,اما آنچه نخبگان دگراندیش را در وقایع چند دههی اخیر کشورمان، به پرواربندی مصادیق غیرواقعی رهنمون ساخته و عادت داده است این بوده که برخی «گفتنیها» بنابر مصالحی «ناگفتنی» میشوند و آنان نیز از این فرجههای بادآورده، به فرصت طلبیهای ناجوانمردانه میپردازند.
,یکی از این ابعاد مبهم تاریخ که فرصت هایی را در اختیار مخالفان انقلاب گذاشت بحث لباس شخصیها در غائلهی 18 تیر 78 بود. در آن مقطع زمانی چه تهمتها و حملاتی بر دلسوزان نظام اسلامی و خادمان واقعی مردم انقلابی از سوی جریان سکولار و ملی گرا که نرفت. جریانی با تابلوی دوم خرداد، تمامی جریان مؤمن و انقلابی را با آتش توپخانههای مطبوعات زنجیره ای(به عنوان پایگاه دشمن) با گلولههایی به نام لباس شخصیهای بی مخ، انحصارطلب، متحجر، خشونت طلب، ضدعلم و دانشجو و... مرتب میکوبیدند.
,اما در اینجا برای قضاوت تاریخ و تعالی حق در مقابل ذلت باطل، خاطره یکی از رفیقان دانشجو را از ماجرای خوابگاه کوی دانشگاه تهران ذکر می نمایم تا عبرتی برای اهل بصیرت باشد:
,«... شب که روی تخت دراز کشیده بودم و در نگرانی و دغدغه های حوادث روز قبل به خود می پیچیدم ناگهان صداهایی از راه پله خوابگاه، همه را وحشت زده کرد. صدای لگدها به درها، شکستن شیشه ها، بیرون ریختن وسایل دانشجویان و... . وقتی لگد به درب اتاق ما کوبیده شد دو نفر با قیافه حزب اللهی چنان وحشتناک به درهم ریختن اتاق ما مشغول شدند که یکی از دانشجویان از ترس سر خود را میان دو دست گرفته بود. یکی از این دو نفر - که بعدها به آنها لباس شخصی میگفتند – گوشهی تخت مرا گرفت تا واژگون کند. یک لحظه وقتی با او گلاویز شدم اتفاقی افتاد که همهی ما را مات و مبهوت کرد. آری، ریش این برادر عزیز لباس شخصی کاملاً کنده شده و در لابلای انگشتانم گرفتار شده بود. بیدرنگ آن برادر مجعول و لو رفته، از صحنه خارج شد...»
,من همواره از این ماجرا با عنوان «عملیات با ریش در کوی دانشگاه» یاد میکنم. گریم صورت یک عدهای با ریشهای قلابی و برخورد وحشیانه با دانشجویان، فتنهای بود که جریان مؤمن و انقلابی را برای مدت مدیدی از چشم دانشجویان میانداخت. ریشهایی که با چسب بر صورت یک عدهای سکولار نصب شده بود میرفت که به عنوان دیواری ضخیم و بلند مابین دانشجویان و جریان اصیل انقلابی و ارزشی عمل کند. این فتنه تفسیر کاملی از نظریه ی یکی از عوامل روزنامه سلام و جریان آشوبگر می باشد که قبل از تیر ماه 78 در یک مصاحبه ای گفته بود: «دانشجویان به خاطر اقتضای سنّی و زندگی خوابگاهی، از زندگی واقعی اجتماعی و سیاسی خبر ندارند و همین نکته بهترین زمینه را برای استفاده از این جوانان در جهت منافع ما فراهم می کند».
,و اما آنچه دیدیم این بود که بصیرت انقلابی دانشجویان عزیز و مردم حماسه ساز ایران اسلامی در راهپیمایی 23 تیر 78 (همانند 9 دی 88) به عنوان باطل السحر تمامی اندیشه های مکار طراحان این فتنه عمل کرد.
,انتهای پیام/
,,
]
ارسال دیدگاه