مادر شهید کوهساری مطرح کرد:
موشک های سپاه دلم را شاد کرد
مادر شهید کوهساری گفت: وقتی به من گفت میخواهم بروم خیلی گریه کردم اما نتوانستم بگویم که نرو؛ رفت، ولی خیلی زود برگشت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس؛ پدر و مادر شهید جواد کوهساری را به دفتر دعوت کردیم، نزدیک ظهر به دفتر رسیدند، مردی سالخورده با موی سفید، دستانی کار آشنا البته کمی لرزان و مادر، کمی رنجور از دوری "جوادش" ولی روحیهای مقاوم، هر دو مثل کوه استوار بودند..
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح توس,
خیلی زود با فضای دفتر آشنا شدند و صحبت را شروع کردیم، در ابتدا پدر توضیحاتی را درباره شهید گفت، او از مهر و محبت فرزند صحبت و اظهار کرد: به نام خدایی که انسانها را خلق و هرکس را که خواست به راه راست هدایت کرد، شهید جواد از کودکی بسیار ادب را رعایت میکرد و او با همه هم سالانش فرق داشت.
,
وقتی خبر شهادت را دادند گفتم پروانه مرا از من گرفتند
,
پدر با این جمله «وقتی خبر شهادت را دادند گفتم پروانه مرا از من گرفتند» صحبت خود را ادامه داد: او به قدری پدر و مادر را دوست داشت که دائما مثل پروانهای به دور شمع به دور ما میچرخید.
,
پدر شهید گفت: فرزندش خیلی تلاش داشت که به سوریه برود ولی در آن زمان برای رفتن سختگیری بسیار زیاد بود.
,
علیمدد کوهساری در خصوص ارادت فرزند به اهل بیت، یادآور شد: با یکی از دوستانش برای آموزش مبحث تخریب به عراق رفت و موقع رفتن در پاسخ به دوستی گفته بود «اگر دیر برویم امکان دارد حرامیها به حرم برسند، برای رفتن باید عجله کرد».
,
وی از ارتباط همیشگی فرزندش با بسیج به نیکی یاد کرد و افزود: شهید جواد گوش به حرف رهبر و در خط ولایت زندگی کرد و لحظهای در پذیرش اوامر ولی امر درنگ نکرد.
,
باباجان شما هنوز جوانی، گناهی نداری چرا اینطور گریه میکنی
,
پدر از ارتباط خالصانه فرزند با امام زمان گفت و تصریح کرد: بعد از نماز شبی که او را بسیار گریان دیدم، گفتم «باباجان شما هنوز جوانی، گناهی نداری چرا اینطور گریه میکنی»...
,
پدر بغضش را فرو برد و چشمانش سرخ شد و با عجله بحث را عوض کرد و گفت: او به ما بسیار احترام میکرد و حتی برای رفتنش گفتم برو به امام جواد (ع) میسپارمت، او جسم و فکر را با هم پرورانده بود و از همین رو به او اعتماد داشتم که از مهلکه جنگ همیشه پیروز بیرون میآید ولی دل مادرش آرام نمیشد که در جواب گفت: «مادرم اگر مرگ برای من باشد حتی همین جلوی در هم به سراغم میآید».
,
علیمدد که به حق، علی(ع) مددش در این فراغ بود، ادامه داد: شهید محمد اسدی قبل از شهادت میگفت «قبل پاکسازی کامل میدان مین چند قدمی به سمت جواد رفتم و او به یک باره با نهیب به من گفت «برو عقب اگر قرار است اتفاقی بیفتد فقط برای یک نفر باشد»، او خیلی شجاع بود».
,
پسر من میدانسته که شهید میشود
,
پدر از منتظر بودن شهیدش یادی کرد و اشارهای به شعر روی سنگ قبر پسر داشت که بر این مضمون است:
,
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
,
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
,
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
,
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
,
و ادامه داد: من مطمئن هستم که پسر من میدانسته که شهید میشود و این را بعد از شهادت فهمیدم.
,
مادر با گریه و بغضی وصفناپذیر شروع کرد: چهار فرزند دارم ولی جواد فرق داشت، محبت او مثالزدنی بود و حرفی را به جوادم نگفتم مگر اینکه انجام شده باشد و جواد سنگ صبورم بود.
,
منیره سدیدی یادآور شد: روزی که خبر رفتنش را دادند خوشحال به خانه آمد و خواهرش بسیار گریه کرد و من هم که خیلی دلهره داشتم نتوانستم بگویم که نرو و از روزی که رفت اشک چشم من خشک نشد.
,
مادر شهید از رفتار ممتاز جوادش گفت که هیچگاه مرا اذیت نکرد هرچند برای ازدواجش ناراحت بودم ولی کاری نکرد که این ناراحتی از حدی بیشتر شود.
,
مادر با اشک ادامه داد: جوادم شب رفتن به من گفت: مادر، گفتم جان مادر، گفت: من هیچ بدهی به کسی ندارم ولی اگر برنگشتم از طرف من به مقداری رد مظالم بدهید، و فرزندم همیشه به فکر دِین خود به مردم بود و اگر بخواهم از او بگویم باید قصه بنویسم اما صد افسوس که نمیتوانم.
,
موشکهای سپاه دل مرا خوشحال کرد و اشک را از چشم من گرفت
,
اگر هر شب فیلم تشییع پیکر پسرم در عراق را نبینم خوابم نمیبرد و کار هرشب من دیدن این فیلم و گریه شده است به جز هفته گذشته که سپاه به سمت داعش موشک زد، اینقدر خوشحال شدم که تا صبح بیدار ماندم.
,
علیمدد کوهساری خاطرنشان کرد: همانطوری که امام راحل فرمودند که سربازان من در گهوارهها هستند، من هم مطمئن هستم که شهدای مدافع حرم نیز ذخیرهای برای این روزهای انقلاب هستند.
,
و باز هم مادر؛ یادآور شد که من فرزندم را خیلی دوست دارم ولی تمامی کسانی که رفتند که خانواده، زن و فرزند را دوست داشتند ولی این دوست داشتن حتی لحظهای پای آنان را در دفاع از حرم اهل بیت، سست نکرد و این کار قدرت انجام میخواهد.
,
پدر شهید بیان کرد: این انقلاب تا دنیا دنیاست به جوانانی از جنس مدافعان حرم احتیاج دارد و به پشتیبانی اینها استوار است و فرزند من برای اسلام رفت و ما هیچ کدام ناراحت نیستم.
,
مادر با این جمله که «من شرمنده جوادم هستم که نتوانستم مادر خوبی برایش باشم» به این دیدار خاتمه داد.
,
اینجا انتهایی برای پیام نیست بلکه ادامهای است از ۱۴۰۰ سال پیش
,
انتهای پیام/
,
ارسال دیدگاه