چرایی مخالفت ایران با برگزاری همه پرسی اقلیم کردستان عراق
نگارنده در یادداشت پیش رو به ابعاد و دلایل موضع گیری ایران در قبال برگزاری همه پرسی استقلال در اقلیم کردستان عراق را مورد بررسی قرار داده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مکریان؛ موضعگیری سرسختانه جمهوری اسلامی ایران در برابر همه پرسی اقلیم کردستان این سوال را پیش می آورد که دلیل اصلی این حساسیت چیست؟ آیا بدلیل تبعات این قضیه روی امنیت ملی ایران است؟ ناگفته روشن است که حداقل در کوتاه مدت و میان مدت و تا زمان بازتعریف سیاستهای داخلی و خارجی جدید، کردستان مستقل می تواند منبع تهدید باشد. اما این نکته هم واضح است که حجم و اندازه این تهدید برای دیگر همسایگان بیشتر است. ترکیه جمعیت کرد به مراتب بیشتر و جنبش کردی پویاتر و نیرومندتری دارد. سوریه یک چهارم خاکش دست کردهای مسلحی است که از پشتیبانی نظامی آمریکا برخوردارند. عراق هم که با تجزیه کردستان تمامیت ارضیش مخدوش و منابع آبی و کانی فراوانی را هم از دست می دهد. حاجت به گفتن ندارد که ایران در قیاس با این کشورها از مزیتهای منحصر بفردی برای مصونیت برخوردار است. نیمی از کردهای ایران شیعه هستند و در روندهای ملت سازی ادغام شده اند. نیمه دیگر در بدترین فرض ممکن از امکان تبدیل به یک تهدید ژئوپولتیکی نیرومند برخوردار نبوده و در صورت اتخاذ راهکارهای شهروندی مناسب و رقیق نمودن سیاست هویتی حاکم دارای ظرفیتهای بزرگ و بکری برای همگرایی هستند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مکریان,با این وصف به نظر می رسد سرسختی و صلابت سیاست ایران در قبال رفراندوم دلایل مهم دیگری داشته و احساس خطر ایران از تجزیه همسایگان از جایی دیگر آمده باشد.
,جمهوری اسلامی هنوز یک نظام نوپا به شمار می رفت که بزرگترین زلزله سیاسی قرن با فروپاشی روسیه شوروی در مرزهای شمالیش رخ داد. امپراطوری با مرزهای باز که در دویست سال قبل از آن همواره در شرق و جنوب، جهان گستری می کرد. به همین خاطر آنچه که در بادی امر به ذهن می رسید، مائده ای آسمانی بود که با شکم سفره شده خرس قطبی آراسته بود. در چشم بهم زدنی شش جمهوری مسلمان در آسیای مرکزی و جنوب قفقاز سربرآوردند.
,در میان اینها آذربایجان جایگاهی ویژه در چشم تهران داشت. دومین کشور شیعی جهان که روزگاری پاره تن وطن بود. اوت ۱۹۹۱ که باکو اعلام استقلال نمود، تهران جزو نخستین کشورهایی بود که بی چون و چرا آن را به رسمیت شناخت. برخی روزنامه های پایتخت با ترجمه اسامی زمامداران تازه خیره سرانه بر پیوندهای عمیق فرهنگی تاکید و ” اوف ” ها را ” زاده ” می نامیدند. صدا و سیما امواج انسانی را نمایش میداد که از استبداد شوروی رسته و در سرمای زمستان به آبهای یخزده ارس می زدند و با فریاد وااسلاما خود را به برادرهای ایرانیشان می رساندند. آن هنگام خبری از شبکه های اجتماعی و تلویزیونهای ماهواره ای نبود و سالها گذشت تا حقیقت ماجرا روشن شد، از مرزگذشتگان گماشتگان مذهب نبودند، بلکه ملی گرایانی بودند که سودای آذربایجان واحد در سر داشتند. آن سالها کار و بار باکو دست جبهه خلق بود و سردمداران آن از پیش انتخاب خود را کرده بودند. آنها حتی مانند اسلاف خود و اشخاصی چون آقایف و رسولزاده در سالهای آغازین سده هم نبودند که با انبانی از سرگردانی در دوراهی جهان ایرانی و جهان ترکی پرسه بزنند. این بار بی ذره ای تردید باکو ترکیه را انتخاب کرده بود و جهان غربی را از چشم آن می دید. کوتاه زمانی بعد پای تل آویو هم به ساحل شرقی خزر باز شد و خصم خصیم همسایه قرین شد. جمهوری آذربایجان نه تنها متحد استراتژیک آمریکا و اسرائیل شد، بلکه در قضیه رژیم حقوقی دریای خزر نیز موضعی تند علیه ایران گرفت و گاه و بیگاه نیز نغمه های الحاق گرایانه و پان ترکیستی سر داد.
,این قرائن برای تهران بسنده بود تا دریابد که پروژه دومین دولت شیعی جهان نه تنها دولت مستعجل بلکه اساسا رویایی ابتر بوده است. با این وجود باز بیشتر از یک دهه طول کشید تا این ایده در راهروهای وزارت خارجه جان بگیرد که ایران می بایست بجای پیشوازی از استقلال آذربایجان سیاستی چون رفتار یونان با مقدونیه در بدو استقلال آن را در پیش می گرفت. یونان در سال ۱۹۹۲ از به رسمیت شناختن استقلال مقدونیه خودداری کرد با این استدلال که کشور نوپا همنام یکی از ایالتهای قدیمی یونان است و این می تواند داعیه های الحاق گرایانه در پی داشته باشد. این چالش برانگیزی در نهایت مقدونیه را وادار کرد که تحت نام جمهوری یوگسلاو مقدونیه به عضویت سازمان ملل درآید.
,ده سال پس از ناکامی در ماورای ارس، بخت یار شد و دومین دولت شیعه جهان در بغداد. از خاکستر حمله آمریکا سر برآورد، آن هم در سرزمین مقدس شیعیان. چیزی که چند سال قبل حتی تصور آن ناممکن بود. دروازه شرقی – توصیف صدام از موقعیت عراق در جهان عرب – که باز شد نفوذ ایران به دیگر پایتختهای عربی هم رسید. تحقق ژئوپولتیک شیعه البته مرهون فاکتورهای بی ثبات کننده و زیر و رو شدن نظم کهنه خاورمیانه بود و به همین دلیل خالی از تضادهای کوچک و بزرگ نبود. به عبارت بهتر هلال شیعی در سپهر سیاست منطقه درخشید.
,در این میان عامل شیعی و کردی که قبل از این در سیاست خاورمیانه نادیده گرفته شده بودند، به متغیرهای جدی و اثرگذار تبدیل شدند. رقبای منطقه ای ایران خیلی زود برای مهار بغداد توجهشان به اربیل جلب شد. سران کرد هم حداکثر تلاش خود را کردند تا از این چشم و هم چشمی منطقه ای و نیز ظهور و افول داعش نهایت استفاده را برای تحقق خودمختاری بیشتر و انفصال نهایی از بغداد ببرند. ایران با حساسیت بیشتری پروژه استقلال طلبی اربیل را رصد می کند، زیرا:
,سردمدار اصلی پروژه بارزانی است و در صف بندیهای منطقه ای مرسوم وی متحد کشورهای عرب سنی و ترکیه محسوب می شود.
,ایران فکر می کند میان مواضع اعلامی و اعمالی ترکیه و آمریکا تفاوت هست و این کشورها در خفا در تشویق و تشجیع بارزانی می کوشند.
,اظهارات گاه و بیگاه مقامات اسرائیلی نیز کافی است تمام شواهد و قرائن را به سمت عود ” سندرم آذربایجان ” ببرد.
,ربع قرن پیش ایران باکو را به فقر نظری و کمبود تجربه یک سیاست خارجی آرمانگرا و تجدید نظر طلب و ضد سیستمی باخت. اکنون در هراس از تکرار این تجربه شمشیر از رو بسته است. احساس خطر اصلی ایران از تضاد احتمالی میان سیاستهای اعلامی و اعمالی بازیگران اصلی در یک بازی سیاسی ناآشنا است که ایران از کارگردانان آن محسوب نمی شود. صد البته اینجا تضادی بنیادین وجود دارد. اربیل چقدر روی این مساله یعنی تضاد میان حرف و عمل همسایگان و قدرتهای منطقه ای حساب باز کرده؟ آیا کردها نیز مانند ایرانیها معتقدند که مخالفت ترکیه و غربی ها با استقلال طلبیشان جنگ زرگری است و آنچه که این روزها می گذرد بالماسکه ای سیاسی برای بازی اصلی است؟
,منطقه در حال پوست اندازی است و عدم قطعیت مواضع و سیاستها یکی از ویژگیهای آن است و مرز میان سیاستهای اصلی و تبلیغاتی و سهم هریک از آنها چندان روشن نیست. هم مواضع سفت و سخت اربیل و استقامت آن بر سر انجام همه پرسی و هم مخالفت کم نظیر و مثال زدنی ایران بر مبنای نوعی نیت خوانی و آینده بینی پیشگویانه استوارند. اولی بازیگران اصلی غیر از ایران را له خود می بیند و دومی علیه خود. گرد و خاکی که آسمان سیاست منطقه را گرفته جایی برای نزدیک بینی باقی نمی گذارد. زمان زیادی باقی نمانده تا روشن شود این تخمین ها چقدر ریشه در واقعیت دارند. یک نکته اما واضح است. مساله استقلال اقلیم پیچیده تر از داستان سودان جنوبی، قبرس شمالی و حتی کوزوو است. پویاییهای داخلی، منطقه ای و بین المللی و انبوه متغیرهای ریز و درشت دخیل، آن را شایان مقایسه با مورد مقدونیه به اضافه کوزوو می سازد. مقدونیه با تمامی پویاییهای گوناگون خود به اضافه ارتباط ویژه آن با داستان کوزوو.
,صلاح خدیو/ شارنامه
,انتهای پیام/ ی
]
ارسال دیدگاه