شهید علیخانی؛ پیشمرگی که همرزمانش را تنها نگذاشت
شهید علیخانی بلافاصله نیروها را جمع کرد و خطاب به آنان گفت: برادران عزیزم! می دانم در این مدت چقدر تلاش کرده اید و چه سختی هایی را تحمل کرده اید، آیا انصاف است به عقب برگردیم و همرزمانمان را در خط اول زیر آتش دشمن بمانند؟[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، پیشمرگ مسلمان کرد شهید منصور علیخانی در اولین روز از شهریور ماه سال 1342 در روستای محمد آباد از توابع شهرستان کامیاران در خانواده ای متدین چشمانش به فروغ هستی منور شد. منصور دوران طفولیت را در کنار پدر و مادری ـ عباس و صدری ـ از عاشقان طریقت دوست سپری کرد و هنگامی که شش ساله شد پای در مهد علم و دانش نهاد و دوران ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,,
شوق آموختن و عشق به تحصیل، منصور را راهی شهر کامیاران نمود و او دوران راهنمایی را در این شهر آغاز کرد. تحصیل منصور در این مقطع، مصاف بود با خیزش عمومی مردم مسلمان ایران، علیه حکومت ستم شاهی، او نیز چون قطره ای در این اقیانوس گم شد و از بذل آنچه در توان داشت، دریغ نکرد.
,,
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حضور عناصر ضد انقلاب در منطقه، اگرچه منصور در اوایل دوره جوانی قرار داشت، اما مردانه به مصاف باورهای ناروای آنان رفت. زمانی که شهر کامیاران از لوث وجود ضد انقلاب پاکسازی شد، شهید منصور علیخانی عاشقانه پای در رکاب حق پویان نهاد و به جنگ دشمنان انقلاب اسلامی رفت و پس از مجاهدت های فراوان سرانجام در روز یازدهم تیر ماه سال 1367 در نبرد با مزدوران اجنبی در روستای تنگی سر جام شهادت را سر کشید و به راست قامتان جاودانه تاریخ پیوست.
,,
برادر شهید نقل می کند:
, برادر شهید نقل می کند:,,
همراه شهید علیخانی و جمعی دیگر از رزمندگان در منطقه هزار قله مریوان مستقر بودیم. سردی هوا، بارش سنگین برف و نرسیدن آذوفه، عرصه را بر همه تنگ کرده بود. حدود 45 روز این شرایط سخت و طاقت فرسا را تحمل کردیم.
,,
در آخرین لحظاتی که قرار شد، خط را به گروه دیگری تحویل دهیم و به عقب برگردیم، خبر رسید: نیروهای دشمن به یکی از خطوط ما حمله کرده اند و نیروهای مستقر در خط بشدت درگیر هستند و به نیروی کمکی نیاز دارند، هر گردانی که آمادگی بیشتری دارد، برای کمک به این سربازان حرکت کند.
,,
شهید علیخانی بلافاصله نیروها را جمع کرد و خطاب به آنان گفت: برادران عزیز! می دانم در این مدت چقدر تلاش کرده اید و چه سختی هایی را تحمل کرده اید. خودتان بهتر می دانید که ما نزدیکترین گروه به نیرو هایی هستیم که با دشمن درگیر شده اند. قضاوت را به خودتان واگذار می کنم، آیا انصاف است به عقب برگردیم و همرزمان ما در خط اول زیر آتش دشمن بمانند؟
,,
من نمی خواهم کسی را به زور وادار کنم به کمک این برادران برود. شما آزاد هستید و می توانید برگردید. اما من و برادرم (منظورش من بودم که تا آن لحظه کسی نفهمیده بود ما برادر هستیم) می رویم. همرزمان امان وقتی دیدند شهید علیخانی و من داریم به طرف خط حرکت می کنیم، با فریاد الله اکبر به ما ملحق شدند. ما رفتیم و در یک نبرد جانانه، ضمن شکستن محاصره دشمن یکی از قله ها را از آنها پس گرفتیم.
,انتهای پیام/
,,
]
ارسال دیدگاه