سلسله جلسات کانون ادبی عمارت دل در اشتهارد برگزار شد
سلسله جلسات کانون ادبی عمارت دل عصر روز چهارشنبه چهاردهم تیر ماه با حضور جمع کثیری از شعرا ، ادبا و فرهیختگان و عاشقان شعر و ادب در کتابخانه فرهنگسرای ملاصدرای اشتهارد برگزار گردید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از تات خبر،سلسله جلسات کانون ادبی عمارت دل با همراهی شهرداری شهرستان اشتهارد و نهاد کتابخانه های عمومی شهرستان ، عصر روز چهارشنبه چهاردهم تیر ماه با حضور جمع کثیری از شعرا ، ادبا و فرهیختگان و عاشقان شعر و ادب در کتابخانه فرهنگسرای ملاصدرای اشتهارد برگزار گردید .
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, تات خبر,در این جلسه کارشناس ارشد ادبیات فارسی حسین شاه بیگ دقایقی را به تدریس با موضوع ” حافظ و حافظ شناسی ” پرداختند.
,از دیدگاه وی استفاده از عنصر هنر، استفاده از تجارب و کتب اکثر شعرا، برخورداری از چگونه گفتن و عنصریت شعر یا به عبارتی روح شعر و استفاده از موسیقی چیزهایی بوده که منجر به تفاوت حافظ با شعرای دیگر گردیده و به عبارتی از حافظ، حافظی بزرگ ساخته است.
,در بخش کتابخوانی استاد رضا شاه بیگ جامعه شناس و دبیر با تجربه دبیرستان های شهرستان اشتهارد ، چکیده ای از کتاب ” انشاء و نویسندگی ” را برای حاضران تشریح نمودند.
,در حین برنامه استاد دکتر سید حسین وحید عرب به تدریس روش های نقد شعر پرداخته و همچنین کتاب های مربوط به این موضوع را برای حاضرین معرفی نمودند که از این کتب می توان به کتاب های از دکتر شفیعی کدکنی اشاره کرد: کتاب های صور خیال در شعر فارسی، موسیقی شعر، با چراغ و آینه، کتاب طلا و مس از رضا براهنی و کتاب شعر بی دروغ و بی نقاب دکتر عبدالحسین زرین کوب و غیره اشاره نمود.
,در بخش شعر خوانی شاعران خوش ذوق و قریحه آقایان خلج، شهبازی، ترابی و مهندس ساجدی و در بخش بانوان خانم ها ساکی، بخشی، برومند با قرائت اشعار زیبای خود حال و هوای معنوی مجلس را آراستند و روشنای خاصی به آن بخشیدند.
,در بخش پایانی جلسه نقدی بر شعر بسیار زیبای مجید فخار شاعر جوان و پر آوازه شهرمان بود که توسط حاضرین و اساتید جلسه، به نقد کشیده شد:
,« تکرار… »
,
تا سحر با خاطراتت گاه بیدارم، تو چی؟
مثل ساعت همچنان درگیر تکرارم، تو چی؟
,
هر کسی را سخت نهیِ دل سپردن می کنم
خود ولی بر عشق دیرینم وفادارم، تو چی؟
,
من همان «دیوارِ حتما رو به آوارم»ٰ ببین…!
گاه گاهی هم برایت سخت می بارم، تو چی؟
,
خاطراتت هر نفس دستی به میدان می کشد
قهرمانی زیر پای قوم تاتارم، تو چی؟
,
زاهدی از چشمهایت مست آمد پیش من!
گفت من بر آن نگاهش سخت بیمارم ، تو چی؟
,
میرسم آخر به آن چیزی که میخواهم ز تو
لحظه ای بوسیدنت را آرزو دارم، تو چی؟
,
باز هم درگیر وهمم… باز میخندی؟…عجب!
باز میگویم تو را من دوست میدارم، تو چی؟
,
( شعر از : مجید فخار )
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه