با حضور سردار نظری؛
نهمین یادواره سردار شهید بابانظر در بهشت رضای مشهد برگزار شد
نهمین یادواره سردار شهید بابانظر با حضور سردار نظری، فرمانده سپاه امام رضا(ع) و قالیباف، شهردار تهران امروز در بهشت رضای مشهد برگزار شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس؛ نهمین یادواره سردار شهید بابانظر امروز در حسینیه شهدای بهشت رضای مشهد برگزار شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح توس,,
در این مراسم سردار یعقوبعلی نظری، فرمانده سپاه امام رضا(ع) به سخنرانی پرداخت و دعای ندبه خواند شد، همچنین قالیباف، شهردار مشهد نیز در حاشیه مراسم به غباروبی مزار شهدا پرداخت.
,,
محمدحسن نظرنژاد، معروف به بابانظر سوم خرداد ماه سال 25 در روستای بته مرده مشهد در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد و رشد کرد و با توجه به اینکه پدرش فردی ملبس به لباس روحانیت بود از همان کودکی با مسائل دینی و مذهبی آشنا بود.
,,
دوران کودکی را با کار و تلاش در روستا پشت سر گذاشت. هفده ساله بود که برای کار به مشهد رفت و در یک کارگاه بافندگی مشغول شد و تا جایی پیش رفت که توانست مهارت کافی را در این زمینه کسب کند و به صورت مستقل کار بافندگی را ادامه دهد.
, . , .,,
علاقهی زیادی به ورزش، به خصوص کشتی داشت و از قدرت بدنی مطلوبی نیز برخودار بود. پس از مدتی به باشگاهها راه یافت و تمرینات گسترده ای را در زمینهی کشتی «چوخه» آغاز و مقاماتی نیز کسب کرد. او توانست در مسابقات سالانهی استانی نیز شرکت کند و به عنوان یکی از سرشناس ترین کشتی گیران چوخه مطرح شود.
,,
جوانی با تقوا، مؤمن، محجوب و باحیا بود و همین خصوصیات، او را از جوان های دیگر متمایز می ساخت. محمدحسن، روز به روز به دین، قرآن و اسلام توجه و علاقهی بیشتری پیدا می کرد.
,,
در سال 1357 موفق به شرکت در جشنوارهی کشتی طوس شد. شخص «فرح» نیز در این جشنواره حضور داشت؛ از آنجایی که فعالیت های انقلابی در حال شکل گیری بود و نظرنژاد جزو نیروهای انقلابی به شمار می رفت، سعی در بر هم زدن برنامه ها داشت. سرانجام با کمک یکی دیگر از کشتی گیران موفق به این کار شد. به محض ورود «فرح» به سالن، آنها فریاد «مرگ بر شاه» سردادند و مردم حاضر در تالار نیز آنها را همراهی کردند و طولی نکشید که تمام برنامه ها به هم ریخت. مردم با فشار، دیوارهای ورزشگاه را خراب کردند و به بیرون راه یافتند و فریادهای «مرگ برشاه» بیشتر و بیشتر شد. بعد از این واقعه، فعالیت های ورزشی نظر نژاد کم شد، چرا که ترجیح می داد بیشتر وقتش را به فعالیت های انقلابی بپردازد.
, 1357 , «, .,,
با پیروزی انقلاب اسلامی توسط آیت الله شیرازی به نیروی انتظامی معرفی شد و در گروه ضربت که مأموریت دستگیری ساواکی ها و نیروهای ضد انقلاب را به عهده داشتند، مشغول به کار شد. پس از مدتی وارد سپاه گردید و فعالیت خود را در این نهاد آغاز کرد. همزمان با این کار تحصیلات خود را تا اخذ مدرک سیکل ادامه داد.
, .,,
در خرداد ماه سال 1358، از طرف سپاه مأموریت یافت تا از مرزهای شرقی ایران حفاظت و حراست نماید. برهمین اساس سپاه جدیدی در شهرک جنت آباد (که مرز بین ایران، افغانستان و شوروی سابق است) تشکیل شد و نظر نژاد به عنوان فرمانده این سپاه مشغول به خدمت شد. دو ماه بیشتر از خدمتش نگذشته بود که بار دیگر به سپاه مشهد فرا خوانده شد تا از آن جا به اتفاق برادر «رستمی» مأموریت جدیدی را آغاز نماید. برادر رستمی یکی از دوستان صمیمی او به شمار می رفت و هر دوی آنها قبل از انقلاب ورزشکار بودند و شناخت کاملی از یکدیگر داشتند و حالا نیز بار دیگر همراه هم عازم میدان دیگری بودند. مأموریت آنها مبارزه با حزب دموکرات، کومله و ساواکی های فراری بود که به شهر پاوه حمله کرده بودند.
,,
با شروع جنگ تحمیلی، به اتفاق برادرش به جبهه ها شتافت. در عملیات سوسنگرد شجاعانه شرکت کرد. او در بارهی این عملیات که به طرز شگفت انگیزی به پیروزی انجامید می گوید: «بعد از اتمام عملیات، یکی از اسرای عراقی از ما پرسید: فرمانده شما کجاست؟ ما رستمی را نشان دادیم. اسیر گفت: نه. آن کسی را که بر اسب سفید سوار بود و جلوتر از همه حرکت می کرد را می گویم! ما تعجب کردیم، چرا که فرماندهی اسب سوار نداشتیم. آن موقع بود که فهمیدیم دستی غیبی ما را یاری کرده است.»
,,
او در اکثر عملیات ها شرکت می کرد. مواقعی که زخمی می شد، مدتی کوتاه آن هم برای درمان جراحاتش جبهه را ترک می کرد. همسرش نیز هیچ گاه مخالفتی در این زمینه نشان نمی داد و ایشان را دلگرم و خوشحال می نمود.
,,
عملیات های فتح بستان، والفجر مقدماتی، والفجر یک، خیبر، بدر، والفجر نه، والفجر هشت، کربلای یک، کربلای دو، کربلای چهار و پنج، نصر هفت و هشت، کربلای هشت و فتح المبین از جمله عملیات هایی هستند که نظرنژاد در آنها حضور یافت.
,,
در عملیات فتح بستان از ناحیه چشم مجروح شد. چند روزی را در بیمارستان بستری بود و سرانجام پزشکان مجبور به تخلیهی چشم او شدند. پس از عمل جراحی دوباره به منطقه رفت و بعد از اتمام عملیات فتح المبین برای درمان عفونت زخم هایش به مشهد بازگشت. در طول دورانی که در بیمارستان بستری بود، شب تا صبح را به خواندن دعای کمیل و توسل می گذراند.
,,
در والفجر یک بر اثر اصابت موشک به اتومبیلی که رانندگی آن را خودش به عهده داشت، از ماشین به بیرون پرتا ب شد و از ناحیهی کمر به شدت آسیب دید. به طوری که مدت ها در بیمارستان های مختلف بستری شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت و پزشکان امیدی به بهبودش نداشتند. اما با ارادۀ قوی توانست مقاومت کند.
,,
بار آخر به مدت هشت ماه در بیمارستان امام رضای مشهد بستری بود. اما هنوز هم قادر به راه رفتن نبود. در تمام این مدت همسرش صبورانه مشکلات را تحمل می کرد و علاوه بر مراقبت از فرزندان، از صبح تا شب بر بالین او حاضر می شد و از او پرستاری و مراقبت می داشت. نظرنژاد از آن روزها به تلخی یاد می کند و می گوید: «آن روزها، روزهای تلخ زندگی من بود. اما از طرفی خوشحال بودم که می دیدم همسر و برادری وفادار دارم که در دنیا بی نظیرند.»
,سرانجام بابانظر در تاریخ هفتم تیرماه سال 75 در منطقه اشنویه به شهادت رسید.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه