اخبار داغ

رزمنده‌‌ ۸ سال دفاع مقدس:

در جبهه‌‌ها همه از عنوان و مقام فراری بودند

در جبهه‌‌ها همه از عنوان و مقام فراری بودند
فرهنگ جبهه فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی بوده است حس از جان و مال گذشتنی برای خاک وطن احساسی است که همچنان در بین رزمندگان جبهه جاری و ساری است هرچند که سال‌‌ها از فضای جبهه ها و جنگ دور شده باشیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از آناج،  صحبت از هشت سال دفاع مقدس و رزمندگان بی‌‌ادعایش که می‌شود عده‌‌‌‌ای خود را به بی‌‌تفاوتی می‌‌زنند و یا حتی گارد می‌‌گیرند اما پای صحبت‌‌های هرکدام از رزمنده‌‌های بی‌‌ادعایی که بنشینیم، می‌‌بینیم گله‌‌ای از کسی ندارند چرا که برای حفظ خاک و ناموس عازم جبهه‌‌های جنگ شده‌‌اند. اوج اخلاص و بی‌‌ریایی این رزمندگان جایی نمود می‌کند که خودشان را مقصر این کوتاهی‌‌ها می‌‌دانند و از کسی هم شاکی نیستند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,

سراسر خاطرات رزمنده‌‌ها را که مرور کنیم فضای جبهه‌‌ها را سوا از یک جنگ برای خاک و اعتقادات می‌بینیم بلکه به گفته خودشان حضور در این جبهه‌‌ها دانشگاه بزرگی برای اخلاص و تزکیه نفس بوده است، برای درک اندکی از فضای جبهه‌‌ها به سراغ یکی از رزمندگان هشت سال جنگ تحمیلی رفتیم تا خاطراتی از آن دوران را مرور کنیم.

,

آناج: لطفا اندکی خودتان را معرفی کنید:

, آناج: لطفا اندکی خودتان را معرفی کنید:, آناج: لطفا اندکی خودتان را معرفی کنید:,

محمد نیک نفس متولد سال 1348 در محله رزمنده پرور سیلاب تبریز و فرزند اول خانواده‌‌ای شش نفری می‌‌باشم، در سال 1362 از پایگاه امام زاده برای آموزش اعزام گشتم البته با دست بردن در شناسنامه‌‌ام؛ چراکه در آن زمان من 13 سال سن داشتم و اجازه حضور در جبهه‌‌های حق علیه باطل چه از طرف خانواده و چه از طرف نهادهای مربوطه مانند سپاه به بنده داده نمی‌‌شد.

, محمد نیک نفس متولد سال 1348 در محله رزمنده پرور سیلاب تبریز و فرزند اول خانواده‌‌ای شش نفری می‌‌باشم، در سال 1362 از پایگاه امام زاده برای آموزش اعزام گشتم البته با دست بردن در شناسنامه‌‌ام؛ چراکه در آن زمان من 13 سال سن داشتم و اجازه حضور در جبهه‌‌های حق علیه باطل چه از طرف خانواده و چه از طرف نهادهای مربوطه مانند سپاه به بنده داده نمی‌‌شد. , محمد نیک نفس, محمد نیک نفس,

, , ,

نحوه اعزام من به آموزشی نیز جالب بود، با یکی از دوستانم به نام غفور دین محمدی قرار رفتن گذاشته بودیم منتهی والدین بنده اجازه به این امر ندادند من هم به صورت مخفیانه به همراه دوستم عازم آموزش در پادگان علی ابن ابیطالب مرند شدیم، پس از مدتی پدرم با پیگیری از مکانم مطلع شده و به دنبالم آمده بودند.

, نحوه اعزام من به آموزشی نیز جالب بود، با یکی از دوستانم به نام غفور دین محمدی قرار رفتن گذاشته بودیم منتهی والدین بنده اجازه به این امر ندادند من هم به صورت مخفیانه به همراه دوستم عازم آموزش در پادگان علی ابن ابیطالب مرند شدیم، پس از مدتی پدرم با پیگیری از مکانم مطلع شده و به دنبالم آمده بودند. ,

روزی که والدینم به پادگان رسیدند ما مانور داشتیم من در حال سینه خیز آمدن در حین مانور بودم که در مقابل درب پادگان والدینم را مشاهده کردم، مادرم از دیدنم در آن حالت منقلب شده و رضایت به حضور من در جبهه دادند در طول جنگ یکی از برادرانم و پدرم نیز به بنده در جبهه‌‌ها پیوستند.

, روزی که والدینم به پادگان رسیدند ما مانور داشتیم من در حال سینه خیز آمدن در حین مانور بودم که در مقابل درب پادگان والدینم را مشاهده کردم، مادرم از دیدنم در آن حالت منقلب شده و رضایت به حضور من در جبهه دادند در طول جنگ یکی از برادرانم و پدرم نیز به بنده در جبهه‌‌ها پیوستند.,

پس از آن در سال 67 پس از اتمام جنگ ازدواج کردم که حاصل آن دو فرزند است و در حال حاضر نیز بازنشسته سپاه پاسداران می‌‌باشم.

, پس از آن در سال 67 پس از اتمام جنگ ازدواج کردم که حاصل آن دو فرزند است و در حال حاضر نیز بازنشسته سپاه پاسداران می‌‌باشم,

آناج: اولین جرقه ای که باعث شد مشتاق حضور در جبهه باشید چه بود؟

, آناج: اولین جرقه ای که باعث شد مشتاق حضور در جبهه باشید چه بود؟, آناج: اولین جرقه ای که باعث شد مشتاق حضور در جبهه باشید چه بود؟, آناج: اولین جرقه ای که باعث شد مشتاق حضور در جبهه باشید چه بود؟,

در مقام مقایسه با نوجوانان امروزی تلاش و کوشش ما بسیار زیادتر بود و به نسبت به بلوغ فکری لازم برای حلاجی برخی از مسائل رسیده بودیم، اولین جرقه در ذهن خود بنده برای حضور در جبهه در سال 60 با حضور در پایگاه مقاومت مسجد امام زاده، که در آن زمان آقای اسماعیل معصوم زاده مسئول پایگاه بودند، زده شد.

, در مقام مقایسه با نوجوانان امروزی تلاش و کوشش ما بسیار زیادتر بود و به نسبت به بلوغ فکری لازم برای حلاجی برخی از مسائل رسیده بودیم، اولین جرقه در ذهن خود بنده برای حضور در جبهه در سال 60 با حضور در پایگاه مقاومت مسجد امام زاده، که در آن زمان آقای اسماعیل معصوم زاده مسئول پایگاه بودند، زده شد. ,

با حضور در پایگاه دید من نسبت به مسائل اعتقادی باز شده و معنای بسیاری از واژه‌‌ها را همچون اخلاص، ایثار و شهادت توسط آقای معصوم زاده که خود استاد اخلاق برای ما بودند آموختم، آشنایی با فرهنگ ایثارگری و همچنین شهادت در بسیاری از هم محله‌‌ای‌‌ها و آشنایانمان انگیزه حضور در جبهه را در من ایجاد و تقویت نمود همچنین در کنار این موارد تاثیر یکی از دوستان بنده به نام علی بهلولی که در گرماگرم جنگ اسیر گشت نیز در فهم مسائل اعتقادی برای بنده بسیار بود؛ او آموزگار خوبی برای من در خصوص مسائل دینی و همچنین موجب تقویت ایمان بنده بود.

, با حضور در پایگاه دید من نسبت به مسائل اعتقادی باز شده و معنای بسیاری از واژه‌‌ها را همچون اخلاص، ایثار و شهادت توسط آقای معصوم زاده که خود استاد اخلاق برای ما بودند آموختم، آشنایی با فرهنگ ایثارگری و همچنین شهادت در بسیاری از هم محله‌‌ای‌‌ها و آشنایانمان انگیزه حضور در جبهه را در من ایجاد و تقویت نمود همچنین در کنار این موارد تاثیر یکی از دوستان بنده به نام علی بهلولی که در گرماگرم جنگ اسیر گشت نیز در فهم مسائل اعتقادی برای بنده بسیار بود؛ او آموزگار خوبی برای من در خصوص مسائل دینی و همچنین موجب تقویت ایمان بنده بود,

آناج: آشنایی شما در آن زمان نسبت به امام خمینی (ره) تا چه اندازه بود؟

, آناج: آشنایی شما در آن زمان نسبت به امام خمینی (ره) تا چه اندازه بود؟, آناج: آشنایی شما در آن زمان نسبت به امام خمینی (ره) تا چه اندازه بود؟, آناج: آشنایی شما در آن زمان نسبت به امام خمینی (ره) تا چه اندازه بود؟,

در آن زمان ما به دلیل کم بودن سن آن چنان درک و آشنایی عمیقی از امام نداشتیم و در حد سطحی با ایشان و افکارشان آشنا بودیم، بعدها پس از ترور آقایان قاضی و مدنی رفته رفته درک ما از سخنان امام رضوان الله بالا رفت تا آن زمان دید ما نسبت به امام همچون یک مسئول حکومتی بود نه به عنوان ولی امر، اما پس از اعزام به جبهه امام تبدیل به اسوه‌‌ای برای ما و سخنان و فرامین ایشان نقطه فصل تمام امور برای ما گردید.

, در آن زمان ما به دلیل کم بودن سن آن چنان درک و آشنایی عمیقی از امام نداشتیم و در حد سطحی با ایشان و افکارشان آشنا بودیم، بعدها پس از ترور آقایان قاضی و مدنی رفته رفته درک ما از سخنان امام رضوان الله بالا رفت تا آن زمان دید ما نسبت به امام همچون یک مسئول حکومتی بود نه به عنوان ولی امر، اما پس از اعزام به جبهه امام تبدیل به اسوه‌‌ای برای ما و سخنان و فرامین ایشان نقطه فصل تمام امور برای ما گردید.,

به طور مثال درعملیات خیبر نزدیک بود که شکستی اتفاق بیافتد ولی با سخن امام(ره) که فرمودند: جزایر باید حفظ شود روحیه و عزمی جدید در نیروهای اسلام پدید آمده و موفقیت حاصل شد، حتی افرادی مانند آقای شمخانی نیز آر پی جی به دست گرفته و در تحقق فرمان امام تلاش نمودند.

, به طور مثال درعملیات خیبر نزدیک بود که شکستی اتفاق بیافتد ولی با سخن امام(ره) که فرمودند: جزایر باید حفظ شود روحیه و عزمی جدید در نیروهای اسلام پدید آمده و موفقیت حاصل شد، حتی افرادی مانند آقای شمخانی نیز آر پی جی به دست گرفته و در تحقق فرمان امام تلاش نمودند. ,

ارادت و علاقه ما به امام به قدری زیاد بود که قبل از شروع عملیات والفجر 8 تمام رزمندگان قبل از خانواده و وصیت، امام را به هم یادآور شده و می‌‌گفتیم که نباید بگذاریم که امام عزیزمان تنها بماند.

, ارادت و علاقه ما به امام به قدری زیاد بود که قبل از شروع عملیات والفجر 8 تمام رزمندگان قبل از خانواده و وصیت، امام را به هم یادآور شده و می‌‌گفتیم که نباید بگذاریم که امام عزیزمان تنها بماند,

, ,

آناج: از خاطرات خود در زمان آموزش و حضور در پادگان بفرمایید:

, آناج: از خاطرات خود در زمان آموزش و حضور در پادگان بفرمایید:, آناج: از خاطرات خود در زمان آموزش و حضور در پادگان بفرمایید:, از خاطرات خود در زمان آموزش و حضور در پادگان بفرمایید:,

زمانی که تازه به پادگان وارد شده بودیم آن چنان آشنایی با فرماندهان و مسئولان نداشتیم ما هم به دلیل سن کم شیطنت‌‌های خاص خودمان را داشتیم؛ در یکی از همین روزها درون آسایشگاه پادگان در حین شیطنت با دوستان متوجه فردی شدم که در گوشه‌‌ای نشسته و نظاره گر ما بود، به سمتش رفته و از مسئولیتش پرسیدم گفت که نظافت‌‌چی هستم چون قبل‌‌تر هم من او را در حین نظافت مشاهده کرده بودم حرفش را باور کرده و درخواست کردم موقع رفتن زباله‌‌های آسایشگاه را هم ببرد، پس از یک هفته که ما صبحگاه مشترک داشتیم من متوجه حضور او در کنار فرمانده پادگان شدم، با پرس و جو از دیگران متوجه گشتیم که ایشان معاون پادگان یوسف توتون کار زاهدی هست که بعدها به فیض شهادت نائل گشت این شهید بزرگوار با عمل خود به ما درس فروتنی و ایثار آموخت.

, زمانی که تازه به پادگان وارد شده بودیم آن چنان آشنایی با فرماندهان و مسئولان نداشتیم ما هم به دلیل سن کم شیطنت‌‌های خاص خودمان را داشتیم؛ در یکی از همین روزها درون آسایشگاه پادگان در حین شیطنت با دوستان متوجه فردی شدم که در گوشه‌‌ای نشسته و نظاره گر ما بود، به سمتش رفته و از مسئولیتش پرسیدم گفت که نظافت‌‌چی هستم چون قبل‌‌تر هم من او را در حین نظافت مشاهده کرده بودم حرفش را باور کرده و درخواست کردم موقع رفتن زباله‌‌های آسایشگاه را هم ببرد، پس از یک هفته که ما صبحگاه مشترک داشتیم من متوجه حضور او در کنار فرمانده پادگان شدم، با پرس و جو از دیگران متوجه گشتیم که ایشان معاون پادگان یوسف توتون کار زاهدی هست که بعدها به فیض شهادت نائل گشت این شهید بزرگوار با عمل خود به ما درس فروتنی و ایثار آموخت,

آناج: اولین اعزامتان به کدام منطقه بود؟

, آناج: اولین اعزامتان به کدام منطقه بود؟, آناج: اولین اعزامتان به کدام منطقه بود؟, آناج: اولین اعزامتان به کدام منطقه بود؟,

اولین اعزام بنده به اهواز و مدرسه شهید براتی بود ما در مسیر حرکت به آن جا بودیم که خبر آغاز عملیات خیبر رسید به سمت پاسگاه برزگران رفته و از آن جا به همراه 8 نفر از دوستانم به گردان قاسم پیوستیم، در آن جا فرمانده ما شهید علی طاهری یکی از افراد تاثیرگذار در مسیر زندگی من بودند اعزام ما مصادف با اولین عملیاتمان در عملیات خیبر شد.

, اولین اعزام بنده به اهواز و مدرسه شهید براتی بود ما در مسیر حرکت به آن جا بودیم که خبر آغاز عملیات خیبر رسید به سمت پاسگاه برزگران رفته و از آن جا به همراه 8 نفر از دوستانم به گردان قاسم پیوستیم، در آن جا فرمانده ما شهید علی طاهری یکی از افراد تاثیرگذار در مسیر زندگی من بودند اعزام ما مصادف با اولین عملیاتمان در عملیات خیبر شد,

آناج: آیا شما با شهید باکری ملاقات داشته‌‌اید؟

, آناج: آیا شما با شهید باکری ملاقات داشته‌‌اید؟, آناج: آیا شما با شهید باکری ملاقات داشته‌‌اید؟, آناج: آیا شما با شهید باکری ملاقات داشته‌‌اید؟,

بله در زمان حضور ما در مدرسه شهید براتی به هنگام نماز جماعت من با ایشان ملاقاتی داشتم بنده به علت تازه وارد بودن و نا آشنایی با قوانین لباس نظامی به تن نداشتم، ایشان در صف نماز در کنار من بودند ولی من ایشان را نمی‌‌شناختم دوستانم شهید باکری را به من معرفی کردند؛ ایشان با وجود این که می‌‌توانستند من را به دلیل نداشتن لباس نظامی تنبیه کنند ولی اصلا به روی خود نیاوردند بعدها نیز چند بار برای ما سخنرانی داشتند.

, بله در زمان حضور ما در مدرسه شهید براتی به هنگام نماز جماعت من با ایشان ملاقاتی داشتم بنده به علت تازه وارد بودن و نا آشنایی با قوانین لباس نظامی به تن نداشتم، ایشان در صف نماز در کنار من بودند ولی من ایشان را نمی‌‌شناختم دوستانم شهید باکری را به من معرفی کردند؛ ایشان با وجود این که می‌‌توانستند من را به دلیل نداشتن لباس نظامی تنبیه کنند ولی اصلا به روی خود نیاوردند بعدها نیز چند بار برای ما سخنرانی داشتند,

آناج: در زمان حضورتان در جبهه در چه بخش‌‌هایی فعالیت داشته‌‌اید؟

, آناج: در زمان حضورتان در جبهه در چه بخش‌‌هایی فعالیت داشته‌‌اید؟, آناج: در زمان حضورتان در جبهه در چه بخش‌‌هایی فعالیت داشته‌‌اید؟, آناج: در زمان حضورتان در جبهه در چه بخش‌‌هایی فعالیت داشته‌‌اید؟,

بنده در اولین عملیات که همان خیبر بود در نقش کمک آرپی جی زن حضور داشتم بعدها نیز در گردان پیاده حبیب ابن مظاهر فعالیت داشتم از همرزمان شهیدمان در این گردان می‌‌توانم به شهید پاشایی و شهید اصغر علی پور اشاره کنم، من بیشتر سال‌‌های حضور در جبهه در این گردان پیاده بوده‌‌ام.

, بنده در اولین عملیات که همان خیبر بود در نقش کمک آرپی جی زن حضور داشتم بعدها نیز در گردان پیاده حبیب ابن مظاهر فعالیت داشتم از همرزمان شهیدمان در این گردان می‌‌توانم به شهید پاشایی و شهید اصغر علی پور اشاره کنم، من بیشتر سال‌‌های حضور در جبهه در این گردان پیاده بوده‌‌ام. ,

گردان حبیب ابن مظاهر که بنده در آن حضور داشتم، گردان سید الشهدا و گردان ولی عصر جزء گردان‌‌های آبی-خاکی بودند که هم در زمینه غواصی و هم به صورت پیاده نظام فعالیت می‌‌کردند.

, گردان حبیب ابن مظاهر که بنده در آن حضور داشتم، گردان سید الشهدا و گردان ولی عصر جزء گردان‌‌های آبی-خاکی بودند که هم در زمینه غواصی و هم به صورت پیاده نظام فعالیت می‌‌کردند,

آناج: در چه عملیات‌‌هایی حضور داشته‌‌اید؟

, آناج: در چه عملیات‌‌هایی حضور داشته‌‌اید؟, آناج: در چه عملیات‌‌هایی حضور داشته‌‌اید؟, آناج: در چه عملیات‌‌هایی حضور داشته‌‌اید؟,

من به مدت 62 ماه در جبهه‌‌های حق علیه باطل بوده‌‌ام و در این بین در عملیات‌‌های خیبر، قادر در منطقه کردستان، والفجر 8، کربلای چهار و پنج، عملیات بیت المقدس و در اواخر جنگ نیز در عملیات عقب نشینی کردستان حضور داشته‌‌ام.

, من به مدت 62 ماه در جبهه‌‌های حق علیه باطل بوده‌‌ام و در این بین در عملیات‌‌های خیبر، قادر در منطقه کردستان، والفجر 8، کربلای چهار و پنج، عملیات بیت المقدس و در اواخر جنگ نیز در عملیات عقب نشینی کردستان حضور داشته‌‌ام,

آناج: از دوستان شهیدتان یادی کنید و از خاطرات مشترکتان با آن ها بفرمایید:

, آناج: از دوستان شهیدتان یادی کنید و از خاطرات مشترکتان با آن ها بفرمایید:, آناج: از دوستان شهیدتان یادی کنید و از خاطرات مشترکتان با آن ها بفرمایید:, آناج: از دوستان شهیدتان یادی کنید و از خاطرات مشترکتان با آن ها بفرمایید:,

شهید محسن ابراهیم پور معاون گروهان ما در عملیات قادر بود ایشان از من درخواست کردند تا پیک گروهان باشم، من در آن جا با علی علیوند که سرپرست گروهان بودند آشنا شدم که جوانی رشید و برومند و از طلبه‌‌های حوزه طالبیه تبریز بود ایشان برای من و دوستان دیگر استاد اخلاق بودند و بسیاری از فضائل اخلاقی را به عینه من در وجودش مشاهده کردم این شهید بزرگوار شعری را برای من می‌‌خواندند به این شرح که:"ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی/گر راه رو نباشی کی راهور شوی".

, شهید محسن ابراهیم پور معاون گروهان ما در عملیات قادر بود ایشان از من درخواست کردند تا پیک گروهان باشم، من در آن جا با علی علیوند که سرپرست گروهان بودند آشنا شدم که جوانی رشید و برومند و از طلبه‌‌های حوزه طالبیه تبریز بود ایشان برای من و دوستان دیگر استاد اخلاق بودند و بسیاری از فضائل اخلاقی را به عینه من در وجودش مشاهده کردم این شهید بزرگوار شعری را برای من می‌‌خواندند به این شرح که:"ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی/گر راه رو نباشی کی راهور شوی".,

همیشه قرآن جیبی در دست داشت و به تلاوت آن مشغول بود همواره او را در حال اقامه نماز شب می‌دیدیم، من دست نوشته‌‌ای از ایشان در اختیار دارم که به این مضمون می‌باشد: "موجودیت ما در جنگ ولایت فقیه می‌‌باشد" بنده اکنون وقتی این دست نوشته را مطالعه می‌کنم متوجه می‌‌شوم که درک آن عزیزان چه قدر از مضامین اسلام بالا بوده است.

, همیشه قرآن جیبی در دست داشت و به تلاوت آن مشغول بود همواره او را در حال اقامه نماز شب می‌دیدیم، من دست نوشته‌‌ای از ایشان در اختیار دارم که به این مضمون می‌باشد: "موجودیت ما در جنگ ولایت فقیه می‌‌باشد" بنده اکنون وقتی این دست نوشته را مطالعه می‌کنم متوجه می‌‌شوم که درک آن عزیزان چه قدر از مضامین اسلام بالا بوده است.,

 ایشان در عملیات والفجر هشت به درجه رفیع شهادت نائل آمدند در خصوص اخلاص، تزکیه نفس و افتادگی ایشان اخیرا بنده درکنگره طلاب آذربایجان پرونده ایشان را مطالعه نمودم که طی مصاحبه‌‌ای که با خانواده ی ایشان بوده جمع آوری گشته بود، من از آقای سرایی پرسیدم چرا مسئولیت ایشان در پرونده قید نشده است؟ گفتند که خانواده این شهید عالی قدر از مسئولیتش آگاه نبودند و او را رزمنده‌‌ای ساده معرفی کرده‌‌اند در حالی که ایشان به هنگام شهادت معاون گروهان بود؛ این‌‌ها همه بیان گر میزان اخلاص شهدا از جمله این بزرگوار است که حتی مقام خود را از خانواده نیز پنهان داشتند.

,  ایشان در عملیات والفجر هشت به درجه رفیع شهادت نائل آمدند در خصوص اخلاص، تزکیه نفس و افتادگی ایشان اخیرا بنده درکنگره طلاب آذربایجان پرونده ایشان را مطالعه نمودم که طی مصاحبه‌‌ای که با خانواده ی ایشان بوده جمع آوری گشته بود، من از آقای سرایی پرسیدم چرا مسئولیت ایشان در پرونده قید نشده است؟ گفتند که خانواده این شهید عالی قدر از مسئولیتش آگاه نبودند و او را رزمنده‌‌ای ساده معرفی کرده‌‌اند در حالی که ایشان به هنگام شهادت معاون گروهان بود؛ این‌‌ها همه بیان گر میزان اخلاص شهدا از جمله این بزرگوار است که حتی مقام خود را از خانواده نیز پنهان داشتند,

, ,

بیشتر شهدای ما دارای چنین فروتنی و اخلاصی بوده و اعمال نیک و یا خصایلشان را پنهان می کردند تا مبادا رنگ و بوی ریا به خود بگیرد کسانی را از رزمندگان می‌‌شناسم که حتی با وجود پیشنهاد رده های بالاتر مانند فرماندهی دسته و گروهان آن را قبول نکردند چرا که اعتقاد داشتند افراد شایسته‌‌تر از آن ها برای تصدی این مقام وجود دارد در واقع نظام شایسته سالاری در جبهه حاکم بود و ما نیز باید پیرو این شکل از تعامل در جامعه باشیم.

, بیشتر شهدای ما دارای چنین فروتنی و اخلاصی بوده و اعمال نیک و یا خصایلشان را پنهان می کردند تا مبادا رنگ و بوی ریا به خود بگیرد کسانی را از رزمندگان می‌‌شناسم که حتی با وجود پیشنهاد رده های بالاتر مانند فرماندهی دسته و گروهان آن را قبول نکردند چرا که اعتقاد داشتند افراد شایسته‌‌تر از آن ها برای تصدی این مقام وجود دارد در واقع نظام شایسته سالاری در جبهه حاکم بود و ما نیز باید پیرو این شکل از تعامل در جامعه باشیم,

مثالی دیگر در این خصوص شهید سید احمد موسوی است، این شهید بلند مرتبه به قدری مخلص و محجوب بود که ما نمی توانستیم برای عکس گرفتن هم راضی‌‌اش کنیم می‌گفت من لیاقت حضور در کنار شما عزیزان را ندارم در حالی که خود مقرب درگاه خدا بود و به درجه شهادت رسید. در عملیات والفجر هشت فرمانده ما آقای سید فاطمی از ایشان به دلیل سابقه زیاد حضور در جبهه و مجرب بودن در امور جنگی به عنوان مشاور درخواست همکاری کردند پس از اتمام عملیات سید شهید از گردان ما به گردان دیگری درخواست انتقالی داد؛ در حالی که بسیاری از رزمندگان به دلیل این که گردان ما گردان غواصی و خط شکن بود درخواست انتقال و حضور در آن را داشتند؛ پس از مدتی من ایشان را در اوجاق لو در حین آموزش دیدم ایشان در گردان ولی عصر که متعلق به بچه‌‌های زنجان بود و در آن جا چندان آشنایی با ایشان نداشتند به عنوان یک نیروی ساده مشغول به خدمت شده بود، منظور من از بیان این موضوع درجه اخلاص این بزرگوار است.

, مثالی دیگر در این خصوص شهید سید احمد موسوی است، این شهید بلند مرتبه به قدری مخلص و محجوب بود که ما نمی توانستیم برای عکس گرفتن هم راضی‌‌اش کنیم می‌گفت من لیاقت حضور در کنار شما عزیزان را ندارم در حالی که خود مقرب درگاه خدا بود و به درجه شهادت رسید. در عملیات والفجر هشت فرمانده ما آقای سید فاطمی از ایشان به دلیل سابقه زیاد حضور در جبهه و مجرب بودن در امور جنگی به عنوان مشاور درخواست همکاری کردند پس از اتمام عملیات سید شهید از گردان ما به گردان دیگری درخواست انتقالی داد؛ در حالی که بسیاری از رزمندگان به دلیل این که گردان ما گردان غواصی و خط شکن بود درخواست انتقال و حضور در آن را داشتند؛ پس از مدتی من ایشان را در اوجاق لو در حین آموزش دیدم ایشان در گردان ولی عصر که متعلق به بچه‌‌های زنجان بود و در آن جا چندان آشنایی با ایشان نداشتند به عنوان یک نیروی ساده مشغول به خدمت شده بود، منظور من از بیان این موضوع درجه اخلاص این بزرگوار است,

شهیدان توتون کار زاهدی، علی وند، ناصر علی پور، علی پورمستقیمی و دیگر شهدای بزرگوار خصوصا آن هایی که گلچین شده و گل سرسبد شهدا گشتند همه این چنین خصایص اخلاقی والایی داشتند.

, شهیدان توتون کار زاهدی، علی وند، ناصر علی پور، علی پورمستقیمی و دیگر شهدای بزرگوار خصوصا آن هایی که گلچین شده و گل سرسبد شهدا گشتند همه این چنین خصایص اخلاقی والایی داشتند,

آناج: شیرین ترین و تلخ ترین خاطراتی که از دوران دفاع مقدس و جنگ به یادگار دارید چیست؟

, آناج: شیرین ترین و تلخ ترین خاطراتی که از دوران دفاع مقدس و جنگ به یادگار دارید چیست؟ , آناج: شیرین ترین و تلخ ترین خاطراتی که از دوران دفاع مقدس و جنگ به یادگار دارید چیست؟ , آناج: شیرین ترین و تلخ ترین خاطراتی که از دوران دفاع مقدس و جنگ به یادگار دارید چیست؟ ,

در عملیات والفجر هشت تا شب سوم عملیات ما سه نفر شهید و حدود 18 نفر مصدوم در کل گردان داشتیم و موفق به تصرف اهداف مد نظر نیز شده بودیم فقط قسمتی که کارخانه نمک در آن واقع بود به دلیل الحاق نشدن دسته ای دیگر به ما باقی مانده بود و دشمن از این منطقه به صورت مداوم پاتک می زد و خطر از دست رفتن اهداف گرفته شده نیز وجود داشت، قرار بر این شد که گردان ما به دلیل کم بودن شهید و از سازمان نیافتادن ماموریت رها سازی این منطقه را عهده دار شود، ما شب هنگام این عملیات را آغاز کردیم.

, در عملیات والفجر هشت تا شب سوم عملیات ما سه نفر شهید و حدود 18 نفر مصدوم در کل گردان داشتیم و موفق به تصرف اهداف مد نظر نیز شده بودیم فقط قسمتی که کارخانه نمک در آن واقع بود به دلیل الحاق نشدن دسته ای دیگر به ما باقی مانده بود و دشمن از این منطقه به صورت مداوم پاتک می زد و خطر از دست رفتن اهداف گرفته شده نیز وجود داشت، قرار بر این شد که گردان ما به دلیل کم بودن شهید و از سازمان نیافتادن ماموریت رها سازی این منطقه را عهده دار شود، ما شب هنگام این عملیات را آغاز کردیم.,

شب من در معیت فرمانده گردان آقای سید فاطمی با شنود بی سیم متوجه شدیم که عملیات آن طور که می خواستیم پیش نرفته و رزمندگان در آن منطقه محاصره شده‌‌‌اند صبح دستور برگشت به رزمندگان داده شد ولی ما شاهد این بودیم که از دو گروهان اعزامی افراد به صورت پراکنده و چهار یا پنج نفری برگشتند، بعد از طلوع خورشید ما با دوربین منطقه را رصد کردیم؛منطقه دشت وسیع مسطح نمکی بود که دشمن در پس کانال خاکی رو به آن مستقر بود ما شاهد زدن تیر خلاص دشمن به رزمندگان زخمی بودیم.

, شب من در معیت فرمانده گردان آقای سید فاطمی با شنود بی سیم متوجه شدیم که عملیات آن طور که می خواستیم پیش نرفته و رزمندگان در آن منطقه محاصره شده‌‌‌اند صبح دستور برگشت به رزمندگان داده شد ولی ما شاهد این بودیم که از دو گروهان اعزامی افراد به صورت پراکنده و چهار یا پنج نفری برگشتند، بعد از طلوع خورشید ما با دوربین منطقه را رصد کردیم؛منطقه دشت وسیع مسطح نمکی بود که دشمن در پس کانال خاکی رو به آن مستقر بود ما شاهد زدن تیر خلاص دشمن به رزمندگان زخمی بودیم.,

 یکی از عزیزانی که از این منطقه جان سالم به در برده آقای خلیل مختاری است که به هنگام شهادت شهید علیوند توسط سرباز بعثی در کنارش بوده و راوی لحظات سخت شب عملیات و تشنگی و زخم های همرزمانش است، خلیل مختاری در خصوص احوال شهید علی‌‌وند درآن شب جان فرسا می‌‌گوید: "از ناحیه کمر مجروح گشته و تا صبح ذکر یا زهرا بر زبانشان جاری بود صبح آن روز دشمن بعثی تیر خلاص را بر گلوی شهید علی وند شلیک کرد و ایشان به درجه رفیع شهادت نائل شد این شب  زاینده تلخترین خاطره بنده از جبهه و جنگ می‌‌باشد".

,  یکی از عزیزانی که از این منطقه جان سالم به در برده آقای خلیل مختاری است که به هنگام شهادت شهید علیوند توسط سرباز بعثی در کنارش بوده و راوی لحظات سخت شب عملیات و تشنگی و زخم های همرزمانش است، خلیل مختاری در خصوص احوال شهید علی‌‌وند درآن شب جان فرسا می‌‌گوید: "از ناحیه کمر مجروح گشته و تا صبح ذکر یا زهرا بر زبانشان جاری بود صبح آن روز دشمن بعثی تیر خلاص را بر گلوی شهید علی وند شلیک کرد و ایشان به درجه رفیع شهادت نائل شد این شب  زاینده تلخترین خاطره بنده از جبهه و جنگ می‌‌باشد",

در خصوص شیرین ترین خاطره جنگ برای من، تمام خاطرات جنگ برایم شیرین است؛ چه شوخی‌‌ها و خنده‌‌های بی‌‌ریای رزمندگان، چه صحنه‌‌های رشادت آن‌‌ها همه شیرین‌‌ترین خاطرات برای بنده است، یکی از این خاطرات شیرین و در عین حال منقلب کننده برای من از عملیات بیت المقدس سه در شمال غرب کشور است؛ قرار بر نفوذ بر قلب دشمن از سمت عقب بود در پشت خط دشمن در ارتفاعات استان سلیمانیه عراق تنگه‌‌ای وجود داشت که محل عملیات بود ما در آن جا مستقر شده و شروع به نفوذ نمودیم تیر بار دشمن به صورت کور به سمت ما شلیک می‌‌کرد منطقه نیز جنگل کم حجمی بود که ما از درختان به عنوان پوشش استفاده کرده و به دشمن نزدیک می شدیم، ما به قدری به دشمن نزدیک شدیم که من متوجه شدم با دشمن حدود 10 متر فاصله داریم بنده موفق به گرفتن تیر بار از دست دشمن شدم ولی پس از آن دچار جراحت در ناحیه سینه گردیدم و خود را با سختی به کانالی که در کنارم قرار داشت انداختم.

, در خصوص شیرین ترین خاطره جنگ برای من، تمام خاطرات جنگ برایم شیرین است؛ چه شوخی‌‌ها و خنده‌‌های بی‌‌ریای رزمندگان، چه صحنه‌‌های رشادت آن‌‌ها همه شیرین‌‌ترین خاطرات برای بنده است، یکی از این خاطرات شیرین و در عین حال منقلب کننده برای من از عملیات بیت المقدس سه در شمال غرب کشور است؛ قرار بر نفوذ بر قلب دشمن از سمت عقب بود در پشت خط دشمن در ارتفاعات استان سلیمانیه عراق تنگه‌‌ای وجود داشت که محل عملیات بود ما در آن جا مستقر شده و شروع به نفوذ نمودیم تیر بار دشمن به صورت کور به سمت ما شلیک می‌‌کرد منطقه نیز جنگل کم حجمی بود که ما از درختان به عنوان پوشش استفاده کرده و به دشمن نزدیک می شدیم، ما به قدری به دشمن نزدیک شدیم که من متوجه شدم با دشمن حدود 10 متر فاصله داریم بنده موفق به گرفتن تیر بار از دست دشمن شدم ولی پس از آن دچار جراحت در ناحیه سینه گردیدم و خود را با سختی به کانالی که در کنارم قرار داشت انداختم.,

در این حین متوجه حضور یکی از رزمندگان به نام حمید غم سوار که به شوخ طبعی و شیطنت در بین همرزمان مشهور بود شدم ولی به علت جراحت و حجوم خون به دهانم نمی توانستم صحبت کنم حمید متوجه من شد و می خواست که به من کمک کند ولی من به هر نحوی بود به او فهماندم که عملیات را به پایان برسانند، در این بین به این موضوع اشاره کنم که حمید به دلیل شیطنت هایش در بیشتر گردان های مجاور شناخته شده بود و در جشنواره تئاتری که برگزار شده بود دوستان محض خنده شیپوری به او هدیه داده بودند که حمید با آن صدای نوزاد قنداقی را تقلید می کرد و در هر کجا که این صدا شنیده می شد همه متوجه حضور او می شدند و تبدیل به برندی برای حمید گشته بود. او در وضعیت دشوار عملیات و زمانی که من مجروح شده بودم با شیپورش صدای گریه نوزاد را ایجاد کرده و موجب تعجب دشمن بعثی و خنده همرزمان در آن لحظه شد، عملیات با موفقیت پایان گرفت و من به دلیل جراحت به پشت جبهه منتقل شدم و در آن جا خبر شهادت حمید به من رسید، این خاطره من از این شهید بزرگوار جزء شیرین ترین و در عین حال منقلب کننده ترین خاطرات من می باشد.

, در این حین متوجه حضور یکی از رزمندگان به نام حمید غم سوار که به شوخ طبعی و شیطنت در بین همرزمان مشهور بود شدم ولی به علت جراحت و حجوم خون به دهانم نمی توانستم صحبت کنم حمید متوجه من شد و می خواست که به من کمک کند ولی من به هر نحوی بود به او فهماندم که عملیات را به پایان برسانند، در این بین به این موضوع اشاره کنم که حمید به دلیل شیطنت هایش در بیشتر گردان های مجاور شناخته شده بود و در جشنواره تئاتری که برگزار شده بود دوستان محض خنده شیپوری به او هدیه داده بودند که حمید با آن صدای نوزاد قنداقی را تقلید می کرد و در هر کجا که این صدا شنیده می شد همه متوجه حضور او می شدند و تبدیل به برندی برای حمید گشته بود. او در وضعیت دشوار عملیات و زمانی که من مجروح شده بودم با شیپورش صدای گریه نوزاد را ایجاد کرده و موجب تعجب دشمن بعثی و خنده همرزمان در آن لحظه شد، عملیات با موفقیت پایان گرفت و من به دلیل جراحت به پشت جبهه منتقل شدم و در آن جا خبر شهادت حمید به من رسید، این خاطره من از این شهید بزرگوار جزء شیرین ترین و در عین حال منقلب کننده ترین خاطرات من می باشد.,

به نظرم تمام لحظات جبهه بنا به گفته امام (ره) یک دانشگاه بزرگ است فرهنگ ایثار و از خودگذشتگی، نماز غفلیه، دعای ندبه، زیارت عاشورا و تعقیبات نماز همه و همه در جبهه ها احیا شدند و دوباره به جامعه پس از انقلاب ما تزریق گشتند استکبار با همه توان و هجمه خود قصد حذف فرهنگ جبهه و جنگ از میان مردم و مسئولان ما را به همین دلیل دارد، چرا که اگر ما پیرو این فرهنگ در تمام حوزه ها از جمله اقتصاد و سیاست و غیره باشیم هیچ قدرتی قادر به شکست ما نخواهد بود؛جبهه نمودی  کوچک از جامعه ایده آل است که تمام اقشار از فقیر و غنی، کارگر و تاجر، دانش آموز و معلم، استاد و دانشجو، طلبه و بازاری، قومیت ها و فرهنگ های مختلف همه علیرغم  تضاد فرهنگی و روحیات مختلف در کنار و دست در دست هم حماسه ای بزرگ را خلق نمودند.

, به نظرم تمام لحظات جبهه بنا به گفته امام (ره) یک دانشگاه بزرگ است فرهنگ ایثار و از خودگذشتگی، نماز غفلیه، دعای ندبه، زیارت عاشورا و تعقیبات نماز همه و همه در جبهه ها احیا شدند و دوباره به جامعه پس از انقلاب ما تزریق گشتند استکبار با همه توان و هجمه خود قصد حذف فرهنگ جبهه و جنگ از میان مردم و مسئولان ما را به همین دلیل دارد، چرا که اگر ما پیرو این فرهنگ در تمام حوزه ها از جمله اقتصاد و سیاست و غیره باشیم هیچ قدرتی قادر به شکست ما نخواهد بود؛جبهه نمودی  کوچک از جامعه ایده آل است که تمام اقشار از فقیر و غنی، کارگر و تاجر، دانش آموز و معلم، استاد و دانشجو، طلبه و بازاری، قومیت ها و فرهنگ های مختلف همه علیرغم  تضاد فرهنگی و روحیات مختلف در کنار و دست در دست هم حماسه ای بزرگ را خلق نمودند,

مورد دیگری که من خود را موظف به بیان آن می دانم پشت پرده جبهه ها و تاثیر پر رنگ مادران و همسران رزمندگان به لحاظ روحی و معنوی و همچنین کشیدن بار زندگی بر دوش خود به هنگام نبود همسران و پسرانشان است،به نظر بنده تاثیر  این عزیزان اگر بیشتر از رزمندگان نبوده باشد کمتر از آن ها هم نیست ولی آن طور که باید و شاید به این موضوع پرداخت نشده است،زحمت اصلی بر دوش خانواده های رزمندگان بود آن ها چه به لحاظ روحی و چه به لحاظ معنوی در تنگنا قرار داشتند ولی با از خود گذشتگی شرایط را برای حضور عزیزانش در جبهه هموار می نمودند.

, مورد دیگری که من خود را موظف به بیان آن می دانم پشت پرده جبهه ها و تاثیر پر رنگ مادران و همسران رزمندگان به لحاظ روحی و معنوی و همچنین کشیدن بار زندگی بر دوش خود به هنگام نبود همسران و پسرانشان است،به نظر بنده تاثیر  این عزیزان اگر بیشتر از رزمندگان نبوده باشد کمتر از آن ها هم نیست ولی آن طور که باید و شاید به این موضوع پرداخت نشده است،زحمت اصلی بر دوش خانواده های رزمندگان بود آن ها چه به لحاظ روحی و چه به لحاظ معنوی در تنگنا قرار داشتند ولی با از خود گذشتگی شرایط را برای حضور عزیزانش در جبهه هموار می نمودند. ,

در عملیات "قادر" همسر یکی از فرماندهان ما پا به ماه بود و بعد از دو ماه دور بودن از خانه ما برای انجام عملیات ابتدا به پادگان امام رضای مراغه منتقل شده و به مدت دو شبانه روز تا اعزام در آن جا اقامت نمودیم، منزل این بزرگوار نیز در عجبشیر بود؛ ما هر چه قدر به ایشان اصرار کردیم که به دیدن اهل منزل برود قبول نکردند و گفتند این امکان برای همه بچه ها فراهم نشده است پس درست نیست که من این چنین کاری انجام دهم در حین عملیات لولان  نامه ای مبنی بر به دنیا آمدن فرزندشان به دستشان  رسید، این نمونه ای از سختی ها و گذشت های همسران رزمندگان است که حتی در سخت ترین شرایط زندگی که نیاز به حضور همسرشان در کنارشان داشتند با از خود گذشتگی جنگ و  مصالح کشور را بر امور خود ارجح می دانستند.

, در عملیات "قادر" همسر یکی از فرماندهان ما پا به ماه بود و بعد از دو ماه دور بودن از خانه ما برای انجام عملیات ابتدا به پادگان امام رضای مراغه منتقل شده و به مدت دو شبانه روز تا اعزام در آن جا اقامت نمودیم، منزل این بزرگوار نیز در عجبشیر بود؛ ما هر چه قدر به ایشان اصرار کردیم که به دیدن اهل منزل برود قبول نکردند و گفتند این امکان برای همه بچه ها فراهم نشده است پس درست نیست که من این چنین کاری انجام دهم در حین عملیات لولان  نامه ای مبنی بر به دنیا آمدن فرزندشان به دستشان  رسید، این نمونه ای از سختی ها و گذشت های همسران رزمندگان است که حتی در سخت ترین شرایط زندگی که نیاز به حضور همسرشان در کنارشان داشتند با از خود گذشتگی جنگ و  مصالح کشور را بر امور خود ارجح می دانستند,

آناج: بارزترین نتیجه‌‌‌ای که حضور در جبهه ها در زندگی خود شما داشته، چه بوده است؟

, آناج: بارزترین نتیجه‌‌‌ای که حضور در جبهه ها در زندگی خود شما داشته، چه بوده است؟, آناج: بارزترین نتیجه‌‌‌ای که حضور در جبهه ها در زندگی خود شما داشته، چه بوده است؟, آناج: بارزترین نتیجه‌‌‌ای که حضور در جبهه ها در زندگی خود شما داشته، چه بوده است؟,

هر گاه من در زندگی دچار لغزش شده ام شهدا جلودار من شده اند و من را از پیشروی حفظ نموده اند من به خودم در چنین لحظاتی یادآور شده ام که شهدا همراه و همکار من بوده اند و نباید باعث تکدر خاطر آن ها شوم،در جبهه ما در زمانی کم کسب فیض بسیاری از حضور استادان بزرگ اخلاق نمودیم، برای مثال وقتی من به یاد همرزم شهیدم محمد جاوید می افتم هرگز به دنبال سوءاستفاده از بیت المال نخواهم رفت؛ سر زانوهای شلوار ایشان دچار سائیدگی شده بود من مشاهده کردم که در حال وصله کردن آن است از او خواستم که از تدارکات شلوار دیگری بگیرد ولی قبول نکرد و گفت: "وقتی می توانم هنوز از این شلوار استفاده کنم چرا باید سرمایه بیت المال را هدر دهم؟" من و دیگر بازماندگان دوران دفاع مقدس وقتی به یاد اینچنین امساک هایی از همرزمانمان می افتیم محال امر است که به دنبال سوء استفاده از بیت المال یا غش در کارها برویم حتی اگر عده ای از ما دچار لغزش شده باشند مطمئنم که در پیش وجدان خود شرمنده اند و  شهدا کمک حالشان خواهند شد که دوباره به طریق صحیح رجوع کنند.

, هر گاه من در زندگی دچار لغزش شده ام شهدا جلودار من شده اند و من را از پیشروی حفظ نموده اند من به خودم در چنین لحظاتی یادآور شده ام که شهدا همراه و همکار من بوده اند و نباید باعث تکدر خاطر آن ها شوم،در جبهه ما در زمانی کم کسب فیض بسیاری از حضور استادان بزرگ اخلاق نمودیم، برای مثال وقتی من به یاد همرزم شهیدم محمد جاوید می افتم هرگز به دنبال سوءاستفاده از بیت المال نخواهم رفت؛ سر زانوهای شلوار ایشان دچار سائیدگی شده بود من مشاهده کردم که در حال وصله کردن آن است از او خواستم که از تدارکات شلوار دیگری بگیرد ولی قبول نکرد و گفت: "وقتی می توانم هنوز از این شلوار استفاده کنم چرا باید سرمایه بیت المال را هدر دهم؟" من و دیگر بازماندگان دوران دفاع مقدس وقتی به یاد اینچنین امساک هایی از همرزمانمان می افتیم محال امر است که به دنبال سوء استفاده از بیت المال یا غش در کارها برویم حتی اگر عده ای از ما دچار لغزش شده باشند مطمئنم که در پیش وجدان خود شرمنده اند و  شهدا کمک حالشان خواهند شد که دوباره به طریق صحیح رجوع کنند,

آناج: پس از جنگ به چه کاری مشغول شدید؟

, آناج: پس از جنگ به چه کاری مشغول شدید؟, آناج: پس از جنگ به چه کاری مشغول شدید؟, آناج: پس از جنگ به چه کاری مشغول شدید؟,

در حین جنگ در سال 66 دوستان ما را به شغل پاسداری گماشتند و گفتند که این تکلیفی است بر گردن امثال ما برای من بسیار سخت بود که لباس پاسداران را به تن کنم؛چرا که از نظر ما مقام پاسداری مخصوص سربازان امام زمان بود و هر کسی لیاقت پوشیدن این لباس را نداشت، من تا چند ماه نمی توانستم لباس را به تن کنم ولی بعد از آن به ما تکلیف شد که اعضای سپاه می بایست با لباس مخصوص در محوطه گردان حضور یابند.

, در حین جنگ در سال 66 دوستان ما را به شغل پاسداری گماشتند و گفتند که این تکلیفی است بر گردن امثال ما برای من بسیار سخت بود که لباس پاسداران را به تن کنم؛چرا که از نظر ما مقام پاسداری مخصوص سربازان امام زمان بود و هر کسی لیاقت پوشیدن این لباس را نداشت، من تا چند ماه نمی توانستم لباس را به تن کنم ولی بعد از آن به ما تکلیف شد که اعضای سپاه می بایست با لباس مخصوص در محوطه گردان حضور یابند.,

پس از اتمام جنگ ماموریت های کردستان آغاز شد و بنده تا سال 73 به همراه خانواده در کردستان اقامت داشتم در سال 73  به دوره های تکاوری و چتربازی سپاه اعزام شده و تا پایان ماموریتم در کردستان عضو گردان های تعقیب و گریز و تکاوری بودم در سال 74 و پس از بازگشت ما به استان، رسته ما که تیپ پیاده بود به زرهی تغییر کرد و بنده رئیس دفتر فرمانده تیپ گشته و تا پایان سال 83 و زمان بازنشستگی در آن جا فعالیت داشتم.

, پس از اتمام جنگ ماموریت های کردستان آغاز شد و بنده تا سال 73 به همراه خانواده در کردستان اقامت داشتم در سال 73  به دوره های تکاوری و چتربازی سپاه اعزام شده و تا پایان ماموریتم در کردستان عضو گردان های تعقیب و گریز و تکاوری بودم در سال 74 و پس از بازگشت ما به استان، رسته ما که تیپ پیاده بود به زرهی تغییر کرد و بنده رئیس دفتر فرمانده تیپ گشته و تا پایان سال 83 و زمان بازنشستگی در آن جا فعالیت داشتم. ,

در ضمن کار در سپاه بنده فعالیت اقتصادی کوچکی نیز آغاز کردم و موفق به کارآفرینی و ایجاد شغل برای 114 نفر گشتم ولی متاسفانه از سال نود و دو به بعد به دلیل واردات کالاهای خارجی تولید ما دچار بحران شد و در حال حاضر می توان گفت که تقریبا کارگاهمان تعطیل شده است.

, در ضمن کار در سپاه بنده فعالیت اقتصادی کوچکی نیز آغاز کردم و موفق به کارآفرینی و ایجاد شغل برای 114 نفر گشتم ولی متاسفانه از سال نود و دو به بعد به دلیل واردات کالاهای خارجی تولید ما دچار بحران شد و در حال حاضر می توان گفت که تقریبا کارگاهمان تعطیل شده است,

, ,

آناج: به نظر شما نقش رزمندگان در جامعه کنونی چگونه است؟

, آناج: به نظر شما نقش رزمندگان در جامعه کنونی چگونه است؟, آناج: به نظر شما نقش رزمندگان در جامعه کنونی چگونه است؟, آناج: به نظر شما نقش رزمندگان در جامعه کنونی چگونه است؟,

رزمندگان بازماندگان فرهنگ ناب جبهه هستند بازماندگان اسلام اصیلی که حضرت امام خمینی (ره) و رهبر عزیزمان آیت الله خامنه ای به آن تاکید می کنند،کالبدی از دین اسلام که در جامعه کنونی وجود دارد پوشالیست و اسلام حقیقی که ولی فقیه به آن تاکید دارند و در جامعه جریان ندارد حضور رزمندگان به مانند گلی است که عطر خود را در محیط اطرافش پخش می کند و رایحه ای جان فزا به آن می دهد، اگر رزمندگان باز مانده دفاع مقدس فرهنگ جبهه ها را در بین اطرافیان و دوست و آشنا رواج دهند و نقش خود را به صورت صحیح در جامعه ایفا کنند به سمت جامعه ای آرمانی خواهیم رفت.

, رزمندگان بازماندگان فرهنگ ناب جبهه هستند بازماندگان اسلام اصیلی که حضرت امام خمینی (ره) و رهبر عزیزمان آیت الله خامنه ای به آن تاکید می کنند،کالبدی از دین اسلام که در جامعه کنونی وجود دارد پوشالیست و اسلام حقیقی که ولی فقیه به آن تاکید دارند و در جامعه جریان ندارد حضور رزمندگان به مانند گلی است که عطر خود را در محیط اطرافش پخش می کند و رایحه ای جان فزا به آن می دهد، اگر رزمندگان باز مانده دفاع مقدس فرهنگ جبهه ها را در بین اطرافیان و دوست و آشنا رواج دهند و نقش خود را به صورت صحیح در جامعه ایفا کنند به سمت جامعه ای آرمانی خواهیم رفت.,

جامعه کنونی تشنه شایسته سالاری رایج در جبهه هاست در حالی که امروزه شایسته سالاری به قومیت سالاری ، فامیل سالاری و آقازاده سالاری تغییر یافته، در جبهه ها همه از عنوان و مقام  فراری بودند، درحالی که اکنون همه به دنبال مقام و موقعیت می دوند، در آن زمان بر روی سیم خاردارها می پریدیم که دوستان به سلامت عبور کنند اما اکنون دوستانمان را بر روی سیم خاردار پرت می کنیم، که ما به سلامت عبور کنیم ما از فرهنگ عالی جبهه ها 180 درجه فاصله داریم، بازماندگان جبهه ها باید روحیه مختص جبهه ها را احیا کنند من و امثال من نتوانسته ایم آن طور که باید و شاید نقش موثری در شکل گیری و تصحیح فرهنگ جامعه امروز داشته باشیم.

, جامعه کنونی تشنه شایسته سالاری رایج در جبهه هاست در حالی که امروزه شایسته سالاری به قومیت سالاری ، فامیل سالاری و آقازاده سالاری تغییر یافته، در جبهه ها همه از عنوان و مقام  فراری بودند، درحالی که اکنون همه به دنبال مقام و موقعیت می دوند، در آن زمان بر روی سیم خاردارها می پریدیم که دوستان به سلامت عبور کنند اما اکنون دوستانمان را بر روی سیم خاردار پرت می کنیم، که ما به سلامت عبور کنیم ما از فرهنگ عالی جبهه ها 180 درجه فاصله داریم، بازماندگان جبهه ها باید روحیه مختص جبهه ها را احیا کنند من و امثال من نتوانسته ایم آن طور که باید و شاید نقش موثری در شکل گیری و تصحیح فرهنگ جامعه امروز داشته باشیم,

آناج: سخن آخر

, آناج: سخن آخر, آناج: سخن آخر, آناج: سخن آخر,

من از هم سنگران و فرماندهان خود درخواست می کنم که عرصه روایت جنگ را خالی نگذارند شهدا به ما نیازی ندارند بلکه ما نیازمند گوشه چشمی از آن ها هستیم حتی نام و یاد شهدا نیز روح ما را تلطیف کرده و صیقل می دهد همان طور که حضرت آقا فرمودند:"امروز فضیلت زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست" من از همرزمانم به خصوص فرمانده عزیز خودم آقای سید فاطمی تقاضا دارم که دوباره به عرصه بازگردند چرا که صرف حضور و نوع نگرش ایشان برای ما درسی بزرگ است، به شخصه نوع نگاهم به فرمانده ام آقای سید فاطمی به صورت یک مهدی باکری دیگر است، به طوری که اگر امروز به من دستور مردن هم بدهد اطاعت می کنم چرا که تنها برای بنده فرمانده نبوده بلکه، استاد اخلاقی بزرگ نیز هستند.

, من از هم سنگران و فرماندهان خود درخواست می کنم که عرصه روایت جنگ را خالی نگذارند شهدا به ما نیازی ندارند بلکه ما نیازمند گوشه چشمی از آن ها هستیم حتی نام و یاد شهدا نیز روح ما را ,

انتهای پیام/

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه