گزارشی از یک شب نورانی؛

صدای العفو مردم به آسمان رسید/ شبی به قدر تاریخ در فلاورجان

صدای العفو مردم به آسمان رسید/ شبی به قدر تاریخ در فلاورجان
دیشب هرکسی بهر نیازی آمده بود؛ کسی نبود که خداوند او را نبیند و در جواب بک یا الله او “لبیک” نگوید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  پلنا؛ دیشب آسمان فلاورجان حال و هوای دیگری داشت؛ ماه هم به حال همیشه نبود و در خود نالان بود گویی در دلش تلاطمی بود و مانند آتشفشان هر لحظه می خواست فوران کند؛ دیشب نمی دانم چرا با آنکه شب بیست و سوم ماه بود اما آسمان از شب چهاردهم هم روشن تر بود نقطه ای از شهر محل برخورد آسمان با زمین بود و از آنجا به همه شهر نور می تابید.
دیشب مردم شهر فلاورجان مهمان بودند و در این مهمانی نه خبری از تالار بود و نه ریخت و پاش اما دل ها به هم پیوند خورده بود و پیر، جوان، دختر، پسر، زن و مرد همه در کنار هم بودند؛ خبری از دیوار نبود اما بینشان حجاب بود؛ سایه جنگ نبود اما سایه های مردم بسیار بزرگتر از شب ها و روزهای دیگر شده بود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پلنا,
,

دیشب نمی دانیم میزبان چه کسی بود و مهمان چه کسی هر کسی به هر طریق که می توانست مهمان داری می کرد کودکی با آب دادن، مادری با خیرات دادن و خانواده ای به خانواده هایی که زیر انداز نیاورده بودند با جا دادن؛ خلاصه آنکه دیشب همه در ماه مهمانی خدا میزبان بودند؛ کسی می گفت محفل دیشب شهر فلاورجان یک میزبان دیگر هم داشت و آن شهدا بودند.

,

عده ای ایستگاه صلواتی زده بودند و از افطار تا سحر بدون آنکه بنشینند از مردم با چایی پذیرایی می کردند؛ عده ای از ساعت ها قبل تدارکات بودند و با زبان روزه محل را آماده کرده بودند و عده ای هم تامین امنیت و حراست از اموال و جان های مردم را بر عهده داشتند؛ اما آنهایی که دیده نشدند نارنجی پوشان شهرداری و بروبچه های انجمن نبض حیات محیط زیست شهرستان بودند که با توزیع نایلون های زباله بین مردم و نیز جمع آوری زباله های پخش شده بر روی زمین فضای گلزار شهدا را از زباله پاک کردند تا فرهنگ تمیز بودن مردم را به همه یاد بدهند.

,

مجلس دیشب خانه شهدا بود و آنچه که به چشم می خورد همنشینی مردم با شهدا بود در گوشه و کنار گلزار شهدای شهر فلاورجان، هرکسی با دلی پر از حرف و رازهایی که خودش می دانست و خدا در گوشه ای نشسته بود و به دور از هیاهو با چشم هایی اشکبار با خدای خود راز و نیاز می کرد و زیر لب می گفت:”یَا مَنْ لا یُرْجَی إِلا فَضْلُهُ یَا مَنْ لا یُسْأَلُ إِلا عَفْوُهُ یَا مَنْ لا یُنْظَرُ إِلا بِرُّهُ یَا مَنْ لا یُخَافُ إِلا عَدْلُهُ یَا مَنْ لا یَدُومُ إِلا مُلْکُهُ یَا مَنْ لا سُلْطَانَ إِلا سُلْطَانُهُ یَا مَنْ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَتُهُ یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ یَا مَنْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْمُهُ یَا مَنْ لَیْسَ أَحَدٌ مِثْلَه”

,

 

,

هیچکس کاری به بغل دستی خود نداشت؛ نه فرزند به حال پدر و مادر کار داشت و نه زن و شوهر به همدیگر، دیشب هرکسی شب خودش بود و در سکوت لب هایش با اشک هایش فریاد می زد و در این میانه دخترک سه ساله که نمی دانست در دل مادرش چه می گذرد اشک های مادر را پاک می کرد و می گفت”:”گریه نکن مامانی” ولی نمی دانست که دل مادر دیشب مانند اقیانوسی مواج بود.

,

, ,

دیشب به هرکجا نگاه می کردیم می توانستیم مصداق بارز این آیه سوره تکویر را مشاهده کنیم که خداوند می فرماید: «عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ»(هر کس بداند که چه حاضر آورده است)تکویر۱۴

,

بله دیشب هیچکسی بجز روی سیاه توشه این نیاورده بود و و هیچ سری را بالا نمی دیدیم که لبخند بر لب باشد و همه سرها به زیر بودند و با چشم های اشکبار مانند دانش آموزی که نمره اش کم شده و در پایان خرداد ماه آمده  و با التماس از معلم خود نمره می خواهد از خدا می خواست که پرونده اش را خط قرمز نکشد؛ چون می دانست معلوم نیست که سال دیگری باشد که دوباره در این شب بیاید و از خداوند طلب بخشش کند.

,

, ,

آری هرکسی در دل حرف هایی داشت و با خود زمزمزه می کرد: (۲۰)یَا فَارِجَ الْهَمِّ یَا کَاشِفَ الْغَمِّ یَا غَافِرَ الذَّنْبِ یَا قَابِلَ التَّوْبِ یَاخَالِقَ الْخَلْقِ یَا صَادِقَ الْوَعْدِ یَا مُوفِیَ الْعَهْدِ یَا عَالِمَ السِّرِّ یَا فَالِقَ الْحَبِّ یَا رَازِقَ الْأَنَامِ ولی در این بین عده ای مظلوم بودند و بغض خود را در گلو خفه می کردند تا مباداکسی صدایشان را بشنود و مبادا زخم زبان ها بیشتر مانند این چندوقته دلشان را خون کند و آنها خانواده شهدای مدافع حرم بودند که در بغض خود غرق شده بودند.

,

مانند مادر و همسر “شهید وزیر احمد یعقوبی” «مدافع حرمی که از تیپ فاطمیون در راه دفاع از حرم ناموس اهل بیت سرش مانند شهدای دشت کربلا از تن جدا شد»که حتی دوست نداشتند اشکشان را کسی ببیند چه برسد به آنکه عکسشان را کسی بگیرد، اما صدایشان بالا نمی آمد تا مبادا کسی نگوید این ها که پول میگیرند دیگر دردشان چیست که گریه می کنند.

,

, ,

در خود می سوختند تا مبادا کسی نگوید با دیپلماسی و گفتگو می توان مشکل سوریه را حل کرد و نیازی نبود این همه کشته بدهیم و هزاران زخم زبان از این دست که دل مادران و خانواده شهدای مدافع حرم را خون می کند و این است نجابت خانواده شهید که می گوید اشکالی ندارد بذارید ما حرف ها را بشنویم اما ناموس پیامبر مورد جسارت قرار نگیرد؛ این است که مادر شهید می گوید همه زندگی ام را برای حضرت زهرا می دهم فرزند که کوچکترین جزء این زندگی است.

,

دیشب شب مزد بود و آنهایی که بلد بودند مزد خود را گرفتند و آن هایی که گم کرده راه بودند مانند ما گناهکاران به چشم های اشکبار مردم نگاه می کردند و به هرکسی می رسیدند التماس دعا می گفتند تا شاید خدا به خاطر دعای خوبان آن ها را نیز به راه راست برد.

,

شب رحمت، مغفرت، بخشش و مرحمت بود و مطمئنا دیشب هیچ کسی کینه ای از کسی نگذاشت در دلش بماند؛ دیشب همه مریض ها دعا شدند و همه آنهایی که محتاج دعا بودند صف بسته بودند تا حاجت بگیرند و خلاصه شبی بود برای همه و آفرین به مردم شهرستان فلاورجان در جای جای شهرستان که آمدند تا بگویند هنوز هم که هنوز است دستشان را فقط جلوی خدا دراز می کنند و مرحبا به شوری که مردم در نقاط مختلف آفریدند.

,

از دیشب هرچه بگوییم کم است و در وصف این شب فقط همین جمله بس که خداوند در سوره قدر می فرماید: لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾

,

گزارش: سیدسعید موسوی درآمدی

,

انتهای پیام /

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه